مدرسه احیاءالعلوم هرات
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
1 171
المشتركون
-224 ساعات
+97 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
نديمان پادشاه به وي گفتند: ديدي! چيزي که از آن حذر داشتي چگونه محقق شد و مردم، با چه عزم و اراده اي، به اسلام پیوستند؟ پادشاهِ ظالم که دانست از ناحیة این نوجوان به چه شیوه ای غافل¬گیر شده است، مانند ساير طاغوت های زمان، که چون در برابر حق در ميدان حجت و برهان مجاب مي¬شوند، به منطقِ زور و سرکوب¬گري و انتقام پناه مي¬برند، دستور داد تا دَم ورودي هاي خيابان ها، حفره هايي را ايجاد کنند و آن ها را از آتش پر سازند و هر کس به دين آباءش برنگردد، وي را زنده در آتش اندازند و يا طبق روايتي ديگر، به وي دستور دهند تا خودش، وارد آتش شود. سرانجام چنين گودال هاي آتشين را به وجود آوردند و مؤمنانی را که آن جا می¬آوردند و آنان از دین شان بر نمی¬گشتند، زنده زنده می¬سوختاندند. پيامبر اين حديث را با خاطرة شگفت انگيزي به پايان رساندند؛ فرمودند: تا آن که زني را با کودکش کنار آتش آوردند. مادر در آغاز از رفتن به داخل آتش متردد شد، آن گاه کودک صدا برآورد و گفت: مادر! صبر پیشه کن که تو برحقي.
آن چه از این حدیث می¬آموزیم:
بی¬تردید، آموختنی های این حدیث برای انسان های با درک، آن قدر واضح و ساده است که ضرورت به تفصیل ندارد؛ حد اقل، نکات آتی را به وضوح از آن دانسته می توانیم:
1- این که تنها ما مسلمان های این امت نیستیم که در مسیر ایمان و بندگی خدا با مشکلات و مخالفت ها مواجه می¬شویم، بلکه چه بسا امت های گذشته به مراتب بیشتر از ما تحت فشار و سرکوبی دشمنان اسلام قرار داشتند؛ و پیامی که این حقیقت تلخ برای ما دارد، این است که امروز که اکنون که ما امت اسلام بیش از هر زمان دیگر، تحت فشارها و دسیسه ها از جانب دشمنان اسلامیم، از آن مأیوس و سرخورده نشویم و روحیة خود را نبازیم؛ بلکه آن را بخشی از طبیعت راه حق و از قوانین تغییرناپذیر الهی در طول تاریخ بدانیم. بلی، در صورت استقامت اهل ایمان در مواجهه با شداید و سختی های راه -و لو به قیمت فداشدن عده ای از رهروان راه حق هم که باشد- سرانجام پیروزی حق حتمی خواهد بود. بی¬تردید اگر بدین نقطه دقت نماییم، آن گاه با عزم و ارادة قوی و امیدواری به آینده، راه را تا رسیدن به مقصد ادامه خواهیم داد و در نیمه راه، دچار سستی و یا –معاذالله- سقوط نخواهیم شد.
2- نکتة دیگر، این که نشان می¬دهد، باطل هر چند قوی باشد، اما سرانجام در برابر حق زانو می¬زند و پوزه اش به خاک مالیده می¬شود؛ البته این در صورتی است که اهل حق، شایستگی های لازم را در خود ایجاد کنند و بهای لازم را در راه پیروزی حق بپردازند؛ و پیروزی سپاه حق بر باطل، امری است مشروط؛ و اگر دقت کرده باشید، در نصوص قرآنی هم پیروزی حق، به گونة مطلق تضمین نشده و بلکه مقید به تحقق شرایطی، و فراهم بودن زمینه هایی گردیده است؛ مانند: این آیات: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». [آل عمران: 139] (و سست نگرديد و غمگين نشويد، كه اگر مؤمن باشيد، شما برتريد). پس از دیدگاه این آیه، پایداری و عزم راسخ و کنار گذاشتن تشویش ها و وسوسه ها، و تحقق یافتن ایمان واقعی در زندگی سپاه حق، شرط پیروزی آن ها است. آیات و احادیث در این باره زیاد و واضح است.
