ar
Feedback
سُها

سُها

الذهاب إلى القناة على Telegram

مجله هنری سُـها به سرپرستی الف صاد مدیریت: صدرا غلامی دبیر هنری : سینا رزاقی ( رزآق ) راه دیگر @AlefSad_Razagh @Pezharah

إظهار المزيد
6 664
المشتركون
-324 ساعات
-297 أيام
-11930 أيام
أرشيف المشاركات
همه قبیلهٔ من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت؛ - سعدی -

بدنم زجر میکشد پوست تنم درد میکند ، سینه ام دست و پایم ، سرم خالی است و دلم بهم میخورد و از همه بدتر طعمی است که در دهنم نه خون است ، نه مرگ است ، نه تب اما همه اینها با هم کافی است که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همه موجودات نفرت پیدا کنم چه سخت است و چه تلخ است انسان بودن. - آلبر کامو -

ز خود چگونه گریزم که بار خویشتنم    امانتی است هم از سرنوشت بر شانه ام - حسین منزوی -

از بزدلی نبود که بزدل شدم، بلکه از غرور بی‌حد و حصرم بود. می‌ترسیدم، نه از دو متر قد و نه از سخت کتک‌خوردن و پرتاب‌شدن از پنجره؛ به‌راستی شجاعت بدنی کافی برای این کار را داشتم؛ چیزی که نداشم شجاعت روحی کافی بود. می‌ترسیدم اگر شروع به اعتراض کنم و با زبانی ادبی با آن‌ها حرف بزنم هیچ‌یک از حاضران نفهمد و همگی به ریشم بخندند از امتیازشمار وقیح بیلیارد گرفته تا کارمند گندیده‌ای که همان اطراف می‌پلکید با صورتی غرقه در جوش‌های سرسیاه و یقه‌ی روغنی خوکی‌اش. - داستایوفسکی -

- سها -

به دیدن تو همه ذره های من شد چشم  و چشم ها همه سر تا به پا تماشا شد ؛ - حسین منزوی -

لازم نیست گوش كنید، فقط منتظر شوید. حتی لازم نیست منتظر شوید، فقط بیاموزید كه آرام و ساكن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره اش بردارید. انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور گِرد پای شما خواهد گشت. - فرانتس كافكا -

ثانیه ها نفس نفس زیر و زبر میکردند همه بازار هوس را، منو دکان تمنا،تو و حراجِ غنیمت به غریبان -رزاق-

- سها -

جرعه جرعه می کشم تو را به کام خویش تا که پر شود تمام جان من ز تو ؛ - فریدون مشیری -

اکنون می‌گوید « میدان عمل من، زمان است» این سخن، سخنی پوچ است. در حقیقت، انسان پوچ‌گرا کیست؟ کسی است که بی‌آنکه منکر ابدیت باشد، هیچ کاری برای آن نمی‌کند. مقصود این نیست که احساس غربت برایش احساس ناآشنایی است، اما او شهامت و تعلق خود را ترجیح می‌دهد. اولی زیستی به تمام معنی و خرسندی به داشته‌ها را به او می‌آموزد و دومی، محدودیت‌هایش را. با اطمینان از آزادی کوتاه مدت، عصیان بی آینده و آگاهی فناپذیر خود، ماجراجویی خویش را در چهارچوب زمانی که برای زندگی در اختیار دارد، دنبال می‌کند. - آلبر کامو -