مدرسه احیاءالعلوم هرات
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
1 171
المشتركون
-224 ساعات
+97 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
سه داستان زیبای 3 ثانیه ای :
-روزى روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت .
👈این یعنی ایمان...
-کودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت .
👈اين يعنى اعتماد...
-هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم با اين حال هر شب ساعت را برای فردا کوک میکنیم.
👈 اين يعنى اميد...
@ostad_muhajer
وزارت حج: بهمنظور جلوگيرى از موج دوم کرونا برگزارى مراسم فاتحه در مسجدها توقف داده شود
محمدقاسم حلیمی، وزیر ارشاد، حج و اوقاف امروز در یکنشست خبری گفت که بهمنظور جلوگیری از شیوع موج دوم ویروس کرونا، خواهان خودداری از برگزاری مراسم فاتحه در مسجدها و خانهها شدهاست.
آقای حلیمی افزوده که در این زمینه هدایات لازم نیز صادر میشود.
@Aamaj_News1
وزارت صحت عامه کشور از ثبت 230 واقعه جدید ابتلا به ویروس کرونا و جان باختن 16 بیمار کووید 19 در یک شبانه روز گذشته خبر میدهد.
@EslahTVnews
اداره حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) میگوید که بیش از دو و نیم میلیون کودک در ۲۷ ولایت افغانستان با سوء تغذی شدید روبرو اند.
@EslahTVnews
🔰 نتیجه درگیری های داخلی
▫️وأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ. (انفال، ۴۶)
▫️و همه پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع نپویید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد، بلکه همه باید یکدل، پایدار و صبور باشید، که خدا همیشه با صابران است.
@ahlesonnat_tehran ❣
چرا بیشتر مبلّغان دین، در دعوت دینی و زدودن گمراهیها از جامعه موفّق نیستند؟
✍هادی محمودی
در یکی از آبادیهای بغداد درختی بود کهنسال و قدیمی و باور مردمان روستا چنان بود که این درخت برکت دارد و آن را مقدّس میدانستند.
اندکی بعد مردمان این روستا به درخت نخ میبستند و حاجتهای خود را از این درخت میخواستند و پس مدتی رفته رفته به عبادت این درخت پرداختند.
در بغداد مسجدی بود که مبلّغی معروف در امام آن بود که وی خطابههای آتشینی در دعوت به دین و زدودن خرافات از جامعه داشت که در عین حال به عابد پرهیزگار نیز مشهور بود چون که زندگی فقیرانهای داشت و تنها راه امرار معاشش کمکهای مردم به او بود.
این روحانی زمانی که از این موضوع مطلع شد، خشمگین شده و به رسم ابراهیم نبی، برخاست و با تبری بر دوش عزم کرد تا آن درخت را برکند.
در مسیر، پیرمردی نیکصورت و سپیدپوش و ظاهر الصّلاح، بر مسیر او او قرار گرفت و گفت: «ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»
روحانی گفت: « نه، بریدن درخت اولویت دارد» و مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند ...
روحانی بر پیرمرد غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینهاش نشست.
پیرمرد سپیدپوش در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، اگر درست بود بپذیر و گرنه به راهت ادامه بده. »
روحانی پاسخ داد: «گوش میکنم»
پیرمرد سپید پوش گفت:
«اولاً تو که پیامبر خدا نیستی و خدا بر این کار تو را مٲمور ننموده است و ثانیاً این درخت برای مردم روستا مقدّس و باستانی است و دستدرازی به سوی آن به قیمت جانت تمام میشود و ثالثاً تو را به این زحمت چه، زیرا این مردم روستا مسحق عذابند زیرا که با وجود شریعت محمد به گمراهی افتادهاند و به عبادت درختی بیجان افتادهاند و عقل خود را به کناری گذاشتهاند.»
سپس ادامه داد: «صلاح تو در این است که به خانه برگردی و به زندگی زاهدانه و بی دردسرت ادامه دهی و خدا را مثل گذشته عبادت کنی و به وعظ مردم مشغول شوی و اگر چنین کنی چون روحانی صالحی هستی و تو را دوست میدارم هر روز دو دینار به دست تو میرسانم تا با یکی معاش کنی و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است. »
روحانی با خود گفت: « راست میگوید، یکی از آنها آن صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
روز بعد دو دینار گرفت.
روز دوم دو دینار گرفت.
روز سوم هیچ پولی نبود...
روحانی به ناخوادآگاه خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی مکان آن درخت عزم جزم کرد.