3- نکتة آموزندة دیگر از این حدیث این است که نشان می دهد دعوت گر واقعی و رهرو صادق راه انبیاء علیهم السلام، کسی است که برایش پیروزی فکر و عقیده اش مهم و معیار باشد؛ نه مصالح شخصی خودش. بناءً، چنین فردی، به خاطر پیروزی راه و مکتبش، به بذل هر گونه قربانی –حتی نقد جان خود- آماده است؛ نه این که دعوت و فکر اندیشه اش را تابع مصالح شخصی خود قرار دهد و یا مصالح دعوتش را فدای منافع شخصی خود بسازد.
4- نکتة دیگری که از حدیث معلوم می شود این است که کشته شدن، تبعید و زندانی شدنِ هوادران دعوت –حتی آن ها که در جایگاه رهبری قرار دارند- به هیچ وجه به معنای شکست و نابودی آن دعوت نیست؛ مشروط بر این که این فداکاری ها در راه دعوت و آگاهانه باشد؛ بلکه چه بسا چنین خون هایی، شراره های بیداری را در دل های خفته و غفلت زدة یک ملت و یا حتی یک نسل ایجاد کرده و انگیزه های حمایت و حتی فداکاری در راه دعوت را در قلوب توده های ملت مشتعل بگرداند. چنان که با شهادت راهب و آن نوجوان فرهیخته که قافله سالاران اصلی دعوت حق در آن زمان و در آن سرزمین بودند، نه تنها دعوت شان از میان نرفت؛ بلکه چنان که دیدیم، شهادت آن ها موجب زنده شدن و انتشار دعوت آن ها در قلوب ابنای آن جامعه قرار گرفت؛ در حقیقت آن ها با مرگ خود، به دعوت شان زندگی بخشیدند.
و علاوه نمود که اگر تو ايمان بیاوري، دعا مي¬کنم که الله ترا شفا بخشد. وي ايمان آورد و نوجوان دعا کرد و خداوند او را شفا بخشيد؛ طوري که دوباره بينائيش را به دست آورد. سپس طبق معمول نزد پادشاه آمد و در جايگاه هميشگي اش قرار گرفت. پادشاه به وي گفت: چه کسي بينايي چشمانت را برايت بازگردانده است؟ او گفت: پروردگارم. پادشاه گفت: مگر تو غير از من، پروردگار ديگري داري؟ او گفت: پروردگار من و تو الله است. پادشاه که سال ها خود را به حيث خدا بر سر مردم تحميل کرده و آن ها را بندگاني ذليل براي خود ساخته بود، از شنیدن اين سخن، که جايگاه طاغوتي او را به مخاطره مي انداخت، سخت نگران شد و در پَي يافتن منشأ اين کار شد تا جلو آن را -به گمان باطل خود- از اساساس سد نمايد، لذا وزير را به شکنجه گرفت تا آن که وي سرّ نوجوان را فاش کرد. به دستور پادشاه نوجوان را احضار کردند و چون ديد که اين همان نوجواني است که از طرف او نزد جادوگر فرستاده شده بود، به وي گفت: فرزندم! تو در جاودگري به جاي رسيده اي که کورمادرزاد و پيس را درمان مي¬کني و کارهاي خارق العادة دیگر انجام مي دهي؟ نوجوان در جواب گفت: من کسي را شفا نمي بخشم؛ بلکه شفا را الله(ج) مي بخشد. پادشاه که از مشاهدة اين حالت سخت سرخورده شده بود، دستور داد نوجوان را شکنجه کنند و آن ظالمان تا آن جا وي را شکنجه کردند که از ناچاري، راهب را معرفي کرد. آن گاه راهب را نزد پادشاه آوردند. و اکنون که پادشاه سرمنشأ اين امر را فراچنگ آورده بود، از راهب خواست تا از دينش برگردد؛ اما او نپذيرفت. آن گاه به دستور پادشاه، ارّه را بر