خطخطی
الذهاب إلى القناة على Telegram
پنج ساعت روی یک خط ماندهام در فکر تو🫀 @mohamiali https://t.me/BiChatBot?start=sc-447189-fwD2iTV
إظهار المزيد1 163
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
1 163
«إنَّ المَودَّةَ يُعَبِّرُ عنها اللِّسانُ و عنِ المَحبَّةِ العَيْنان.»
محبت را زبان بیان میکند، عشق را چشمها.
•امام علی علیهالسلام
1 163
«هذا [الامام الجواد عليهالسلام] المَولُودُ الّذي لَم يُولَد مَولُودٌ أعظَمُ بَرَكَةً عَلى شيعَتِنا مِنهُ.»
اين مولودى است كه پربركتتر از او براى شيعه ما به دنيا نيامده است.
•امام رضا عليهالسلام
1 163
آرزو میکنم یک سلام خوب بشنوی، آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد. آرزو میکنم اتفاقی در جایی دور، نزدیکترین آدم را ببینی. آرزو میکنم نگاهت به کسی بیافتد و همزمان با هم چشمهایتان بخندد. آرزو میکنم کسانی که هیچوقت ندیدهایشان برایت جشن تولد بگیرند و متوجه شوی که انسان چقدر میتواند به خودش نزدیک باشد. بحث مرید و مراد نیست اما آرزو میکنم یک نفر را آنقدر قبول داشته باشی که دروغهایش را هم باور کنی، کمی زندگی را راحت میکند. آرزو میکنم وقتی دلگیر هستی، یکی لبخند خصوصی برایت بزند و تمام اندوهت را به دوردستها پرتاب کند.
•درختها ایستاده سفر میکنند./ اردشیر رستمی
1 163
چهل سالگی. نه دیگه حس جوونی داری، نه حس پیری. فقط احساس میکنی تا قبل رسیدن به چهل، باید همه کارهاتو کرده باشی، زندگی خوب تشکیل داده باشی، جایگاه شغلی خوب داشته باشی، سرمایه و درآمد خوب داشته باشی، خونه و ماشین داشته باشی و اگه اینها رو داشته باشی، حس رسیدن داری. برای من اینطور نبود و نیست، بارها زمین خوردم، از صفر و زیرصفر شروع کردم، شکست خوردم و شکستم ولی الان که به خودم نگاه میکنم، حس نمیکنم باختم. الان که کنار آدم درست زندگیم قرار گرفتم، احساس میکنم همه چی دارم. از وقتی پیداش کردم یه حس امن و آشنایی دارم، انگار بعد از یه سفر طولانی رسیده باشم خونه. واقعا یار خوب تموم ماجراست.
1 163
و علی علیهالسلام در عزای فاطمه سلاماللهعلیها فرمودند: بعد از تو هیچ خیری در زندگی نیست میگریم از اینکه مبادا بعد از تو عمرم طولانی شود.
1 163
Repost from N/a
تو کافیست فقط باشی؛
و همین بودنِ تو برای آرام کردن تمامِ آشوبِ من کافیست.
1 163
با ياد شانههای تو سر آفريده است
ايــزد چقــدر شانه به سر آفريــده اســت
معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بیشک به شكل شير و شكر آفريده است
1 163
«كُل شيء تلمسه يصبح شاعريًا
حتى الحزن بين يديها يتحول إلى قصيدة»
هر چه را که لمس میکند شاعرانه میشود،
حتی اندوه در بین دستانش به شعر تبديل میشود.
1 163
قرارمان همین پاییز، همانجا که سمفونی خشخش برگهای خزانزده به زیر پای رهگذران را میشود شنید. قرارمان رهگذر خیابان شانزده آذر، پای چهارمین چنار. قرارمان پشت پلکهای خیالت، درون مردمکهایی که از خنده لبریزند. قرارمان بیقراری من، برای دیدن تو.
