ar
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

إظهار المزيد
1 526
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات

photo content

گیاه کلپوره(بایرام نخوته) درگز تیوان
گیاه کلپوره(بایرام نخوته) درگز تیوان

جاده درگز انگوزه گردنه درگز تیوان
جاده درگز انگوزه گردنه درگز تیوان

سلام جاده درگز امروز 1405/03/07
سلام جاده درگز امروز 1405/03/07

از شتاب موتورو دست اندازی راه، منی که معلوم بود پایم شکسته، دونفری سقوط کردیم داخل کانال «نوبر»،کانالی که حفر میشد برای زهکشی  و هدایت اب زمینهای مزروعی به داخل کانال وخشک شدن زمین جهت کشت،انقدر اب فراوان بود که می بایستی اب از سطح زمینها خارج می شدند تا بشود کشت کرد.افسوس که اکنون زمینها محتاج قطره اب هستند.  و گریه ایبو که بیش از اینکه برای صدمه بدنی اش باشد بیشتر برای خسارت موتور پدرش بود!و افتادن دوباره من داخل کانال  بقول معروف قوز بالا قوز شد و پس از ان توت خوردن تاریخی ، زردالوها وانگور ها وخربزه ها رسیدن اما من درحسرت چیدن انها در باغ وجالیزار،وخوردن ترنه زیر سایه چاتمه، ماندم. پایم درگچ بود. آن سال در ماه شهریور«  مهر» قبول شد، در  کارنامه تحصیلی ام خورد. حسن دانائی✍️ @chapeshloo_1

روایت « توت خوری» خاطرات   دوران نوجوانی چهارده و پانزده سالگی ام را دوست دارم دوران بی پروایی ،دوران طغیان ،دوران جسارت ، دوران حماقت، دوران عشق سرعت:  سوار موتورسیکلت شوی و  گاز بدی وباز گاز بدی بحدی که مقاومت هوا را در مقابل صورتت حس کنی  و  باد به سرت بخورد و از این گذر سریع و رژه درخت‌ها و آدمها واشیا از مقابل دیدگانت، لذت ببری .فکری در کله ات نیست جز رفتن و تند و سریع رفتن ،وگذشتن بی واهمه از دست انداز و سرعت گیر وچاله و مانع  سرراهت ... در این سن ترس از مصدومیت و جراحت  وشکستگی استخوان نداری ، بدنت،جسمت، انقدر انعطاف دارد که امر  مشتبه میشود! فکر می کنی می توانی دیوار راست را بالا بری واز ان طرف پایین بیایی ویا بیفتی از ارتفاع دومتری وسه متری،باکی نیست . مثل ان روزی که با برو بچه ها رفتیم برای توت خوری. روزی بود اوج شکوفایی بهار، اواخر اردیبهشت. ماه بهشتی، همه طبیعت لباس سبز برتن کرده بودند وشاخسار درختان تزیین شده بود به مرواریدهای رنگارنگ سبز وزرد وقرمز وسفید  آرایشی از  میوه داشتند.جلوه می فروختند مانند عروسی با گوشواره های اویزان زمرد نشان.و  با سخاوت میوه های تازه رسیده و نوبرانه  را تقدیم می کردند، بدون هیچ توقع وچشمداشتی و ان زمردهای بالای شاخه های درختان چشمک می زدند ودعوتت می کردند که بیا مرا بزار داخل دهانت وحظ کن از شیرینی ام ولذت ببر از زندگی. ان روزها کوچه ها، کوچه شادیانلو، کوچه عاشقلر، کوچه یخدان، کوچه خاکستری و همه کوچه های شهرم  قشنگ شده بودند.سپیده دمان که با صدای خروس کمال اقا  زیر پتو  چشم باز می کردم ته دلم ذوق داشتم که روز دیگری اغاز میشود ومی توانم بروم تو کوچه با بچه ها نقشه بکشیم امروز چه کار کنیم اما اول درس نه اینکه امتحانات ثلث سوم هم داشت نزدیک میشد  با شوق از خواب بیدار میشدم. داخل حیاط از رختهایی روی طناب که غروب روز قبل مادر شسته بود بخار بلند میشد.و با خودم می گفتم پسر بی بخار نباش.ببین حتی رخت تازه اب کشیده هم بخار دارد.ودرختان با میوه های تازه رسیده ثمره دارند. بیدار بودم با چشم بیدارنگاه می کردم و می دیدم.کوشش مورچه ای برای بردن تکه ای، ده برابر جسمش. تلاش وزحمت همسایه ها چه مرد وچه زن برای کسب روزی حلال از محمود سپرگه بند تا کلب رضا پالان دوز و حسن اقا خیاط و اقی فرضی درشکچی وغلو خرکار و اوستا گلو مکانیک و مقصود سلمانی و کوثری بقال و محمد اقا نانوا و اکبر کافه چی و میرزا ممد قناد و سلیمان قناد با ان باقلواهایی که هر گازش دنیایی از طعم وخوشی ولذت بود که به کامت می رفت و غلامعلی تعمیر کار موتورسیکلت و اسماعیل لخه، کفش دوز و گل امیر مشک ساز و زحمتی دوچرخه فروش و کربلایی صفدری طناب وریسمان فروش تا ممد طوطی وجلیل اقا کت وشلواری ومحمد علی قالی فروش و ننی ممد کاکا بستی فروش و اقای مهاجری بنکدار و حاجی ربیعی و حاجی شجاع مطبوعاتی و عبدالله بقچه کافه چی و کاوه و الو دندانساز وپیغو قشمار واسایشی اهنگر وپارچه سرای عمو مصطفی رضوانی، وعکاسی شیوا حسین عکاس ونجاری اوستا حسین و.... برایم جالب امدکه اکثر مردها را با شغلشان می شناختن ومعروفیت وشهرت داشتن.محمود نجار، حاج اوقلی قصاب، کاظم نانوا، رمضون ماست بند، ممداقا سلمونی وعلی امنیه و...نام خانوادگی اگر هم تلفظ میشد بیشتر برای اداره جاتی ها بود و خان ها هم که پسوند خان معرف انان بود، امامقلی خان، جهانگیر خان، توفیق خان. بیدار بودم با چشم بیدار می نگریستم ولی هرچه از شهد توت بگویم وبنویسم کم هست. این شهد بنظرم بهشتی است وسوسه شدم حالا که درخت توت خونه مان از بد شانسی مان بقول غلام، نر از کار درامده بود و فقط سبزینگی داشت وسایه. درتصمیم برو بچه ها باتفاق قرار شد که در سپیده دمان یورش ببریم به باغات گلریز. موتور سیکلتها یاماها وسوزوکی ۸۰ اماده شدند و راه افتادیم، بقول حسین شوت گاز. اندکی بعد رسیدیم به خوان گسترده درختان توت. توت های نقلی، سفید وابدار،بی معطلی مانند بزکوهی چابک یورش بردم به سمت شاخه های بالایی درخت باغرور حماقت انگیز که بله من می توانم   رو شاخه نازک خودم را حفظ کنم،نا اگاه از این بودم که شاخه نمی توانست وزنم را تاب بیاورد،شکست واتفاقی که نباید می افتاد،روی داد. از  ارتفاع تقریبا دومتری بزمین سقوط کردم  و کم مانده بود که ریق رحمت را سر بکشم. اما اجل مهلت داد ولو شدم میان توت های پای درخت.غافل بودم از اینکه شیرین ترین توت ها پای درخت می ریزد.درحالی که ما برای چیدن توت های کال چشم به بالاترین شاخه ها دوخته ایم.!!! و سوار ترک موتور ایبو به سمت شهر و اورژانس حرکت کردیم. @chapeshloo_1

