Clockwork Orange
الذهاب إلى القناة على Telegram
362
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
فیلم Gaslight1944 اثر آلفرد هیچکاک از اون فیلمهای گوتیکیه که وحشتش نه از تاریکی خونههای قدیمی و سایههای روی دیوار بلکه از آدمیه که قراره بیشتر از هر کسی بهش اعتماد داشته باشی. قصهی پائولا، زنی که بعد از ازدواج با گرگوری به خونهی قدیمی خالهی مقتولش برمیگرده خیلی زود از یک زندگی عاشقانه به کابوسی روانشناختی تبدیل میشه. گرگوری با پنهان کردن وسایل، دروغ گفتن و زیر سؤال بردن حافظه و ادراک پائولا، کاری میکنه که زن کمکم به سلامت عقل خودش شک کنه؛ تا جایی که حتی خاموش و روشن شدن چراغهای گازی خونه هم به نشونهای از فروپاشی ذهنی خودش تبدیل میشن. اما پشت این بازی بیرحمانه رازی جنایتکارانه پنهان شده که قراره همهچیز رو به هم وصل کنه.
جذابیت فیلم به اینه که تعلیق رو از دل جزئیات معمولی بیرون میکشه. فضای گوتیک در کنار روانشناسی شخصیتها فیلم رو به چیزی فراتر از یک معمای جنایی تبدیل میکنه؛ قصهی زنی که برای پیدا کردن حقیقت اول باید از زندانی که توی ذهنش ساخته شده نجات پیدا کنه.
و اما اینگرید برگمن؛ واقعاً نمیدونم چطور میشه از بازیاش حرف زد و از تحسینش کم گذاشت. چیزی که تو اجرای برگمن خیرهکنندهست تدریجی بودن فروپاشی پائولاست. ترس، سردرگمی، شرم و درماندگی رو چنان طبیعی و ظریف به نمایش میذاره که میشه تغییرات شخصیتش رو تو نگاهها، مکثها و حتی حالت صورتش دنبال کرد. انگار جلوی چشمهامون زنی رو میبینیم که ذرهذره اعتمادش رو به خودش از دست میده و دیگه حتی برای دفاع از واقعیتی که تجربه میکنه هم مطمئن نیست. برگمن برای این نقش اسکار بهترین بازیگر زن رو گرفت و بهنظرم کاملاً شایستهاش بود؛ چون بدون اغراقهای نمایشی یکی از ملموسترین تصویرهای ترس روانی رو خلق میکنه.
جالبه که اصطلاح Gaslighting هم از عنوان همین داستان وارد زبان روزمره شد؛ اصطلاحی برای نوعی دستکاری روانی که در اون فرد با انکار واقعیت و تحریف ادراک دیگری کاری میکنه که قربانی به حافظه، قضاوت و حتی سلامت عقل خودش شک کنه. البته این واژه سالها بعد از نمایش فیلم رواج پیدا کرد و ریشهی داستان به نمایشنامهی Gas Light نوشتهی پاتریک همیلتون در سال ۱۹۳۸ برمیگرده؛ اما این اقتباس سینمایی سال ۱۹۴۴ بود که داستان رو به یکی از شناختهشدهترین نمونههای این مفهوم تبدیل کرد.
ماشین پرندهی ایلان ماسک اصلاً واسم اتفاق جذابی نبود چون داشتن تسلا در در لیست دغدغههای منِ ایرانی نمیگنجه