باز در همان نقطه، آن پیرمرد سپیدپوش ظاهرالصلاح را دید که پیش آمد و گفت: «کجا؟»
روحانی گفت: «تا آن درخت برکنم»
پیرمرد گفت: «دروغ است، به خدا هرگز نتوانی چنین کنی!»
سپس به سوی روحانی حملهور شد و روحانی را چون موری بیفکند و همانند گنجشکی گلوی او را در دست گرفت.
روحانی که از نیروی آن پیرمرد شگفتزده شده بود؛ تمنای جانش را میکرد و میگفت: « دست بدار و رهایم کن تا برگردم.»
پیرمرد قاطعانه و با عزمی جزم پاسخ داد که هرگز رهایت نمیکنم و همین حال تو را خواهم کشت!
روحانی که دید پیرمرد عزم بر قتل او کرده است و دریافت که دیگر عمرش تمام است به یکباره گفت: حال که میخواهی مرا بکشی تمنا دارم که به سؤالم پاسخ دهی و بعد جانم برای تو.
پیرمرد گفت: «بپرس»
روحانی پرسید: « چرا میخواهی مرا بکشی و چگونه است بار قبل بر تو پیروز آمدم و اینک، تو چنان قوی و من در چنگ تو چنان شدم؟»
پیرمرد یکباره چهرهاش دگرگون شد و لباسهای سپید تنش به رنگ سیاه در آمده و چهرهاش به تیرگی گرایید و گفت:
« من شیطان هستم و مردم آن روستا را من گمراه کردم، آن وقت که تو عزم بر قطع درخت من بودی؛ آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخّر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبهای نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من شدی.»
آن روحانی با دیدن آن واقعه و شنیدن آن جملات قبل از فشرده شدن گلویش و اتمام سخنان ابلیس در ساعت بیفتاد و بمرد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (آل عمران: ۷۷)
قطعاً کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را به بهای اندکی میفروشند، برای آنان در آخرت بهرهای نیست؛ و خدا با آنان سخن نمیگوید و در قیامت به آنان نظر نمینماید، و پاکشان نمیکند؛ و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود.
t.me/islahweb
باد سفاهت از سوی دولت های عربی👇🏻
خبرگزاری |سُنی نیوز| اعلان میدارد که از ابتدای عادی سازی روابط امارات متحده عربی با اسرائیل، حدود پنج هزار اسرائیلی به امارات متحده عربی سفر نموده اند.
جدیدا نیز |BBC| اعلان میدارد که فدراسیون فوتبال امارات و اسرائیل تفاهمنامه همکاری امضا نموده اند.
از سوی دیگر در کنار همین اخبار، حملات و تخریب خانه های فلسطینی ها توسط رژیم صهیونیستی تیتر خبری میباشد.
تحلیل کانال:
اگر فرض براین باشد که امارات برای تقویه و روابط خود در منطقه، علیه یک دولت و همسایه دریایی خود، دست به چنین اقدامی زده است، غیر قابل قبول خواهد بود.
فقدان کلمه _امت واحد_ در گفتار و عمل امت .
مسئله قدس را واگذار کردن به ملت مظلوم فلسطین.
واینکه چطور ملت مسلمان امارات، پذیرای پنج هزار یهودی غاصب و اشغالگر، قاتلین برادران مسلمان خود در فلسطین، بودند؟
ادامه تحلیل این موضوع باشما!
@Bada_safahat
بسیاراند کسانی که اسباب نجات چاه افتادگان را در اختیار دارند، اما به فریب فقط دست بی نمکی را دراز می کنند تا با اتلاف وقت، فرصتها را ضایع سازند و عمری را هم منت بگذارند. "فَٱعۡتَبِرُواْ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ" ترجمه: پس پند بگیرید ای صاحبان بصیرت!
بانوی مسیحی در افغانستان مسلمان شد و مریم نام گرفت.
یکخانم مسیحی که مارجری نام داشت و از پنج سال بدینسو بهحیث خدمه یک خانواده در کشورهای امارات، ترکیه و افغانستان کار میکرد، روز گذشته، در مسجدی در ناحیه هفتم شهر کابل، کلمه شهادت به زبان آورد و مسلمان شد.
مریم میگوید که بر اساس آگاهی کامل از اسلام، مسلمان شدهاست.
@EslahTVNews
وزارت زراعت، آبیاری و مالداری کشور میگوید که امسال حاصلات املوک (خرما آلو) به بیش از ۲۵۰۰ تن رسیده در حالی که سال گذشته 2300 تن املوک در کشور به دست آمده بود.
