FROMSOFTWARE
الذهاب إلى القناة على Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
إظهار المزيد1 697
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
1 697
53
_ هی...
بنظرت یه همچین چیزی طبیعیه؟!
_ نه اصلاً!
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم..!!!!
آب و هوای قلعه آشینا بطور ناگهانی دگرگون شده بود و مخصوصاً در اطراف بالاترین طبقه برج اصلی، مِهی غلیظ تشکیل شده بود و حتی در لابهلای آن مه عجیب، گهگاهی چند صاعقه کوچک را نیز میشد دید.
_ قبول دارم آب و هوای آشینا همیشه نامعلومه ولی...
چخبر شده.. ؟!!
_ ...
این اتفاق، قبلا یبار دیگه هم افتاده..
_ ... ؟؟؟!!!
یکی از گروهبان ها که عقب تر از آنان و با آرامشی بیشتر ایستاده بود و به مه ساختمان خیره شده بود، شروع به تعریف داستانی کرد که قبلاً در همین قلعه رخ داده بود...
...
در آخر...
سکیرو به یک قدمی آرزویش رسیده بود. پس از عبور از مشکلات و موانع جان فرسا در طی مسیرش، بالأخره به نهایت آرزویش رسیده بود، آن آرزو فردی بود که حتی بخاطرش تابحال چندین بار مرده و زنده شده بود.
اکنون از طریق ایوان روبرویی قلعه که با نمایی زیبا و شیب دار مزین شده بود، براحتی یک طبقه بالاتر میرود و خودش را به بالکن بالاترین اتاق برج، یعنی چشم انداز قلعه میرساند.
إما و گنیچیرو را میتوانست ببیند که روبروی هم ایستاده و گفتگو میکردند و کمی آن طرف تر... کورو در نزدیکی لبه ایستاده بود و به کوهستان مه گرفته خیره شده بود.
_ (یعنی گرگ کجاست؟
آیا منو فراموش کرده؟
نه.. گرگ وفادارتر از این هاست..) سکیرو با دیدن او هر چه خستگی داشت از تنش رفع شد. تا به آن مرتبه از زندگی اش، هیچ وقت یادش نمیآمد که چنین احساس ذوق و خوشحالی از سرِ انجام وظیفه داشته باشد.
آیا صرفاً بخاطر اینکه با سختی فراوان به او رسیده بود چنین احساسی به او دست داده بود؟...
گنیچیرو با طمأنینه به آن سوی چشم انداز حرکت میکند و به اتاقی در ساختمان روبرویی نگاه میکند..
_ پدربزرگ چطورن؟
_ لرد ایشین...
یه معجزه ست که هنوز همراه ما هستند.
_ که اینطور..
سپس رویش را به کورو برگردانده و به سمت او حرکت میکند.
_ یکبار دیگه از تو میپرسم دیواین ئر.
_ ...
سپس شمشیر در غلاف خود را محترمانه به سمت کورو میگیرد.
_ من رو در پیمان جاودانگیت شریک بدون..
_ ...
من نمیتونم چنین کاری انجام بدم، لرد گنیچیرو..
سپس به آرامی چند قدمی از گنیچیرو فاصله میگیرد..
_ پیروزی تو دیشب، هیچ معنی خاصی نداشت..
اون جونشو برای من به خطر میندازه تا منو نجات بده..
چون اون، شینوبی باوفای منه..
همان لحظه، سکیرو با پرشی وارد چشم انداز میشود.
کورو نمیتوانست باور کند...
خودش بود....
براستی که گرگ یک شینوبی وفادار بود..
با وجود اینکه بسیار ذوق زده بود، نمیدانست چرا ولی... حسی عجیب نسبت به او داشت.
گویی که او به بیماری خاص مبتلا شده بود.. گویی که هاله ای سیاه اما کوچک صورت گرگ را احاطه کرده بود..
_ ... من برای نجات شما اومدم سرورم..
سکیرو آرامش و تمرکز خاصی بدست آورده بود. علاوه بر اینکه اکنون هدف خود را پیش چشم و در یک قدمی خود میدید، یکبار گنیچیرو را شکست داده بود و امکان نداشت به چندان مشکل بزرگی برای شکست دادنش بربخورد..
_ این...
خیلی طول نمیکشه..
سپس شمشیر خود را بدون تردید از غلاف درآورده و آماده نبرد میشود.
