ar
Feedback
دلِ معّمَر

دلِ معّمَر

الذهاب إلى القناة على Telegram

گر بیایی به تماشا گه ویرانه ی ما بینی از نیست #مُعَمَّر شده کاشانه ی ما... اینجا نوشته های خودتون رو میخونید نه من.

إظهار المزيد
559
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
برای زنده ماندن و زندگی کردن آدم باید وصل باشد؛ به آدمی، خانه‌ای، اتاقی، پنجره‌ای. باید وصل باشد به ماندن، دل بسته بودن، ذوق کردن، آرزو داشتن.. •نرگس صرافیان طوفان @dlemoammar1

هیچ جفتی با روح کامل،هیچ معشوقی بی عیب ونقص وجود ندارد. همه ما درحال لغزیدن هستیم،درحالی که عشق ورزیدن را یاد میگیریم،به هم صدمه میزنیم. @dlemoammar1

بزرگسالی رو دوست ندارم. روزا میگذرن و تو پیر شدن آدمایی که جوونیو سرحالیشونو دیدی میبینی، مهاجرت آدمایی که دوس داریو میبینی، سوگ رو تجربه میکنی و همه چیز تغییر میکنه و تو دیگه بچه نیستی که نفهمی؛ دونه دونه اینارو تماشا میکنی و باید بازم صبح پاشی زندگی کنی. @dlemoammar1

دلم میخواد دنبال اون نور قشنگه باشم که عکسارو قشنگ میکنه. @dlemoammar1

‏برای مادرش نوشت: «همیشه خواستی از بارِ اندوهم بکاهی، اما رنج واقعی، اندوهی بود که در چشمانِ خودت پنهان کرده بودی.» @dlemoammar1

"و ناگهان نوبت تو می‌شود و خداوند با دستانی پُر از نور، تمام نبودن‌ها را جبران می‌کند. بمان در ایمان حتی وقتی چیزی نمی‌بینی." @dlemoammar1

دلم نازکه، خیلی نازک. اونقدر که خودم گاهی وقتا اون طرف دلم رو میبینم. @dlemoammar1

با جیب‌هایی خالی بزرگ شدیم. با آرزوهایی بسیار دور، با چمدان‌هایی همیشه آماده‌ی سفر و قلب‌هایی که مدام میان ماندن و رفتن تکه‌تکه شدند. قرار نبود جنگجو باشیم. قرار نبود سیاست‌مدار باشیم. قرار نبود خبرها را هی بخوانیم و اقتصاد یاد بگیریم و قیمت طلا را هی پیگیر شویم و عاشقی کردن را عقب بی‌اندازیم. ما می‌خواستیم عاشق شویم، کتاب بخوانیم، خانه بخریم، عصرهای جمعه را هدر بدهیم و درباره‌ی چیزهای بی‌اهمیت ساعت‌ها بحث کنیم. دعوا کنیم سر اینکه چرا فلانی عروسی‌اش دعوت‌مان نکرده، چرا بهمانی یک ماه است زنگی نزده، چرا بیساری تولدمان را یادش رفته. دعوا کنیم سر همین چیزهای کوچکِ مسخره و اعصاب‌مان فقط به‌خاطر همین چیزها خراب شود. نه چیزهای خیلی بزرگ‌تر‌ که حل و فصل‌شان از عهده‌مان خارج است. هر بار که خواستیم زندگی کنیم، دستی از تاریکی آمد و یقه‌مان را گرفت. دستی که بوی خون می‌داد. @dlemoammar1

" شاید سخت‌ترین نبرد آدمی، زیستن امیدوارانه شونه به شونه‌ی ناامیدی باشه..." @dlemoammar1

بله آقای بهرام بیضایی، حق با شما بود؛ اشکالی در کار دنیاست که گریه رفعش نمی‌کند. @dlemoammar1

تا میای یه ور زندگیت بگیری بزاری سر جایی که باید باشه از سمت دیگه در می‌ره. @dlemoammar1

ماندیم که پس بگیریم آقای یراحی. ولی کم‌کم داره باورمون میشه از اولش هم مال ما نبوده. @dlemoammar1

این خودکشی هم گلدن تایم داشت، آدمیزاد هرچی سنش میره بالاتر بی‌خایه‌تر می‌شه، از یه سنی به بعد آدم حوصله‌ی مُردن هم نداره دیگه. @dlemoammar1

با این تلاشی که دارم برای زنده نگه داشتن امیدم میکنم، میتونستم کوه جا به جا کنم! @dlemoammar1

خداحافظ به تویی که زندگی‌ات تباه شد بی‌آن‌که مقصر باشی. • داستایوفسکی • برادران کارامازوف @dlemoammar1

از ایرانی بودن خستم. از این همه ناامیدی و فقر و نرسیدن خستم. از نداشتن امنیت شغلی، مالی، اینترنتی و جانی خستم. از این همه دویدن و نرسیدن خستم! @dlemoammar1

کلماتی که شاهرخ مسکوب سال‌ها پیش کنار هم چیده انگار وصف حال این روزهاست: «چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد...»⁩ @dlemoammar1

هرکس در پی رویایی است و رویاها شبیه یکدیگر نیستند. #کیمیاگر_پائولوکوئیلو

سلاح‌داران گل‌های باغچه را لگدکوب کرده‌اند، اما تبار گل هرگز نخواهد مُرد. • احمدرضا احمدی @dlemoammar1

‏«چقدر از قلبت مثل غذای پرنده‌ها تکّه‌تکّه کردی و لقمه گرفتی به آدم‌ها دادی اما هیچی پس نگرفتی.» @dlemoammar1