- نیــاک 🕊️
الذهاب إلى القناة على Telegram
« برای زندگی، برای ایرانم » «صِدای نٓسلی که دنبال حَقیقته | فلسَفه، تاریخ، رَوانشناسی، ایرانگَرایی » - دانشجو - @intuitioonbot 🦁☀️ -10,April,20
إظهار المزيد2 851
المشتركون
-1224 ساعات
-1027 أيام
+64430 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+3
في 0 قنوات
أغسطس '26
+2 108
في 9 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+5
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+2
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+2
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+1
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '250
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+1 859
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '250
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+6
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+3
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+3
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+3
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+459
في 5 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+13
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+7
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+1 008
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+2 025
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+47
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+91
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+1 483
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+38
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+960
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+161
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+31
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+262
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+141
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+70
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+623
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+220
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+111
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+269
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+508
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 617
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 05 سبتمبر | 0 | |||
| 04 سبتمبر | +1 | |||
| 03 سبتمبر | +1 | |||
| 02 سبتمبر | +1 | |||
| 01 سبتمبر | 0 |
منشورات القناة
| 2 | 🌙 #پژواک_کهن | امیر ارسلان نامدار
قسمت پانزدهم | چهرهای از گذشته
مرد آرامآرام از تاریکی بیرون آمد. امیرارسلان شمشیر را مقابلش گرفت، اما مرد حتی دست به سلاحش نبرد.
چهرهاش برای امیرارسلان ناآشنا بود؛
اما برای مرد آشنا نه.
او یک قدم عقب رفت و زیر لب گفت:
«تو...»
مرد لبخند کوتاهی زد.
«بالاخره یکی از شما مرا شناخت.»
امیرارسلان نگاهش را میان آن دو چرخاند.
«تو کی هستی؟»
مرد به خنجر روی زمین اشاره کرد.
«کسی که سالها پیش، پیش از آنکه پدرت بمیرد، میدانست چه اتفاقی قرار است بیفتد.»
امیرارسلان شمشیرش را پایین نیاورد.
«پس چرا نجاتش ندادی؟»
مرد برای نخستین بار سکوت کرد.
چند لحظه بعد گفت:
«چون اگر نجاتش میدادم، تو امروز زنده نبودی.»
این جمله مثل ضربهای ناگهانی در خانه پیچید.
امیرارسلان جلو رفت.
«منظورت چیست؟»
مرد گفت:
«پدرت دشمنانی داشت که فقط دنبال مرگ او نبودند. آنها میخواستند چیزی را پیدا کنند که پدرت پنهان کرده بود... چیزی که تو وارثش هستی.»
مرد آشنا با شنیدن این حرف به سمت او برگشت:
«چه چیزی؟»
مرد جواب نداد.
در عوض، دست داخل ردای خود برد و نامهای کوچک بیرون آورد.
مهر روی نامه شکسته بود؛
اما نشانی که باقی مانده بود، همان نشان انگشتر بود.
امیرارسلان با تردید نامه را گرفت.
«این را پدرت برای سامر نوشته بود.»
چشمان امیرارسلان روی نام سامر ثابت ماند.
نامه را باز کرد.
تنها یک جمله در آن نوشته شده بود:
«اگر روزی امیرارسلان به خانه بازگشت، به او بگو که سامر خائن نبود.»
امیرارسلان نفسش را حبس کرد.
تمام این سالها، نام سامر برایش معنای خیانت داشت؛
اما حالا، نخستین بار کسی آمده بود تا همهچیز را برعکس کند.
مرد گفت:
«و اگر میخواهی بدانی سامر چه کسی بود... باید قبل از طلوع خورشید به جایی بروی که پدرت آخرین بار او را دید.»
امیرارسلان پرسید:
«کجا؟»
مرد به سمت پنجره برگشت.
«آرامگاه پادشاه.»
🌑 اما پیش از آنکه امیرارسلان چیزی بپرسد، صدای اسبهایی از بیرون خانه بلند شد
کسی آنها را پیدا کرده بود.
