ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

بستر شیطان

بستر شیطان

الذهاب إلى القناة على Telegram

دسترسی به تمام چنل‌های باران و داستان #بسترشیطان ◀️ @Romansbaran

إظهار المزيد
2 843
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
عشقولیای باران فصل‌ششم اون یکی چنله، بپرید توش. https://t.me/+OzIsqeX9GjwwNjk0

عشقم چنل اصلی یه در اونورتره.

عشقولا به نظرتون پارتای امشب چه خبره؟؟؟

از این خانه متنفر بود گرچه پول زیادی بابتش داده بود بیشتر دیوارهایش تمام شیشه بود و به کل شهر از تمام زوایا دید داشت بهترین م
از این خانه متنفر بود گرچه پول زیادی بابتش داده بود بیشتر دیوارهایش تمام شیشه بود و به کل شهر از تمام زوایا دید داشت بهترین مهندس را برای دکوراسیون ان استخدام کرده بود ولی همه چیز بی روح ومرده و یخی به نظر میرسید شاید تنها چیزی که چشم نواز و متفاوت به نظر میرسید ان شیشه ای یک و نیم در یک و نیم متری استوانه ای شکل بود که قدش تا سقف میرسید و پر از الماس های خونی بود #فرگل

فصل‌ چهارم بستر شیطان اینجاست👇🏽 https://t.me/+OzIsqeX9GjwwNjk0

یه کار قشنگ و جذاب از #باران نویسنده‌ی #اژی‌مرچ و #حصار داریم. اصلا از دستش ندید و تو چنل بالا جوین شید🔥

_ خب رسیدیم به اصل کاری، مگه من بهت نگفته بودم حق نداری هیچ #پدرسگی رو بغل کنی؟❌ مگه من تاکیید نکرده بودم با هیچ خری گرم نمیگیری؟ با من #لج میکنی اره؟🪓 به عمد میخوای #سرپیچی کنی تا بگی خوب بلد نیستم #جنده مو تربیت و کنترل کنم؟ فرید سرش را به علامت نفی به شدت تکان داد، اشک و اب وان باهم از سرو رویش به اطراف پاشیده میشد. فلسفه ی حسام برای این حجم از سختگیری را نمیفهمید، به اندازه ی کافی او را محدود کرده بود. مگر یک بغل یا یک لبخند یا حتی چند کلمه ی محبت امیز به بچه های دوستان یا اشنایان چه ضرری به او میرساند که تا این حد به او در این مورد خاص سخت میگرفت؟! _ میدونی چیه؟ ناامید شدم.🍆 حس‌میکنم به اندازه ی کافی باهات کار نکردم، حس میکنم اونجور که باید #شیرفهمت نکردم. فرید فقط به او زل زده بود، چرا از ادامه دار شدن این شب تا این حد میترسید؟ نشانه ها را خوب یاد گرفته بود، حسام وقتی با این لحن حرف میزد یعنی بدترین چیزها در انتظارش است. او را رها کرد و به سمت سکوی مرمرین رفت، وسیله ای که نمیشناخت را در دست گرفت و به سمت وان برگشت. _ میدونی این چیه عزیزم؟ یه #اسباب‌بازی⛓🩸 جدید واست گرفتم، نظرت چیه یکم لول بازی رو بالاتر ببریم؟ حس میکنم هیجان اومده پایین، یکم بازی رو #سرگرم کننده تر کنیم⁉️ فرید ارام لب هایی که از شدت سرما میلرزید را تکان داد: _ #ارباب تورو خدا اذیتم نکن، به خدا حالم خوب نیست.💢🚨 #بسترشیطان #ارباب_برده‌ای💦 #خشن🩸 #ماورایی😱 برای خوندن ادامه‌ی داستان تو چنل زیر جوین شید. https://t.me/+XVsZZ6dyfLo3ODA0

فایل‌ نسار و فصل دومش به نام #بسترشیطان از اینجا پاک شدن و به چنل زیر انتقال پیدا کردن. لطفا تو چنل زیر جوین شید🤧 https://t.me/+qUi6NHpHOVM5OWY0

فایل فصل‌اول و پارتهای فصل‌دو #استکثار داخل این چنله. ادامه‌ی داستان رو تو چنل زیر می‌تونید بخونید.😘 https://t.me/+qUi6NHpHOVM5OWY0

خوب رمان «پروانه ها هرگز نمی میرند» هم به پایان رسید✋🏽 ممنون که تا آخر داستان همراهم بودین♥️🙏🏽 رمان هم بزودی پی دی اف میشه تا خوندنش راحتتر باشه📘 دوستان گلم ناشناس زیر برای نظرها و انتقادات سازنده اتونه. لطفا برام بنویسین چه حسی از رمان گرفتین یا چه نظری داشتین. خیلی ها آخر داستان رو با دقت نخوندن پس حتما یبار دیگه آخرِ آخرشو خوب بخونین😉💡🗝️ دوستتون دارم و بازم ممنون که تو این مدت کنار ما بودین😘♥️🙏🏽 👇🏽👇🏽 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-1EdbgAcol6

