FROMSOFTWARE
الذهاب إلى القناة على Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
إظهار المزيد1 765
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
-6530 أيام
أرشيف المشاركات
1 765
42
سکیرو بلافاصله شروع به دویدن میکند. به میانه های ایوان سمت راست برج که میرسد لحظه ای سرش را برمیگرداند تا از احوال نایتجار باخبر شود. با وجود اینکه چهار نفر همزمان در حال جنگیدن با او بودند اما همچنان به طرز باورنکردنی مقاومت میکرد..
برایش جای تعجب بود.
بقیه نایتجار ها به محض اینکه خیانت او را دیدند، تصمیم به کشتن او گرفتند. انگار نه انگار که تا همین چند لحظه پیش همیار و شاید رفیق همدیگر محسوب میشدند..
آیا واقعا یک شینوبی آنقدر میتوانست وفادار به کد و عهد خود با اربابش باشد؟ استاد و رهبر چنین شینوبی هایی باید فردی بی رحم و قاطع میبود..
ناگهان دو شینوبی سکیرو را میبینند.
سریعا بیخیال نایتجار که اکنون کمی خسته و زخمی شده بود میشوند و کار را به بقیه میسپارند و خود راهی تعقیب سکیرو میشوند.
ساختمانی که جنگ داخلی نایتجار ها بروی آن جریان داشت روبروی ایوان بود، پس هر دوی آنان بروی پشت بام میروند و دو طرف آن را پر میکنند.
سکیرو در حین فرارش تقریبا به نزدیکی محدوده ای روبروی پشت بام رسیده بود و اکنون کاملا در معرض یک حمله شیرجه ای (Plunging Attack) توسط نایتجار ها قرار گرفته بود.
ناگهان دو نایتجار همزمان از روی پشت بام میپرند تا اگر یکی از آنان در زمان بندی اشتباه کرده بود دیگری بتواند چند قدم عقب تر یا جلوتر فرود آمده و براحتی او را بکشد.
سکیرو به هیچ وجه حواسش به اطراف نبود و با تمام سرعتی که در خود داشت به سمت ایوان پشت برج میدوید که ناگهان یک نایتجار نقاب دار زخمی درست جلوی پایش میافتد و طبق واکنش های بسیار بالایش در همان حین دویدن، با شمشیرش ضربه ای گذرا به او زده و میکشدش، اما نایتجار دیگر بلافاصله پشت سرش روی ایوان فرود میآید.
درست هنگامی که نایتجار اول در موقعیت مناسب قرار داشت و میتوانست براحتی سکیرو را بکشد یک کونای (Kunai) به پهلوی راستش اصابت میکند و نایتجار به شکل نا متوازنی جلوی پای سکیرو فرود میآید و در نهایت میمیرد. نایتجار پیر که حواسش به فرار سکیرو نیز بود در میانه نبرد آن کونای را پرتاب کرده و در مقابل، جراحت بازویش را به عنوان پاداشی از یکی از دو حریفش دریافت میکند.
نایتجار دوم که اکنون با زمانبندی نا مناسب پشت سر سکیرو فرود آمده بود درنگ نکرده و از سرجایش بلند میشود و شروع به تعقیب سکیرو میکند. کمی از او عقب تر مانده بود اما گویا به پیروزی خود امید قطعی داشت..
_ کارِت تمومه شینوبی.. هاها!!
سپس سکیرو را میبیند که به پشت دیوار میرود و از نظرش پنهان میشود. پس به سرعت به ایوان پشتی رفته تا مرگ سکیرو را با چشمان خودش ببیند..
_ هوووووووووو...
صدایی عجیب از طرف آسمان به گوش نایتجار رسید و کار سکیرو را تمام شده میدید. به محض اینکه به ایوان پشتی میرسد سکیرو را میبیند که با آرامشی عجیب در مقابل دیواری که پنجره ای باز بالای آن بود ایستاده بود..
_ هاها!! گیر افتادی..
نایتجار ارشد با لباسی سیاه از بادبادکی که در آسمان اوج گرفته بود و به گوشه بالکن پشتی برج وصل بود مستقیم در حال فرود آمدن به سمت سکیرو بود، اما او همچنان بیخیال و آرام سرجایش ایستاده بود. چه نقشه ای داشت؟ آیا مرگ خود را قبول کرده بود؟ یا شاید هم..
