ar
Feedback
داستان شما:

داستان شما:

الذهاب إلى القناة على Telegram

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام داستان شما:

تُعد قناة داستان شما: (@dastanshuma) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 209 188 مشتركاً، محتلاً المرتبة 132 في فئة الفوضى والترفيه والمرتبة 1 161 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 209 188 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 27 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 3 537، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 430، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 3.79‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.14‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 7 936 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 6 568 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 164.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 28 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الفوضى والترفيه.

209 188
المشتركون
+43024 ساعات
+8167 أيام
+3 53730 أيام
أرشيف المشاركات
داستان شما: سلام دخترم ۱۸ اولین بار که پریود شدم تو ماشین پسر عموم بود میومد دنبال خواهرش مدرسه منم میرسوند خونمون. انتظار داشتم مثل این رمانا بیاد کاپشنشو دربیاره بگه بپیچ و دورت و بعدم پیشونیمو بوس کنه بگه آروم باش طوری نیست. ولی وقتی بهش گفتم. گفت چی؟ بعد شروع کرد داد زدن و فحش دادن بعد پنجره رو داد پایین و شروع کرد عوق زدن. بعدم منو رسوند در خونه خودشم اومد تو داد و هوار را انداخت که دخترتون ۲۰۶ نازنین تودوزی شده ام رو به فنا داد😂 بعدم بابام خسارتشو داد و معذرت خواهی کردیم تا مدت ها خجالت میکشیدم برن مهمونی😢 • @DastanShuma

Repost from N/a
اپلیکیشن اختصاصی آمیتیس‌بت📱 سریع، آسان و آنی👑 https://AmitisBet.com/

Repost from N/a
طوفان شروع شده... 🌪💥 اینجا فقط بازی نیست، اینجا هیجانِ برده! 🕹 آماده شو برای لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر می‌کنه...🌟 🚀 Amiti
طوفان شروع شده... 🌪💥 اینجا فقط بازی نیست، اینجا هیجانِ برده! 🕹 آماده شو برای لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر می‌کنه...🌟 🚀 AmitisBet واریز و برداشت فوری 🔒 پشتیبانی ۲۴/۷ 📱 سرعت، امنیت، هیجان — همه در یک پلتفرم!🧲 G3🅰️ 🌐 ورود به سایت: وبسایت 📱 کانال تلگرام: عضویت 📷 اینستاگرام: مشاهده پروفایل

داستان شما: دخترم ۱۸ آقا من بچه بودم رفته بودم مهمونی خونه یکی از فامیلامون تقریبا ۱۳ سالم اینا بود شایدم کمتر من رفتم تو اتاق با دوستم حرف بزنم بعد پسر همونی که رفته بودیم خونشون رفته بود حموم از منم یکی دو سال بزرگ تر بود هیچی دیگه اومدم از اتاق بیام بیرون همزمان اینم در حمومو باز کرد که حوله برداره لخته لخت بود قشنگ تا چن دیقه دوتامون هنگ بودیم بعد من سریع رفتم تو اتاق اونم رفت تو حموم حوله هم بر نداشت ی چن ثانیه وایستادم باز اومدم برم بیرون تا درو باز کردم اینم اومد 😭😂💔 هیچی دیگه قشنگ دیدم همه جاشو چن سال بعد اون قضیه هم رل زدیم الان ۲ ساله با همیم همشم اون خاطره رو میگه کلی میخندیم✨ • @DastanShuma

داستان شما: دخترم یازدهم من هیچ موقع تو مدرسه دستشویی نمیرم مخصوصا زنگای تفریح. یروز از شدت جیش مثانم داشت پاره میشد همه جارو زرد میدیدم خلاصه زنگ تفریح بود مجبور بودم برم دستشویی درای دستشویی مدرسمونو نمیدونم چیکار کردن کامل بسته نمیشه نمیشه قفل کرد نشستم مشغول بودم اومدم خودمو بشورم یهو در با لگد باز شد یه دختره خیس خالی اومد بالا سرم شیلنگو برداشت هم من خیس شدم هم خودش داشتن با دوستش شوخی میکردن اقا حالا من جیغ اون جیغ ولی اون با دوستش بود یهو ب خودش اومد منو دید خلاصه که پشمای جفتمون ریخته بود😂😶‍🌫️ • @DastanShuma