#چـالـش 🔥 -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -هر کدوم از نویسنده‌های خوشگلمون چه وایبی بهتون میدن؟ و چرا؟! 🖤بانو 💜روشا 🤍محمد 💝نگاره 🩵زهرا اصفهان ❣️سارا 💛باران 🩶ملی 💚دایان 💟هدی 🤎سها 🩷آنیر 💜کارا 🧡تینا 💛فانوس 💙مهر ❤️مهسا 🖤حسام‌الدین ❤️‍🔥پاندالوسی 💚نیان 💞میم 🤎آیرا 💝بلو ❤️‍🔥غزل.ام.آ 🩵آرتا 💙بنسان 💘همراز 💛ستایش 🩶ملینا 🩵یلدا ❤️‍🩹دیستوریا 💟الیور 💗هارو ❤️‍🔥ققنوس 🧡نوول 💓نازنین ❣️ستاره ❤️مانیا 💛الهام 🧡هایون 💚تانیا گلی 🩷آسا 🩵رینبو 🤍الی مهربونه "بچه‌ها لطفا داخل لیست حداقل اسم سه تا از عزیزان پر کنید بعد برای ما ارسال کنید" ► ▹ شرکت در چالش👇🏽📬 https://t.me/harfmybot?start=5438242695 --------------------------------------- ᬉ ⃤@romnbdsm ☼☽

آمپرگ( بارداری مردان )🫃 تریسام داستان درمورد پسری به نامِ آبانِ که به جرم مواد مخدر محکوم به اعدام میشه و توی زندان با ددی هاش آشنا میشه... https://t.me/+KGtYSLzsf_lhYzA0 https://t.me/+KGtYSLzsf_lhYzA0

آمپرگ(بارداری مردان)🔞ددی لیتل بوی🔞تریسام _ددی؟😃 _جان؟☺ انگشت اشارمو روی لبم گذاشتم و به حالت متفکری لپامو باد کردم _یعنی دوتا ددی؟🥹 همزمان با گفتن این حرف عدد دو رو با انگشتام نشون دادم که ددی آرسام نوک انگشتمو بوسید _اره عزیزم دوتا ددی _اخه نمیشه که ... _چرا؟ _اینجوری اگه بگم ددی... دو نفرتون بر میگردید نگاهم میکنید😁😃 https://t.me/+KGtYSLzsf_lhYzA0 https://t.me/+KGtYSLzsf_lhYzA0

دانا وارث گروه مافیایی مواد مخدر وارتلو❌ تمام دل و دینش رو به آنوش رییس بخش جنایی مواد مخدر میبازه‼️آنوشی که قصد دستگیری و از بین بردن خانواده‌اش رو‌ از یه کینه‌ی قدیمی داره🚫‼️تصمیم می‌گیره از این علاقه به نفع خودش استفاده کنه🔞 https://t.me/+CRbZXOltt-xhZjA0 https://t.me/+CRbZXOltt-xhZjA0

#صحنه‌دار ترین رمان #گی تلگرام
زیر ۲۱سال جوین نده❌ پسر زیرش رو روبه شکم خوابوند‌ و بین پاهاش جا گرفت.♨️ نگاهش رو‌به اون سوراخ تنگ و صورتی دوخت و گفت: سوراخت برای داشتن دیکم داره دل دل می‌زنه پسر‌کم♨️🚫 دانا آهی کشید و‌گفت: پس بذار حست کنه... داخلم می‌خوامت🔞 آنوش نیشخندی زد و گفت: نشنیدم خواهش کنی مافیا کوچولو❗️ دانا پر شهوت نالید: لطفا ددی‼️ دیکش رو تنظیم کرد و با یه حرکت بیشتر از نصفش رو‌ واردش کرد🔞 آهی از تنگ بودن پسر زیرش کشید و ناله‌ی بلند و مردونه‌ای کرد♨️ https://t.me/+CRbZXOltt-xhZjA0 https://t.me/+CRbZXOltt-xhZjA0
ظرفیت فقط پنجاه نفر❌

با #شهوت و درد خودمو به بالش میمالم و دستمو روی آلتم میکشم از درد هق بلندی میزنم که با صدای باز شدن در قبل از اینکه با خودم بیام #انگشتای داغی رو دور آلتم حس میکنم با مکیده شدن نوک سینه های حساسم جیغ بلندی میزنم که #دستاش از دور آلتم باز میشه و دورانی روی سوراخ نیازمندم میکشه با فکر به اینکه امیر ارسلانه، از ورود انگشتش داخل سوراخ نبض دارم لذت میبرم اما با دیدن صورتش...❌🔞💦 https://t.me/+9f9qA_rARyAwYThk https://t.me/+9f9qA_rARyAwYThk پسره امگا رفته تو هیت و نمیدونه کسی که داره باهاش میخوابه جفتش نیست و...