_ هممم.. پس تا وقتی که تو زنده ای، خون اژدها هیچ وقت مال من نمیشه...
سپس او نیز شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده و آماده نبرد میشود.
_ (یک چیزی عجیبه..
دیشب که باهاش مبارزه میکردم، مثل یک آدم تعلیم ندیده و وحشی بود..
بدون اینکه هیچ گونه حالت مبارزاتی بگیره سرجاش وایساده بود و بدون هیچ تکنیکی مبارزه میکرد..
اما این حالت مبارزه...)
@FromSoftware
1 697
ناموسا راهنما باس (Pinwheel) بذارم؟؟!!؟؟
anonymous poll
😐 – 86
👍👍👍👍👍👍👍 80%
حتتتتما – 21
👍👍 20%
👥 107 people voted so far.
1 697
اسکلت ها
موقعیت : ( Tomb of Giants ) _ ( Catacombs )
دراپ : Scimitar _ Red And White Round Shield _ Short Bow
کلیت ضربات :
این موجودات دارای ضربات اسلش نه چندان سریعی هستند ، اما ضربات پشت سر هم آنان سریع است و در عین حال آسیب ( Bleeding ) هم اعمال میکنند .
_ قدرت ویژه :
این موجودات بعد از هر بار کشتنشان ، دوباره زنده خواهند شد .
_ ضعف :
برای جلوگیری از دوباره زنده شدنشان میتوانید دو کار انجام دهید :
1_ اینکه اگر ( Necromancer ) در اطراف آنهاست ، با کشتن او میتوانید صرفا اسکلت های اطراف او را با یک بار کشتن از بین ببرید .
_ 2 : اینکه از اسلحه های دارای خاصیت ( Divine ) استفاده کنید .
در این باره
دو نوع طریقه بدست آوردن اسلحه دیواین در بازی موجود است :
_ میتوانید با اعطاء ( Divine ember ) به آهنگر ( Undead Parish ) به اسلحه های معمولی خود خاصیت دیواین اضافه کنید .
_ همچنین بعضی اسلحه های بازی این خاصیت را بصورت خودکار دارا هستند :
Great Sword Of Artorias ( True )
Astora Straight Sword
Silver Knight Spear
Crescent Axe
Grant
همچنین بطور کلی اسکلت ها در هر 3 بازی دارک سولز ، بسیار حساس به اسلحه های نوع ضربه استرایک هستند .
به این صورت که هنگام اعمال ضربات استرایک بروی آنان ، متلاشی شده و به کندی سعی در تشکیل دوباره استخوان هایشان هستند که در آن فرصت ، میتوانید به آسانی آنان را از بین ببرید .
ولی در عین حال ، یک اسلحه معمولی از نوع استرایک ولی بدون قابلیت ( Divine ) نمیتواند آنان را به کلی از بین ببرد ، و دوباره زنده خواهند شد .
بنا براین اسلحه پیشنهادی و بسیار کار آمد برای آنها طبق توضیحات متن :
Grant
Artorias GreatSword (True)
#Guide
#Weapons
#Dark_Souls
@FromSoftware
1 697
52
نایتجار پیر اکنون زخمی و بی رمق، بروی ایوان کوچکی در نزدیکی آخرین طبقه برج نشسته بود و منتظر لحظات فرارسیدن مرگش بود.
هدف در زندگی اش به مسیری کج رفته بود و در حال خدمت رسانی به کسی بود که هیچ تمایلی به خدمت به او نداشت.
_ هعععیی..
لرد کورو، امیدوارم سالم و سلامت باشید..
ناگهان سکیرو از پنجره ای نزدیک نایتجار بیرون پریده و سپس از لبه ایوان آویزان میشود.
سکیرو با زحمت خود را از لبه بالا میکشد و نفس نفس زنان مواظب پنجره بود که یکهو چشمش به نایتجاری در سمت چپش میافتد و هر چند توانی در اختیار نداشت، اما برای ظاهر امر هم که شده دستش را به سرعت به شمشیر میبرد تا آماده نبرد شود..
_ هه هه..
رو سفیدم کردی شینوبی..
سپس پیرمرد نقاب خود را با دست سالمش برمیدارد و سکیرو او را بخاطر میآورد. او همان نایتجاری بود که کمک بزرگ و ارزشمندی به او در فرار از دسته نایتجار ها کرده بود.
سکیرو به او نزدیک تر میشود و یک زانو در کنار او مینشیند.