ادامه دارد 🩵
@intUitiOOn | #Rad | 90 |
| 3 | 📖 #در_سایه_شاهنامه | قسمت سیوششم
⚔️ آخرین رویارویی
دو اسب با تمام نیرو به سوی یکدیگر تاختند. گرد و خاک زیر سمها بلند شد و صدای برخورد سلاحها میان غرش سپاه گم شد.
رستم نخستین ضربه را فرود آورد؛ پهلوان تورانی سپر را بالا کشید، اما نیروی ضربه او را چند گام عقب راند. شمشیرش را چرخاند و این بار مستقیم به سوی سینهٔ رستم حمله کرد.
تهمتن خود را کنار کشید.
تیغ از کنار زرهش گذشت.
لحظهای هر دو روبهروی هم ایستادند؛
نه سپاهی دیده میشد و نه صدای کوسها شنیده میشد.
فقط دو مرد بودند و میدانِ میانشان.
رستم ناگهان رکاب کشید و خود را به حریف رساند. دستش به گرز رفت و آن را چنان فرود آورد که پهلوان تورانی تعادلش را از دست داد و از اسب بر زمین افتاد.
فردوسی در وصف چنین یورشهایی میگوید:
«سوی رخنهٔ دژ نهادند روی
بیامد دمان رستم کینهجوی»
پهلوان تورانی هنوز زنده بود. دستش را به خاک گرفت و خواست دوباره برخیزد؛ اما رستم پیش از آنکه مجال پیدا کند، بر بالای سرش ایستاد.
شمشیر در دست مرد لرزید.
برای یک دم، نگاهش به چشمان رستم افتاد؛
و فهمید که دیگر راهی برای بازگشت نیست.
رستم گرز را بالا برد.
اما این بار، ضربهای در کار نبود.
مرد شمشیر را از دست انداخت و با آخرین توان، خود را کنار کشید. گرز رستم بر خاک فرود آمد و زمین زیر پایشان لرزید.
همان لحظه، فریاد از میان سپاه ایران برخاست.
صف تورانیان شکافته شده بود.
رستم سر بلند کرد و دید که جنگ دیگر در آن نقطه متوقف نخواهد شد. پشت سر او، ایرانیان از شکاف ایجادشده گذشته بودند و به سوی صفوف دشمن پیش میرفتند.
صدای کوسها دوباره بلند شد؛
و میدان، بار دیگر در آتش جنگ فرو رفت.
فردوسی چه خوب این دگرگونی میدان را تصویر میکند:
«وز آن پس برآمد ز لشکر خروش
زمین و زمان شد پر از جنگ و جوش»
رستم برای آخرین بار به پهلوان تورانی نگاه کرد.
او هنوز نمیدانست این مرد زنده خواهد ماند یا نه؛
اما میدانست یک چیز تغییر کرده است:
راهی که تا اینجا با یک نبرد آغاز شده بود، حالا میتوانست سرنوشت یک سپاه را تغییر دهد.
و در آن سوی میدان، تورانیان تازه فهمیده بودند که حضور رستم در این جنگ، چیزی فراتر از آمدن یک پهلوان بود
او آمده بود تا ورق میدان را برگرداند.
ادامه دارد 🩵
@intUitiOOn | #Rad | 90 |
| 4 | 🕊️ #نامداران_ایران | محمدرضا قاسمزاده
بعضی صداها را نمیشود فقط شنید؛
باید دردشان را فهمید.
صدای پدری که میان آن همه نام، دنبال نام پسر خودش میگردد و با بغض میپرسد:
«اسم پسر من رو چرا نمیخونید؟»
محمدرضا قاسمزاده، ۲۲ ساله بود؛ جوانی از مهرشهر کرج که در ۱۸ دی ۲۵۸۴ شاهنشاهی، در جریان اعتراضات، با اصابت دو گلوله جانش را از دست داد.