فرق سرش گذاشتند و او را دونيم کردند که هر نيمه اش به يک طرف افتاد. سپس نوجوان را احضار ساختند. پادشاه از وي خواست که از ديشن برگردد و او نيز جواب رد داد؛ آن گاه به مأمورانش دستور داد و گفت: او را در فلان قلة کوه ببريد و آن جا با وي اتمام حجت کنيد اگر از دينش برنگشت او را از آن جا به پایین پرت کنيد. آنان او را به آن قله بردند. در آن حال نوجوان به بارگاه خداوند دعا کرد که بارالها! به هر شيوه ای که خود ميخواهي مرا از شر ايشان رهايي بخش! ناگهان به فرمان خداوند، کوه لرزيد؛ و مأموران از کوه سقوط کردند و نوجوان نجات يافت و واپس به شهر آمد و خود را به پادشاه نشان داد. پادشاه که سخت متحير شده بود از حال مأموران پرسيد؟ نوجوان موضوع را توضيح داده و گفت: الله مرا از شر ايشان رهايي بخشيد و آن ها را هلاک کرد. آن گاه پادشاه او را به دست چند تن ديگر داد تا او را با قايقي، ميان دريا ببرند و اگر از دينش برنگشت او را به دريا اندازند. آنان وي را ميان دريا رسانده و از او خواستند از دينش برگردد. نوجوان به خدا توجه نموده و چنين دعا کرد: الهي مرا به هر شيوه ای که خود ميخواهي، از شر ايشان رهايي بخش! در دَم، کشتي واژگون شد؛ مأموران غرق شدند، ولي نوجوان حسب ارادة الهی نجات يافت و نزد پادشاه آمد و موضوع را به وي بازگو کرد. نوجوان که در ذهن، نقشه اي براي هدايت اين قوم داشت، به پادشاه گفت: تو نمي تواني مرا به قتل برساني؛ مگر آن گاه که دستور مرا عملی نمایی. پادشاه گفت: چگونه است؟ نوجوان گفت: مردم را در میدانی گردآوري و مرا به تنة درختي ببندي؛ سپس تيري از تيردانم برداري و بگويي به نام الله که پروردگار اين نوجوان است و به من شليک نمايي؛ آن گاه مرا کشته خواهي توانست. پادشاه مردم را در ميداني جمع کرد و نوجوان را به تنة درختي بست و تيري از تيردانش برداشت و آن را در کمان گذاشت و گفت: به نام الله؛ پردرگار اين نوجوان و سپس شليک کرد تا آن که تير آمد و در نقطه اي ميان چشم و گوش نوجوان نشست. نوجوان دستش را به محل اصابت تیر رساند و در حال، جان به جان آفرین سپرد و جام شهادت نوش کرد. مردم که اين صحنه را ديدند، از مشاهدة آن، انقلابی در اندورن شان ایجاد شد و چنان تحت تأثیر این نوجوان و آیین او قرار گرفتند که در دَم فرياد برآوردند که ما به پروردگار اين نوجوان ايمان آورديم و صدای اظهار ایمان، مکرراً از مردم شنیده می شد و در فضاها می پيچيد.
آري، بدين گونه نوجوان با اين طرح حکيمانه؛ هر چند به بهای جانش، شراره هاي ايمان را در خرمن جان مردم انداخت و سبب شد تا نور هدايت در قلوب آنان بتابد و بدین سان، صحنة حقانيت توحيد و دين حق را به چشمان خود مشاهده نمايند.
💝نکات آموزنده از یک حدیث نبوی برای رهروان راه حق🎁
✍️نوشتة ضیاء احمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
قبل از همه خداوند منان را سپاس می گوییم و بر پیامبر مان، حضرت محمد (ص) و آل و اصحاب ایشان درود می¬فرستیم.
