ar
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

الذهاب إلى القناة على Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

إظهار المزيد
1 257
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
بچه‌ها(به سلیقه‌ی من)

فرق دوتا ورژن

برام اهنگ بفرستید. اختصاصی. لینک ناشناس هم در بایو.

انقدر حرف نزدم و انقدر کسی نشنیده که اگر فشارم بدی کلمه‌ها و جمله‌ها رگباری به بیرون پاشیده میشن. شاید هم نشن. چمیدونم.

+1
Bright are the stars that shine Dark is the sky I know this love of mine Will never die

It's about me and you The hardest part is letting you go. T.me/HellodearDarkness .. 🌑

دلم می‌خواد بشینم و گریه کنم برای اینکه هیچوقت هیچ‌چیز برای من و مال من نبود. نه تو و نه حتی خودم.

اسمت رو میارم و همه‌چیز از ذهنم می‌پره. تا بوده همین بوده و هیچوقتم که تو نبودی...

مستم و سرمو تکیه دادم به شیشه‌ی ماشین و چه تعداد دفعاتی که می‌خواستم این سر و بدن تو مستیاش رو بدن تو لم بده. گردنت رو نفس بکشه و بدونم که توام منو می‌خوای بکشی تو وجودت، چون بالاخره همه‌چیز بهتره که متقابل و در تعادل باشه. حتی عشق‌‌‌...

من در جدال بین منطق و احساساتم:
من در جدال بین منطق و احساساتم:

من در جدال بین منطق و احساس:
من در جدال بین منطق و احساس:

دلم می‌خواد بشینم و گریه کنم برای اینکه هیچوقت هیچ‌چیز برای من و مال من نبود. نه تو و نه حتی خودم.

اسمت رو میارم و همه‌چیز از ذهنم می‌پره. تا بوده همین بوده و هیچوقتم که تو نبودی...

مستم و سرمو تکیه دادم به شیشه‌ی ماشین و چه تعداد دفعاتی که می‌خواستم این سر و بدن تو مستیاش رو بدن تو لم بده. گردنت رو نفس بکشه و بدونم که توام منو می‌خوای بکشی تو وجودت، چون بالاخره همه‌چیز بهتره که متقابل و در تعادل باشه. حتی عشق‌‌‌...

باید بزنم تو دهن خودمو احساساتم ولی اونوقت دیگه من نیستم. یکی دیگه‌ست. یه منطقِ مطلق که سرکوب شده. یکی که خفه شده. یکی که نمی‌پرسته و دیگه برای هیچ‌چیز و هیچکس نمی‌نویسه.

من در جدال بین منطق و احساس:
من در جدال بین منطق و احساس:

دردم رو از روحم بکش بیرون، بدون اینکه من درخواست کنم.

نمیدونم چرا هیچکس هیچوقت هیچ‌جا منتظر من نبود.

تو دلم مونده بود یکبار زخمی که خودت زدی رو شفا ببخشی. حداقل یکی از این زخم‌هارو.

تو دلم مونده یک‌بار یکی خودمحوریش رو رها کنه، بشینه رو به‌ روی من و فقط ازم در مورد روز‌هایی که گذروندم بپرسه و مچمو موقع پیچوندنام بگیره. اشکم رو پاک کنه و پناه شه که هیچ دردی بزرگتر‌ از بی‌پناهی نبوده واسم و نیست...