ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

محمدرضا رنجبر نهج البلاغه

محمدرضا رنجبر نهج البلاغه

الذهاب إلى القناة على Telegram
5 849
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
وقتی رفت، خوبی‌هاش رو فراموش کردم یا نه؟ اگه با خیال راحت جواب بدی: «تا جایی که تونستم، هوای رفاقتم رو داشتم»، دلت آروم‌تره. چون همون‌جاست که می‌فهمی رفاقت فقط کنار هم بودن نیست؛ گاهی یعنی نبودنِ طرف مقابل هم باعث نشه از حقش و حرمتش دست بکشی. و این یعنی همون چیزی که امیرالمؤمنین(ع) از ما می‌خواد؛ یعنی حق برادری رو ادا کردن. همین ایستادن‌های بی‌منت، همین وفاداری‌های بی‌سروصدا، همین مراقبت از آبروی آدم‌ها... آدم رو بزرگ می‌کنه.

حکمت ۱۳۴ لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلَاثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ. توضیح ساده: لَا يَكُونُ: نیست، نمی‌شه، به حساب نمیاد. الصَّدِيقُ: دوست. صَدِيقاً: دوست واقعی. حَتَّى: تا اینکه. يَحْفَظَ: حفظ کنه، هوای کسی رو داشته باشه، مراقبش باشه. أَخَاهُ: برادرش، رفیقش رو. فِي ثَلَاثٍ: در سه موقعیت. فِي نَكْبَتِهِ: توی گرفتاری و روزهای سختش. وَ غَيْبَتِهِ: وقتی حضور نداره، پشت سرش. وَ وَفَاتِهِ: و بعد از مرگش. یعنی: «هیچ‌کس دوست واقعی نیست، مگر اینکه توی سه موقعیت هوای رفیقش رو داشته باشه: روزهای سختی و گرفتاری، وقتی پشت سرش حرف می‌زنن و خودش حضور نداره، و بعد از رفتنش از این دنیا.» حالا بیا این حرف امیرالمؤمنین(ع) رو با هم بازتر و روشن‌تر کنیم. رفاقت وقتی جیب‌ها پره، حال‌ها خوبه و خنده‌ها به راهه، هنر بزرگی نیست! خیلی‌ها توی روزهای آفتابی کنارت قدم می‌زنن؛ اما رفیق واقعی رو باید توی روزهای طوفانی شناخت. امام علی(ع) انگار یه خط‌کش دستمون داده و می‌گه: رفاقت عیار داره؛ عیارش هم توی سه موقعیت معلوم می‌شه. اول: روز گرفتاری رفیقت. فرض کن برادرت، همسرت یا دوستت ورشکست شده، بیماری سختی گرفته، کارش رو از دست داده یا یه اشتباه سنگین کرده و زندگی‌اش به هم ریخته. همه هم دارن سرزنشش می‌کنن. اینجا تو چه‌کار می‌کنی؟ می‌گی: «دیدی گفتم؟ خودت کردی!» یا کنارش می‌ایستی و می‌گی: «حالا وقت سرزنش نیست؛ ببینیم چه‌جوری می‌تونیم درستش کنیم.» رفیق واقعی کسی نیست که فقط توی موفقیت‌ها برات دست بزنه؛ کسیه که وقتی همه دستشون رو ازت می‌کشن، دستت رو بگیره. البته رفاقت یعنی کمک کنی بلند بشه، نه اینکه اشتباهش رو توجیه کنی. گاهی بزرگ‌ترین محبت اینه که هم دست رفیقت رو بگیری، هم صادقانه بهش بگی کجای راه رو اشتباه رفته. دوم: وقتی رفیقت حضور نداره. فرض کن توی یه گروه خانوادگی، محل کار یا فضای مجازی نشستی. یکی شروع می‌کنه به مسخره کردن رفیقت؛ یکی تهمت می‌زنه، یکی هم برای خنده و سرگرمی، حرفش رو ادامه می‌ده. رفیقت هم نیست که از خودش دفاع کنه. اینجاست که رفاقت امتحان می‌شه! آیا تو هم با یه خنده و شکلک همراهی می‌کنی؟ یا حرفی می زنی که مبادا از جمع عقب بیفتی؟ یا محترمانه می‌گی: «بچه‌ها، تا وقتی خودش نیست، درست نیست درباره‌اش این‌جوری حرف بزنیم. اگه مسئله‌ای هست، بهتره با خودش مطرح کنیم.» البته حواست باشه؛ دفاع از رفیق یعنی نذاری بی‌دلیل آبروش رو ببرن، نه اینکه هر اشتباهی کرد، کورکورانه طرفش رو بگیری. رفاقت یعنی وقتی نیست، حرمتش باشه؛ نه اینکه نبودنش بشه فرصتِ بی‌حرمتی! بعضی‌ها روبه‌رو قربون‌صدقه‌ات می‌رن، اما پشت سرت سفره‌ی دلت رو برای بقیه پهن می‌کنن! رازت رو می‌گن، ضعفت رو تعریف می‌کنن، اشتباهت رو بزرگ می‌کنن تا خودشون پیش دیگران عزیزتر بشن. این دیگه رفاقت نیست؛ معامله کردن با آبروی مردمه! سوم: بعد از رفتن رفیقت. اینجا منظور از «وفات» در ظاهر، مرگ واقعی انسانه؛ اما می‌شه از این فراز برای وقتی که ارتباط با کسی هم قطع شده، یه درس اخلاقی گرفت. رفیق واقعی حتی وقتی دیگه منفعتی از تو بهش نمی‌رسه، حرمتت رو نگه می‌داره. وقتی از اون شرکت رفتی، وقتی همکاری‌تون تموم شد، وقتی دیگه کنار هم نیستید، شروع نمی‌کنه به افشا کردن رازها و بدگویی از روزهای گذشته. و البته اگر رفیقش از دنیا رفت، یادش رو با بدگویی آلوده نمی‌کنه و خوبی‌هاش رو فراموش نمی‌کنه. وای که چقدر قشنگه آدم بدونه چه باشه، چه نباشه، یکی هست که حرمتش رو نگه می‌داره؛ حتی وقتی دیگه صدای تشکرش رو نمی‌شنوه. رفیق... رفاقت فقط لایک کردن و قلب فرستادن نیست؛ فقط عکس دونفره و خاطره‌بازی نیست. رفاقت صحنه داره؛ امتحان داره. اون لحظه‌ای که دوستت زمین خورده و همه ازش فاصله می‌گیرن، معلوم می‌شه چقدر مرام داری. اون لحظه‌ای که پشت سرش حرف می‌زنن و تو می‌تونی با یه خنده همراه بشی، معلوم می‌شه چقدر براش حرمت قائلی. و اون روزی که دیگه بین ما نیست، معلوم می‌شه دوستی‌مون فقط برای روزهای زنده بودنش بود یا ریشه‌ای عمیق‌تر داشت. رفیق دوستت دارم گفتن آسونه؛ سپر آبروی رفیق شدن، مرام می‌خواد. بیشتر آدم‌ها روبه‌روت می‌گن: «فدات بشم!» اما کمتر کسی وقتی نیستی، حاضر می‌شه برای دفاع از حق و آبروت هزینه بده. حواست باشه... رفاقت ازت نمایش نمی‌خواد؛ معرفت می‌خواد. گاهی رفیقت نمی‌فهمه کجا ازش دفاع کردی. گاهی نمی‌دونه چه حرفی رو شنیدی و جواب ندادی، چون نمی‌خواستی رازهاش رو فاش کنی. و گاهی اون‌قدر از دنیای تو رفته که دیگه صدات رو نمی‌شنوه؛ اما تو هنوز حرمتش رو نگه می‌داری. رفیق... آخرش نه دورهمی‌ها می‌مونه، نه فالوورها، نه تعریف‌ها و خنده‌های الکی. یه روز از خودت می‌پرسی: وقتی رفیقم گرفتار شد، کنارش بودم؟ وقتی نبود، حرمتش رو نگه داشتم؟

🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۲۱۰ 🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه ✨ #حکمت_134 https://t.me/mrranjbar4/2625

آبروی یکی رو ببره. زندگی خصوصی مردم رو بریزه وسط. خودش رو مسخره کنه. هر کاری بکنه که فقط بگه: «دیدید؟ من دیده شدم!» اما رفیق... یه سؤال: چی رو دادی که دیده شدی؟ آرامشت رو؟ شخصیتت رو؟ حیایت رو؟ اعتقادت رو؟ آبروی یه آدم دیگه رو؟ اگر این‌ها رو دادی برای چند تا عدد روی صفحه، معامله‌ی خوبی نکردی. چون ویو می‌ره. لایک می‌ره. فالوور می‌ره. ترند می‌ره. اما زخمی که به شخصیت خودت زدی، ممکنه بمونه. این یعنی: «فَأَوْبَقَهَا» خودت رو به دنیا فروختی و خودت رو گرفتار کردی. اما یکی هم هست که از فضای مجازی استفاده می‌کنه برای یاد گرفتن، برای آموزش دادن، برای کمک کردن، برای حال خوب ساختن، برای گره باز کردن از کار مردم. اما اسیر لایک و کامنت نیست. اگر ده نفر دیدند، خوبه. اگر ده هزار نفر دیدند، خوبه. اما ارزش خودش رو با عددِ روی صفحه اندازه نمی‌گیره. این آدم، خودش رو از اسارتِ دیده شدن آزاد کرده. «فَأَعْتَقَهَا» تو فضای کسب‌وکار: داری معامله می‌کنی. یه فرصت پیش میاد. می‌تونی یه عیب جنس رو قایم کنی. می‌تونی یه دروغ کوچیک بگی. می‌تونی مشتری رو گول بزنی. می‌تونی یه سودِ تپل‌تر بزنی به جیب. با خودت می‌گی: «حالا این یه بار...» اما رفیق... اون «یه بار»، گاهی شروع یک عادت می‌شه. اون سودی که گرفتی، واقعاً سود بود؟ یا بخشی از شرفت رو فروختی؟ پولت بیشتر شد، اما خودت کوچیک‌تر شدی. حساب بانکی‌ات پرتر شد، اما حساب وجدانت خالی‌تر شد. اون‌جایی که می‌گی: «نه... من روزیِ حلال می‌خوام؛ حتی اگر کمتر باشه.» همون‌جا داری خودت رو می‌خری. همون‌جا داری خودت رو از بندِ پول آزاد می‌کنی. ممکنه سودت کمتر بشه، اما خودت بیشتر می‌شی. ممکنه جیبت سبک‌تر بشه، اما وجدانت سنگین‌تر و محکم‌تر می‌شه. و این یعنی: «فَأَعْتَقَهَا» خلاصه که رفیق... دنیا فقط یه مسیره. یه جاده‌ست که باید ازش رد بشیم، نه اینکه توش لنگر بندازیم. اون لحظه‌ای که به خاطر یه سود موقت دروغ می‌گی... همون‌جاست که داری خودت رو ارزون می‌فروشی. اون لحظه‌ای که می‌تونی حق‌خوری کنی، ولی وجدانت نمی‌ذاره... همون‌جاست که داری خودت رو می‌خری. اون لحظه‌ای که می‌تونی انتقام بگیری، ولی می‌گذری... خودت رو خریدی. اون لحظه‌ای که می‌تونی برای دیده شدن، خودت رو حراج کنی، اما نمی‌کنی... خودت رو خریدی. اون لحظه‌ای که می‌تونی پول بیشتری دربیاری، اما حلال رو انتخاب می‌کنی... خودت رو خریدی. رفیق... ما خیلی گرونیم. قیمت ما، چند تا صفر حساب بانکی نیست. قیمت ما، یه ماشین آخرین مدل نیست. قیمت ما، یه خونه بزرگ نیست. قیمت ما، چند هزار لایک و فالوور نیست. قیمت ما، توجه آدم‌هایی نیست که خودشون هم موندنی نیستن. قیمت ما ابدیته. پس خودت رو ارزون نفروش. به ماشین و خونه و پول و مقام و لایک و توجهِ آدم‌هایی که خودشون هم رفتنی‌ان، خودت رو نفروش. حواست باشه... دنیا یه بازار بزرگه. اما توی این بازار، فقط یک جنس واقعاً برای معامله داری: «خودت.» یه عده خودشون رو می‌دن، حسرت می‌خرن. یه عده وجدانشون رو می‌دن، پول می‌گیرن. یه عده آبروشون رو می‌دن، شهرت می‌گیرن. یه عده آرامششون رو می‌دن، مقام می‌گیرن. اما یه عده هم از دنیا استفاده می‌کنن، ولی خودشون رو به دنیا نمی‌دن. از پول استفاده می‌کنن، اما برده‌ی پول نمی‌شن. از شهرت استفاده می‌کنن، اما اسیر شهرت نمی‌شن. از فضای مجازی استفاده می‌کنن، اما اسیر دیده شدن نمی‌شن. این‌ها از دنیا می‌گذرن، ولی خودشون رو پس می‌گیرن. رفیق... آخرش نه این پست و مقام‌ها می‌مونه، نه این ویوها و فالوورها، نه این صفرهای توی حساب بانکی، نه این تعریف‌هایی که امروز از ما می‌کنن. همه‌ش می‌مونه پشت سر. یه روز گوشی خاموش می‌شه. یه روز حساب بانکی دیگه به کارمون نمیاد. یه روز درِ خونه رو می‌بندیم و دیگه برنمی‌گردیم. و فقط یه سؤال می‌مونه: تو این بازار، خودت رو حراج کردی یا آزاد؟ اگر خودت رو آزاد کردی... سبکی. پر می‌کشی. دیگه اسیر نیستی. دیگه هر چیزی نمی‌تونه تو رو بخره. هر پولی نمی‌تونه وسوسه‌ات کنه. هر حرفی نمی‌تونه شخصیتت رو بفروشه. هر لایکی نمی‌تونه ارزش تو رو تعیین کنه. هر مقامی نمی‌تونه عزتت رو بخرد. و این یعنی همان: «فَأَعْتَقَهَا» یعنی خودت رو از قفس رها کردی. و شاید تمام حرف امیرالمؤمنین(ع) همین یک جمله باشه: حواست باشه در این دنیا، چیزی رو که قرار نیست با خودت ببری، به قیمتِ چیزی که قرار است با خودت ببری، نخری. دنیا می‌گذره... پول می‌گذره... مقام می‌گذره... جوانی می‌گذره... لذت می‌گذره... آدم‌ها می‌رن... اما چیزی که در این میان نباید بفروشی، خودتی. همین. همین نفروختن‌های سخت، همین «نه» گفتن‌های تلخ، همین حلال ماندن‌ها، همین چشم پوشیدن‌ها، همین کوتاه آمدن‌ها، همین حفظ کردنِ آبرو و وجدان... آدم رو قیمت می‌ده. و آزادش می‌کنه.