_ ببین چی به حال و روز خودت آوردی پیرمرد..
چرا به من کمک کردی؟
_ هه هه.. در عرض سه سال اونقدر تغییر کردم که منو یادت نمیاد؟ شایدم چون اون شب نقاب به صورتم بود منو نشناختی؟
_ ... کدوم شب؟
تا قبل از آن فقط کورو از آن شب اسرار آمیز با گرگ صحبت کرده بود.
آن شب چه اتفاقی افتاده بود؟
چه ارتباطی بین کورو و نایتجار میتوانست وجود داشته باشد؟
_ (صدای دلنشین سوتی در محیط میپیچد)
_ برو...
اربابت منتظرته..
_ ...
_ تو تا اینجا خودتو رسوندی..
من مطمئنم که تو میتونی ارباب جوانو نجات بدی..
در حقیقت... الان دیگه با حضور تو، میتونم با خیال راحت بمیرم..
سکیرو با خونسردی و بدون گفتن حرف دیگری از کنار او برخاسته و به سمت آخرین طبقه برج روانه میشود.
نایتجار نقاب را دوباره بر صورتش میگذارد و از شدت زخم و جراحت بسیار، بعد از چند لحظه به پهلو کج شده و میمیرد.
نایتجار نگران حال کورو بود.
آیا همه آنان چنین نگرشی داشتند؟
اصلاً آنان به چه کسی خدمت میکردند؟
...
_ << شرم آوره.. >>
سکیرو در حین نبرد با سازه و در اثر دفاع ضربه مرگبار او به عقب رانده شده بود ولی با این وجود، بطور عجیب و اسرار آمیزی میتوانست بدون حتی نگاه کردن به گرگ سیاه نیز او را زیر نظر بگیرد..
گرگ که میدانست سکیرو حاضر به قبول کردن قدرت تیره و شوم او نبود، قدم زنان به سمت پنجره حرکت میکند و در نهایت از تنها پنجره کوچک گوشه دوجو به بیرون میپرد..
_ شایدم حق با پدرم بود..
باید نقشه ای برای فرار میکشید.
میدانست که با آن حد از تکنیک و آمادگی بدنی ضعیف، نمیتوانست با چنان جنگجویی مقابله کند.
سازه در حال حاضر شمشیرش را در غلاف برده بود و منتظر موقعیتی برای ضربه زدن بود.
هیچ حرفی نمیزد و صرفا بروی شمشیرش خم شده و آرام این طرف و آن طرف میرفت.
سکیرو اکنون خودش را جمع و جور کرده و بعد از چند لحظه ای استراحت، او نیز گارد خود را بالا میگیرد و به تقابل با سازه، روبروی او و درست مخالف جهد حرکت او شروع به قدم زدن میکند.
به هر طرفی که سازه میرفت، سکیرو بر خلاف آن حرکت میکرد و چرخه مبارزاتی کوچکی برای خود درست کرده بودند.
سکیرو نقشه اش تا به اینجای کار گرفته بود و اکنون پشتش به سمت پنجره بود. سازه که گویی حدسش به نقشه سکیرو رفته بود ناگهان یک قدمِ بلند به سمت او برمیدارد و طی یک حرکت غافلگیرانه با آرنجش به صورت او ضربه زده و بلافاصله دست به شمشیرش میبرد و به محض اینکه قصد انجام ضربه مرگبارش را دارد، سکیرو با واکنشی تماشایی به عقب میپرد و سپس به سمت پنجره دویده و از دستش فرار میکند.
چند لحظه ای از لبه ایوان آویزان میماند اما گویا سازه حتی برای خبر گرفتن از او هم به دنبالش نیامده بود...
از لبه ایوان بالا میآید و در حالی که مواظب پنجره بود که نکند سازه تعقیبش کند، صدایی آشنا به گوشش میخورد.
_ هه هه...
روسفیدم کردی شینوبی...
@FromSoftware
1 697
51
سکیرو درب اتاق را باز میکند.
در عوض یافتن یک اتاق مجلل و با شکوه که اقامتگاه گنیچیرو باشد، با محیطی معمولی و بسیار شبیه به یک دوجو مواجه میشود و بجای کورو، فردی با ظاهری مشابه محافظان برج را مییابد که در آن سوی دوجو و روبروی درب دو زانو زده و نشسته بود.
چیزی راجع به آن فرد، عادی بنظر نمیرسید.
