Lyrics Notes
الذهاب إلى القناة على Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
إظهار المزيد1 801
المشتركون
+224 ساعات
+167 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
1 802
مصداق یک استثناء دلپذیر در استقبال همزمان منتقدین و مردم و دریافت جایزه در معدود آمیختگیهای درست هنر و سرگرمی همین ترانه است.
جایزهی گلدنگلوب در بخش بهترین ترانهی اوریجینال برای فیلم «راکتمن»:
1 802
یادداشت پیشینم در مورد فیلم «مرد ایرلندی» و مقایسهی آن با آلبوم «افسانهی چشمهایت» باعث شد خیلی از دوستان، خصوصاً رفقای سینمایی، متعجب شوند که چرا چنان آثاری را نفهمیدهام! باور کنید هر مدل نقل به مضمونی که از نظرات دوستان ارائه کنم فحوای نهاییاش همان «نفهمیدن» است.
مرد ایرلندی، هیچ جایزهای از «گلدن گلوب» نبرد. من همان زمان که بلومبرگ آمارش را منتشر کرد مطمئن شدم که این اتفاق خواهد افتاد. دوران جایزه دادن به کاریزما و استانداردهای دستمالی شده طی شده است. کشورهای مترقی و منتقدان و کارشناسان آنها مدت هاست که نوگرایی و نوآوری در کنار رعایت مبانی، اولویت ارزیابیهایشان شده است. این میان ممکن است چنین دیدگاهی باعث شود گاهی بزرگانی قربانی شوند، اما معنایش هم پشت پا زدن به سرمایهها نیست. اگر به مرد ایرلندی جایزه نمیدهند، جایزه را بین بر و بچههای مارول و دیسی هم خیرات نمیکنند تا دل سرمایهدارهای شاخ هالیوود را هم به دست بیاورند. ۱۹۱۷ و تارانتینو و چرنوبیل و ... جایزه میگیرند. قاعده همین شده است و حتماً استثنائاتی هم هست. دنیای سرگرمی و هنر آنچنان در هم آمیختهاند که استثنائاتشان قابل درک است.
اما آن قواعد با قاعدههای معکوس این جا هیچ شباهتی ندارند. این جا که اگر قرار است همان اندک بزرگان و کاربلدان حتی به دلایلی منطقی جایزه نبرند، باز به دلایلِ غیرمنطقی و غیرهنریِ «دلبری از سرمایهگذارهای شاخ حکومتی» جایزههایشان را میان هوروشبندیان شاباش میکنند و چپ و راست از استقبال مردمی از این موجودات، فکت میآورند تا بوی تعفن لجنی که به فرهنگ و هنر این مملکت میپاشند را توجیه کنند.
@lyricsnotes
1 802
محدودیتهای عجیب در همهی حوزهها طی سالهای دههی شصت هم باعث نمیشد که اگر سرود و تصنیفی از رسانههای حکومتی منتشر و تبلیغ میشد بر سر زبانها نیافتد و تأثیر متعارفی نگذارد. برای این موضوع دلایل زیادی میتوان یافت. محدودیت دسترسی به رسانهها و داغ بودن هیجان انقلابی در بخش مهمی از مردم و همراهیشان با حکومت و سیاستهای آن از مهمترین این دلایلند.
اما از اواخر دههی شصت محدودیت رسانه و هیجان انقلابی رو به افول نهاد. مردم کمکم متوجه تفاوت میان پروپاگاندا و تبلیغ و هنر مستقل میشدند. تا امروز که تا حد زیادی هنر مستقلِ فیک را هم تشخیص میدهند. اگر خودشان هم تشخیص ندهند، افراد و رسانههایی پیدا میشوند که دست مستقلنماها را رو کنند.
در دههی هفتاد تا مدتی «حوزهی هنری» نقش پلیس خوب را بازی میکرد و تا حدی هم با همین فرمان سیاستهای فرهنگی در مسیری دلخواه حکومت پیش میرفت. انتشار نشریات و تهیهی آثار مختلف در حوزههای مختلف هنری از جمله سینما و موسیقی و ترانه که گاه مشخصاً در تقابل با سیاستهای وزارت ارشاد وقت بود باعث میشد بسیاری از کارورزان فرهنگ و هنر مستقیم و غیرمستقیم با این نهاد همکاری کنند.