حکمت ۱۳۳ الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ، لَا دَارُ مَقَرٍّ؛ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ، رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا، وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا. توضیح ساده: الدُّنْيَا: دنیا. دَارُ: خانه و سرا. مَمَرٍّ: محل عبور و گذر. لَا: نه. دَارُ: خانه و سرا. مَقَرٍّ: جای ماندن و ماندگار شدن. وَ: و. النَّاسُ: آدم‌ها. فِيهَا: در این دنیا. رَجُلَانِ: دو دسته‌اند. رَجُلٌ: یک آدم، یک دسته. بَاعَ: فروخت. فِيهَا: در دنیا. نَفْسَهُ: خودش، جان و شخصیتش را. فَأَوْبَقَهَا: پس خودش را نابود کرد و به هلاکت انداخت. وَ: و. رَجُلٌ: یک آدم، یک دسته. ابْتَاعَ: خرید؛ یعنی خودش را نجات داد و آزاد کرد. نَفْسَهُ: خودش را. فَأَعْتَقَهَا: پس آن را آزاد کرد، از بند رهایش کرد. یعنی: «دنیا فقط یک گذرگاهه، نه جای موندن؛ آدما هم تو این دنیا دو دسته‌ان: یکی اونیه که خودش رو به دنیا می‌فروشه و نابود می‌کنه؛ یکی هم اونیه که خودش رو می‌خره و آزاد می‌کنه.» حالا بیا این حرف عمیق امیرالمؤمنین(ع) رو با هم، خیلی خودمونی، باز کنیم. ببین رفیق... امام تو همین یه جمله، انگار کل قصه‌ی زندگی ما رو گذاشته کف دستمون. می‌گه: این دنیا، جای موندن نیست؛ جای رد شدنه. دنیا یه مسیره، نه مقصد. یه جادهست، نه خونه. یه پله، نه قرارگاه. و رفیق... کی روی پل برای خودش خونه می‌سازه؟ کی وسط جاده، آجر می‌ذاره و می‌گه: من دیگه همین‌جا می‌مونم؟ ما از پل رد می‌شیم که برسیم. از جاده می‌گذریم که به مقصد برسیم. دنیا هم همینه. آمده‌ایم که ازش عبور کنیم؛ نه اینکه در آن گم شویم. بعد امام یه نکته‌ی خیلی عجیب می‌گه: تو این مسیرِ گذری، آدما کلاً دو جور معامله می‌کنن. دو جور کاسبی. دو جور خرید و فروش. یه عده... خودشون رو می‌فروشن. یه عده... خودشون رو می‌خرن. حالا این یعنی چی؟ دسته‌ی اول اونایی هستن که خودشون رو به دنیا می‌فروشن. یعنی چی؟ یعنی ارزش روحشون، شرافتشون، وجدانشون، آرامششون، انسانیتشون رو می‌دن و در عوض چی می‌گیرن؟ یه مقدار پول... یه مقام... یه شهرت... چند تا لایک... چند تا فالوور... یه تعریف و تمجید... یه لذت چند دقیقه‌ای... یه سود موقت... بعد چی؟ همه‌ش می‌ره. اما چیزی که فروختن، دیگه به این راحتی برنمی‌گرده. این همون چیزیه که امام می‌گه: «بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا» خودش رو فروخت... و خودش رو نابود کرد. چه معامله‌ی بدی! چیزی رو دادی که ارزشش بی‌نهایت بود و چیزی رو گرفتی که عمرش چند روز بیشتر نیست. مثل اینکه یه الماس رو بدی و در عوض چند تا سنگ رنگی برداری. مثل اینکه یک عمر آرامشت رو بفروشی برای چند دقیقه خوشی. مثل اینکه عزتت رو بدهی برای اینکه چند نفر دست بزنند. اینجا آدم باید از خودش بپرسه: من دارم چی رو می‌دم و چی رو می‌گیرم؟ اما دسته‌ی دوم... اونایی‌ان که خودشون رو می‌خرن. «وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا» یعنی خودش رو می‌خره، تا آزادش کنه. یعنی چی؟ یعنی اون‌قدر برای خودش، برای روحش، برای شخصیتش، برای انسانیتش ارزش قائله که خودش رو به هیچ چیز فانی نمی‌فروشه. با کار خوب، با گذشت، با معرفت، با انسانیت، با انتخاب درست، با نه گفتن به حرام، با نه گفتن به طمع، با نه گفتن به تحقیر شدن، خودش رو از بند دنیا آزاد می‌کنه. حالا بیا این حرف رو بیاریم وسط زندگی خودمون. تو خانواده: یه وقت‌هایی تو خونه، سر یه ارث، سر یه پول، سر یه حرف، سر یه سوءتفاهم کوچیک، یه کینه میاد تو دلمون. بعد قهر می‌کنیم. یک ماه... شش ماه... یک سال... پنج سال... گاهی حتی سال‌ها. حالا از خودت بپرس: ارزش این کینه چقدره؟ به خاطر چند میلیون؟ به خاطر یه تکه زمین؟ به خاطر اینکه چرا فلانی اون حرف رو زد؟ داری چی رو می‌دی؟ آرامشت رو. محبتت رو. رابطه‌ات رو. گاهی حتی خانواده‌ات رو. برای چی؟ برای چیزی که بالاخره یه روز خودت و اون و همه‌چیز رو با خودش می‌بره. اینجاست که داری خودت رو می‌فروشی. همون «بَاعَ نَفْسَهُ». اما اگر یه جا به خاطر خدا، به خاطر آرامش دل خودت، به خاطر اینکه نمی‌خوای عمرت رو خرج کینه کنی، ببخشی و بگی: «بابا... دنیا ارزش این همه کینه رو نداره.» اون‌وقت داری چی کار می‌کنی؟ داری خودت رو از قفس کینه آزاد می‌کنی. داری خودت رو می‌خری. «ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا» گاهی بخشیدن، بخشیدنِ طرف مقابل نیست؛ آزاد کردنِ خودته. تو فضای مجازی: حالا بیا همین حکمت رو بیاریم تو گوشی خودمون. یکی حاضر می‌شه برای چند تا لایک بیشتر، برای چند هزار فالوور بیشتر، برای دیده شدن بیشتر، دروغ بگه.

🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۲۰۱ 🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۲۰۹ ✨ #حکمت_133 https://t.me/mrranjbar4/2621

حکمت۶۸ حکمت۶۹ حکمت۷۰ حکمت۷۱ حکمت۷۲ حکمت۷۳ حکمت۷۴ حکمت۷۵ حکمت۷۶ حکمت۷۷ حکمت۷۸ حکمت۷۹ حکمت۸۰ حکمت۸۱ حکمت۸۲ب۱ حکمت۸۲ب۲ حکمت۸۲ب۳ حکمت۸۲ب۴ حکمت۸۲ب۵ حکمت۸۳ حکمت۸۴ حکمت۸۵ حکمت۸۶ حکمت۸۷ حکمت۸۸ حکمت۸۹ حکمت۹۰ حکمت۹۱ حکمت۹۲ حکمت۹۳ حکمت۹۴ب۱ حکمت۹۴ب۲ حکمت۹۴ب۳ حکمت۹۵ حکمت۹۶ حکمت۹۷ حکمت۹۸ حکمت۹۹ حکمت۱۰۰ حکمت۱۰۱ حکمت۱۰۲ حکمت۱۰۳ حکمت۱۰۴ حکمت۱۰۵ حکمت۱۰۶ حکمت۱۰۷ حکمت۱۰۸ب۱ حکمت۱۰۸ب۲ حکمت۱۰۸ب۳ حکمت۱۰۸ب۴ حکمت۱۰۸ب۵ حکمت۱۰۸ب۶ حکمت۱۰۸ب۷ حکمت۱۰۸ب۸ حکمت۱۰۸ب۹ حکمت۱۰۸ب۱۰ حکمت۱۰۸ب۱۱ حکمت۱۰۸ب۱۲ حکمت۱۰۹ حکمت۱۱۰ حکمت۱۱۱ حکمت۱۱۲ حکمت۱۱۳ب۱ حکمت۱۱۳ب۲ حکمت۱۱۳ب۳ حکمت۱۱۳ب۴ حکمت۱۱۳ب۵ حکمت۱۱۳ب۶ حکمت۱۱۳ب۷ حکمت۱۱۳ب۸ حکمت۱۱۳ب۹ حکمت۱۱۳ب۱۰ حکمت۱۱۳ب۱۱ حکمت۱۱۳ب۱۲ حکمت۱۱۳ب۱۳ حکمت۱۱۳ب۱۴ حکمت۱۱۳ب۱۵ حکمت۱۱۳ب۱۶ حکمت۱۱۳ب۱۷ حکمت۱۱۳ب۱۸ حکمت۱۱۴ حکمت۱۱۵ حکمت۱۱۶ حکمت۱۱۷ حکمت۱۱۸ حکمت۱۱۹ حکمت۱۲۰ حکمت۱۲۱ حکمت۱۲۲ حکمت۱۲۳ حکمت۱۲۴ حکمت۱۲۵ حکمت۱۲۶ب۱ حکمت۱۲۶ب۲ حکمت۱۲۶ب۳ حکمت۱۲۶ب۴ حکمت۱۲۶ب۵ حکمت۱۲۶ب۶ حکمت۱۲۷ حکمت۱۲۸ حکمت۱۲۹ حکمت۱۳۰

