𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
الذهاب إلى القناة على Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
إظهار المزيد2 280
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
2 280
محبوب من...
عدالت یعنی هرچیزی، هرکسی، سرجای خودش باشد، عدل این است که شما در دل ما باشید.
— محمد صالح علا
🐘
2 280
عشق، عصاره و مقصد نهایی زندگی است...
همانطور که مولانا به ما خاطر نشان میکند، روزی خواهد آمد که عشق گریبان همه را میگیرد، حتی گریبان آنانی که از او فراری بودند و حتی گریبان مردمی را که از این لغت رمانتیک مانند یک نوع گناه یا تمسخر استفاده کنند...
— ملت عشق / الیف شافاک
🐘
2 280
انسان وزن بدن خود را احساس نمیکند...
اما وقتی اجسام خارجی را به حرکت در میآورد، وزن آنها را احساس میکند. همینطور متوجه کمبودها و عیوب خود نمیشود، بلکه کمبود و عیوب دیگران را میبیند. اما حسن این امر عبارت از این است که دیگران برای هرکس چون آینهای هستند که در آن همه نوع عیب، کمبود، بیادبی و خصوصیت نفرتآور خود را به آشکار میبیند.
— آرتور شوپنهاور / در باب حکمت زندگی
🐘
2 280
محبوب، دیروز ویدئوی سخنرانی دکتر حسن عشایری را فرستاد و گفت نگاه کن، قشنگ حرف میزنه.
من هم اطاعت کردم و ناهار را با حسن خوردم. حسن حرف میزد و من کباب میخوردم. یک جایی افسار بحث را کشاند به فرق هوش و خرد. نهایتاً هم زیرپوستی نتیجه گرفت که هوش خوب است اما خرد، ضروریتر و مهمتر است. من شش دانگ با حسن موافقم. پدرم رفیقی داشت…
که پسرش از فرط باهوشی، روح انیشتن را در گور میلرزاند. تا روز آخری که ازش خبر داشتم دکترایش را در یک رشتهی سخت، به آسانی پشمک خوردن، تمام کرده بود و داشت دربدر دنبال چیز دیگری میگشت تا کمر آن را هم بمالاند به خاک. یک بار برای شام دعوتشان کردیم خانهمان. دکتر را که از نزدیک دیدم، احساس کردم اکبر اقبالی دارد برای بچههای توی خانه ادا درمیآورد. یک مغز بزرگ بود که روی یک جعبهی مقوایی خالی نصب شده بود.
مادرش لای هر دو جملهاش از زیرکی آقازاده و هوش سرشارش میگفت که چطور تنبان استادهایش را پرچم میکند. پدرش هم از آن طرف برایش پرتقال پوست میگرفت و میگذاشت جلویش و میگفت خودم عروس برایت انتخاب میکنم. بعد از رفتنشان پدرم با تاسف گفت با هوش شاید بشود کشتی ساخت اما نهایتاً برای به سلامت رسیدن، ناخدای خردمند لازم داریم. و رفت گرفت خوابید. من و پدرم و حسن همه همنظریم.
حسن حرفهای قشنگی میزد. اینکه اختلاسچیها و سلطانها عموماً آدمهای باهوشی هستند. اما بیخرد هستند. جامعه بیشتر تاوان بیخردی خودش را میدهد تا کمهوشیاش را. آدمهای باهوشی که بیخردند. آدمهایی که تا ستارهی سهیل بالا میروند اما نمیدانند برای چه تا آنجا آمدهاند. درست مثل اسبهای توانمند و باهوشی که افتادهاند توی پیست مسابقه و به دنبال یک هدف مبهم چهارنعل میدوند. بدون چاشنی خرد. رقابتی صرفاً برمبنای هوش و جثه. درست مثل کنکور.
خرد، بر خلاف هوش آموزشدادنی است…
حسن میگفت اینقدر پز باهوشی بچههایتان را ندهید و نگویید ببینید کارخانهی ما چه تولید کرده است و چه پس انداختهایم. به خردمند کردنشان فکر کنید. اگر این کار را نکنید نهایتاً آدمهای تکبعدی و متخصصی را به جامعه تحویل میدهیم که انتگرالهای سهگانهی نامعین را به راحتی باقلوا خوردن حل میکنند اما در عوض از حل کردن سادهترین مسالهی زندگیشان عاجز هستند. یا میشوند آدمهای باهوش و بیخردی که خون باقی را توی شیشه میکنند. یا آدمهای شیکی که به راحتی در صحرای زندگی گم میشوند و راه خانه را پیدا نمیکنند.
آدم بدون خرد درست مثل درختی بلند و بیشاخ و برگ است که با اولین رعد و برق جزغاله میشود.
باریکلا حسن. باریکلا محبوب.
🐘
2 280
محبوب، دیروز ویدئوی سخنرانی دکتر حسن عشایری را فرستاد و گفت نگاه کن، قشنگ حرف میزنه.