بازوهای فرهنگی جریانهای تندرو اصولگرا هم از اوایل دههی هفتاد در قالب نشریه و برنامهی تلویزیونی و سرودها و ترانههای سفارشی به موازات ارشاد و حوزهی هنری وارد نقشآفرینی فرهنگی شدند.
اما از اواسط دههی هشتاد به وضوح، تأثیر همهی این نهادهای حکومتی در میان اکثر مردم رنگ باخته است. دلایلش هم ناگفته پیداست.
این میان، سازمان فرهنگی، هنری «اوج» از همان میانهی دههی هشتاد وارد عرصه شد. سازمانی با پشتوانهای غنی از همهی ملزومات ممکن برای تولید و انتشار آثار فرهنگی و هنری.
امروز در شرایطی که محدودیتها برای خلق آثار فرهنگی و هنری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به شکلی خارقالعاده بسط پیدا کرده و بسیاری از مردم به واسطهی همین محدودیتها به ترک ایران فکر میکنند، سازمان اوج تصمیم میگیرد که یکی از تولیداتش را در فرودگاه امام اجرا و نتیجهی آن را به شکلی گسترده منتشر کند. ترانهای با مضمونِ:
«قدر اینجا را بدانید و نروید»
یعنی بعد از این همه سال هنوز مسؤولین فرهنگی مملکت تصور میکنند که با همان پروپاگاندای دههی شصت ولو با رنگ و لعاب دههی نود میتوانند تأثیر فرهنگی بر مردم بگذارند. این لوپ تناقض و تلاش رقتانگیز هم فقط سرمایهی مملکت را طبق معمول هدر میدهد و جیب فرصتطلبان را پُر میکند. آنقدر هم اعتماد به نفس دارند که سراغ همکاران درجهی اولشان (در حلقهی خودشان) نروند و به گمانشان این خواننده و دار و دستهاش برای متحول شدنِ مهاجرین کفایت میکنند!
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/tv/B60dQg1pv7x/?igshid=qooxiqb7sfsr
1 802
مهمترین تفاوتهای میان شعر و ترانهی فارسی و غیرفارسی در نوع مواجهه با موسیقی است. شعر فارسی ساختاری به مراتب موسیقاییتر از شعر در دیگر زبانها دارد. اوزان شعری، قافیه و ردیف و آرایههای ادبی و هنری در شعر فارسی مملو از ابزارهای موسیقیآفرینی است که بسیار کمتر در زبان شعری دیگر ملتها حاضرند.
به همین منوال، ترانهی غیرفارسی بسیار بیش از ترانهی فارسی، متکی به موسیقی آوایی است. فارغ از این که در ترجمه، بخش مهمی از نشانههای هنری ترانهها دیده نمیشوند یکی از مهمترین دلایلی که عمدتاً ترانههای برجستهی غربی را از منظر فرمی و محتوایی به نسبت ترانهی فارسی فقیرتر مییابیم همین اتکای بسیار بیشتر به موسیقی آوایی است. در واقع غنای هنری ترانهی غیر فارسی بیشتر مرهون غنای موسیقی ساز و آوازی آن است تا کلام آن و به همین شکل غنای هنری ترانهی فارسی در بیشتر موارد، بسیار متکی به کیفیت کلام آن است.
سلیقهی موسیقایی عمدهی فارسیزبانان نیز بر همین اساس، بسیار تابع کیفیت کلام است و احتمالاً به همین دلیل، نقش موسیقی بیکلام در فرهنگ ما کمرنگتر است. این که کدام دیدگاه و عادت فرهنگی، ارزشمندتر است هم ماجرای مفصل دیگری است.
اما این موضوعی قدیمی و باستانی است. در بین ملل دنیا هرچند کهنگی شعر همسنگ عمر زبان است اما میشود از کاربرد افعال مربوط به شعر در هر زبانی به این نتیجه رسید که اگر جامعهای در مراحل تکوین زبان، یک فعل را برای توصیف خلق شعر ابداع کرده در حقیقت بر مبنای خصایای شعر در آن زبان این اتفاق افتاده است. در بیشتر مواقع و در حالات استاندارد زبانی، غربیها میگویند "to write poetry" و عربها میگویند: «قال شعراً» و فارسیزبانان میگویند: «سرودن شعر». انگلیسی زبانها شعر را «مینویسند» و اعراب از آنجا که در قدیم سواد نوشتن نداشتهاند، شعر را «میگویند» و فارسیزبانان هم به دلیل این که اساساً شعرشان همان ترانه بوده و همراه با موسیقی ساز و آوازی خلق میشده است شعر را «میسرودهاند» و «میسَرایند».
