ar
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

الذهاب إلى القناة على Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

إظهار المزيد
1 765
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
-6530 أيام
أرشيف المشاركات
#Art By : Mrpk @FromSoftware
#Art By : Mrpk @FromSoftware

H.P. LOVECRAFT TALES OF HORROR #lovecraft @Fromsoftware

H.P LOVECRAFT TALES OF HORROR @Fromsoftware

45 _ با این طرز چینش نیروهامون، بنظرم قوای وزارت تو هجوم بعدی کاملا تو منگنن. هیچ جوره نمیتونن هیچ گونه خسارتی بهمون وارد کنن. _ با حرفت موافقم. ولی یچیزی همش منو نگران میکنه.. انگار که همه این تلاشامون بی فایدس. _ ما تا جایی که می‌شد تلاشمونو واس مقاومت انجام دادیم. از الان به بعد به عهده لرد گنیچیروست که... _ کمککککککککک!!!!!! آن دو نفر به محض اینکه صدای پیرزن را از داخل سالن شنیدند سریعا ً از جایشان بلند شده و از شدت عجله، شوجی (Shoji) اتاق را شکسته و وارد سالن می‌شوند. شوجی به درب های کشویی که از مواردی مانند چوب درخت بامبو و کاغذی تشکیل می‌شد می‌گفتند که صرفا مردمان شرق آسیا و علی الخصوص ژاپنی ها از آن استفاده می‌کردند. معمولا این درب ها به آسانی شکننده و نابود شدنی بودند. _ اینجاست.. پیرزنی که لباسی همانند پیشگویان و یا راهبان بر تن داشت، در حالی که شمع کوچکی از دستش افتاده بود و ردی از خون کنار جسدش روان بود، بروی زمین افتاده بود. _ کی همچین بلایی سرش آورده!؟ _ مطمئنا کار یه نینجاست. ولی با این همه موانع صفت و سخت اصلا چطوری یه خارجی تونسته وارد قلعه بشه؟ _ بهتره اطرافو بگردیم، شاید هنوز همین جاها باشه.. سعی کن خیلی آهسته رفتار کنی.. سکیرو مدت کوتاهی بود که پس از کشتن پیرزن، در پشت دیوار اتاق بی در و پیکری، دیوار به دیوار اتاق ورودش به ساختمان پنهان شده و سعی در استراق سمع آن دو نفر از راه دور داشت. ظاهر آن دو سامورایی کاملا شبیه به نگهبانی بود که چندی پیش او را پس از ورودش به برج کشته بود. پس قطعا تعدادشان از این بیشتر بود و به احتمال زیاد از شاگردان و دنباله رو های گنیچیرو محسوب می‌شدند. (( در دوره ای تاریک از کل ادوار ژاپن، در سرزمینی کوهستانی موسوم به آشینا، اوضاع اجتماعی و سیاسی به شدت نابسامان بود. مردم از حکومت ناراضی بودند و وزارت داخلی را مسئول تمام ننگ ها و بدبختی هایشان از جمله قحطی، ناامنی و از این قبیل می‌دانستند. برای نسل ها بود که قبیله آشینا با اقتدار جای جای سرزمین را اداره می‌کرد اما اکنون اوضاع به نحو دیگری به نفع حکومت مستبد مرکزی می‌چرخید. هرچند، علی رغم تمام این احوالات، عده ای هم بودند که اصلا تحولات سیاسی و بازی قدرت برایشان معنا و اهمیتی نداشت. آنها کشور و وطن خود را خانواده و عزیزان خود می‌دانستند و با جان و دل به آن خدمت و از حریم آن دفاع می‌کردند.. پسر کمان خود را کنار درب ورودی رها می‌کند و وارد کلبه می‌شود _ گنیچیرو... _ ... متاسفم مادر امروز نتونستم غذا جور کنم... میرم ببینم میتونم چیزی از یه رهگذر گدایی کنم یا نه.. می‌دانست که مادرش از کار های او آگاه بود. با وجود اینکه در بستر بیماری افتاده بود، اما چهره خسته فرزندش خود گویای تمام سختی ها، ماجرا ها و موانعی بود که برای خدمت به مادرش و زنده ماندن در آن روزگار کشیده و پشت سر گذاشته بود.. @FromSoftware