من هم اطاعت کردم و ناهار را با حسن خوردم. حسن حرف میزد و من کباب میخوردم. یک جایی افسار بحث را کشاند به فرق هوش و خرد. نهایتاً هم زیرپوستی نتیجه گرفت که هوش خوب است اما خرد، ضروریتر و مهمتر است. من شش دانگ با حسن موافقم. پدرم رفیقی داشت…
که پسرش از فرط باهوشی، روح انیشتن را در گور میلرزاند. تا روز آخری که ازش خبر داشتم دکترایش را در یک رشتهی سخت، به آسانی پشمک خوردن، تمام کرده بود و داشت دربدر دنبال چیز دیگری میگشت تا کمر آن را هم بمالاند به خاک. یک بار برای شام دعوتشان کردیم خانهمان. دکتر را که از نزدیک دیدم، احساس کردم اکبر اقبالی دارد برای بچههای توی خانه ادا درمیآورد. یک مغز بزرگ بود که روی یک جعبهی مقوایی خالی نصب شده بود.
مادرش لای هر دو جملهاش از زیرکی آقازاده و هوش سرشارش میگفت که چطور تنبان استادهایش را پرچم میکند. پدرش هم از آن طرف برایش پرتقال پوست میگرفت و میگذاشت جلویش و میگفت خودم عروس برایت انتخاب میکنم. بعد از رفتنشان پدرم با تاسف گفت با هوش شاید بشود کشتی ساخت اما نهایتاً برای به سلامت رسیدن، ناخدای خردمند لازم داریم. و رفت گرفت خوابید. من و پدرم و حسن همه همنظریم.
حسن حرفهای قشنگی میزد. اینکه اختلاسچیها و سلطانها عموماً آدمهای باهوشی هستند. اما بیخرد هستند. جامعه بیشتر تاوان بیخردی خودش را میدهد تا کمهوشیاش را. آدمهای باهوشی که بیخردند. آدمهایی که تا ستارهی سهیل بالا میروند اما نمیدانند برای چه تا آنجا آمدهاند. درست مثل اسبهای توانمند و باهوشی که افتادهاند توی پیست مسابقه و به دنبال یک هدف مبهم چهارنعل میدوند. بدون چاشنی خرد. رقابتی صرفاً برمبنای هوش و جثه. درست مثل کنکور.
خرد، بر خلاف هوش آموزشدادنی است…
حسن میگفت اینقدر پز باهوشی بچههایتان را ندهید و نگویید ببینید کارخانهی ما چه تولید کرده است و چه پس انداختهایم. به خردمند کردنشان فکر کنید. اگر این کار را نکنید نهایتاً آدمهای تکبعدی و متخصصی را به جامعه تحویل میدهیم که انتگرالهای سهگانهی نامعین را به راحتی باقلوا خوردن حل میکنند اما در عوض از حل کردن سادهترین مسالهی زندگیشان عاجز هستند. یا میشوند آدمهای باهوش و بیخردی که خون باقی را توی شیشه میکنند. یا آدمهای شیکی که به راحتی در صحرای زندگی گم میشوند و راه خانه را پیدا نمیکنند.
آدم بدون خرد درست مثل درختی بلند و بیشاخ و برگ است که با اولین رعد و برق جزغاله میشود.
باریکلا حسن. باریکلا محبوب.
🐘
2 280
تا زمانی که از وضعیتی در درون خویش ناهشیار باشید، آنرا در بیرون و زندگی خویش به شکل سرنوشت ملاقات میکنید.
در پس هر فرايند دردناک زندگی، پاداشی نهفته است كه در ابتدا برای خودآگاهی قابل درک نيست. اما هر رنجی در خدمت روشن كردن قسمت تاريكی از ناخودآگاهی و حركتی از پراكندگی به سوی يكپارچگی است.
همهی ما با انکار بخشهای منفی درون خود، در حال پرورش یک جنایتکار هستیم.
— کارل گوستاو یونگ
🐘
2 280
با آدمها که هستم…
چه خوب باشند و چه بد، تمام احساساتم تعطیل و خسته میشوند، تسلیم میشوم.
مودبم. سر تکان میدهم. تظاهر میکنم میفهمم، چون دوست ندارم کسی را برنجانم.
معمولاً وقتی سعی میکنم با دیگران مهربان باشم روحم چنان پاره پاره میشود که به شکل ماکارونی در میآید.
مهم نیست…
کرکرهی مغزم پایین میآید. گوش میکن، جواب میدهم و آنها احمقتر از آن هستند که بفهمند من آنجا نیستم!
— چارلز بوکفسکی / هالیوود
🐘
2 280
اگر همهی ما اين سختی را به خود بدهيم كه گاهی به غريبهها لبخند بزنيم، جهان میتواند روزهای خود را بر پايهی زد و خوردهای كمتری آغاز كند.
— ریچارد تمپلر
🐘
2 280
موفقیترو نباید زیاد با جایگاهی که فرد تو زندگی بهش رسیده سنجید، بلکه باید با موانعی که تو مسیر از جلو راهش برداشته سنجید.
— واشنگتن بوکر
🐘
2 280
اميد، بهترين پشتوانه و عالیترين نقطه اتكاء است. هميشه اميدوار باشيد و روح نااميدی و يأس را از خود دور سازيد.
— اوژنی گرانده
🐘