اما برای پدرش، ماجرا فقط از دست دادن یک فرزند نبود؛
انگار هر بار که نامها خوانده میشدند و نام محمدرضا میانشان نبود، دوباره همان لحظه را زندگی میکرد.
گاهی غم آنقدر بزرگ است که آدم دیگر نمیتواند دربارهاش حرف بزند؛
فقط یک جمله از میان بغضش بیرون میآید:
«اسم پسر من رو چرا نمیخونید؟»
پدری که شاید فقط میخواست مطمئن شود پسرش، با تمام ۲۲ سال زندگیاش، در سکوت گم نمیشود.
محمدرضا برای ما شاید فقط یک نام در میان نامهای بسیار باشد؛
اما برای یک پدر، همان پسری بود که احتمالاً هزار بار صدایش زده بود، برایش نگران شده بود، به آمدنش چشم دوخته بود و برای آیندهاش خیال ساخته بود.
و حالا تنها چیزی که از او میخواهد، شاید همین باشد:
نامش خوانده شود.
محمدرضا قاسمزاده؛
۲۲ ساله،
مهرشهر کرج،
۱۸ دی ۲۵۸۴ شاهنشاهی.
این بار نامش را آرام بخوانیم؛
شاید کمی از آن سکوت سنگینی که روی صدای پدرش مانده، کنار برود.
جاویدنام.
@intUitiOOn | #Rad | 86 |
| 5 | 🌙 #چامه_پارسی | مولانا
هر کسی از ظنِّ خود شد یار من
از درونِ من نجُست اسرار من | 90 |
| 6 | 🧠 روان انسان | پذیرفتنِ مسیر اشتباه
#روان_آدمی
گاهی بهترین لطفی که میتوانیم در حق زندگیمان بکنیم، این است که بپذیریم راهی که آمدهایم، راه درستی نبوده.
نه مهم است چند سال در آن مسیر ماندهایم، نه چند بار برایش جنگیدهایم، نه چند نفر ما را با انتخابمان شناختهاند.
آدم گاهی فقط به این دلیل در یک مسیر میماند که اعتراف به اشتباه، برایش سختتر از ادامه دادن است.
اما پذیرفتنِ اشتباه، شکست نیست؛
شاید شجاعانهترین تصمیمی باشد که میتوانیم برای آیندهمان بگیریم.
در هر سنی میشود مسیر را عوض کرد.
میشود شغلی را رها کرد، رابطهای را تمام کرد، دوباره درس خواند، از نو شروع کرد یا حتی اعتراف کرد که چیزی که سالها برایش جنگیدهایم، دیگر چیزی نیست که میخواهیم.
گذشته قرار نیست فقط به این دلیل ادامه پیدا کند که زمان زیادی برایش گذاشتهایم.
گاهی برگشتن از یک راه اشتباه،
نه عقبنشینی از زندگی،
که برای اولینبار انتخاب کردنِ آن است.
@intUitiOOn | #Rad | 112 |
| 7 | - این نوشته به درخواست شما دوستداران نوشته شده:
🔥 #نامداران_ایران | مرداویج
تصور کن ایران در روزگاری باشد که دیگر خبری از یک شاهنشاهی یکپارچه نیست؛ هر گوشه را فرمانروایی گرفته و خلافت عباسی از دور، بر سرزمینهای ایران سایه انداخته است.
در چنین روزگاری، از دل کوهستانهای دیلم مردی برخاست که فقط به گرفتن یک شهر و یک امارت فکر نمیکرد.
مرداویج بن زیار آمده بود تا سهم خودش را از تاریخ پس بگیرد.
سال ۱۴۸۷ شاهنشاهی، برابر با ۹۲۸ میلادی بود که مرداویج، پس از سالها جنگ و خدمت در سپاه اسفار بن شیرویه، علیه فرمانده خود شورید. اسفار را شکست داد و کشت و خیلی زود قدرتش را در بخشهایی از شمال ایران گسترش داد.