بی تردید، احادیثی که از پیشوای ما؛ حضرت محمد(ص) برای ما به یادگار مانده است، به مثابة گنجینه های ارزشمندی هستند که در صدف سینة شان، گوهر های بس نفیس ایمانی، علمی، تربیتی و تمدنی را پنهان می دارند و غواصان میدان علم، تربیت و تمدن را سزاوار است تا همواره با عینک تأمل و تدبر بدان ها بنگرند و مروارید هایی از معرفت، ایمان و تربیت را که در دل آن ها مکتوم است، برای اهل ایمان مکشوف سازند.
اینک یکی از آن احادیث را که امام مسلم : در صحیحش (ح:3005) روایت نموده است به بحث می گیریم:
مروری اجمالی بر حدیث مورد بحث:
البته به خاطر عدم اطالة بحث، از آوردن عبارت عربی حدیث، صرف نظر نموده و ترجمه و مفهوم آن را به زبان فارسی پَی می گیریم:
در اين حديث مبارک، پيامبر(ص) داستان مهمي که در دوران امت هاي گذشته به ميان آمد و حاوي پيام هاي بسيار مهم ايماني برای امت اسلام است، براي ما ارشاد مي فرمايند؛ و آن اين که: در آن روزگار پادشاهي بود که کارش در طغيان گري و شرارت، بدان جا رسيده بود که ادعاي خدايي مي کرد؛ وي، وزير جادوگري داشت که سحر و جادويش را در خدمت اين پادشاه گذاشته و مردم را به وسيلة سحر خود، تحت تأثير پادشاه قرار مي¬داد و مرعوب شان مي ساخت؛ کاری که بسیاری از نیروهای شرور به عنوان خوش¬خدمتی، برای طاغوتان زمان انجام می دهند.
يک روز، اين جادوگر به پادشاه گفت که وي پير شده و شايد ديري نگذرد که دنيا را بدرود گويد و آن همه فن و مهارت هاي جادو را با خود به گور ببرد، لذا پيشنهاد نمود تا نوجوان با استعدادي را به وي بسپارد تا او را تربيه نموده و هرچه مي داند به او ياد دهد تا بعد از وي جاي نشين او شود. پادشاه پذيرفت و در نتيجه، نوجوانی با استعداد به جادوگر معرفي شد و او روزانه جهت فراگيري سحر و جادو، به مجلس وي حضور مي يافت. از قضا روزي گذرش به راهبي افتاد که در مسير راهش قرار داشت و چون در مجلس وي نشست و ارشادات ايماني وي را شنيد و سيماي مؤمنانه اش را مشاهده کرد، از آن جا که فطرتي پاک داشت، نور ايمان و هدايت در قلبش تابید و بلادرنگ به دست وي مسلمان شد و از آن پس سخت شيفتة همنشيني با اين راهب گرديد تا آن جا که روزانه در مسير راهش به طرف ساحر، بخشي از وقتش را در رفت و برگشت، نزد راهب سپري مي کرد؛ کاری که سبب شده بود، در مجلس ساحر به تأخیر حضور رساند و از دست وی کتک بخورد. نوجوان، ماجرای کتک خوردن از دست ساحر را به راهب رساند و راهب تدبیری به ذهنش آمد و وي را بدان سفارش کرد تا از کتک خوردن و یا حرمان از مجلس راهب در امان بماند؛ به وی آموخت که هرگاه از ناحية ساحر احساس ترس نمود، براي نجات خویش بگويد که خانواده اش، وي را دير مي فرستند و اگر مورد بازخواست خانواده قرار گرفت، به آنان بگويد که ساحر وي را دير رها مي کند. القصه، زمان به همين گونه سپري مي شد و روز تا روز اين نوجوان، در ايمان و يقين، پخته و پخته تر مي شد و درجاتش نزد خداوند بیشتر بالا مي گرفت تا آن که روزي، از وي خرق عادتي نمايان شد؛ خرق عادتی که بيانگر علو درجات او به نزد خداوند بود و آن اين که جانوري عظيم الجثه و خطرناکی که در مسير راه مردم قرار گرفته و