فصل توت این روایت توت خوری به قلم استاد حسن دانایی✍️ @chapeshloo_1 👇
فصل توت این روایت توت خوری به قلم استاد حسن دانایی✍️ @chapeshloo_1 👇

سلام کاربر گرامی که میای زیر پستا👎 اینا میزاری یعنی پسند نکردم مهم نیست اصلا ماهم اینجا پست میزاریم انتظار نداریم همه بگن سا
سلام کاربر گرامی که میای زیر پستا👎 اینا میزاری یعنی پسند نکردم مهم نیست اصلا ماهم اینجا پست میزاریم انتظار نداریم همه بگن ساغول دست بزنن ولی شما بد پسند از کانال برو وقتت خود را اینجا نزار نت الکی مصرف نکن تشریف ببرید گروه وکانالهایی که مورد پسند شما پست میزارن ولی بدون برای هر کدام ازاین عکس فیلمها ساعتها وقت گذاشته شده از موقع فیلم گرفتن تا کلیپ ساختن تا با این نت های ضعیف، نت مصرف شده تا بیاد صفحه کاربر ببینه ما باعشق و به عشق همشهریان و همه عزیزان که در این صفحات مجازی قدر شناس هستند این کارا کردم این عوض خسته نباشید گفتنت هستش بجای تشکرت هستش؟! ماهم میدونستم مثل خیلی‌ها وقتی با آقای بقالچی رفتیم درگز اصلا گوشی در نیاربم خودتون ببینیم لذت ببریم ولی به عشق آن عزیزان قدر شناس ۳نیم صبح خادمانلو تو ماشین خوابیدیم که از کوه الله اکبر در روز روشن فیلم بگیریم در تاریکی رد نسیم چون اصلا ما برای همین رفته بودیم در دو روز هم کلی فیلم عکس گرفتیم یکی که وقت خود را در توانش که هستش برای معرفی شهر خود تا معرفی هنرمندان خود و.... باید بیای 👎 این علامت را بزاری انصاف هم خوب چیزیه