𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
الذهاب إلى القناة على Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
إظهار المزيد2 280
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
2 280
اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش میکنند، اما یک اهانت را سالها به خاطر میسپارند.
آنها مانند آشغالجمعکنهایی هستند که هنوز توهینی را که مثلاً بیستسال پیش به آنها شده با خود حمل میکنند و بوی ناخوشایند این زبالهها همواره آنان را میآزارد.
برای شاد بودن باید بر افکار شاد تمرکز کنید و باید ذهن خود را از زبالههای تنفر، خشم، نگرانی و ترس رها کنید.
— راز شاد زیستن / اندرو متیوس
2 280
مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چیست؟
زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند!
مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید: چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم، دیدم خانم محترم و زیبارویی هستی، خواستم از شما سوالی بپرسم.
در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت، مرد باتعجب پرسید: چرا چنین کردی؟
زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند.
دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت: این است زیرکی زنان!
اگر اذیتشان کنی تو را به کام مرگ میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند.
شیطان که با فرزندش نظارهگر ماجرا بود به فرزندش گفت: خاک بر سرت، یاد بگیر…
2 280
تا وقتی که قلبتان میزند، پای آدمهایتان بایستید.
دل به حال هم بدهید و عاشقی کنید با هم.
چای را دور هم باشید.
لبخندهای هم را سنجاق کنید به قلبتان تا مبادا فراموش شوند.
دلخوریها را بگذارید اشک شوق دیدار بشود،
سر بگذارید روی سینهی عزیزتان و صدای تپشهای زندگی را بشنوید.
روزی میرسد که دلتان برای همینها تنگ میشود.
باید نگاهتان را بدوزید به حس و حال هم.
2 280
هیچ وقت بابت عشقهایی که نثار دیگران کردهاید و بعدها به این نتیجه رسیدهاید ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودهاند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...
هر رنج دوست داشتن صیقلیست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلالتر میشود...
— شل سیلور استاین
2 280
مردم هميشه جوری به من نگاه میكردن انگار آينهای روبهرویشان بودم.
آنها مرا نمیديدند، بلكه افكار هرزهی خودشان را در من میديدند.
بعد نقاب بیگناهی به چهره میزدنند و مرا هرزه میخواندند.
مرلین مونرو
2 280
معذرت خواهی…
تا سوار تاكسی شدم راننده گفت: تو كه سواد نداری چرا مینويسی تو روزنامه هم چاپ میكنی؟
گفتم: شما از كجا میدونين من بیسوادم؟
گفت: اين چی بود هفته پيش نوشته بودی؟
گفتم: چی نوشتم؟
راننده تاكسی گفت: شعر صائب را غلط نوشته بودی. اصل شعر اينه كه
يک عمر میتوان سخن از زلف يار گفت...
در بند اين نباش كه مضمون نمانده است...
ولی تو به جای مضمون نوشته بودی موضوع.
به مسافرهای تاكسی نگاه كردم، يک آقای حدوداً ۶۰ ساله، يک خانم حدوداً ۳۰ ساله و پسر جوانی كه به نظر دانشجو میرسيد توی تاكسی بودند و هر سه داشتند به منِ بیسواد نگاه میكردند. حس خوبی نبود. خواستم از زير بار اين نگاههای سرزنش بار بيرون بيايم. گفتم: بله تو خيلی از نسخهها مضمونه ولی تو بعضی از نسخهها هم موضوع ثبت شده.
مرد ۶۰ ساله گفت: تو هيچ نسخهای از ديوانهای صائب موضوع نيومده.
گفتم: مگه شما همه نسخهها را خوندين؟
مرد گفت: بله
گفتم: مگه میشه؟
مرد گفت: بله
گفتم: شما چه كارهايد؟
مرد گفت: استاد دانشگاه... ادبيات فارسی
با خودم فكر كردم چرا بايد سوار تاكسیای بشم كه رانندهاش صائبخوان باشد و مسافرش استاد ادبيات فارسی دانشگاه، آن هم دقيقاً روزی كه هفته قبلش شعری از صائب را اشتباه نوشته بودم... چارهی نبود، گفتم: ببخشيد... اشتباه كردم.