مردم را دچار ترس و وحشت ساخته بود، به پرتاب سنگ اين نوجوان، از پا درآمد و کاري که يک جمعيت عظيم از عهدة آن برآمده نمي توانستند، به دست اين نوجوان به تنهايي تحقق یافت. پيامبر(ص)افزودند که وي هنگام پرتاپ سنگ به سوي آن حيوان، با خود گفت: امروز امتحان مي کنم که کداميک از جادوگر و راهب بر حق اند؛ لذا دعا نمود که بارالها! اگر کار راهب از کار جادوگر نزد تو محبوبتر است، با اين سنگم حيوان را از بين ببر و خداوند دعای وی را پذیرفت و حیوان هلاک شد؛ و چون گزارش را به راهب رساند، به وي گفت: فرزندم، امروز تو از من پيشي گرفته اي و کار تو بدان جا رسيده است که مي بينم. راهب که مي دانست ابتلاءات الهي در مسير اهل ايمان امري است حتمي؛ و نیز این که ابتلاي بزرگترها بزرگتر هم خواهد بود، به وي گفت: تو به زودي مورد ابتلاء قرار خواهي گرفت و اگر با آن مواجه شدي، سرّ مرا بديشان فاش مکن! پيامبر (ص)افزودند که کار آن نوجوان به جايی رسيد که کور مادرزاد و پيس به دعاي وي شفا مي يافت و مردم با دعايش از ساير بيماري ها هم مداوا مي شدند؛ تا آن که خبرش به يکي از مقربان پادشاه که بينايي اش را از دست داده بود رسيد. وي که در علاج چشمانش درمانده شده بود، با هداياي بسيار به طمع شفايافتن نزد اين نوجوان آمد و گفت: اگر مرا شفا دهي، تمامی این هدایا را به تو مي¬ خشم. نوجوان گفت: من کسي را شفا نمي¬دهم؛ بلکه اين الله است که شفا مي بخشد.
#آیا_میدانستید؟
💢 انسان ها سه دسته اند:
1. کسانی اند که حق را شناخته اند و به آن جامه عمل پوشاندند. (آنان کسانی هستند که خداوند بدان ها احسان نموده و اسلام آورده اند)
2. گروهی که حق را شناخته اما به آن عمل نکردند ( آنان یهودیان اند و کسانی اند که از نظر تفکر به آنها گرایش دارند.)
3. افرادی هستند که حق را نشناخته و خدا را بر اساس جاهلیت پرستش نموده اند ( آنان نصارا هستند و افرادی که از نظر تفکر شبیه آنها می باشند.)
🔳 انسان ها از این سه گروه بیرون نیستند، از همین رو بالاترین خواسته هر فرد باید این باشد که مسیر صحیح هدایت را بیابد.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
🔴مناظری از قیامت☄️
ترجمه: بخش فرهنگی احیاءالعلوم
باتن عریان و پای برهنه، درحالی که غبارقبرها برایشان نشسته..
لبیک گویان به طرف آوازی که ایشان را به¬سوی خود می خواند، می دوند..
سخن بس که امروز، رو زقیامت است..
مردم با بی خبری تمام به اطراف شان می نگرند..
آه! آیا این همان زمینی است که ماروی آن زنده گی می کردیم؟؟
کوه ها هموار شده است، رودبارها خشکیده است، شعله های آتش فشان دریاها، زمین را صورت دیگر بخشیده است..
آه ! آسمان هم دیگرآسمان دیروز نیست، واقعۀ بزرگ قیامت رونما شده است..
همگی در میدان واحدي ایستاده اند...
ناگهان، آواز مدهشی چشم هارا به آسمان متوجه می سازد. آه چه خبراست؟ غُرش شگافته شدن آسمانست که بر رعب ووحشت اهل عرصات میفزاید. ازآسمان فرشتگانی فرود می آیند و درصفی واحد با خشوع و خضوع تمام، می ایستند. همچنان، این نزول ادامه دارد تا حاملین عرش فرود می آیند و در بستر سکوت خلائق, تنها تسبیح ایشان است که طنین انداز می شود..