این که مشتقات مصدر «گفتن» در زبان فارسی و در دورانی در معنای امروزیِ «ترانهسازی» (songwriting) استفاده میشده است را هم پیش از این در یادداشتی مجزا توضیح دادهام.
«شعرنوشتن» اصطلاحی جدید است که با ترجمه به زبان فارسی وارد شده و در مرحلهی دیگری در همین مسیر، «شعر منثور» پدید آمده است. با این حال افعال مرتبط با خلق شعر در زبان فارسی همواره از مصادر «سَراییدن» و «سرودن» آمدهاند.
@lyricsnotes
1 802
اصلاً مسئله این نیست که اندیشه فولادوند، شعر میخواند یا چیز دیگری. فرض کنیم بر اساس بعضی نظریات که شعر را غیرقابلتعریف میدانند، چیزی که ایشان میخواند نوعی از شعر باشد.
مسئلهی مهم افراد و جلساتیاند که عمدتاً و ظاهراً منتقد سرسخت شعر و ترانههایی میشوند که به مراتب از این چیزهایی که فولادوند میخواند قابلدفاعترند و اما همچنان به حضور او و امثال او در جلساتشان میبالند. عکسهای دونفری و گروهی را با کپشنهای «من و اندیشهجون» و «من و رفیقم» و ... را در پستهای برخی ترانهسرایان عمدتاً درجه چندم، بسیار خواهید یافت که با احترام به رفاقتشان، در متورم شدن توهم شاعریِ امثال او بیتأثیر نیستند.
جناب محمدعلی بهمنی که به استفاده از «زِ» به جای «از» در شعر حساسیت دارند و کاربرد کلماتی مانند «آغوش» را برنمیتابند همزمان اعتبار جلسهای شدهاند که با نحلهی فکری ایشان فرسنگها فاصله دارد. از این جلسهی کذایی چند ماه پیش در یادداشتی انتقاد کرده بودم و دوستانی آزردهخاطر شده بودند و با این شعرخوانی خانم سلبریتی، آفتاب آمد دلیل آفتاب.
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/p/B6dr1jUpr59/?igshid=1rerlk1zmcmfe
1 802
«زیبای من»
خواننده: بهروز صفاریان
ترانهسرا: احمد امیرخلیلی
آهنگ: وحید پویان
تنظیم: بهروز صفاریان
@lyricsnotes
1 802
گاهی «جسارت» در بیان اعتراض جای خالی اعتراض هنرمندانه را پر میکند و تأثیر قابلملاحظهای بر مخاطب عام و خاص میگذارد.
بعید میدانم که «هیچکس» داعیهی هنری در معنای متعارف آن داشته باشد اما جسارتش در بیان اعتراضی عریان و مستقیم بر بخش مهمی از مخاطب امروز موسیقی و ترانه، تأثیر میگذارد.
ترانهی معترض در قالب اثر هنری در تاریخ ترانهی ما اتفاق نامتعارفی نیست. عمدهی ترانههای اعتراضی از مشروطه تا امروز، پیچیده در فرمهای هنریاند. اما گاهی افرادی که عمدتاً ثابت کردهاند چندان تسلطی بر ابزار هنری ندارند، جای خالی لوازم خلق اثری تأثیرگذار را با تکیه بر طرح موضوعی بهروز و مؤثر بر ذائقهی عمومی پر میکنند. در این مسیر هم از همان مرحلهی طرح موضوع فراتر نمیروند و به فرم و محتوایی قابل قبول نمیرسند. اما تقاضا آنقدر برای آن موضوع زیاد است که حتی فقط جسارت طرح آن میتواند مؤثر واقع شود.
«مسعود امینی» هم در دههی پنجاه، چنین ترانههایی مینوشت. «سال قحطی» نمونه یک ترانهی اعتراضی جسور و عریان است که هرچند فاقد ارزشهای هنری ترانههای معترض همعصر خود دیده میشود اما همچنان به واسطهی همین بیپروایی مؤثر، در ردیف مهمترین ترانههای اعتراضی معاصر قرار میگیرد.