راننده خنديد و گفت: اين شد... همه اشتباه میكنن اشكالی هم نداره به شرطی كه بعدش معذرت بخوان و اصلاح کنن...
با خودم فكر كردم كاش برای بقيه اشتباهات زندگیام هم معذرت خواسته بودم ولی ديدم خيلی وقتها حتی نفهميدم كه اشتباه كردهام، مثل همين هفته قبل و كسی هم نبود كه بگويد اشتباه كردهام... حيف…
2 280
ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼً ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﺑﺮﻭﻳﺪ، ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻡ ﺯﻧﺪگیتاﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻴﺪ، ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻴﺪ.
ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ میخواهید ﺳﺮ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﮐﻼه ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ، ﭼﺮﺍ ﭘﺎی ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﻣﯽﮐﺸﻴﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻢ…
• ﭼﺮﺍ موسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺷﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﮐﻨﺪ، عیسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﮏﺷﻨﺒﻪ ﻭ به مسلمانها ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ؟
• ﭼﺮﺍ ﮐﺎﺭی ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻮی ﺷﺮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ یعنی خانه خدا راحت ﺑﻨﻮﺷﺪ! ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺷﺮﺍﺏ، ﺷﻼﻕ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟
• ﭼﺮﺍ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﻮﺷﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍئی که شما میگوئید ﺑﻮﺩﻡ…
• ﭼﺮﺍ باید بگذارم به اسم من ﮐﻠﻴﺪ ﺑﻬﺸﺖ بفرﻭﺷﻨﺪ؟!
• ﻳﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻬﻨﻢ کنند؟
ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ جهنمش ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﺎﻥ ﭘﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁنﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩه، ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﻋﺪه ﻣﯽﺩﻫﺪ!
ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ! ﺍﺷﺘﺒﺎه ﮔﺮﻓﺘﻪايد!
اگر به دنبال من میگردید مرا در عشق، مهربانی، بخشش، آگاهی، گذشت، راستگوئی و انسانیت پیدا کنید.
البته اگر... به دنبال من میگردید!
نامهای از خدا / استاد الهی قمشهای2 280
الان دلم میخواست توی یه کلبهی چوبی، توی یه جنگلِ دور افتاده، کنار اونی که دوسش دارم باشم، هوا سرد و بارونی باشه، بارونِ شدید بیاد طوری که نشه حتی پاتو از کلبه بزاری بیرون، کلبه هم یه شومینه داشته باشه، برم هیزم بیارم و داخلش آتیش کنم و بشینیم کنارش، لیوانهای چای دستمون، پتو هم بندازیم رومون و تا صبح از کنارِ آتیش جم نخوریم...
2 280
• فرض کن فهمیدی رتبه کنکور فلانی چند شده،
• فرض کن فهمیدی چرا فلانی بچهدار نمیشه،
• فرض کن فهمیدی فلانی کی ازدواج میکنه،
• فرض کن فهمیدی دلیل طلاق فلانی چی بوده،
• فرض کن میزان درآمد همهی آدمهارو فهمیدی،
• فرض کن جواب تمام این سوالهارو میدونی،
حالا من از تو یک سوال دارم:
دونستن اینها چه تاثیری توی کیفیت زندگی تو داشت؟!
2 280
تنها چیزی که در زندگی به آن نیاز دارم، این است که یک نفر مرا درک کند…
_ گابریل گارسیا مارکز
2 280
اوایل تنها دیدمون مثبت بود به زندگی. همش فک میکردیم اوضاع بهتر میشه. زندگی میکنیم، دنیا رنگی میشه…
از یه جایی به بعد خوشبختی شبیه یه توهم و رویا شد. خیلی سعی کردیم، تلاش کردیم ولی هرچی بیشتر زور زدیم سختتر شد...
از یه جایی به بعد دیگه سِر شدیم...
2 280
چیزی که بین همه بیشعورها مشترک است، بیملاحظه بودن و ندیدن دیگران است.
در همه کارها فقط به خودشان نگاه میکنند و در رسیدن به خواستهها و منافعشان هیچگاه ملاحظه دیگران را نمیکنند.
اگر این بیملاحظه بودن عمدی باشد، وخامت بیماری بیشعوری بیشتر است.
کتاب بیشعوری – خاویر کردمنت