سپس خداوند سبحان می فرماید... «فقط اعمال نامه های شماست که برای تان خوانده می شود, پس هرکه دران خیری یافت، بایدخدا را سپاس گزارد، وهرکه چیزی دیگریافت، نبایدکسی جز خودش را ملامت کند».
مردم، چشمان شان خیره شده و خورشیدقیامت آن چنان نزدیک گردیده است که فقط یک میل برسرشان مانده است.
من وتوبا ایشان ایستاده ایم و می گرییم، اشک ها ازشدت خوف و دهشت خشکیده اند، وانتظارتاپنجاه هزارسال به¬طول میانجامد..تودرحالی ایستاده ای که نمی دانی به کجامی روی؛ به بهشت یا جهنم.
پنجاه هزارسال همچنان منتظریم؛ آنهم بدون جرعۀآبی و لقمۀنانی؛ طوری که دهان و روده ها ملتهب می گردد..
درآن حال همگی خواستار رحمت خدایند..
راستی، آیا دران روز ازآن همه نکبت ها، پناه گاهی هم وجوددارد؟ بلی، وجوددارد. امابرای آنانکه به¬خاطرصفات خاص شان، خداوند ایشان را زیرسایه عرش خویش قرار می دهد، منجمله افراد زیر:
- جوانی که درطاعت و بنده گی خداوند نشو و نمایافته است.
- مردی که قلبش گرویدۀ مساجداست.
- مردپاکدامنی که به هیچ بهای عفتش را معامله نمی کند، و اگر ازجانب زنی آبرومند و حسین به فحشاء خوانده شود، می¬گوید، من از خدا می ترسم.
- و مردی که درخلوت از اثرذکر و یاد الهی, مروارید اشک برگونه هایش فرو می غلطد.
راستی ! آیا تو هم ازسر آنهایی؟؟؟
💢حکایتی واقعی و عبرتآموز
✍ هادی محمودی
🔸مردی افغانی در خیابانی از تهران مغازهای اجاره کرد و پس از اندک مدتی کارش بسیار رونق گرفت به حدی که کار مغازههای اطراف پس از مدتی کساد گردید.
🔸زنی بسیار زیبا و مطلقه در همان خیابان زندگی میکرد که برای خرید همیشه به نزد آن مرد میرفت و پس از اندکی شایعاتی در آن حوالی در خصوص صاحب مغازه منتشر شد.
🔸روزی مردی داخل آن مغازه شد و از صاحب مغازه قیمت میوهها را پرسید؟
🔸صاحب مغازه گفت: موز ٦٠٠٠تومان و سیب ٨٠٠٠ تومان و...
🔸در این لحظه آن زن زیبا وارد مغازه شد.
🔸آن زن نیز قیمت موز و سیبها را پرسید و مرد جواب داد: موز کیلویی ٢٠٠٠ تومان و سیب ٣٠٠٠تومان و....
🔸زن میوهها را خواست و صاحب مغازه میوهها را به زن داد و زن با خوشحالی گفت بچههایم میوه خواهند خورد و از آنجا رفت و هر دو مرد شنیدند که چگونه آن زن خدا را شکر میکرد.
🔸مرد که هنوز آنجا بود از کار صاحب مغازه خشمگین شده و بعد از رفتن آن زن، خشمگینانه نگاهی به صاحب مغازه انداخت و خواست که با او درگیر شود که جریان چیست...
🔸صاحب مغازه رو به مرد مشتری کرد و گفت: به خدا قسم من تو را گول نمیزنم، پس بشنو که چه میگویم، این زن چهار تا یتیم دارد و بسیار فقیر است و در عین حال بسیار مغرور و از هیچ کس کمکی دریافت نمیکند.
🔸مرد افغانی ادامه داد که به یاد دارم اوایل که به این منطقه آمده بودم هرگاه مغازههای اطراف میخواستند میوه یا جنسی مجانی به او بدهند ناراحت میشد، اما من دوست داشتم به او کمکی کرده باشم تا به روابط ناسالم نیفتد زیرا که چهار یتیم داشت و به سختی مردی با او ازدواج میکرد و میترسیدم که به خاطر بچههایش به تنفروشی بیفتد و برای همین قیمت میوهها را ارزان به او میگفتم.
