ar
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

الذهاب إلى القناة على Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

إظهار المزيد
1 763
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
-6530 أيام
أرشيف المشاركات
33 ناگهان دروازه که گویا تا کنون به عمد بسته و قفل بود، باز می‌شود و دو سرباز وارد محوطه می‌شوند. _ صداش قطع شد. فک کنم دیگه آروم شده... شینوبی... هنوز زنده ست؟!!!! _ ولی گاو چی؟ گاو کجاست؟؟؟ جسد بی‌جان گاومیش در گوشه ای از محوطه افتاده بود. دو سرباز که اجساد دیگر دوستانشان و همچنین گاو را دیده بودند، چشمشان به سکیرو افتاده و به سرعت قصد فرار و خبردار کردن بقیه را دارند که ناگهان دو شوریکن بر پشت سر هردو فرود می‌آید. سکیرو لنگ لنگان خود را به آنان رسانده و آن دو را می‌گردد تا شاید کیسه ای از قرص های دارویی پیدا کند اما چیزی بدست نمی‌آورد. بعد از پشت سر گذاشتن محوطه ها و پادگان های متعدد، اکنون به ورودی اصلی قلعه رسیده بود اما توانی در وجودش باقی نمانده نبود. _ << تا کِی مبارزه تا کِی خستگی... تا کِی مردن و زنده شدن.. >> توله گرگ که گویی لبخندی مرموز بروی صورتش داشت، همانند بخاری از جسد یکی از دو سرباز درآمده و شروع به قدم زدن در اطراف سکیرو می‌کند.. _ << با خودت فک کن... یه بچه ضعیف و احمق.. ارزششو داره؟... >> _ ... ارزششو داره. به اطرافش نگاه می‌کند ولی هیچ اثری از موجود زنده ای مشاهده نمی‌کند. چرا آن توله گرگ دائماً حرف های منفی به سکیرو میزد؟ حرف هایش بسیار بروی گرگ تاثیر گذار و نافذ بود اما سکیرو در اعماق قلبش بر این باور داشت که نباید به حرف های او توجه کند، علی الخصوص بعد از حادثه ای که در نبرد با گیوبو اتفاق افتاد... می‌خواست از پل عبور کند و به دروازه ورودی برسد، اما بدنش او را یاری نمی‌کرد و در میانه پل چوبی و کوتاه، بروی دو زانویش افتاده و در همان حال، بطور تصادفی حالتی همانند عبادت به خود می‌گیرد.. _ خدایا ممنونم... خدایا ممممنونم!! _ ... تا لحظه ای پیش مطمئن بود که هیچ کس به غیر از خودش آنجا نبود، اما اکنون سرش را بلند کرده و پیرزنی با لباس مندرس و موهای ژولیده را در کنار خودش می‌بیند که درست همانند حالت سکیرو و در همان جهت نشسته و عبادت می‌کرد.. _ پیرزن... تو کی هستی؟ _ تو هم داری دعا میکنی جوون؟ _ ... _ خودم دیدمت که از سر شوق به زمین افتادی و قصد عبادت داشتی! بیا این شیرینیو بگیر، به عنوان هدیه.. پیرزن شکلاتی گِرد، کوچک و به رنگ آبیِ روشن به سکیرو می‌دهد.. _ اما بدون که اثرش موقتیه.. تا اون موقع باید یه فکری به حال خودت بکنی.. _ تو چرا.. _خدایا ممنون.. خدایا ممنونم.. از ظاهر و رفتار پیرزن برمی‌آمد که عقل درستی نداشته باشد، ولی چرا باید به سکیرو کمک می‌کرد؟ چرا باید به شینوبی درمانده ای که اولین بار بود او را می‌دید کمک می‌کرد؟.. سکیرو تکه ای از شیرینی را گاز می‌زند و بلافاصله قدرت و خستگی اش از بین می‌رود و بدنش کمی ورزیده تر از قبل می‌شود، سپس کمی آنجا مکث می‌کند تا به خود بیاید و ناگهان متوجه لکه ای بسیار کوچک بروی شیرینی می‌شود که لحظه به لحظه با سرعتی بسیار آهسته در حال پخش شدن بود. _ این خوب نیست.. باید تا دیر نشده دارو پیدا کنم. @FromSoftware

#Art By : Aeflus @FromSoftware
#Art By : Aeflus @FromSoftware

🎄🎄 You boys expect a merry Christmas, don't you? 🎄🎄 Wishing you a Christmas that's dark and grave. I hope your Christmas is filled with blood this year!"