@lyricsnotes
1 802
كارگردان بزرگى مثل اسکورسیزی هم وقتی میخواهد در مورد بخشی از سینما که مشخصاً سمت سرگرمی را هدف گرفته (مثل مارول) حرف بزند نمیگوید زباله است یا به دردنخور است. میگوید «تمپارک» است. نهايتاً مىگوید این «سینما» نیست.
مسئله این است که ما نمیتوانیم آرزو کنیم (یا بهتر است بگویم آرزوی محالی است) که اقبال به سرگرمی کم شود یا کمتر از اقبال به هنر باشد. تا بوده همین بوده. سرگرمی هم در جای خودش لازم و محترم است.
در موسيقى هم قرار نیست هر ترانهای که اقبالی در میان قشری از جامعه پیدا میکند را زباله ببینیم. قرار است ببینیم دلایل این اقبال چیست. قرار است جای آن ترانه را در سیر تحول ترانهی فارسی پیدا کنیم. اگر نوآور است جای جدیدی پیدا میکند و اگر تابع سبکی مشخص است در محدودهی آن سبک، جایی پیدا خواهد کرد. اگر هم از منظر فنی و ادبی و هنری چیزی برای تحلیل ندارد و به گمان ما «موسیقی» و «ترانه» نیست باز هم نمیتواند زباله باشد چون زباله، اقبال عام ندارد. مثلاً میشود سراغ نقد روانشناختی و جامعهشناسانه برویم تا جایش را پیدا کنیم و اگر باز هم جایش را پیدا نکردیم باز هم «زباله» نخواهد بود. واقعیتی است که یا نشناختهایم و یا نپذیرفتهایم. اگر شناختهایم میشود بیانکارش روشنگری کنیم تا شاید مسیر را به اندازهی وسعمان تغییر دهیم و پیش از این هم گفتهام که نپذیرفتن این واقعیت و انکار آن، تأثیرگذاری و ماهیت واقعیاش را تغییر نخواهد داد.
@lyricsnotes
https://www.google.com/amp/s/variety.com/2019/film/news/martin-scorsese-marvel-theme-parks-1203360075/amp/
1 802
«تورج شعبانخانی» امروز هجدهم آذرماه نود و هشت، حوالی ساعت چهارده در بیمارستان عرفان تهران بر اثر ایست قلبی درگذشت. یادش گرامی.
@lyricsnotes
1 802
شبی که در حال تماشای فیلم «مرد ایرلندی» بودم، تازه وقتی که فیلم از حدود دوساعت و نیم گذشت متوجه شدم که زمان فیلم بیش از سه ساعت است و هنوز تا آن لحظه نکتهی دندانگیری در فیلم پیدا نکردهام. تلویزیون را خاموش کردم و خوابیدم. اتفاقی که در مورد من بسیار بعید است. بعد از آن هم اصلاً تمایلی پیدا نکردهام که سراغش بروم. تصورم این بود که شاید در شرایط مناسبی نبودهام و این اتفاق افتاده است; اما امروز با این آمارِ بلومبرگ، متوجه شدم جزو اکثریتم!
آلبوم مشترک همایون شجریان و علیرضا قربانی، نزدیکترین و جدیدترین نمونهی اثری موسیقایی در ایران است که با همین فرمول اسکورسیزی پدید آمده است. استفاده از دو چهرهی مطرح و تکیه بر شهرت و محبوبیت آنها برای خلق اثری که بیحضور آن دو، هیچ توجیهی برای شکلگرفتنش پیدا نمیکنید. هیچ اتفاق نویی در آن نمییابید و اکثرتان حتی همهی آن را دنبال نمیکنید. نام این اثر را در ویترین لاکچری تولیدات هنری میگذارید و فقط همین نام را با ارفاق به خاطر میسپارید و بعید است که دیگر سراغی از آن بگیرید.
@lyricsnotes
1 802
برخى فايلهای موسیقی که برای اولین بار منتشر میشوند را گاهی «ویگن داوودی» عزیز به دلایل مختلف با فرمت mp3 ارائه نمیکند. با این حال با اصرار و پیشنهاد دوستان، نسخهی mp3 فایل اخیر را هم منتشر کردیم.👆