@EslahTVNews
🔷 ابو قتادة -رضی الله عنه- میگوید: پیامبر ﷺ از نفس کشیدن در ظرف آب، منع فرمودند./صحیح مسلم 267
🔶 از ابن جوزی پرسیدند: کدام یک بهتر است؛ تسبیح بگویم یا استغفار کنم؟
گفت: لباس کثیف بیشتر نیازمند صابون است تا عطر./ سیر أعلام النبلاء: 371/21
💢حکایتی واقعی و عبرتآموز
✍️ هادی محمودی
🔸مردی افغانی در خیابانی از تهران مغازهای اجاره کرد و پس از اندک مدتی کارش بسیار رونق گرفت به حدی که کار مغازههای اطراف پس از مدتی کساد گردید.
🔸زنی بسیار زیبا و مطلقه در همان خیابان زندگی میکرد که برای خرید همیشه به نزد آن مرد میرفت و پس از اندکی شایعاتی در آن حوالی در خصوص صاحب مغازه منتشر شد.
🔸روزی مردی داخل آن مغازه شد و از صاحب مغازه قیمت میوهها را پرسید؟
🔸صاحب مغازه گفت: موز ٦٠٠٠تومان و سیب ٨٠٠٠ تومان و...
🔸در این لحظه آن زن زیبا وارد مغازه شد.
🔸آن زن نیز قیمت موز و سیبها را پرسید و مرد جواب داد: موز کیلویی ٢٠٠٠ تومان و سیب ٣٠٠٠تومان و....
🔸زن میوهها را خواست و صاحب مغازه میوهها را به زن داد و زن با خوشحالی گفت بچههایم میوه خواهند خورد و از آنجا رفت و هر دو مرد شنیدند که چگونه آن زن خدا را شکر میکرد.
🔸مرد که هنوز آنجا بود از کار صاحب مغازه خشمگین شده و بعد از رفتن آن زن، خشمگینانه نگاهی به صاحب مغازه انداخت و خواست که با او درگیر شود که جریان چیست...
🔸صاحب مغازه رو به مرد مشتری کرد و گفت: به خدا قسم من تو را گول نمیزنم، پس بشنو که چه میگویم، این زن چهار تا یتیم دارد و بسیار فقیر است و در عین حال بسیار مغرور و از هیچ کس کمکی دریافت نمیکند.
🔸مرد افغانی ادامه داد که به یاد دارم اوایل که به این منطقه آمده بودم هرگاه مغازههای اطراف میخواستند میوه یا جنسی مجانی به او بدهند ناراحت میشد، اما من دوست داشتم به او کمکی کرده باشم تا به روابط ناسالم نیفتد زیرا که چهار یتیم داشت و به سختی مردی با او ازدواج میکرد و میترسیدم که به خاطر بچههایش به تنفروشی بیفتد و برای همین قیمت میوهها را ارزان به او میگفتم.
🔸با وجود اینکه مستٲجر بودم و اجارهی مغازه هم سنگین بود اما باز هم به این کار ادامه دادم.
🔸من میدانستم و ایمان داشتم که الله متعال اجری عظیم در آخرت به خاطر این کارم به من خواهد داد؛ اما شبی دعا کردم که اندکی و قطرهای از این اجر را خداوند در این دنیا به من بچشاند تا عظمت کارم را دریابم.
🔸پس از یک سال کار میوهفروشیام بسیار رونق گرفت و این مغازه را خریدم و پس از مدتی را مغازهی کناری را هم خریدم و پس از مدتی سوپر مارکت کناری را هم خریدم.
🔸با خداوند معامله کردم و رضایت او را جلب کردم و پس از مدتی کوتاه الله متعال، قطرهای از ان اجر اخروی را در این دنیا به من نشان داد و....
🔸سپس ادامه داد که هنوز هم این زن هر هفتهای یک بار به اینجا میآید و به الله قسم و باز به الله قسم هر بار که این زن از من خرید میکند من آن روز چندین برابر روزهای دیگر سود میبرم و این در حالی است که مردم نمیدانند چگونه چنین میشود و این پولها چگونه به من میرسد!
🔸وقتی صاحب مغازه چنین گفت، اشک از چشمان مرد مشتری سرازیر شد و...
🔸عبرت این ماجرا ۲ نکتهی مهم است که امروزه در زندگی مسلمانان حقیقتاً رخت بربسته و فراموش شده است: اول اینکه ما مسلمانان امروزه دیگر به راحتی همدیگر را قضاوت میکنیم و فرمودهی الله متعال را که: يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن إن بعض الظن ٳثم... را بسیاری از مواقع بهراحتی نادیده میگیریم.