حکمت۱ حکمت۲ حکمت۳ حکمت۴ حکمت۵ حکمت۶ ب۱ حکمت۶ ب۲ حکمت۶ ب۳ حکمت۷ب۱ حکمت۷ب۲ حکمت۸ حکمت۹ حکمت۱۰ حکمت۱۱ حکمت۱۲ حکمت۱۳ حکمت۱۴ حکمت۱۵ حکمت۱۶ حکمت۱۷ حکمت۱۸ حکمت۱۹ حکمت۲۰ حکمت۲۱ حکمت۲۱ب۲ حکمت۲۲ حکمت۲۳ حکمت۲۴ حکمت۲۵ حکمت۲۶ حکمت۲۷ حکمت۲۸ حکمت۲۹ حکمت۳۰ حکمت۳۱ب۱ حکمت۳۱ب۲ حکمت۳۱ب۳ حکمت۳۱ب۴ حکمت۳۱ب۵ حکمت۳۱ب۶ حکمت۳۱ب۷ حکمت۳۱ب۸ حکمت۳۱ب۹ حکمت۳۱ب۱۰ حکمت۳۱ب۱۱ حکمت۳۱ب۱۲ حکمت۳۱ب۱۳ حکمت۳۱ب۱۴ حکمت۳۱ب۱۵ حکمت۳۱ب۱۶ حکمت۳۱ب۱۷ حکمت۳۱ب۱۸ حکمت۳۱ب۱۹ حکمت۳۱ب۲۰ حکمت۳۱ب۲۱ حکمت۳۱ب۲۲ حکمت۳۲ب۱ حکمت۳۲ب۲ حکمت۳۳ب۱ حکمت۳۳ب۲ حکمت۳۴ حکمت۳۵ حکمت۳۶ حکمت۳۷ حکمت۳۸ب۱ حکمت۳۸ب۲ حکمت۳۸ب۳ حکمت۳۸ب۴ حکمت۳۸ب۵ حکمت۳۸ب۶ حکمت۳۸ب۷ حکمت۳۸ب۸ حکمت۳۹ حکمت۴۰ حکمت۴۱ حکمت۴۲ حکمت۴۳ حکمت۴۴ حکمت۴۵ حکمت۴۶ حکمت۴۷ب۱ حکمت۴۷ب۲ حکمت۴۷ب۳ حکمت۴۷ب۴ حکمت۴۸ حکمت۴۹ حکمت۵۰ حکمت۵۱ حکمت۵۲ حکمت۵۳ حکمت۵۴ب۱ حکمت۵۴ب۲ حکمت۵۴ب۳ حکمت۵۴ب۴ حکمت۵۵ حکمت۵۶ حکمت۵۷ حکمت۵۸ حکمت۵۹ حکمت۶۰ حکمت۶۰ حکمت۶۱ حکمت۶۲ حکمت۶۳ حکمت۶۴ حکمت۶۵ حکمت۶۶ حکمت۶۷

ثروتمند شدن بد نیست. بدبختی از جایی شروع می‌شه که پول، صاحبِ آدم می‌شه. طرف فکر می‌کنه پول داره؛ در حالی که کم‌کم می‌بینی پول داره او رو می‌چرخونه. و بعد یک روز... یه بیماری، یه حادثه، یه اتفاق غیرمنتظره... و تمام. اون برج‌ها می‌مونه. اون حساب‌ها می‌مونه. اون زمین‌ها می‌مونه. و گاهی حتی وارث‌ها می‌مونن که سر همون مال با هم دعوا کنن! امام(ع) نمی‌گه خونه نساز. می‌گه بساز، اما بدون اینکه برای آجر و آهن، انسانیتت رو خراب کنی. پول دربیار، اما پول تو رو نخره. ثروتمند باش، اما برده ثروت نباش. این یعنی رهایی! یعنی تو توی این دنیا زندگی می‌کنی، ازش لذت می‌بری، کار می‌کنی، پیشرفت می‌کنی، خونه می‌سازی، بچه بزرگ می‌کنی... ولی قلبت رو به دنیا زنجیر نمی‌کنی. مثل کسی که سوار ماشینه و می‌دونه ماشین برای سفره، نه برای موندن. ماشین رو دوست داره، اما اگر یه روز خراب شد، خودش رو نابود نمی‌کنه. چون می‌دونه: من برای ماشین نیستم؛ ماشین برای منه. دنیا هم باید همین‌طور باشه. دنیا وسیله زندگیه، نه مقصد زندگی. خلاصه، رفیق... دنیا محل گذره، نه محل موندن. ما اومدیم اینجا که یه چیزی توی درونمون بسازیم، نه اینکه فقط بیرونمون رو آباد کنیم. چه فایده‌ای داره کاخ بیرونت رو آباد کنی، ولی خونه دلت ویران باشه؟ چه فایده‌ای داره حساب بانکی‌ات پر باشه، ولی حساب آخرتت خالی باشه؟ چه فایده‌ای داره صدها نفر تو رو بشناسن، ولی خودت رو نشناسی؟ اون لحظه‌ای که داری برای یه قرون دوزار بیشتر حرص می‌زنی... همون‌جاست که فرشته داره تو گوشت داد می‌زنه: «موندگار نیست!» اون لحظه‌ای که سر ارث و میراث داری با برادرت می‌جنگی... همون‌جاست که فرشته می‌گه: «آخرش خرابی و خاکه!» رفیق... وابستگی به چیزی که رفتنیه، فقط درد میاره. ما فکر می‌کنیم مالک خونه و ماشین و پولمون هستیم؛ ولی یه روز چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم: این‌ها نبودند که مال ما بودند؛ این ما بودیم که اسیر آنها شده بودیم. حواست باشه... دنیا برای کسی که فکر می‌کنه ابدیه، تله‌ست. یه روزی چشم باز می‌کنی، می‌بینی تمام عمرت رو دادی برای ساختن یه قلعه شنی کنار دریا. ساعت‌ها وقت گذاشتی. عرق ریختی. جنگیدی. با آدم‌ها قهر کردی. حق‌ها رو نادیده گرفتی. و آخرش... یه موج میاد و... تمام! رفیق... آخرش نه این خونه‌ها می‌مونه، نه این صفرهای حساب بانکی، نه این بدن‌هایی که این‌قدر براشون حرص می‌خوریم. فقط یه چیز می‌مونه: «خودت» و اون چیزی که برای ابدیتت فرستادی. اگه این صدا رو هر روز تو قلبت بشنوی... سبک می‌شی. راحت‌تر می‌بخشی. کمتر حرص می‌خوری. کمتر حسرت می‌خوری. آروم‌تر زندگی می‌کنی. برای هر چیزی خودت رو نمی‌کشی. برای هر رفتنی فرو نمی‌ریزی. و این یعنی همون رهایی از بند دنیا. و همین بیداریِ تلخ، می‌تونه شیرین‌ترین آرامش رو برات بیاره.