سکیرو راه خروج را در گوشه سمت چپ اتاق که پنجره ای باز رو به بیرون بود را تشخیص میدهد اما، نمیتوانست ریسک کند و با اطمینان به سمت آن برود. علاوه بر اینکه از آن پنجره مطمئن نبود، باید محافظ را نیز به سرعت میکشت تا دردسری برای نجات کورو برایش پیش نیاید.
یک قدم به سمت او برمیدارد اما...
او گویی که هیچ عجله ای برای نبرد نداشت، با آرامشی کامل از سر جایش بلند میشود. درست بر خلاف محافظان که سریع خشمگین شده و به سمت او میرفتند، این یکی سعی در تسلط بر آرامش و احساسات خود داشت...
(( گرگ و جغد در مسیر خروج از عمارت اصلی هیراتا بودند که صدای بلند و سریع به هم خوردن چوب از اتاق کناری توجه گرگ را جلب میکند.
جلوی دربی نیمه باز توقف میکند و جغد هم به تبع اینکه بفهمد چه چیزی توجه پسرش را جلب کرده، برای او صبر کرده و پیش او میرود.
_ ...
فردی با لباس مخصوص دوجو در حال جنگیدن همزمان با دو شاگرد دیگر بود و در عین حال، آن دو نفر بزور میتوانستند حالت خود را حفظ و ضربات مرگبار او را حتی دفاع کنند..
_ اوجیناری میزو (Ujinari Mizou)
_ ؟!
_ همونی که داره همرو کتک میزنه...
اون نماینده مکتب آشینا توی این ایالت و عمارته. خودش یه استاد شمشیرزنیه که به نمایندگی از لرد ایشین شاگرد تربیت میکنه و خب یجورایی محافظ اصلی این عمارت و ارباب تو هم هست.
سپس فردی که گویا صدای آن دو را شنیده بود از داخل دوجو درب را کامل میبندد.
_ حواست باشه گرگ..
هر وقت با یه همچین آدمی روبرو شدیو تنها ابزار مبارزت شمشیرت بود..
هه هه..
جونتو دو دستی بچسبو فرار کن..))
_ این دفه فرق میکنه پدر...
سکیرو تقریبا مطمئن بود که این فرد نیز همانند میزو، یکی از محافظان و جنگجویان ارشد آشینا بود.
صرفا از ظاهر کمی متفاوت و موی سفید او و اینکه به تنهایی مسئول مراقبت دوجو بود، حدس گرگ را بر این موضوع میبرد.
_ جینسوکه سازه (Jinsuke saze) و تو...؟
_ ...
_ هه هه...
شینوبی بی نام..
تو با بقیه شینوبی هایی که در طول عمرم دیدم بسیار متفاوتی.. اونقدر اعتماد به نفس داری که برخلاف بقیه، هیچ حقه ای برای نبرد آماده نکردی.
شاید هم نه..
صرفا یک شینوبی بی دست و پا و بی عرضه ای..
_ ...
سکیرو وقت شنیدن این حرف ها را نداشت، باید سریعتر او را کشته و کورو را پیدا میکرد.
_ به شرف و افتخار سرورم قسم، تو از این نبرد زنده بیرون نخواهی رفت...
و سپس بسیار کم بروی شمشیرش خم میشود و در حالی که دست راستش را بروی دسته شمشیرش و دست چپش را بروی غلاف آن گذاشته بود، با قدم هایی ریز شروع به قدم زدن میکند.
راست میگفت.
سکیرو مطمئنا شینوبی بی عرضه ای بود، اگرنه چرا باید اربابش را با چنان تحقیری از او بگیرند و حتی او را مجبور به کاری کنند که اصلا تمایل به آن نداشت.
فکر کردن به این موضوع کمی قلب سکیرو را ناراحت میکند و اندکی احساس خشم به او دست میدهد..
_ ...!!!
گرگ سیاه با همان لبخند همیشگی اش در کنار دوجو بروی شکم خوابیده بود و گویی نظاره گر سکیرو بود.
سکیرو برای لحظه ای حواسش پرت میشود و ناگهان، سازه شمشیرش را با سرعتی تمام عیار از غلاف بیرون میکشد و ضربه ای همانند رعد و برق به او وارد میکند.
سکیرو توانست با زحمت آن را دفاع کند و چند قدمی به عقب برود اما، اکنون حسابی توانش گرفته شده و نیاز به کمی استراحت داشت...
@FromSoftware
