fragments hana
الذهاب إلى القناة على Telegram
تکه پاره های از من 🍃 اینجا آسمان نیست ولی شاید یک تکه از من باشد -هانا🦊
إظهار المزيد395
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
🎼 : ھەر خەیال خەیال خەیالی درو 00:27
🎼 : با بلین بلین یار بی وفایە 03:17
🎼 : دا بزریە وورو بە ری 05:32
🎼 : تیشکی چراغان 06:55
🎼 : خوایە لە کس دا نەقومە وک من 09:44
من این روزها واقعاً خستهام…
نه فقط خستگی جسمی، یه خستگی عمیقتر که توی مغز و روحم نشسته.
یه وقتایی یه فشار میاد سراغم، یه درد خفهکننده توی قفسه سینهم…
انگار قلبم زیر یه بار سنگین گیر کرده.
مجبور میشم تند تند نفس بکشم، قفسه سینهمو فشار بدم،
فقط که اون درد یه ذره آرومتر بشه
دردم رو قورتش میدم.
چون الان وقتش نیست.
الان وقت این نیست که به خودم برسم…
همزمان دارم کار میکنم، درس میخونم، زندگی رو میچرخونم…
و هر روز انگار یه لیست جدید از “بایدها” میاد روی سرم.
باید دانشجوی خوبی باشم…
باید کارمو درست انجام بدم…
باید برای خانواده همون دختر خوب همیشه باشم…
باید با دوستام خوب باشم، جواب بدم، ارتباطمو حفظ کنم…
باید برای همه یه چیزی باشم.
ولی هیچکس نمیپرسه خودم چی میکشم.
-بعضی شبها فقط توی سکوت یه جمله توی ذهنمه:
دارم کم میارم… خیلی خستهام…
و جالبش اینه که حتی وقتی اینو حس میکنم، باز وایمیستم… ادامه میدم…
نه چون حالم خوبه، چون راه دیگهای ندارم.
ولی با همهی اینا… هنوزم ادامه میدم.
این آهنگ رو باید :
لبِ اِیوون توی این شبهایِ بهار
کنارِ پنجره، حینِ خیره شدن به ماه
گوش داد🤍
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