حکمت ۱۳۲ إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ. توضیح ساده: إِنَّ: قطعا لِلَّهِ: برای خدا مَلَكاً: فرشته‌ای است يُنَادِي: که فریاد می‌زند فِي: در كُلِّ: هر يَوْمٍ: روزی لِدُوا: فرزند به دنیا بیاورید لِلْمَوْتِ: برای مردن وَ: و اجْمَعُوا: جمع کنید، مال و ثروت جمع کنید لِلْفَنَاءِ: برای نابود شدن وَ: و ابْنُوا: بسازید، خانه و عمارت بسازید لِلْخَرَابِ: برای ویران شدن یعنی: «خداوند فرشته‌ای دارد که هر روز فریاد می‌زند: فرزند بیاورید برای مردن، جمع کنید برای نابود شدن، و بسازید برای خراب شدن!» حالا بیا حرف امام(ع) رو یه کم بازتر و خودمونی‌تر بفهمیم. شاید نگاه اول، این حرف یه‌کم تلخ به نظر بیاد. آدم می‌گه: «خب اگه قراره همه‌چی یه روز تموم بشه، اگه قراره بچه‌هامون بمیرن، پول‌هامون از بین بره و خونه‌هامون خراب بشه، پس اصلاً چرا تلاش کنیم؟ چرا زحمت بکشیم؟» اما امام(ع) اصلاً نمی‌خواد ناامیدت کنه. نمی‌گه دست از زندگی بکش. نمی‌گه کار نکن. نمی‌گه ازدواج نکن. نمی‌گه بچه‌دار نشو. نمی‌گه خونه نساز. داره یه چیز مهم‌تر می‌گه: زندگی کن، بساز، تلاش کن؛ اما یادت نره چیزی که داری برایش جان می‌کنی، قرار نیست ابدی باشه. این حرف امام(ع) مثل یه ترمز دستیِ محکمه برای اون وقت‌هایی که با سرعت دویست داریم تو جاده دنیا می‌ریم و یادمون رفته آخر این جاده کجاست. فرشته خدا هر روز داره صدا می‌زنه: «حواست باشه! وابسته نشو! این دنیا جای موندن نیست.» بچه‌دار شو، اما بچه رو جای خدا ننشون. پول دربیار، اما پول رو خدای خودت نکن. خونه بساز، اما خونه رو همه زندگی‌ات ندون. زندگی کن، لذت ببر، پیشرفت کن؛ اما قلبت رو به چیزی که رفتنیه، گره نزن. چون وقتی بفهمی چیزی موندگار نیست، دیگه برای به دست آوردنش دست به هر کاری نمی‌زنی. سر مال با برادرت نمی‌جنگی. حق مردم رو نمی‌خوری. برای یه مشت پول، آبروی خودت رو نمی‌بری. و اگر یه روز چیزی رو از دست دادی، دنیا روی سرت خراب نمی‌شه. بیا تو زندگی خودمون بررسیش کنیم: * تو خانواده: وقتی بچه به دنیا میاد، جونمون رو براش می‌دیم. شب خواب نداریم، روز می‌دویم، آینده‌ش رو می‌سازیم. همه آرزومون اینه که بچه‌مون راحت زندگی کنه. اما گاهی حواسمون نیست که ممکنه برای راحتی بچه، آخرت خودمون رو آتش بزنیم. ممکنه لقمه‌ای بیاریم سر سفره که حق یکی دیگه توشه. ممکنه برای اینکه بچه‌مون خونه‌دار بشه، حق خواهر و برادر رو بخوریم. ممکنه برای اینکه آینده بچه‌مون تأمین باشه، دست به کاری بزنیم که خدا راضی نیست. اینجاست که انگار فرشته خدا کنار گوشمون صدا می‌زنه: «این بچه‌ای که داری برایش آخرتت رو می‌سوزونی، خودش هم یه روزی از این دنیا می‌ره!» این حرف یعنی بچه‌ات رو دوست نداشته باش؟ نه! اتفاقاً یعنی درست دوستش داشته باش. بچه، امانت خداست؛ نه بتِ زندگی. نباید به خاطر ساختن آینده بچه، آینده ابدی خودمون رو خراب کنیم. چه فایده‌ای داره بچه‌مون بهترین ماشین رو سوار بشه، بهترین خونه رو داشته باشه، اما پدر و مادرش با لقمه حرام، حق مردم و عذاب وجدان از دنیا برن؟ * تو فضای مجازی: صبح تا شب داریم فالوور و لایک «جمع می‌کنیم»؛ (اجْمَعُوا). یه پیج می‌سازیم. یه کانال راه می‌اندازیم. محتوا تولید می‌کنیم. بازدید می‌گیریم. عدد فالوورها بالا می‌ره. یه روز می‌بینیم صد هزار نفر، دویست هزار نفر، یک میلیون نفر دنبال‌کننده داریم. بعد یهو... یه هک! یه قطعی! یه محدودیت! یه تغییر الگوریتم! یه بسته شدن حساب! و می‌بینی چیزی که فکر می‌کردی همه زندگیته، ممکنه در چند دقیقه از دستت بره. (لِلْفَنَاءِ) امام(ع) امروز انگار داره به آدمی که تمام ارزش خودش رو گذاشته روی عددها می‌گه: کار کن، دیده شو، اثرگذار باش، مخاطب جمع کن؛ اما هویتت رو به لایک و فالوور گره نزن. اگر یک روز لایکت کم شد، خودت کم نشدی. اگر بازدیدت پایین اومد، ارزش تو پایین نیومده. اگر پیجت از بین رفت، تو از بین نرفتی. چون آدم نباید خودش رو با چیزی تعریف کنه که با یک کلیک ممکنه ناپدید بشه. * تو فضای کسب و کار: طرف یه عمر می‌دوه، صبح زود بلند می‌شه. تا شب کار می‌کنه. پول جمع می‌کنه. خونه می‌سازه. برج می‌سازه. حساب بانکی پر می‌کنه. اما گاهی برای چند درصد سود بیشتر، شریکش رو دور می‌زنه؛ برای یه قرارداد، دروغ می‌گه؛ برای یه معامله، حق مشتری رو می‌خوره؛ برای اینکه چند میلیارد بیشتر گیرش بیاد، دل چند نفر رو می‌شکنه. ببین!ساختن بد نیست. پول درآوردن بد نیست.

🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۲۰۱ 🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۲۰۸ ✨ #حکمت_132 https://t.me/mrranjbar4/2611

حکمت۶۸ حکمت۶۹ حکمت۷۰ حکمت۷۱ حکمت۷۲ حکمت۷۳ حکمت۷۴ حکمت۷۵ حکمت۷۶ حکمت۷۷ حکمت۷۸ حکمت۷۹ حکمت۸۰ حکمت۸۱ حکمت۸۲ب۱ حکمت۸۲ب۲ حکمت۸۲ب۳ حکمت۸۲ب۴ حکمت۸۲ب۵ حکمت۸۳ حکمت۸۴ حکمت۸۵ حکمت۸۶ حکمت۸۷ حکمت۸۸ حکمت۸۹ حکمت۹۰ حکمت۹۱ حکمت۹۲ حکمت۹۳ حکمت۹۴ب۱ حکمت۹۴ب۲ حکمت۹۴ب۳ حکمت۹۵ حکمت۹۶ حکمت۹۷ حکمت۹۸ حکمت۹۹ حکمت۱۰۰ حکمت۱۰۱ حکمت۱۰۲ حکمت۱۰۳ حکمت۱۰۴ حکمت۱۰۵ حکمت۱۰۶ حکمت۱۰۷ حکمت۱۰۸ب۱ حکمت۱۰۸ب۲ حکمت۱۰۸ب۳ حکمت۱۰۸ب۴ حکمت۱۰۸ب۵ حکمت۱۰۸ب۶ حکمت۱۰۸ب۷ حکمت۱۰۸ب۸ حکمت۱۰۸ب۹ حکمت۱۰۸ب۱۰ حکمت۱۰۸ب۱۱ حکمت۱۰۸ب۱۲ حکمت۱۰۹ حکمت۱۱۰ حکمت۱۱۱ حکمت۱۱۲ حکمت۱۱۳ب۱ حکمت۱۱۳ب۲ حکمت۱۱۳ب۳ حکمت۱۱۳ب۴ حکمت۱۱۳ب۵ حکمت۱۱۳ب۶ حکمت۱۱۳ب۷ حکمت۱۱۳ب۸ حکمت۱۱۳ب۹ حکمت۱۱۳ب۱۰ حکمت۱۱۳ب۱۱ حکمت۱۱۳ب۱۲ حکمت۱۱۳ب۱۳ حکمت۱۱۳ب۱۴ حکمت۱۱۳ب۱۵ حکمت۱۱۳ب۱۶ حکمت۱۱۳ب۱۷ حکمت۱۱۳ب۱۸ حکمت۱۱۴ حکمت۱۱۵ حکمت۱۱۶ حکمت۱۱۷ حکمت۱۱۸ حکمت۱۱۹ حکمت۱۲۰ حکمت۱۲۱ حکمت۱۲۲ حکمت۱۲۳ حکمت۱۲۴ حکمت۱۲۵ حکمت۱۲۶ب۱ حکمت۱۲۶ب۲ حکمت۱۲۶ب۳ حکمت۱۲۶ب۴ حکمت۱۲۶ب۵ حکمت۱۲۶ب۶ حکمت۱۲۷ حکمت۱۲۸ حکمت۱۲۹ حکمت۱۳۰