Ooooh elden ring... Shattered... #Fun @FromSoftware
Ooooh elden ring... Shattered... #Fun @FromSoftware

Iron Golem #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art By : Alexnegrea-art @FromSoftware
#Art By : Alexnegrea-art @FromSoftware

Priscilla No Damage SL 85 #ارسالی از (@Kuphead) @FromSoftware

Sen's Fortress #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

44 برای خارج شدن از اتاق و رفتن به سمت درب خروجی، چاره دیگری جز عبور از آن شخص نداشت. سکیرو دو دل بود؛ اگر آن مرد همانند نایتجار پیر می‌بود چه؟ اما اگر برعکس، همانند یکی از آن سربازان معمولی آشینا که فقط یاد دارند داد و فریاد کنند بود و همه را خبر دار می‌کرد و از همه بدتر، کورو را گروگان گرفته و می‌کشتند چه؟ در ذهنش سعی داشت همه جوانب را بررسی کند ولی نمی‌توانست خیلی دقیق تمرکز کند تا ببیند چکار باید بکند. نگهبان همچنان سرجایش و پشت به سکیرو ایستاده بود و گویا در حال خواندن کتابچه ای بود. سکیرو که غرق در افکار و دلهره بود بدون توجه به کف اتاق که پر از تکه های خرد شده حفاظ های چوبی و شکسته شده بود، خود را آهسته به نزدیکی نگهبان رسانده و درست وقتی که چیزی به کشتنش نمانده بود، او با یک تکنیک فوق العاده سریع، اول به سکیرو تنه زده و به عقب هُلَش می‌دهد و بلافاصله در حالی که می‌چرخید و عقب عقب میرفت شمشیرش را به سمت سکیرو از غلاف بیرون می‌کشد تا شاید بتواند آسیبی وارد کرده باشد. آیا نگهبان از ابتدا متوجه حضور سکیرو شده بود؟ آیا از قدرت هایی ویژه بود؟ یا شاید هم صدای تکان خوردن چند تکه چوب در پشت سرش را شنیده بود.. سکیرو با مشاهده سرعت و دقت او در انجام تکنیک، از این مطمئن می‌شود که این نگهبان همانند دیگر سربازان و بقیه ژنرال ها نیست. به گمانش فردی بود که تماما از راه و روش مبارزاتی مکتب آشینا پیروی می‌کرد؛ چرا که با وجود اینکه به نظر می‌رسید نبرد آغاز شده اما آن فرد کوچک ترین تکانی نمی‌خورد و در حالی که شمشیرش را دو دستی گرفته بود و یک پایش را کمی جلوتر از پای دیگرش گذاشته بود، شدیدا بروی سکیرو متمرکز و آماده نبرد بود. _ مکتب آشینا... هنوز از گمان خود مطمئن نبود که نگهبان شمشیرش را به سرعت بالای سرش می‌برد و سپس یک بار از تکنیک ایشیمانجی استفاده می‌کند. در مقابل سکیرو نیز که به لطف تنگو از کتابچه آموزش تکنیک های آشینا بی نصیب نبود، ضربه نسبتا ضعیف و کند حریفش را دفلکت می‌کند. گویا او همچنان یک شاگرد تازه وارد بود. حرکات او محدود و قابل شناسایی بود، پس سکیرو براحتی با تکنیک دفلکت کردن که از داخل کتابچه یاد گرفته بود براحتی ضربه بعدی او را دفلکت و سپس به حالتی مانند تکنیک یایتو، پهلوی او را پاره و از کنارش رد می‌شود. آیا صرفا همان یک نفر از شاگردان مکتب آشینا باقی مانده بود؟ درب اتاق را باز کرده و وارد سالنی بزرگ می‌شود که بیشتر شبیه بالکنی مسقف بود تا طبقه ای در داخل برج. دو حفره مستطیل شکل در این سالن طویل شکل گرفته بود و اطرافش هم راه هایی نرده کشی شده بین آنها و دو حفره ایجاد شده بود. بطوری که اگر از نمای بالا بتوان آن را دید، می‌توان مسیر های موجود در آن سالن را همانند یک 8 انگلیسی تشخیص داد. ساختمان عجیبی بود. با وجود اینکه طبقات چندان زیادی نداشت، اما پر از اتاق های بزرگ و راهرو هایی بود که آن را به ساختمان های دیگر متصل می‌کرد. هرچند اکثر این محیط ها خالی از سکنه حتی سربازان بود.. بر خلاف نظر و نگرانی سکیرو برای جستجوی تمامی طبقات و اینکه کورو کجا می‌توانست باشد، تا جایی که می‌دانست و پیش رفته بود برج اصلی سه طبقه داشت. با این اوصاف کار جستجو و نجات هرچه سریعتر اربابش بسیار راحت تر میشد. مطمئنا نمی‌خواست به طبقات پایین تر برج برود چراکه از آنجایی که معمولا اربابان و صاحبان املاک یا قلعه ها همواره برای امنیت بیشتر و همچنین رساندن معنای بزرگواری و شکوه، در بالای برج اقامت داشتند، پس گنیچیرو نیز حتما در طبقات بالا تر سکونت داشت. چشمش به درب اصلی سالن می‌خورد اما بعد از رسیدن به آن، متوجه قفل بودن درب می‌شود... @FromSoftware