اما این تازه آغاز کار بود.
مرداویج یکی پس از دیگری به سوی ری، همدان و اصفهان پیش رفت و در سال ۱۴۹۰ شاهنشاهی، برابر با ۹۳۱ میلادی بخش بزرگی از شمال و مرکز ایران را در اختیار گرفت. حتی تا اهواز و خوزستان نیز پیش رفت و قلمرو او به مرزهای عراق نزدیک شد.
اما چیزی که مرداویج را از بسیاری از سرداران همروزگارش جدا میکرد، فقط کشورگشایی نبود.
او سودای بازسازی شکوه ایرانِ پیش از اسلام را در سر داشت؛ آرمانی که در رفتار و تشریفات دربارش نیز بازتاب پیدا کرد. منابع از علاقهٔ او به آیینها و شکوه پادشاهان ساسانی و حتی رؤیای برپا کردن دوبارهٔ یک فرمانروایی ایرانی سخن گفتهاند.
مردی که از دیلم برخاسته بود، در چند سال چنان قدرتی پیدا کرد که میتوانست به بغداد بیندیشد.
اما تاریخ، گاهی بزرگترین رؤیاها را درست در لحظهای که به واقعیت نزدیک میشوند، متوقف میکند...
مرداویج در سال ۱۴۹۴ شاهنشاهی، برابر با ۹۳۵ میلادی، در اصفهان به دست غلامان خود کشته شد.
عمر فرمانرواییاش کوتاه بود؛
اما داستانش، داستان مردی بود که در روزگار پراکندگی ایران، دوباره رؤیای یک قدرت ایرانی را به میدان آورد.
و این تازه آغاز ماجرای مرداویج است...
@intUitiOOn | #Rad | 127 |
| 8 | - 🐸 🦆 | 163 |
| 9 | 📜 #واژه_های_پارسی | ۱۰ واژهی تازه
آیین = رسم، روش و شیوهی پذیرفتهشده
آسودن = آرام گرفتن، استراحت کردن و رهایی از خستگی
بامداد = هنگام آغاز روز و پیش از برآمدن کامل خورشید
درفش = پرچم، بیرق و نشانِ یک سپاه یا گروه
دلاویز = دلربا، دوستداشتنی و خوشایند
شادمان = شاد، خرسند و سرشار از شادی
ستبر = ضخیم، کلفت و نیرومند
گیتی = جهان، زمین و سراسر هستی
خویشتن = خود، ذات و وجودِ خودِ آدمی
چکامه = شعر، سروده و سخنِ موزون
🌱 زبان پارسی فقط واژههایی نیست که در کتابها به جا ماندهاند؛
بسیاری از آنها هنوز در میان ما نفس میکشند، تنها کافیست دوباره به سراغشان برویم.
@intUitiOOn | #Rad | 169 |
| 10 | 🧠 روان انسان | خستگیِ تصمیمگیری
#روان_آدمی
گاهی چیزی که خستهمان میکند، خودِ زندگی نیست؛
تعداد انتخابهایی است که مجبوریم هر روز انجام بدهیم.
اینکه جواب چه کسی را بدهیم، چه چیزی را بگوییم، چه چیزی را نگوییم، بمانیم یا برویم، شروع کنیم یا صبر کنیم...
حتی تصمیمهای کوچکی که بهتنهایی مهم به نظر نمیرسند، وقتی روی هم جمع میشوند، ذهن را فرسوده میکنند.
برای همین گاهی آدم در پایان یک روز، بدون اینکه کار سنگینی کرده باشد، احساس میکند دیگر توان فکر کردن ندارد.
نه لزوماً تنبل شده، نه بیانگیزه؛
فقط ذهنش از انتخاب کردن خسته است.
شاید به همین دلیل، گاهی سادهتر کردن زندگی، نه فرار از مسئولیت؛
بلکه فرصتی برای نفس کشیدنِ ذهن باشد.