نایتجار ارشد تا لحظاتی دیگر با قدرت و سرعتی بالا به سکیرو برخورد میکرد. در همان لحظه نایتجاری که سکیرو را تعقیب کرده بود نیز بلند میپرد تا تکنیک مخصوص خود را بروی او پیاده کند.
_ هوووووووووووووو...!!!!!!!
چیزی نمانده بود تا هر دو از شر سکیرو خلاص شوند که ناگهان برخلاف انتظارشان، سکیرو قلابی را از دست مصنوعی اش به سمت پنجره پرتاب میکند و خیلی سریع بالا میرود.
اکنون نایتجار در نقطه ای که سکیرو ایستاده بود جای گرفته بود و از شدت قدرتی که روی آن تکنیک پیاده کرده بود، اسلحه اش بین آجر های قوسی شکل ایوان گیرکرده بود و به هیچ وجه قادر به جاخالی نبود. در همان لحظه، نایتجار ارشد نیز با سرعت بروی شینوبی فرود میآید...
@FromSoftware
1 765
Valtr the Beast Eater VS Bloody Crow of Cainhurst (Bloodborne Boss VS Boss Mod)
#Boss_Mod
@Fromsoftware
1 765
41
مطمئن نبود اما بنظرش میرسید که یک نفر بروی ایوان طبقه بالا ایستاده بود. بسیار آهسته عقب عقب میرود تا به میانه های ایوان روبروی برج برسد و از این موضوع مطمئن شود و ناگهان.. به حد خاصی از بالکن که میرسد، چشمش به نایتجاری در طبقه بالایی میافتد که با چهره ای مصمم اما بدون خصومت به او خیره شده بود.
سکیرو خشکش زد.
علاوه بر اینکه غافلگیر شده بود، هر آن ممکن بود که آن نایتجار بقیه را هم خبر کند و نقشه سکیرو را نقش بر آب کند. اما ناگهان برخلاف انتظارش، نایتجار بسیار آرام و بی سر و صدا به نزدیکی سکیرو بروی ایوان میپرد...
_ همممم..
پس راسته که میگن زنده موندی
_ ...
گرگ اکنون آماده نبرد شده و حالت جنگی به خود میگیرد.
_ نیازی به اینکار نیست شینوبی..
من قصد مبارزه با تو رو ندارم.
_ ... ؟؟؟!!!!
تو.. کی هستی؟
_ من دیشب شاهد مبارزه تو و گنیچیرو بودم.
برایش بسیار عجیب بود. یک شینوبی، نام اربابش را با جسارت و پررویی به کار میبرد. اینکار حتی در غیبت ارباب برای هرکسی حتی برای یک شینوبی که چیزی از افتخار نمیداند هم درست نبود..
_ (( گرگ...
از امروز ایشون ارباب تو هستن...
جغد در کنار گرگ که پشت درب کشویی اتاق به نشانه احترام و وفاداری زانو زده بود ایستاده بود،
سپس کمی از درب کشویی را هل میدهد تا گرگ اکنون نمایی نه چندان واضح از کورو را بتواند مشاهده کند.
کودکی با موهای پرکلاغی و چشمانی درشت که به او میخورد شش یا هفت ساله باشد در حالی که سر خود را پایین انداخته بود و به زمین نگاه میکرد، در اتاقش با ادب و نزاکت نشسته بود.
سکیرو درباره گذشته کورو، پدر و مادرش، ارتباطش با قبیله هیراتا و ایشین و بطور کلی هویت او بسیار کنجکاو بود، اما قراری که با پدرش گذاشته بود مانع از سوال یا گفتگو درباره هر چیزی غیر از محافظت از اربابش میشد.
_ این دومین وظیفه اساسی تو در زندگیته پسرم..
دومین قانون از کد آهنین (Iron Code) بین ما..
_ ...
از امروز به بعد وظیفه تو اینه که با جونت ازش مواظبت کنی
_ بله پدر..))
_ خیلی سریع میرم سر اصل مطلب..
باید خیلی سریع به اربابت برسی. نمیدونم کجا ولی احتمال میدم یجایی تو طبقات بالای برج قراره با گنیچیرو ملاقات کنه..
_ ...
چرا به سکیرو کمک میکرد؟
_ در ورودی برج بسته ست.
از روی همین اِیوونا که مسیرو بگیری و حیاط بغلی رو رد کنی، میرسی به یه بالکن کوچیک پشت ساختمون، اونجا یه پنجره بازه. از اونجا میتونی وارد برج شی.