لباس خواب سرخ رنگ کوتاهی به تنم کردم که از زیرش به راحتی نوک سینه های برجستم و ک.یر کوچولوم معلوم بود در اتاق باز شد که باهیجان سمت در برگشتم اما با دیدن مرد غریبه جیغ بلندی کشیدم. - هیشش، امگا کوچولو امشب قراره مال من بشی..... تقلا کردم که از بغلش بیرون بیام ولی با ورود انگشت کلفتش به سوراخ داغم آه بلندی کشیدم که نوک سینه هامو مکید - پسر کوچولوی حشری سوراخت برام خیس کرده ولی برای ک.یر کلفتم زیادی تنگه - آهه آخ....ولم کن الان ....الان همسرم میاد بی اعصاب ک.یر کلفتشو یه ضرب تو سوراخم هل داد که جیغی از درد کشیدم - تو جفت منی!!!! همین امشب مارکت میکنم و تخممو تو شکم کوچولوت میکارم🔞💦 https://t.me/+9f9qA_rARyAwYThk https://t.me/+9f9qA_rARyAwYThk امگای هورنی که خودشو واسه معشوقش آماده میکنه بیخبر از اینکه معشوقش اونو به آلفای کشور دشمن پیشکش کرده.......😱😱❌

دیان یه مامور مخفی که تو یکی از ماموریتاش انقدر کلافه میشه تا اینکه به یه پسره پول خوبی میده تا مدت طولانی باهاش بخوابه اما خبر نداره اون آقا کوچولو...🔥‼️ آریا رو میگیرم و زیر خودم میکشمش.کامل روی دراز میکشم که کیـ.ـرم لای چاک باسنش کشیده میشه و تنش داغ میکنه _امشب کلافه م میخوام خودمو با سوراخ نرمت آروم کنم پس آروم باش و خودتو بسپر بهم ریز ریز پشت گردنشو میبوسم تا میرسه به لپای سفید باسنش! گازشون میگیرم تا جای که میرسم به گردوهای صورتی و سفتش و اونا رو تو مشتم میگیرم لیس میزنم. میخوام هرچه سریعتر آلتمو توی سوراخ داغش فرو کنم و صدای ناله هاشو بشنوم. تفی روی سوراخش میزنم و کلاهک آلتمو واردش میکنم که بالشت رو بین دندوناش فشار میده و کمرش قوس میگیره. _صدای ناله هاتو آزاد کن آریا بزار حس کنم بعد این همه مدت روحت هم مال من شده...اههه لعنتی سوراخت آلتمو میبلعه...💦🔞 https://t.me/+gnsMFqgfE2ZiNDg0 https://t.me/+gnsMFqgfE2ZiNDg0

مایا پسر کوچولویی که گذشته‌ی نابسامانی داشته و طرز حرف زدنش هم مثل بچه‌هاست. و حالا با نگهبانِ عمارت که مردی سیاه پوسته مواجه شده و یهو ددیش سر میرسه و مچشو میگیره .. 😨😱👇 دستی به دور لب‌های کوچک پسرک انداخت و گفت: اسمت چیه بیبی بوی؟ پسرک جوابی به سئوالش نداد و خودش را به آرامی روی زمین عقب کشید تا دیگر لمس انگشتان کلفت مرد را روی لبش احساس نکند. مایا: بولو .. اسینچا بولو (برو، ازینجا برو) گفت و مرد هنوز بابت طرز صحبتش خندیده بود. او همچنان در افکارش درمورد پوست سفید و جثه‌ی کوچکش فکر میکرد و غرق فانتزی‌های کثیفش با پسر کوچولویی بود که تازه میدید. اما قبل از اینکه لب باز کند و دوباره چیزی به او بگوید، صدای مردانه و خشداری که انگار خطاب با او بود، بلند شد. ارباب: دارید چـه غلـطی میـکنـید اونـجا؟ 👿🔥 https://t.me/+aTqinr1BwnM0ODc0 https://t.me/+aTqinr1BwnM0ODc0

#کمربند را به #گلویش بست و اورا #جلو کشید. _دوستش داری😈❓ #زبانش را روی #انگشتان مرد کشید و #سرتکان داد.🐶 _بله #آقا❗️ اورا #سمت خود کشید و #لبهایش را بوسید. _اخ #رها...آخ رها...تو آخرش منو #دیوونه میکنی! با #لبخند پاسخ #بوسه‌اش را داد و #دستانش را روی #زیپ شلوار مرد کشید.🔞💯
_اجازه هست، دورتون بگردم؟ کمربند را محکم تر کشید و سرتکان داد. _صد البته بیبی دال!
خم شد تا #زیپ مرد را با #دهانش باز کند اما صدای #جیغ و بعد هم #گریه باعث شد برگردد. _داری با #مامانیم چی کار میکنی⁉️😤 https://t.me/+PP3oX3jzt5JhN2Jk https://t.me/+PP3oX3jzt5JhN2Jk