حکمت۱ حکمت۲ حکمت۳ حکمت۴ حکمت۵ حکمت۶ ب۱ حکمت۶ ب۲ حکمت۶ ب۳ حکمت۷ب۱ حکمت۷ب۲ حکمت۸ حکمت۹ حکمت۱۰ حکمت۱۱ حکمت۱۲ حکمت۱۳ حکمت۱۴ حکمت۱۵ حکمت۱۶ حکمت۱۷ حکمت۱۸ حکمت۱۹ حکمت۲۰ حکمت۲۱ حکمت۲۱ب۲ حکمت۲۲ حکمت۲۳ حکمت۲۴ حکمت۲۵ حکمت۲۶ حکمت۲۷ حکمت۲۸ حکمت۲۹ حکمت۳۰ حکمت۳۱ب۱ حکمت۳۱ب۲ حکمت۳۱ب۳ حکمت۳۱ب۴ حکمت۳۱ب۵ حکمت۳۱ب۶ حکمت۳۱ب۷ حکمت۳۱ب۸ حکمت۳۱ب۹ حکمت۳۱ب۱۰ حکمت۳۱ب۱۱ حکمت۳۱ب۱۲ حکمت۳۱ب۱۳ حکمت۳۱ب۱۴ حکمت۳۱ب۱۵ حکمت۳۱ب۱۶ حکمت۳۱ب۱۷ حکمت۳۱ب۱۸ حکمت۳۱ب۱۹ حکمت۳۱ب۲۰ حکمت۳۱ب۲۱ حکمت۳۱ب۲۲ حکمت۳۲ب۱ حکمت۳۲ب۲ حکمت۳۳ب۱ حکمت۳۳ب۲ حکمت۳۴ حکمت۳۵ حکمت۳۶ حکمت۳۷ حکمت۳۸ب۱ حکمت۳۸ب۲ حکمت۳۸ب۳ حکمت۳۸ب۴ حکمت۳۸ب۵ حکمت۳۸ب۶ حکمت۳۸ب۷ حکمت۳۸ب۸ حکمت۳۹ حکمت۴۰ حکمت۴۱ حکمت۴۲ حکمت۴۳ حکمت۴۴ حکمت۴۵ حکمت۴۶ حکمت۴۷ب۱ حکمت۴۷ب۲ حکمت۴۷ب۳ حکمت۴۷ب۴ حکمت۴۸ حکمت۴۹ حکمت۵۰ حکمت۵۱ حکمت۵۲ حکمت۵۳ حکمت۵۴ب۱ حکمت۵۴ب۲ حکمت۵۴ب۳ حکمت۵۴ب۴ حکمت۵۵ حکمت۵۶ حکمت۵۷ حکمت۵۸ حکمت۵۹ حکمت۶۰ حکمت۶۰ حکمت۶۱ حکمت۶۲ حکمت۶۳ حکمت۶۴ حکمت۶۵ حکمت۶۶ حکمت۶۷

﷽🌸✨ سلام و درود بر جان‌های بیدار! قدم گذاشتن در مسیر نور و آگاهی، بزرگ‌ترین دارایی روح است. 🍀 و این لینک‌ها روزنه‌هایی هستند به سوی روشنی و آرامش؛ جانتان را سیراب کنید و با اشتراک‌گذاریِ این سفره‌ی معنوی، برای گروه ها و دوستان خود دست‌گیرِ دل‌هایِ مشتاق دیگر نیز باشید. ای که دستت می‌رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار ✨ سفره‌یِ نورانیِ قرآن *«هر روز صبح و شب، جانی تازه به جان‌ها ببخشیم...»* 🔗 [عضویت در کانال تفسیر قرآن] https://t.me/mrranjbar3 📖 چشمه‌یِ زلالِ نهج‌البلاغه *«هر روز، هم‌کلامی با اقیانوسِ بلاغتِ امیرالمؤمنین (ع)...»* 🔗 [عضویت در کانال تفسیر نهج‌البلاغه] https://t.me/mrranjbar4 🤲 مناجات‌هایِ آسمانیِ صحیفه سجادیه *«هر روز، در ترازویِ دعا و راز و نیاز با خدایِ مهربان...»* 🔗 [لینک کانال صحیفه سجادیه] https://t.me/sahifasajjadiye 🕯 روایت‌هایِ نابِ اصولِ کافی *«هر روز، در محضرِ روایاتِ اهل‌بیت (ع)، برایِ فهمِ دقیقِ دین...»* 🔗 [عضویت در کانال تفسیر اصول کافی] https://t.me/mr_ranjbar 🌹 گلگشتِ عرفانی در غزلیاتِ حافظ *«هر روز، پرده‌برداری از رازهایِ مگو و حکمت‌هایِ نهفته در شعر...»* 🔗 [عضویت در کانال تفسیر غزلیات حافظ] https://t.me/mrranjbar5 🌳 بوستانِ حکمت و اخلاق «هر روز، قدم زدن در باغِ معرفت و تربیتِ سعدی، برایِ جان بخشیدن به نهالِ فضیلت…» 🔗 [عضویت در کانال شرح بوستان سعدی] https://t.me/BustaneSaady