🔸دوم اینکه: بسیار شنیدهایم که کسانی که بسیار در را خدا انفاق میکنند و بیشتر اموالشان را به فقرا میدهند و اقل ان را برای خود نگه میدارند نادان میپندارند و آنان را از این امر نهی میکنند غافل از این افراد با خدا معامله میکنند نه با خلق جهان و درک این امر برای هر کسی میسر نیست.
🔸مثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابلَ فی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ....
@islahweb
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
ثروتمندواقعےچیزهایی
راجمع میکند که باخرج کردن، ازمقدارآنهاکم نمیشودبلکه بیشتر میشود مثل مهربانی، سخاوت،لبخند، اخلاق خوب وانسانیت...
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
5- نکتة دیگر این که ظهور خرق عادات برای اولیای الهی (آنان که در بندگی خدا، نیکو می درخشند و لیاقت و شایستگی خود را به اثبات می رسانند) امری است، حق و قابل تحقق؛ و بخشی است از کرامتی که خداوند در دنیا ایشان را با آن، در ازای شایستگی های آنان می¬نوازد؛ هر چند ظهور خرق عادت، شرط رسیدن به مقام قرب خدا و منصب ولایت نیست؛ همچنان که ظهور خرق عادت، تمام کرامتی که خداوند بدیشان می بخشد –و حتی از نوع مهم آن هم- نیست.
6- و نیز دلالت دارد بر این که در مسیر دعوت اسلامی، قدر نوجوانان را بسیار باید دانست؛ که آنان، فطرتی پاک، قلب های حق پذیر و وجدان های بیدار دارند؛ حتی اگر هم به هر علتی، برای مدتی از راه صلاح دور شده و فساد، آن ها را به طرف خود کشانده باشد، بازهم باید از آن ها ناامید نشد و به سراغ آنها باید رفت. تجربه هم نشان داده که اگر شماری از این قشر جامعه به بیراهه رفتند، غالباً دلیلش بی¬توجهی اولیاء، مربیان و دعوتگران بدیشان و رها کردن آن ها را در برابر عوامل فتنه و فساد بوده است؛ فسادی که از هر سو آن ها را نشانه رفته و بدیشان احاطه نموده است. ازین رو ، جریان دعوت اسلامی، باید حق این نسل را ادا نموده و تربیت ایمانی و رشد انسانی آن ها را در محراق توجه خویش قرار دهد و نباید با دیدن برخی انحرافاتی از ایشان، دچار یأس شده و از آن ها قطع امید نماید که چه بسا در میان آن ها کم نباشند اشخاصی که از ظرفیت های گستردة ایمانی و انسانی به صورت بالقوه برخوردار باشند که با فراهم کردن زمینه های لازم، بتوان از قوه آن ها را به فعل درآورد.
7- و دلالت دارد بر این که دعوت گران راه حق، اگر با خدا صادق باشند و در مسیر دعوت، بهای لازم را از تلاش و کوشش مخلصانة خود بپردازند، خداوند (ج)بدیشان به حدی از ذکاوت و فراست ایمانی نصیب می¬گرداند که بتوانند، با آن، دسیسه های پیروان باطل را نقش بر آب ساخته و مکر و حیله های آن ها به خاطر نابودی حق را به خود شان برگردانند.
نديمان پادشاه به وي گفتند: ديدي! چيزي که از آن حذر داشتي چگونه محقق شد و مردم، با چه عزم و اراده اي، به اسلام پیوستند؟ پادشاهِ ظالم که دانست از ناحیة این نوجوان به چه شیوه ای غافل¬گیر شده است، مانند ساير طاغوت های زمان، که چون در برابر حق در ميدان حجت و برهان مجاب مي¬شوند، به منطقِ زور و سرکوب¬گري و انتقام پناه مي¬برند، دستور داد تا دَم ورودي هاي خيابان ها، حفره هايي را ايجاد کنند و آن ها را از آتش پر سازند و هر کس به دين آباءش برنگردد، وي را زنده در آتش اندازند و يا طبق روايتي ديگر، به وي دستور دهند تا خودش، وارد آتش شود. سرانجام چنين گودال هاي آتشين را به وجود آوردند و مؤمنانی را که آن جا می¬آوردند و آنان از دین شان بر نمی¬گشتند، زنده زنده می¬سوختاندند. پيامبر اين حديث را با خاطرة شگفت انگيزي به پايان رساندند؛ فرمودند: تا آن که زني را با کودکش کنار آتش آوردند. مادر در آغاز از رفتن به داخل آتش متردد شد، آن گاه کودک صدا برآورد و گفت: مادر! صبر پیشه کن که تو برحقي.