داستان شما سلام منو رلم بعد چند سال باهم قرار گذاشتیم کافه و بعد کافه هم رفتیم سمت یه پارک خیلی خلوت و همون‌طور که نشسته بودیم روی صندلی رلم دست کرد تو شلوارم و شروع کرد مالیدنش و بعد یه ربع اینا من گفتم دیگه نمیتونم که دیگه ادامه نده داستانو😂 رفتیم خونه من اومدم شلوارمو عوض کنم دیدم جای خون روی شورتم هست هم ترسیده بودم هم تعجب کرده بودم بعد رفتم تو دست شویی با آیینه نگاه کردم دیدم پردم نرفته فقط از بس مثل وحشیا محکم مالیده بود ناخونم داشت پوست کنار کلیتوریسم خراش خورده بود و خونم برای همون بود😐 پشمام ریخته بود تا دو روز من موقع شاشیدن سوزش داشتم دیگه هم چند وقتیه باهاش نرفتم بیرون میترسم این دفعه جدی جدی بگیره پوستمو بکنه😐😐😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم 24 سالمه یه بار یکی از پسرای فامیلمون (خیلیی نزدیک) اومد گفت اگه سکس نیاز داشتی من هستم. بعد من انقدر شوکه شده بودم از حرفش انگار سیب تعارف کرده باشه گفتم: دست شما درد نکنه مرسی😂🤦🏻‍♀️ همونجا فهمیدم ریدم سریع رفتم بیرون 😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
📲 اپلیکشن رسمی سایت دربی بت 🌐 DerbyBet.com 💰 امکان شارژ ریالی ، ووچر ، کریپتو در کمترین زمان ممکن 🔥 🆔 @DerbyBet

Repost from N/a
✅دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه! ✅با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی م
دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه!با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی می‌کنن!آفرهای خفن ثبت‌نام در دربی‌بت؛ فرصت‌هایی که تکرار نمی‌شن: ⬅️ ۱۰۰٪ بونوس اولین واریز؛ شروع انفجاری ⬅️ پشتیبانی کامل از همه ارزهای دیجیتال ⬅️ درگاه ریالی و تومنی امن، سریع ⬅️ برداشت‌های آنی و بدون معطلی ⬅️ پشتیبانی حرفه‌ای ۲۴ ساعته _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ✅ دربی‌بت؛ بازی کن، ببر، لذت ببر r3🅰 ✅ https://DerbyBet.com 📩 @Derbybet

داستان شما: این قضیه مال پنج شیش سال پیشه ما تو اپارتمان زندگی میکنیم و یکی از پسرای همسایه رو من کراش زده بود ، هرچی هی سعی میکردم منطقی حرف بزنم بره پی کارش ، خودشو میزد به نفهمی ( من اون تایم اینستا داشتم اما مامانم نمیدونست ) ، این بشر هم گفت اگه با من نباشی من میرم به مامانت میگم که اینستا داری 😐 مردک بی جنبه رف همه چیو به مامانم گفت😐 اما مامانم پشت من دراومد و یه روز این مردک و رفیقش تو راهرو طبقمون سرو صدا میکردن ، این مردک هم دمپاییشو دراورد پرت کرد سمت رفیقش که به صورت مثلا اتفاقی دمپاییش خورد تو در خونه ی ما مامانمم عصبانی شد در خونه رو باز کرد دمپاییه رو برداشت گذاشت تو خونه 😂 هیچی دیگه بعد نیم ساعت اون پسره عزمشو جزم کرده بود بیاد در خونه التماس میکرد میگف دیگه دمپایی ندارم لطفا دمپاییمو بدین 😂😂😂😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
بچه ها اسم این بازی عبور مرغ از خیابون  هست ویدئو نگاه کنید خیلی راحت 8 میلیون ازش سود گرفتیم😍 💵تبدیل 2میلیون به 10میلیون💵 😤اگ توم دوس داری خیلی راحت از بازی های کازینویی پول در بیاری حتما عضو کازینو شبانه شو✅ 👑توی کازینو شبانه بهت اموزش میدیم از بازی های انلاین پول دربیاری راحت👌 کازینو شبانه راهی برای چند برابر کردن سرمایت 📊 🔔کسب درامد انلاین با یه ادم حرفه ای یاد بگیر و‌ پول دربیار 💵 🎯همین حالا عضو شو و شروع کن👇🅰2 https://t.me/+tRN5PSCR5uQ4YmE0 https://t.me/+tRN5PSCR5uQ4YmE0