Lady Maria VS Orphan of Kos (Bloodborne Boss VS Boss Mod) #Boss_Mod @Fromsoftware

Taurus Demon #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art By : Shimhaq @FromSoftware
#Art By : Shimhaq @FromSoftware

32 گاو بعد از اینکه به انتهای مسیر می‌رسد، دوباره به سمت سکیرو برگشته و آماده حمله ای دیگر می‌شود. سکیرو همچنان آشفته بود و نه تنها نمی‌دانست به چه روشی می‌بایست چنان هیولای بزرگی را از سر راه بردارد، بلکه هیچ راه فراری هم برایش مهیا نبود. گاو به او می‌رسد و سکیرو یک جاخالی سریع به کنار داده و با شمشیر، ضربه ای به موقع و محکم به پای گاو وارد می‌کند اما برخلاف انتظار، شمشیرش به پای گاو گیر کرده و خودش که توان نگهداشتن و ضربه وارده بر شمشیر و پای گاو را نداشت به سمتی دیگر پرت می‌شود. سپس سریعاً از جا برخاسته و دوباره حواس خود را جمع نبرد کرده و بروی پیداکردن راهی خلاقانه تمرکز می‌کند. اکنون که شمشیرش به پای گاو گیر کرده بود و تنها موقعی می‌توانست آن را از پایش بیرون بکشد هنگامی بود که گاو ایستاده بود، بازیابی شمشیر در وضع موجود غیر ممکن بنظر می‌رسید. دست به جیبش می‌برد و تنها چیزی که پیدا می‌کند چند رشته ترقه و تعداد کمی شوریکن بود. _ کارِت تمومه.. گاو دو مرتبه مسیرش را طی کرده، به دیوار آن سوی محوطه رسیده و آماده حمله دیگری می‌شود. سکیرو به سرعت یک شوریکن و یک رشته ترقه را از جیبش بیرون آورده و منتظر می‌ماند. گاو شروع به تاختن می‌کند و لحظه به لحظه به سکیرو نزدیک تر میشود. سرانجام در موقعیت مناسب قرار می‌گیرد و سکیرو رشته ترقه درون دستش را به آتش دان کوچکی که آنجا بود مشتعل کرده و آن را بین خود و گاو پرتاب می‌کند. ناگهان گاو از بلندی صدای ترقه ها بروی دو پای عقبش بلند می‌شود و سکیرو که از هیبت او وحشت کرده بود، تمرکزش را از دست داده و یادش می‌رود که شوریکن را به سمت گلوی او پرتاب کند. در همین حین اوضاع بدتر شده و گاو که بنظر رَم کرده بود، بلافاصله با پرش هایی کوتاه اما سریع و متوالی به سمت سکیرو بالا و پایین می‌پرید! سکیرو که اکنون کاملا تمرکزش را از دست داده بود چند قدمی عقب رفته ولی پایش به تخته سنگی گیر کرده و به زمین می‌افتد و همان موقع گاو او را با شدت به سمت دیوار پرتاب کرده و بعد بروی بدن او می‌پرد و سکیرو باری دیگر می‌میرد. باوجود اینکه مردن برایش تازگی نداشت، اما همچنان برایش سوال بود.. چرا چرا باید برای شینوبی بی اصل و نسب، بی خانواده و حتی بدون سرزمین چنین اتفاقات عجیب و غریبی می‌افتاد. آیا توانایی هر بار زنده شدن پس از مرگ او را جاودانه ساخته بود؟ یا صرفا دفعات مردنش محدود بود؟.. دوباره می‌توانست اطرافش را تشخیص دهد. گویی در حال سقوط درون چاهی تماما تاریک و بی انتها بود. دلیلش را نمی‌دانست اما اصلا نمی‌توانست سرش را تکان دهد. بعد از دو بار مردن، این اولین باری بود که به تفکر و تمایز محیط اطرافش در درون آن خلأ مبهم و تاریک می‌پرداخت.. طبق معمول، ناگهان سرش انگار که به سطحی نامرئی و بسیار سفت برخورد کند بهوش می‌آید و چشمانش را باز می‌کند. در کسری از ثانیه یاد نبرد خود با گاو می‌افتد و بلافاصله از جا بلند می‌شود اما.. چشمش به گاو می‌افتد که بی رمق بروی زمین افتاده بود. سکیرو با خستگی معمول بعد از زنده شدنش خود را به گاو رسانده و شمشیرش را از پایش در می‌آورد. گاو ناله ای بلند می‌کند، سکیرو بعد از چند لحظه متوجه شکستگی گردن گاو می‌شود. گویا در طی حملات وحشیانه اش سرش با شدت به دیوار برخورد کرده و چنین حال و روزی برای خودش رقم زده بود. گاو آرام نفس نفس میزد و هر از چند گاهی ناله ای سر می‌داد. علی رغم اینکه سکیرو را کشته بود، اما به عقیده او کینه داشتن نسبت به یک حیوان کار ابلهانه ای بود. در واقع گاو مسبب مرگ خود نشده بود، بلکه افرادی که او را به این قلعه آورده بودند و از او برای دفاع از قلعه استفاده می‌کردند قاتلان اصلی او بودند. سکیرو که خود با کلمه زجر کشیدن آشنایی داشت، تحمل درد کشیدن گاو را نداشته و سرانجام شمشیرش را درون گردن او فرو می‌برد و راحتش می‌کند. @FromSoftware