آن چه از این حدیث می¬آموزیم:
بی¬تردید، آموختنی های این حدیث برای انسان های با درک، آن قدر واضح و ساده است که ضرورت به تفصیل ندارد؛ حد اقل، نکات آتی را به وضوح از آن دانسته می توانیم:
1- این که تنها ما مسلمان های این امت نیستیم که در مسیر ایمان و بندگی خدا با مشکلات و مخالفت ها مواجه می¬شویم، بلکه چه بسا امت های گذشته به مراتب بیشتر از ما تحت فشار و سرکوبی دشمنان اسلام قرار داشتند؛ و پیامی که این حقیقت تلخ برای ما دارد، این است که امروز که اکنون که ما امت اسلام بیش از هر زمان دیگر، تحت فشارها و دسیسه ها از جانب دشمنان اسلامیم، از آن مأیوس و سرخورده نشویم و روحیة خود را نبازیم؛ بلکه آن را بخشی از طبیعت راه حق و از قوانین تغییرناپذیر الهی در طول تاریخ بدانیم. بلی، در صورت استقامت اهل ایمان در مواجهه با شداید و سختی های راه -و لو به قیمت فداشدن عده ای از رهروان راه حق هم که باشد- سرانجام پیروزی حق حتمی خواهد بود. بی¬تردید اگر بدین نقطه دقت نماییم، آن گاه با عزم و ارادة قوی و امیدواری به آینده، راه را تا رسیدن به مقصد ادامه خواهیم داد و در نیمه راه، دچار سستی و یا –معاذالله- سقوط نخواهیم شد.
2- نکتة دیگر، این که نشان می¬دهد، باطل هر چند قوی باشد، اما سرانجام در برابر حق زانو می¬زند و پوزه اش به خاک مالیده می¬شود؛ البته این در صورتی است که اهل حق، شایستگی های لازم را در خود ایجاد کنند و بهای لازم را در راه پیروزی حق بپردازند؛ و پیروزی سپاه حق بر باطل، امری است مشروط؛ و اگر دقت کرده باشید، در نصوص قرآنی هم پیروزی حق، به گونة مطلق تضمین نشده و بلکه مقید به تحقق شرایطی، و فراهم بودن زمینه هایی گردیده است؛ مانند: این آیات: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». [آل عمران: 139] (و سست نگرديد و غمگين نشويد، كه اگر مؤمن باشيد، شما برتريد). پس از دیدگاه این آیه، پایداری و عزم راسخ و کنار گذاشتن تشویش ها و وسوسه ها، و تحقق یافتن ایمان واقعی در زندگی سپاه حق، شرط پیروزی آن ها است. آیات و احادیث در این باره زیاد و واضح است.
3- نکتة آموزندة دیگر از این حدیث این است که نشان می دهد دعوت گر واقعی و رهرو صادق راه انبیاء علیهم السلام، کسی است که برایش پیروزی فکر و عقیده اش مهم و معیار باشد؛ نه مصالح شخصی خودش. بناءً، چنین فردی، به خاطر پیروزی راه و مکتبش، به بذل هر گونه قربانی –حتی نقد جان خود- آماده است؛ نه این که دعوت و فکر اندیشه اش را تابع مصالح شخصی خود قرار دهد و یا مصالح دعوتش را فدای منافع شخصی خود بسازد.
4- نکتة دیگری که از حدیث معلوم می شود این است که کشته شدن، تبعید و زندانی شدنِ هوادران دعوت –حتی آن ها که در جایگاه رهبری قرار دارند- به هیچ وجه به معنای شکست و نابودی آن دعوت نیست؛ مشروط بر این که این فداکاری ها در راه دعوت و آگاهانه باشد؛ بلکه چه بسا چنین خون هایی، شراره های بیداری را در دل های خفته و غفلت زدة یک ملت و یا حتی یک نسل ایجاد کرده و انگیزه های حمایت و حتی فداکاری در راه دعوت را در قلوب توده های ملت مشتعل بگرداند. چنان که با شهادت راهب و آن نوجوان فرهیخته که قافله سالاران اصلی دعوت حق در آن زمان و در آن سرزمین بودند، نه تنها دعوت شان از میان نرفت؛ بلکه چنان که دیدیم، شهادت آن ها موجب زنده شدن و انتشار دعوت آن ها در قلوب ابنای آن جامعه قرار گرفت؛ در حقیقت آن ها با مرگ خود، به دعوت شان زندگی بخشیدند.