@intUitiOOn | #Rad | 183 |
| 11 | 🔮 فال حافظ :
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ريا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند
ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس
بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين
کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
✨ این فال، در اصل ستایشِ قناعتِ عاشقانه و رهایی از دنیاست. حافظ میگوید برای من، از تمام زیباییهای جهان، تنها یک چهره و سایهٔ یک یار کافیست؛ نه دل به اهل ریا میبندم و نه چشم به پاداش و شکوه دنیا دارم. | 191 |
| 12 | - ♥️ | 216 |
| 13 | 👥 دیدگاه میان ما :
این ربطی به سوال نداره ولی جدی یچیزی روی مغزم داره راه میره
افراسیاب پدر کیکاووس رو کشت اوکی
یه فرد رندوم تورانی یا ایرانی چرا باید جون بده بخاطر خون خواهی کی کاووس؟
میدونم پدرشه خودمونم اگر بودیم شاید همین کارو میکردیم ولی وقتی خودمو میزارم جای اون سربازا حس بدی بهم دست میده | 208 |
| 14 | 👥 دیدگاه میان ما :
من فکر میکنم کیخسرو از اول هم شخصیت بزرگی داشت. سیاوش فقط باعث شد این ویژگیها زودتر خودشونو نشون بدن. یعنی رنج ساختش نکرد، فقط چیزی که تو وجودش بود رو پررنگتر کرد. | 215 |
| 15 | 👥 دیدگاه میان ما :
من فکر میکنم کیخسرو هم قربانی ماجرای سیاوش بود. یه بچه که با یه زخم بزرگ بزرگ شد و بعد وقتی به قدرت رسید، باید با همون زخم تصمیم میگرفت. طبیعیه که یه جایی خشمش وارد تصمیمهاش بشه. | 212 |
| 16 | 🌙 #درنگ_در_شاهنامه
از دیدگاه من، اگر سیاوش زنده میماند، کیخسرو باز هم میتوانست همان پادشاه خردمند و بزرگی شود که در شاهنامه میشناسیم؛ اما احتمالاً همان کیخسرویی نمیشد که ما میشناسیم.
فقدان سیاوش فقط یک غم نبود؛ زخمی بود که نگاه کیخسرو به جهان را شکل داد. او با اندوهی بزرگ به ایران بازگشت و شاید همین رنج بود که به او آموخت میان خشم و خرد، میان قدرت و داد، فاصله بگذارد.
شاید اگر سیاوش زنده میماند، کیخسرو انسانی آرامتر و شادتر میشد؛ اما آن کیخسرویی که بعدها در شاهنامه میبینیم، تا اندازهای ساختهٔ همان چیزی است که از او گرفته شد.
گاهی رنج، آدم را بهتر نمیکند؛
فقط او را به انسانی تبدیل میکند که بدون آن رنج، هرگز نمیشد.
@intUitiOOnBot 📩 | 211 |
| 17 | 🌙 #چامه_پارسی | عطار نیشابوری
‹ عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست. 🩵 | 183 |
| 18 | 🤴 #نامداران_ایران | آغاز اشکانیان
سال ۳۱۲ شاهنشاهی؛
در روزگاری که بخش بزرگی از ایران هنوز زیر فرمان جانشینان اسکندر بود.
از شاهنشاهی هخامنشی چیزی نگذشته بود که ایران وارد روزگاری دیگر شده بود. سلوکیان، فرمانروایان یونانیتبار، بر سرزمینهای ایرانی فرمان میراندند؛ اما در شرق، جایی میان دشتهای خراسان و کنارههای اترک، نیرویی تازه در حال شکل گرفتن بود.
در میان مردمان پرنی، شاخهای از اتحادیهٔ داهه، مردی به نام ارشک به رهبری رسید.