🔸با وجود اینکه مستٲجر بودم و اجارهی مغازه هم سنگین بود اما باز هم به این کار ادامه دادم.
🔸من میدانستم و ایمان داشتم که الله متعال اجری عظیم در آخرت به خاطر این کارم به من خواهد داد؛ اما شبی دعا کردم که اندکی و قطرهای از این اجر را خداوند در این دنیا به من بچشاند تا عظمت کارم را دریابم.
🔸پس از یک سال کار میوهفروشیام بسیار رونق گرفت و این مغازه را خریدم و پس از مدتی را مغازهی کناری را هم خریدم و پس از مدتی سوپر مارکت کناری را هم خریدم.
🔸با خداوند معامله کردم و رضایت او را جلب کردم و پس از مدتی کوتاه الله متعال، قطرهای از ان اجر اخروی را در این دنیا به من نشان داد و....
🔸سپس ادامه داد که هنوز هم این زن هر هفتهای یک بار به اینجا میآید و به الله قسم و باز به الله قسم هر بار که این زن از من خرید میکند من آن روز چندین برابر روزهای دیگر سود میبرم و این در حالی است که مردم نمیدانند چگونه چنین میشود و این پولها چگونه به من میرسد!
🔸وقتی صاحب مغازه چنین گفت، اشک از چشمان مرد مشتری سرازیر شد و...
🔸عبرت این ماجرا ۲ نکتهی مهم است که امروزه در زندگی مسلمانان حقیقتاً رخت بربسته و فراموش شده است: اول اینکه ما مسلمانان امروزه دیگر به راحتی همدیگر را قضاوت میکنیم و فرمودهی الله متعال را که: يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن إن بعض الظن ٳثم... را بسیاری از مواقع بهراحتی نادیده میگیریم.
🔸دوم اینکه: بسیار شنیدهایم که کسانی که بسیار در را خدا انفاق میکنند و بیشتر اموالشان را به فقرا میدهند و اقل ان را برای خود نگه میدارند نادان میپندارند و آنان را از این امر نهی میکنند غافل از این افراد با خدا معامله میکنند نه با خلق جهان و درک این امر برای هر کسی میسر نیست.
🔸مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابلَ فی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ....
@islahweb
🖋 زمانی که به فقیری کمک می کنی، گمان نکن که نقش بخشنده را در مقابل وی بازی کرده ای، بلکه تو محتاجی هستی که به محتاج دیگری کمک کرده، حاجت فقیر نزد توست و حاجت تو نزد الله.
💭 أدهم شرقاوی
شان و مقام بانوان
من یک زنم، سراسر روح و ذهن و اندیشه ام. بنده و مخلوق خداوندم. به این دنیا نیامده ام که خودم را به معرض نمایش گذارم و کالایی جهت تبلیغات و فروش ماشین، کفش و یا لوازم آرایشی باشم. ارزش خود را به اندازۀ یک شیء و کالا بودن تنزل نخواهم داد. در واقع زیبایی روحم، قلبم و اخلاق من است که ارزش مرا تعیین میکند و به همین دلیل است که استاندارد و معیارهای زیبایی جهان امروز را نمیپرستم و به مدهای رایج گردن نمینهم، بلکه پیرو و دنیال کنندۀ هدف والاتر و با ارزشتری هستم.
#کتاب_قلبت_را_پس_بگیر
#نوشتهی_یاسمین_مجاهد
@Aehyaa
ســــــخنان ســــــلف صــــــالح
شاعر گفته است:
وای بر کسی که به دنیایش مشغول است
و آرزوی دور و دراز مغرورش کرده است
آیا از غفلت بیرون نمی آید، تا وقتی که اجل دامنگیرش نشود
مرگ ناگهانی می رسد، و قبر صندوق عمل می باشد
در برابر وحشت آن بردبار باش، مرگ جز به اجل وجود ندارد.