داستان شما: پسر ۱۷ یه بار تو مدرسه یه پسره سبزه قد کوتاه عینکی که یه نِرد خالص بود هی خودشو بهم نزدیک میکرد من فکر میکردم این داره شوخی میکنه هیچی اقا چند ماه گذشت یکی از دوستام گفت این کونیه عکس باسنشو برام فرستاده من رفتم باهاش حرف زدم گفت تو هم مثل اونایی( خیلی اذیتش کردن با اون عکس چون اعتماد بی جا کرده بود) خلاصه منم طرفشو گرفتم این داستانو همه تقریبا فراموش کردن بعد چند ما قرار بود برام یه اکانت تلگرام اوکی کنه چون خیلی تو تلگرام پلاس بود بعد این گفت اینطوری نمیشه فلان باید بیای تو اکانت خودم بعد پسفورد رو داد من رفتم تو اکانتش اقا رفتم تو سیو مسیجش دیدم قشنگ از خودش پورنوگرافی درست کرده بعدش بهش گفتم اینا چیه گفت میشه باهام سکس کنی من مفعولم اینا منم ریدم بهش بعدش دوباره یه فیلم برام فرستاد خیار رو میکرد تو خودش من به این آدم چی بگم خداا😂🤦‍♂️😂😭 • @DastanShuma

داستان شما: سلام پسرم ۱۹ یه سوال از دوستان من اولین بارم بود که ۲.۵ سال پیش عاشق یه دختری شدم که ۴۰۰ کیلو متری فاصله داشتیم. سال کنکور درسم باعث شد گوشی و اینا رو بزارم کنار و بعد یکسال دوباره حرف زدن هامون رو از سر گرفتیم ولی این دفعه خیلی چیزا فرق کرده بود، اون اولین رلش رو زده بود و پسره ازش سو استفاده کرده بود و الان فکر میکنه ممکنه من مثل اون باشم💔ولی من عین چی دوسش دارم و حاضرم جونمو براش بدم ولی فکر میکنم بعد اون پسره دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه بچه ها لطفا راهنمایی درست و حسابی بدین و مسخره بازی در نیارین ممنون • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم ۱۸ ما امروز امتحان داشتیم و بعد امتحان همه رفتن خونشون من و دوستم و ۲ تا دوست دیگه مونده بودیم خلاصه که کلاسا خالی بود و من و دوستم فکر کردیم اون ۲ تا دوست رفتن ولی وقتی نظافتچی مدرسه در یکی از کلاسا رو باز کرد ببینه دیدیم که دارن واسه هم میخورن دیگه و منو دوستم داشتیم از دیدن قیافه نظافت چی جر میخوردیم 😂😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
اپلیکیشن اختصاصی آمیتیس‌بت📱 سریع، آسان و آنی👑 https://AmitisBet.com/

Repost from N/a
💎اینجا هیجان واقعی از لحظه‌ای شروع میشه که تصمیم می‌گیری واردش بشی! 🎮 از چیکن چویس تا اوج‌گیری اویتور 💥 از بازی‌های محبوب
💎اینجا هیجان واقعی از لحظه‌ای شروع میشه که تصمیم می‌گیری واردش بشی! 🎮 از چیکن چویس تا اوج‌گیری اویتور 💥 از بازی‌های محبوب تا تحلیل‌های جهانی همه‌چیز اینجاست… AmitisBet یعنی انتخاب هوشمندانه! 🚀 AmitisBet واریز و برداشت فوری 🔓 پشتیبانی ۲۴/۷ سرعت، امنیت، هیجان — همه در یک پلتفرم!🪩 🅰g2 🆗 ورود به سایت: وبسایت 🌐 کانال تلگرام: عضویت 📷 اینستاگرام: مشاهده پروفایل