دربارهٔ اصل و نسب ارشک، روایتهای باستانی یکسان نیستند؛ برخی او را پرنی میدانند و برخی داستانهای دیگری دربارهٔ تبارش آوردهاند. آنچه با اطمینان بیشتری میدانیم، این است که ارشک رهبر پرنیها بود و آنان در میانهٔ سدهٔ سوم پیش از میلاد وارد سرزمینهای شمالشرقی ایران شدند.
چند سال بعد، حدود ۳۱۲ شاهنشاهی، ارشک در شهر آساک تاج بر سر گذاشت.
این تاجگذاری تنها به معنای آغاز فرمانروایی یک مرد نبود؛ بعدها همین سال بهعنوان مبدأ دوران اشکانی پذیرفته شد. حتی اسناد بابلی و نوشتههای بهدستآمده از نیسا نشان میدهند که «دوران اشکانی» واقعاً بهعنوان یک گاهشماری مورد استفاده قرار میگرفته است.
اما هنوز چیزی به نام شاهنشاهی اشکانی وجود نداشت.
تنها یک فرمانروای تازه، گروهی از جنگجویان پرنی و سرزمینی کوچک در شمالشرق ایران وجود داشت.
سپس فرصتی بزرگ پدیدار شد.
حدود ۳۱۴ شاهنشاهی، آندراگوراس، ساتراپ سلوکیِ پارت، از فرمان سلوکیان سرپیچی کرد و استقلال خود را اعلام کرد. آشفتگی در دولت سلوکی، مرزهای شرقی را بیدفاعتر از گذشته کرده بود.
و پرنیها از این فرصت استفاده کردند.
حدود ۳۲۱ شاهنشاهی، آنان به پارت یورش بردند. آندراگوراس کشته شد و سرزمین پارت به دست ارشک و یارانش افتاد.
از همینجا نام یک سرزمین، نام یک مردم شد؛
پرنیها، پس از بهدست گرفتن پارت، بهتدریج پارتیان نامیده شدند.
و آن حکومت کوچک، هنوز نمیدانست که قرار است نزدیک به پنج سده دوام بیاورد؛ از مرزهای خراسان تا میانرودان گسترده شود و روزی در برابر بزرگترین قدرت غرب، روم، بایستد.
اما همهٔ آنچه بعدها «شاهنشاهی اشکانی» نام گرفت،
از همینجا آغاز شد؛
از یک مرد،
یک قوم،
یک سرزمین در شرق ایران،
و تاجی که در سال ۳۱۲ شاهنشاهی بر سر ارشک گذاشته شد.
🌱 این، نخستین برگ داستان اشکانیان است.
@intUitiOOn | #Rad | 184 |
| 19 | 🌉 #نشان_نیاکان | پل تاریخی پاتاوه
جایی در دامنههای دنا، جایی که رود بشار از میان کوهها میگذرد، پلی ایستاده که انگار بخشی از راه، تصمیم گرفته است پیر شود؛ اما فرو نریزد.
پل تاریخی پاتاوه در نزدیکی شهر پاتاوه، بر فراز رود بشار ساخته شده و از مهمترین یادگارهای تاریخی شهرستان دناست. این پل در سال ۱۳۵۲ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد.
آنچه امروز از پل میبینیم، بیشتر به معماری دورهٔ صفوی شباهت دارد؛ اما پژوهشها و شواهد تاریخی، از وجود سازهای کهنتر و وابسته به دورهٔ ساسانی در این مجموعه خبر میدهند؛ گویی پل، در گذر سدهها چند بار بازسازی شده و هر دوره، چیزی از خود بر آن گذاشته است.
آنها فقط سنگ و آجر نیستند.
ردّ قدم آدمهایی هستند که قرنها پیش از ما، همین سرزمین را زیستهاند و از همین راهها گذشتهاند.
🌱 پل پاتاوه هنوز ایستاده؛
میان کوه و رود،
میان گذشته و امروز؛
تا یادمان نرود که پیش از ما نیز کسانی بودهاند که برای رسیدن، راه ساختهاند.
@intUitiOOn | #Rad | 197 |
| 20 | - 🩶 | 211 |