#Art By : Shimhaq @FromSoftware
#Art By : Shimhaq @FromSoftware

Undead Burg #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

31 گرگ به فکر فرورفته و راه های زیادی به ذهنش می‌رسید تا بوسیله آنان گاو را از پای دربیاورد اما در همین حین، گاو به سرعت به سکیرو نزدیک می‌شود و درست قبل از اینکه به او شاخ بزند، سکیرو از بالای سرش پریده و از حمله او در امان می‌ماند. گاو بسیار تهاجمی رفتار می‌کرد و همین مانعی بر سر مسیر پیروزی گرگ بود. او باید در آنِ واحد برای حمله بعدی گاو تصمیم می‌گرفت، نمی‌توانست انتخابی برای راه حل بهتر داشته باشد چون مهلتش را نداشت. علی رغم واکنش های بسیار مناسبش، باید به فکر چاره ای اساسی می‌بود تا از راهی به گاو ضربه بزند، چراکه اگر به همین ترتیب استراتژی دفاعی پیش می‌رفت، زمان زیادی را ممکن بود از دست بدهد. نبرد با حیوانات فرقی جزئی اما اساسی با نبرد دو انسان دارد. در مبارزه دو جنگجو، هر دو زمانی را برای بازیابی انرژی و یا تمرکز خود صرف می‌کنند، ولی برای کشتن حیوانات وحشی، هیچ کدام از اینها اهمیت نداشته و صرفا به هر روشی که شده باید در مبارزه پیروز شد. باید درست مثل حیوانات عمل کرد.. _ (( فرق بین یک سامورایی با بقیه مبارزان و حتی مردم عادی همینه... اینکه ما با شرافت مبارزه می‌کنیم. مهم نیست حریف قدرتمند باشه یا ضعیف... افتخار و حفظ شرف، حرف اولو در زندگی یک سامورایی میزنه.. گنیچیرو در بالاترین طبقه برج قلعه مخفیانه کمی از درب کشویی دوجو (Dojo) را کنار داده بود و با نمایی محدود، مشغول مشاهده کلاس تدریس پدربزرگش بود. گنیچیرو مدت کوتاهی پیش از پیروزی ایشین در کودتا علیه وزارت داخلی به قبیله آشینا پیوسته بود - که در واقع ایشین او را تحت سرپرستی خودش گرفته بود - بنابراین چندان چیز های زیادی راجع به آداب و رسوم یک سامورایی و یا حتی فنون مبارزاتی آشینا نمی‌دانست. به همین علت شدیداً تمایل به آشنایی بیشتر با این قبیله و سنت های آن داشت. _... هیچ وقت صرفاً داشتن قدرت رو ملاک پیروزی قرار ندین. حتی با سلاحی چوبی، می‌تونین بر مقاوم ترین کاتانا ها هم پیروز بشید.. سازه (Saze)!! این جلسه نوبت سازه بود که شانس و مهارتش را امتحان کند تا شاید بتواند از امتحان مخصوص عبور کرده و مدال ممتاز را در قبیله آشینا دریافت کند. امتحان مخصوص به این‌صورت بود که شاگردان مکتب آشینا که عمر خود را در این راه گذاشته و در نهایت به جایگاه