@EslahTV
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
❣مهربانی با مردم
🌼🍃عمر بن عبدالعزیز رحمه الله علیه که یکی از حاکمان عادل و درستکار بود، انگشتر زیبایی داشت که در آن نگینی بسیار ارزشمند و گرانقدر نشانده شده بود.
🌼🍃آنقدر ارزشمند که هیچ گوهرشناسی نمی توانست برای آن قیمتی تعیین کند.
او آن انگشتر را بسیار دوست داشت.
🌼🍃از قضا سالی ابر نیامد، باران نبارید، خشک سالی شد و مردم در آن سال به تنگ دستی و سختی گرفتار آمدند.
🌼🍃عمر بن عبدالعزیز دستور داد تا علاوه بر اموال دیگر، آن انگشتر دوست داشتنی را نیز بفروشند و پول آنرا بین نیازمندان تقسیم کنند.
برخی از نزدیکان حاکم او را سرزنش کردند و گفتند حیف شد که آن انگشتر را از دست دادی، زیرا دیگر چنان انگشتر زیبایی به دستت نخواهد آمد.
🌼🍃آن حاکم عادل و درستکار که از تنگ دستی و گرفتاری مردم بسیار افسرده و غمگین بود، با چشمانی اشک بار گفت انسان های نیک، هنگامی که دیگران غمگین باشند، هرگز به شادی رغبت نمی کنند.
« و اما خانواده بر اساس سیاهی چشم زن و سرخی گونه هایش بر پا و استوار نمیشود،
بلکه به اخلاق و شخصیت اوست..»
✍🏻 مصطفی صادق الرافعي
ترجمه: حواء
@Ha_waa 🌸🎀
ابوجهل های زیادی در تاریخ دعوت بوده اند که به قوم و قبیله و عشیره و قدرت و قوّت و سلطۀ خود نازیده اند و خویشتن را قدرتمند و زورمند دیده اند، و شوکت و عظمت فرمانبرداران خویش را بزرگ انگاشته اند و خدا را فراموش کرده اند. اما سرانجام خداوند ایشان را گرفتار کرده و به سزا و کیفر رسانده است. خدا او را ناچیزتر از پشّه ای گرفتار کرده و به مجازات رسانده و حقیرتر و ذلیلتر از مگسی به تور عذاب و عقاب درانداخته است. اجل موعود و سررسید عمر مشخّص، لحظه ای جلو یا عقب نمی افتد!
#سيد_قطب
#في_ظلال_القرآن
#سورة_القيامة
@Fi_Zilal_AlQuran
راهکارهایی برای پیشگیری از خشم:
1. فرد تلاش کند در مجالسی که امکان خشمگین شدن در آنها وجود دارد، شرکت ننماید.
2. اخلاقش را خوب کند و با دیگران بر اساس روابط حسنه رفتار نماید.
3. به مباحثی که فائده ای نداشته و ممکن است او را ناراحت و خشمگین کند، نپردازد.
4. وقتی خشمگین می شود، "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" بگوید. و حالتش را تغییر دهد به نحوی که اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته بود، به پهلو دراز بکشد و یا از آن محل برود.
5. خشم اخگری از جانب شیطان است؛ با وضو گرفتن آن را خاموش کند.
6. وقتی فرد خشمگین است قبل از اینکه کاری انجام بدهد یا سخنی بگوید، ابتدا نزدیک به ده ثانیه سکوت کند. چرا که سکوت و عدم واکنش سریع انسان را آرام نموده و باعث از بین رفتن خشم می شود. و این وصیت رسول خدا را فراموش نکند که فرمودند: خشمگین نشو. خشمگین نشو. خشمگین نشو.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
✅درختی مرتبط با ریشه هایش، به تنهایی ابَرموتری که صدها درختِ جداشده از ریشه را حمل می کرد، متوقف ساخت.
☑️اگر میخواهی نیرومند باشی، پس با ریشه ها و عقیده و اصولت اتصال داشته باش و در سرزمین خود پایدار بمان!
✍ارسالی مدرسه احیاءالعلوم هرات