43 سکیرو با شرایطی که آن موقع داشت و توسط نایتجار ها محاصره شده بود، حتی فکر جان سالم به در بردن را هم از آن مهلکه نداشت اما به کمک نایتجار پیر موفق شد یک قدم به کورو نزدیک تر شود.. در آن اتاق دو شمع در نزدیکی راهرو روشن بود و مابقی اتاق را نور خورشید که از پنجره به داخل میزد روشن می‌کرد. دیوار ها، کف و سقف، تماما از جنس چوبی معطر و مرغوب بودند. هرچند کمی اتاق به هم ریخته و شلوغ بود اما باز هم میشد زیبایی و جلال آن را حس کرد. سکیرو چشمش به صندوقی در بسته در گوشه اتاق می‌خورد. به احتمال زیاد دوباره یکی دیگر از آن هدایا در آن صندوق بود، پس بی تردید به سمت آن رفته و بعد از باز کردن درب آن، بجای پیدا کردن یک گیاه عجیب و غریب اما مقوی، یک گورد سید پیدا می‌کند. _ چه بهتر.. ولی یک گورد سید آنجا چکار می‌کرد؟ إما چه ارتباطی با قبیله آشینا داشت؟ آیا او پزشک مخصوص گنیچیرو بود؟ در اینصورت چرا باید به سکیرو کمک می‌کرد تا کورو را نجات دهد؟.. آن را برداشته و از راه پله باریک بالا می‌رود که یک آن درست بروی پاگرد پله ها، یک مجسمه عادی بودا را مشاهده می‌کند. عجیب بود که چرا باید یک مجسمه وسط راهرو قرار گرفته باشد.. هر چند اکنون که با خود فکر می‌کرد گویی که آن اتاق را قبلا دیده بود. هر چه فکر می‌کرد یادش نمی‌آمد کجا و کِی، اما مطمئن بود که چنین اتاقی را قبلا دیده بود، و حتی خودش را بخاطر می‌آورد که در حال بیرون نگاه کردن از پنجره بود.. (( کورو پنجره اتاق را باز می‌کند و بعد از کمی مکث و خیره شدن به کوهستان غبار گرفته در دوردست، سوتی سبز را از جیب خود درآورده و در آن می‌دمد.. _ سرورم... _ پس وقت ملاقات با لرد گنیچیرو رسیده.. گرگ.. امیدوارم به موقع بتونی خودتو برسونی و سپس دو مرتبه درون سوت می‌دمد تا شاید بتواند شینوبی وفادار خود را از موقعیتش آگاه کند..)) اتاق در پستوی دو اتاق دیگر و یک راهروی پلکانی باریک قرار داشت. سکیرو از راهرو عبور می‌کند و به اتاقی کوچک در بالای پله ها می‌رسد که حفاظی مقابل درب سمت چپی ورود به اتاق بعدی قرار داشت. سکیرو هنوز از درب سمت راستی عبور نکرده بود که متوجه حضور فردی با کیمونو (Kimono) سامورایی به رنگ آبی شده که گویا از آن اتاق نگهبانی می‌داد... @FromSoftware