نگهبانان ممتاز قلعه و شخص ایشین آشینا نائل می‌شدند، می بایست توسط سامورایی های ارشد و در برخی موارد توسط خود ایشین آزموده می‌شدند. در کمال تعجب، زره یا محافظ چندان خاصی برای مبارزه و تمرین درون دوجو وجود نداشت. صرفا لباس هایی سنتی و سامورایی پسند برتن داشتند که یوکاتا (Yukata) نام داشت. در این حین تنها فرقی که ایشین با شاگردانش داشت این بود که لباس او خاکستری و لباس تک‌تک شاگردانش و مابقی سامورایی های ارشد قلعه آبی بود. سازه که همانند دیگران و البته برخلاف ایشین از بدو ورود به دوجو شمشیری چوبی بر دست داشت، از جا برخاسته و آماده نبرد می‌شود. _ برای اینکه نشونتون بدم قدرت و ابزار در نبرد اهمیت چندانی نداره، سلاح خودم رو با سازه عوض میکنم. ناگهان همگی چشمانشان گِرد شده و با وحشت و نگرانی به ایشین نگاه می‌کنند. گنیچیرو کم مانده بود که درب را باز کرده و دخالت کند اما می‌دانست که این یک نوع بی احترامی محسوب می‌شد و سپس عقب ایستاد.. سازه با تردید کاتانای فلزی ایشین را گرفته و شمشیر چوبی را تحویل می‌دهد. تیغه آن کاتانا چندان بلند نبود و وزن زیادی هم نداشت اما بیش از هزاران نفر طعم تلخ مرگ را بوسیله آن کاتانا چشیده بودند. سازه به نشانه آمادگی شمشیر را در غلاف برده و در مقابلش ایشین، حالت مبارزاتی عجیبی به خود گرفته بود.. گویی آماده انجام ضربه ایشیمانجی بود. هیچ کس جرأت نداشت حتی برای نگرانی هم شده به ایشین تذکر دهد که اینکار بسیار خطرناک است و می‌تواند به قیمت جانش تمام شود.. سازه تمرکز می‌کند، ایشین انگار که یخ زده باشد حتی پلک هم نمی‌زد. ناگهان سازه با سرعتی بسیار بالا شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده و درست لحظه ای که همه چیز تمام شده بنظر می‌رسید، ایشین با واکنشی بی نظیر ضربه او را دفلکت می‌کند. عجیب تر آنکه به روش های معمولی دفلکت و صرفاً گارد گرفتن آن کار را انجام نداده بود، بلکه با انجام فنی دیگر ضربه سازه را دفلکت کرده بود... اکنون نه تنها سلاح چوبی ایشین صدمه ای ندیده بود، بلکه گارد سازه در اثر آن ضربه کاملا باز مانده بود و آسیب پذیر شده بود.. _ هه.. الکی نیست که بهش میگن استاد بزرگ شمشیرزنی..)) @FromSoftware

by JLIEN- #Art @Fromsoftware
+7
by JLIEN- #Art @Fromsoftware

Undead Asylum #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art By : Shimhaq @FromSoftware
#Art By : Shimhaq @FromSoftware