اگر دنبال خدا باشی، حتی از سختی‌هات هم توشه برمی‌داری. اگر دنبال انسان‌شدن باشی، حتی از آدم‌های بد هم تجربه می‌گیری. این یعنی: دنیا برای کسی که بلد باشه ازش استفاده کنه، کلاس درسه؛ ولی برای کسی که گولش رو بخوره، کلاسِ غفلته. خلاصه، رفیق... دنیا دشمن تو نیست. دنیا اومده بهت فرصت بده. فرصتِ دوست داشتن. فرصتِ بخشیدن. فرصتِ جبران. فرصتِ خدمت. فرصتِ رشد. فرصتِ خوب شدن. دنیا یه بوم سفیده. این تویی که داری روش نقاشی می‌کشی. با هر رفتارت یه خط می‌کشی. با هر انتخابت یه رنگ می‌زنی. با هر ظلمی یه لکه می‌ذاری. با هر خوبی، یه زیبایی. و یه روز این نقاشی رو جلوی خودت می‌ذارن. اون روز دیگه نمی‌تونی بگی: «من خبر نداشتم!» دنیا از اول بهت خبر داده بود. با پیر شدن پدر و مادرت خبر داد. با رفتن عزیزانت خبر داد. با بیماری خبر داد. با شکستن غرورت خبر داد. با سفید شدن موهات خبر داد. با کم شدن توان بدنت خبر داد. با برگشتن فصل‌ها خبر داد. با افتادن برگ‌های پاییزی خبر داد. برگ از درخت جدا می‌شه و به ما می‌گه: هیچ ماندنی‌ای در کار نیست. اما ما باز هم فکر می‌کنیم فردا هست. فردا جبران می‌کنم. فردا بیشتر عبادت می‌کنم. فردا به پدر و مادرم سر می‌زنم. فردا با همسرم مهربان‌تر می‌شم. فردا حق مردم رو ادا می‌کنم. فردا... و گاهی «فردا» اصلاً نمی‌رسه. رفیق... امیرالمؤمنین(ع) داره یه تلنگر خیلی جدی می‌زنه: دنیا قبل از اینکه از دستت بره، بارها بهت خبر رفتنش رو داده. فقط باید گوش شنوا داشته باشی. دنیا با تو حرف می‌زنه. یکی می‌شنوه و می‌گه: «چه حرف عجیبی!» یکی می‌شنوه و زندگی‌ش رو عوض می‌کنه. یکی مرگ رو می‌بینه و می‌ترسه. یکی مرگ رو می‌بینه و بیدار می‌شه. یکی ورشکست می‌شه و فرو می‌ریزه. یکی ورشکست می‌شه و عاقل‌تر می‌شه. یکی عزیزش رو از دست می‌ده و فقط می‌گه: «دنیا چه بی‌رحمه!» یکی همون صحنه رو می‌بینه و می‌گه: «پس باید تا فرصت دارم، آدم بهتری باشم.» این همون تفاوتیه که امام می‌فرماید: «ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا» دنیا بهشون یادآوری کرد؛ اون‌ها هم یادشون اومد. «وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا» دنیا باهاشون حرف زد؛ حرف دنیا رو باور کردن. «وَوَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا» دنیا موعظه‌شون کرد؛ پند گرفتن. رفیق... دنیا هر روز داره بهت درس می‌ده. سؤال اینه: تو داری درس می‌گیری یا فقط داری اتفاق‌ها رو تحمل می‌کنی؟ دنیا هر روز یه چیزی ازت می‌گیره؛ زمانت رو. جوانیت رو. توانت رو. آدم‌های اطرافت رو. پس تو هم باید چیزی از دنیا بگیری: تجربه. معرفت. محبت. عمل صالح. دلِ پاک. و توشه‌ای برای آخرت. نذار روزی برسه که کرکره این بازار رو بکشن پایین و تو تازه بفهمی چه بازار پرسودی رو از دست دادی. اون روز دیگه پول، مقام، خانه، ماشین، شهرت، فالوئر، و هیچ‌کدوم به کارت نمیاد. فقط می‌مونه: با این همه فرصتی که داشتم، چه کردم؟ پس غر زدن رو یه کم بذار کنار. دنیا قرار نیست مطابق میل تو بچرخه. دنیا قرار نیست همیشه بهت لبخند بزنه. دنیا گاهی می‌ده، گاهی می‌گیره. گاهی بلندت می‌کنه، گاهی زمینت می‌زنه. اما در همه این رفت‌وآمدها، یه سؤال ثابت ازت داره: «از من چی برداشتی که با خودت ببری؟» رفیق... این چند روزی که اینجایی رو، بکن یه تجارت‌خونه. تا می‌تونی خوبی کن. دل نشکن. حق نخور. دست بگیر. کینه نگه ندار. محبت رو عقب ننداز. از فرصت‌هات استفاده کن. اگر پول داری، باهاش گرهی باز کن. اگر آبرو داری، باهاش کسی رو بالا بکش. اگر علم داری، یاد بده. اگر قدرت داری، پناه باش. اگر زبان داری، دل نسوزون. اگر فرصتی برای جبران داری، امروز انجامش بده. چون شاید فردا، هم فرصت نباشه، هم تو نباشی. دنیا داره می‌ره... ببین چی داری ازش می‌کَنی و با خودت می‌بری. همین. بیدار باش... بفهم... توشه بردار... و کاسبی کن!

تو اومدی اینجا که چیزی بسازی و با خودت ببری؛ نه اینکه خودِ کارگاه رو با خودت ببری! دقت کن... دنیا می‌گه: من بهت فرصت می‌دم، اما تضمین نمی‌کنم این فرصت تا فردا هم دستت باشه. سلامتی می‌دم؛ اما دائمی نیست. پول می‌دم؛ اما دائمی نیست. آدم‌های خوب سر راهت می‌ذارم؛ اما ممکنه یه روز از کنارت برن. جوانی می‌دم؛ اما برنمی‌گرده. قدرت می‌دم؛ اما یه روز ضعیف می‌شی. پس آدم عاقل از دنیا استفاده می‌کنه، اما به دنیا تکیه نمی‌کنه. این خیلی فرق داره. بیا تو زندگی خودمون بررسیش کنیم: تو خانواده: وقتی یه عزیز مریض می‌شه، وقتی پدر و مادرت پیر می‌شن، وقتی یه صندلی از سر سفره کم می‌شه، وقتی یه روز می‌بینی عکس کسی که دوستش داشتی روی دیواره... دنیا داره خیلی آرام، ولی خیلی جدی بهت می‌گه: «من موندگار نیستم؛ تو هم موندگار نیستی.» اینجاست که آدمِ باهوش، همون «فَهِمَ عَنْهَا»، یعنی کسی که از دنیا می‌فهمه، رفتارش رو عوض می‌کنه. می‌گه: پس تا هستن، قدرشون رو بدونم. تا مادر هست، فقط خرجش نکنم؛ دلش رو هم به دست بیارم. تا پدر هست، فقط نیازهاش رو تأمین نکنم؛ گاهی دستش رو ببوسم. تا همسرم کنارمه، فقط ایرادهاشو نبینم؛ محبتش رو هم ببینم. تا بچه‌هام کنارمن، فقط نگران نمره و آینده‌شون نباشم؛ یه خاطره خوب هم براشون بسازم. بعضی وقت‌ها ما خیال می‌کنیم محبت رو می‌شه گذاشت برای بعد. بعداً زنگ می‌زنم... بعداً می‌رم دیدنش... بعداً دلجویی می‌کنم... بعداً می‌گم دوستت دارم... ولی دنیا خیلی وقت‌ها با «بعداً» شوخی داره! ممکنه یه روز برگردی و ببینی کسی که قرار بود بهش محبت کنی، دیگه نیست. اون‌وقت دیگه محبتِ تو فقط یه حسرت می‌شه. پس خانواده می‌تونه برای آدم بشه همون «مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ»؛ جایی که با محبت، گذشت، خدمت و دل‌به‌دست‌آوردن، برای خودت رحمت می‌خری. تو فضای مجازی: امروز یکی عکس ماشینش رو می‌ذاره، یکی خونه‌ش رو، یکی سفرش رو، یکی بدن و لباسش رو، یکی موفقیتش رو. تو هم می‌بینی و یه‌دفعه ته دلت می‌گی: «پس من چی؟!» همین‌جا اگه حواست نباشه، فضای مجازی می‌تونه آرام‌آرام تبدیل بشه به کارخانه تولید حسرت! ولی اگه «صَدَقَهَا» باشی، یعنی با دنیا روراست باشی، می‌فهمی پشت خیلی از این نمایش‌ها، واقعیت کامل زندگی آدم‌ها نیست. تو فقط ویترین زندگی مردم رو می‌بینی؛ نه انبار مشکلاتشون رو! عکس لبخندش رو می‌بینی؛ نه اشک‌های شبانه‌ش رو. ماشینش رو می‌بینی؛ نه قسط‌هاشو. سفرش رو می‌بینی؛ نه گرفتاری‌هاشو. پس خودتو با یه تکه از زندگیِ یه نفر مقایسه نکن و بعد بابت کل زندگی خودت افسرده نشو! این یعنی فهمیدن دنیا. بعد همین فضای مجازی می‌تونه بشه یه «مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ»؛ یه تجارت‌خونه برای آدم‌های خدا! چطور؟ یه مطلب خوب منتشر می‌کنی؛ یه نفر یه نکته یاد می‌گیره. یه نفر رو امیدوار می‌کنی؛ یه دل از ناامیدی درمیاد. یه گره از کار کسی باز می‌کنی؛ یه نفر رو به کار خیر تشویق می‌کنی. یه حرف درست می‌زنی؛ شاید زندگی یه نفر عوض بشه. این یعنی از دنیا سود بردن. نه اینکه فقط ساعت‌ها توش بچرخی و آخر شب ببینی نه چیزی یاد گرفتی، نه چیزی ساختی، نه خیری به کسی رسوندی! گاهی باید از خودمون بپرسیم: «من امروز در فضای مجازی چه چیزی مصرف کردم و چه چیزی به جا گذاشتم؟» این سؤال کوچیک، خیلی چیزها رو روشن می‌کنه. تو فضای کسب‌وکار: بازار بالا و پایین داره. یه روز فروش خوبه، یه روز افت می‌کنه. یه روز سود می‌کنی، یه روز ضرر. یه روز همه‌چی روبه‌راهه، یه روز یه اتفاق پیش‌بینی‌نشده همه برنامه‌هات رو به هم می‌ریزه. کسی که دنیا رو درست فهمیده، نه با یه ضرر خودش رو نمی‌بازه، نه با یه سود باد می‌کنه. وقتی سود کرد، نمی‌گه: «دیدی چه کاره‌ام؟!» وقتی ضرر کرد هم نمی‌گه: «دیگه همه‌چی تموم شد!» می‌فهمه اینجا بازاره، نه مقصد. پس کاسبی می‌کنه، اما حلال. سود می‌کنه، اما با انصاف. رقابت می‌کنه، اما حق کسی رو نمی‌خوره. پول درمیاره، اما انسانیتش رو نمی‌فروشه. چون می‌دونه ممکنه پولش یه روز تموم بشه، ولی اثر کاری که با پولش کرده، برای همیشه بمونه. اینجاست که دنیا می‌شه «مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ». اولیای خدا تو دنیا تجارت می‌کنن؛ اما جنس اصلی تجارتشون پول نیست. رحمته. خدمته. انسانیته. بهشته. امام می‌گه: «اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ» تو همین دنیا رحمت به دست آوردن؛ و تو همین دنیا بهشت رو خریدن. چه تعبیر عجیبی! یعنی بهشت، محصول زندگی درست ماست. دنیا عین یه آینه‌ست؛ هر چیزی رو که دنبال کنی، بیشتر بهت نشون می‌ده. اگر فقط دنبال پول باشی، همه‌چیز برات قیمت پیدا می‌کنه. اگر دنبال شهرت باشی، مدام دنبال دیده‌شدن می‌ری. اگر دنبال لذت باشی، باز هم بیشتر می‌خوای. اما اگر دنبال رشد باشی، حتی از شکستت هم درس می‌گیری.