داستان شما: سلام دخترم ۱۷ یه مدت پیج من پابلیک بود اون تایم با یه اقا پسری که تقریبا ۲۵/۲۶ سالش بود صحبت میکردیم. بعد از یه یک ماهی صحبت و چند بار بیرون رفتن فهمیدم هم به قول خودش بی دی اس امه و هم بشدت تاکسیکه، اوایل فک نمیکردم این حرفاش جدی باشه تا اینکه چند باری از تجربیاتش با اکسش گفت از اون موقع میترسیدم برم سمتش و مدام میپیچوندمش برا بیرون رفتن این دفعه آخر هیچ راهی نداشتم ک‌بپیچونم مجبور شدم برم. اقا ما رفتیم بیرون یکی دو ساعت با ماشین دور زدیم رفتیم یه قسمت کوهستانی شهر نشستیم حرف زدیم بعد گفتم کم کم باید برم خونه، تو مسیر برگشتن یه جا خلوت زد کنار منو کشید تو بغلش به مقدار زیاااد سعی میکرد لاس بزنه بعد من خودمو میزدم کوچه علی چپ خلاصه که پس از تلاش های بسیار زیادش ماهم وا دادیم و بعلهه پس مقداری ورزش کردن منو رسوند خونه. • @DastanShuma

داستان شما: ببین اسفند میشم ۲۴ پریشب کراشمو دیدم اونور خیابون با رفیقش داشت حرف میزد منم تا دیدمش هول کردم دیگه جلومو ندیدم که تیر برقه با مخ رفتم تو تیر برق امدم خیلی جدی تر قدم بردارم برم اونور خیابون از بغلش رد شم چس کلاس بزارم پام پیچ خورد رفتم توی جوب منم باز پرو به مسیر ادامه دادم قیافه گرفتم ولی اونو میگی با رفیقش زمینو داشتن گاز میگرفتن بعد ادامه مسیر پاشنه کفشم شکست خدایی نمیدونم چشمای کراشم شور اقبال من ریدس  چیه  نمیدونم😐 خلاصه سرتونو درد نیارم خودمم داشتم میمردم 😂😂😂😂😂😂 • @DastanShuma

داستان شما: من از یک دختره ای خوشم میومد و تنها کاری که به ذهنم می‌رسید برای نزدیک شدن بهش این بود که با یکی از دوستاش یکم دوست بشم به دوستش بگم که از اون خوشم آمده و اونم بره به اون بگه ، خلاصه تمامه تلاشم رو کردم که توی اون تایم ادمِ درست و حسابی به نظر بیام که اگه قراره بینِ خودشون حرف بزنن یک چیزی هم راجب به من بگن ، کم‌کم فهمیدم که دوستش فکر می‌کنه من به اون حس دارم و برای همین بهش نزدیک شدم کلی ناراحت شد توهین ، تخریب هرچی بگی اتفاق افتاد ، آخر هم نمیدونستم بهش بگم که برای اون دوستت باهات حرف زدم یا نه . • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم من ۲۱ سالمه و تو دانشگاه ازاد درس میخونم من سال پیش توی امتحانات که بودیم بعد از امتحان که نتایج اومد من فقط به خاطر نیم نمره افتاده بودم و برای همین کلی به استاد خواهش و التماس کردم که نیم نمره بده. حتی یادمه براش شکلاتم خریدم اما نشد منم خوانوادم کلا خیلی درس براشون مهمه برای همین مجبور شدم برم خونشون یه بار براش بخورم. از اون موقعما باهمیم و هیچکس خبر نداره😂😂 • @DastanShuma