_ هی..
نایتجار مهلت سوال کردن را به سکیرو نداد و بلافاصله با سرعت به محوطه نگهبانی نایتجار ها میرود. هدف او از کمک کردن به سکیرو چه بود؟
آیا حرف هایش راست بود یا صرفا دامی برای راحت تر کشتن او؟
سکیرو او را از دور مشاهده میکند که بر روی پشت بام ساختمان کنار برج پریده و ناگهان یک نایتجار را با بی رحمی و سرعت بالا میکشد و بلافاصله بی هدف و بدون اینکه به سکیرو نگاه کند فریاد میزند..
_ بجنب !!!
وقتشه...
@FromSoftware
1 765
40
سکیرو از طریق ایوان، دیوار های روبرو و سمت چپ برج را بررسی میکند اما هیچ ورودی پیدا نمیکند.
مهم نبود به چه شکلی، به هر حال باید به مسیرش ادامه میداد و دو طرف دیگر برج را هم بررسی میکرد.
از اجساد دو نایتجار عبور میکند و سپس به طرف راست برج میرسد.
جای جای این قلعه پر از پادگان هایی بود که روزی محل عبور و مرور مردم عادی، نگهبانان با شرف و غیور و البته فرماندهان و سربازان قدرتمند و با لیاقت بود.
با وجود اینکه در این دوره، قبیله آشینا در اکثر موارد توسط وزارت داخلی محدود شده بود، اما همچنان قلعه باشکوهی که توسط اجداد ایشین صد ها سال پیش ساخته شده بود، همچنان پابرجا و استوار باقی مانده بود.
قلعه ای که روزگاری مملو از خدمه، نیروهای نظامی و مردم بود، اکنون به محوطه ای بی روح مبدل شده بود که به غیر از سَران بی مصرف و جاسوسان مرموز، فرد دیگری در آنجا حضور نداشت.
براستی که نام و هستی یک کشور، قبیله و اصلا هر سرزمینی بر ملتش پابرجاست.
آشینا در حال حاضر مرده بود.
همان تعداد کمی هم که در آن قلعه باقی مانده بودند، در اعماق قلبشان به چیزی جز قدرت و جاه طلبی یا اهداف پوچ و توخالی اهمیت نمیدادند.
از پشت دیوار مخفیانه محوطه بعدی را زیر نظر میگیرد. صرفا چند نایتجار را قدم زنان میتوانست ببیند که تعدادشان به انگشتان دست هم نمیرسید اما، هیچ وقت نباید جانب احتیاط را از دست میداد..
_ ((گرگ...
همیشه منتظر خطر باش.
_ ... ؟؟!
_ چیه چرا اینطوری منو نگاه میکنی؟
ببین گرگ کندذهن..
وقتی وارد منطقه دشمن میشی، همیشه احتمال غافلگیر شدنو بده. همیشه مطمئن باش یکی برات کمین کرده...
_...
هر چند..
اصلا گمون نمیکنم هیچ سرنخی از حرفام داشته باشی...))
باید بسیار حواسش را جمع میکرد. هرچه که بود، این نایتجار ها نیز نوعی شینوبی محسوب میشدند که دقیقا طبق حرف جغد، بر اسلوب غافلگیری بسیار پایبند بودند. با این اوصاف باید نقشه ای برای کشتن یا فرار از نایتجار ها پیاده میکرد تا براحتی بتواند به برج وارد شود و یا حداقل راه ورودی پیدا کند.
همچنین میتوانست تا هر چقدر که توان داشت را مستقیم و بی کَلّه بروی ایوان سمت راست برج بدود و اگر هم در طی مسیر کشته شد، در نهایت از حواس پرتی آنها استفاده کرده، زنده شود و ادامه مسیرش را در پیش گیرد، اما امن ترین راه استفاده از ایوان ها و پشت بام ساختمان کوچکتر کنار قلعه و مخفیانه کشتن تمامی نایتجار ها بود.
هر کاری که میکرد، باید سریعتر کورو را نجات میداد..
_ صدای چی بود...؟
درست قبل از اینکه به مسیر ادامه دهد و بروی ایوان کوچک ساختمان روبرو بپرد، صدای جیر جیر چوب کهنه ای را از ایوان کوچک بالای سرش میشنود..
@FromSoftware
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