حکمت ۱۳۱ بخش دوم إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ؛ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ؛ فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ، رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً؛ فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا [فَذَكَّرُوا] فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا. توضیح کلمات: إِنَّ: قطعا، الدُّنْيَا: دنیا، دَارُ: خونه‌ی، صِدْقٍ: راستیه، لِمَنْ: واسه کسی که، صَدَقَهَا: باهاش روراست باشه، وَ دَارُ: و خونه‌ی، عَافِيَةٍ: سلامتیه، لِمَنْ: واسه اونی که، فَهِمَ: بفهمه، عَنْهَا: ازش، قانونش رو، وَ دَارُ: و خونه‌ی، غِنًى: بی‌نیازیه، لِمَنْ: واسه کسی که، تَزَوَّدَ: توشه برداره، مِنْهَا: ازش، وَ دَارُ: و خونه‌ی، مَوْعِظَةٍ: پنده، لِمَنِ: واسه اونی که، اتَّعَظَ: پند بگیره، بِهَا: ازش؛ مَسْجِدُ: سجده‌گاهِ، أَحِبَّاءِ: رفیقای، اللَّهِ: خداست، وَ مُصَلَّى: و نمازخونه‌ی، مَلَائِكَةِ: فرشته‌های، اللَّهِ: خداست، وَ مَهْبِطُ: و محل فرودِ، وَحْيِ: وحیِ، اللَّهِ: خداست، وَ مَتْجَرُ: و تجارت‌خونه‌ی، أَوْلِيَاءِ: دوستای، اللَّهِ: خداست؛ اكْتَسَبُوا: به دست آوردن، فِيهَا: توش، الرَّحْمَةَ: رحمت رو، وَ رَبِحُوا: و سود بردن، فِيهَا: توش، الْجَنَّةَ: بهشت رو؛ فَمَنْ ذَا: پس کیه که، يَذُمُّهَا: سرزنشش کنه، وَ قَدْ: در حالی که، آذَنَتْ: اعلام کرده، بِبَيْنِهَا: به رفتنش، وَ نَادَتْ: و فریاد زده، بِفِرَاقِهَا: به جداییش، وَ نَعَتْ: و خبر مرگ داده، نَفْسَهَا: خودش رو، وَ أَهْلَهَا: و اهلش رو، فَمَثَّلَتْ: پس نشون داد، لَهُمْ: بهشون، بِبَلَائِهَا: با بلاهاش، الْبَلَاءَ: بلا رو، وَ شَوَّقَتْهُمْ: و مشتاقشون کرد، بِسُرُورِهَا: با شادیش، إِلَى: به، السُّرُورِ: شادیِ اون دنیا، رَاحَتْ: شب کرد، بِعَافِيَةٍ: با سلامتی، وَ ابْتَكَرَتْ: و صبح کرد، بِفَجِيعَةٍ: با مصیبت، تَرْغِيباً: واسه تشویق کردن، وَ تَرْهِيباً: و ترسوندن، وَ تَخْوِيفاً: و بیم دادن، وَ تَحْذِيراً: و هشدار دادن؛ فَذَمَّهَا: پس سرزنشش کردن، رِجَالٌ: یه سری آدما، غَدَاةَ: تو صبحِ، النَّدَامَةِ: پشیمونی، وَ حَمِدَهَا: و ازش تعریف کردن، آخَرُونَ: یه عده دیگه، يَوْمَ: تو روزِ، الْقِيَامَةِ: قیامت؛ ذَكَّرَتْهُمُ: یادآوری کرد بهشون، الدُّنْيَا: دنیا، فَتَذَكَّرُوا: پس یادشون اومد، وَ حَدَّثَتْهُمْ: و باهاشون حرف زد، فَصَدَّقُوا: پس حرفاشو باور کردن، وَ وَعَظَتْهُمْ: و نصیحتشون کرد، فَاتَّعَظُوا: پس پند گرفتن. یعنی: «دنیا واسه کسی که باهاش روراست باشه و قلقش رو بفهمه، اتفاقاً جای خیلی خوبیه؛ جای رشد کردنه، جای تجربه کردنه، جای توشه جمع کردنه، جای تجارت کردنه؛ تجارت برای یه سفر خیلی بزرگ‌تر. دنیا خودش از اول تا آخر داره بهت می‌گه: من موندنی نیستم! هر روز یه جوری اینو بهت نشون می‌ده. یه روز با رفتن یه عزیز، یه روز با سفید شدن موهات، یه روز با یه بیماری، یه روز با خالی شدن خونه از آدمایی که یه زمانی دور و برت بودن... دنیا داره باهات حرف می‌زنه. خوشا به حال کسی که این حرف‌ها رو می‌شنوه و می‌فهمه. اما وای به حال کسی که تا وقتی اینجاست، فقط از دنیا مصرف می‌کنه؛ نه چیزی یاد می‌گیره، نه چیزی می‌سازه، نه خیری می‌فرسته، نه توشه‌ای برای فرداش برمی‌داره. اون‌وقت وقتی کرکره دنیا پایین کشیده شد، تازه می‌فهمه چه فرصت بزرگی رو از دست داده.» حالا بیا این حرف امیرالمؤمنین(ع) رو یه کم بازتر و روشن‌تر کنیم. ما خیلی وقت‌ها عادت کردیم به دنیا بد و بیراه بگیم. می‌گیم: «ای دنیا! چه بی‌وفایی!» «چه دنیای نامردیه!» «آخرش چی شد؟ هیچی!» اما امیرالمؤمنین(ع) یه زاویه دید خیلی قشنگ‌تر بهمون می‌ده. می‌گه: مشکل از دنیا نیست؛ مشکل از نگاه ما به دنیاست. دنیا نه دشمن توئه، نه دوست تو. دنیا یه فرصته. یه زمین کشاورزیه. یه بازاره. یه مدرسه‌ست. یه کارگاهه.