ar
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

الذهاب إلى القناة على Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

إظهار المزيد
2 007
المشتركون
-424 ساعات
-77 أيام
-1930 أيام
أرشيف المشاركات
از خون تا خاکستر🩸🔥✨️ یکی از خفن ترین و پر فروش ترین کتاب های امسال📚‼️✨️ یک کتاب با شخصیت های جسور❤️‍🔥😻✌️

دختری که سرنوشتش پاپ شدن است و تمام زندگیش را برای مراسمی بزرگ آماده شده🙃💗✨️ ولی دختر داستان ما زیاد به پاپ ها نمیخوره و قر
دختری که سرنوشتش پاپ شدن است و تمام زندگیش را برای مراسمی بزرگ آماده شده🙃💗✨️ ولی دختر داستان ما زیاد به پاپ ها نمیخوره و قرار نیست این سرنوشت قبول کنه🙂‍↔️🤌❤️‍🔥

تازههه کتاب جذابمون یک کاپل فوق‌العاده هات دارهههه ❤️‍🔥👌
تازههه کتاب جذابمون یک کاپل فوق‌العاده هات دارهههه ❤️‍🔥👌

یک کتاب براتون اوردمممم هاتتتت😌🔥🤌 مرداد ماهمون قشنگ مجموعه کتاب های خون آلودی داشتیم و اینم آخرین کتاب مرداد ماه خون آلودم
یک کتاب براتون اوردمممم هاتتتت😌🔥🤌 مرداد ماهمون قشنگ مجموعه کتاب های خون آلودی داشتیم و اینم آخرین کتاب مرداد ماه خون آلودمون😍🩸✨️

فانتزی خوانا بیان جلو که براتون یک کتاب بی‌نظیر اوردمممم😌🔥🤌

سلاممم چطوریننن😍💗

کتاب_دراکولا🧛🏻‍♂️🩸✨️
انتشارات:: نشریه سپاس ❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: خون آشامی / دارک / گوتیک🧛🏻‍♀️🩸✨️ نوع جلد :: جلد شومیز😻✨️ 🔥🚫قیمت اصلی :: 1/800🚫🔥 *❤️‍🔥‼️قیمت با تخفیف :: 1/700‼️❤️‍🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin

و بعد، آن‌ها را با خودش به جایی دور از خانه می‌برد🙃☠️✨️ بچه‌ها او را با نامی عجیب صدا می‌کردند…👀 «بانوی زیبا»❤️‍🔥 هیچ‌کس ن
+1
و بعد، آن‌ها را با خودش به جایی دور از خانه می‌برد🙃☠️✨️ بچه‌ها او را با نامی عجیب صدا می‌کردند…👀 «بانوی زیبا»❤️‍🔥 هیچ‌کس نمی‌دانست آن زن چه کسی است🫠 هیچ‌کس نمی‌دانست چرا فقط شب‌ها ظاهر می‌شود🧛🏻‍♀️🌑✨️ و هیچ‌کس هنوز نمی‌دانست پشت این اتفاقات، چه چیزی در تاریکی ویتبی بیدار شده است…🌑🔥‼️

دختری که چند روز پیش هنوز درباره‌ی ازدواج و آینده‌اش حرف می‌زد، حالا بی‌حرکت در تخت افتاده بود🥲🥀✨️ اما عجیب این بود که مرگ
دختری که چند روز پیش هنوز درباره‌ی ازدواج و آینده‌اش حرف می‌زد، حالا بی‌حرکت در تخت افتاده بود🥲🥀✨️ اما عجیب این بود که مرگ لوسی پایان ماجرا نبود🫣 در روزهای بعد، اتفاقات عجیبی در اطراف ویتبی شروع شد👀🤌 چند کودک از دیدن زنی زیبا در تاریکی شب حرف زدند🔥🌑✨️ زنی که به آن‌ها نزدیک می‌شد با مهربانی فریبشان می‌داد🧛🏻‍♀️❤️‍🔥✨️

او حتی برای محافظت از لوسی، سیر را در اتاقش قرار داد و اطراف تختش چید اما لوسی از دلیل این کارها چیزی نمی‌دانست فقط می‌دید که
او حتی برای محافظت از لوسی، سیر را در اتاقش قرار داد و اطراف تختش چید اما لوسی از دلیل این کارها چیزی نمی‌دانست فقط می‌دید که همه اطرافش نگران‌اند و خودش هر روز بیشتر احساس خستگی می‌کند🫠🥀✨️ تا اینکه یک شب…🌑✨️ همه‌چیز تغییر کرد☠️ لوسی دوباره خواب‌گردی کرد😵 و این بار اتفاقی افتاد که دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست نادیده‌اش بگیرد🤯 حال لوسی به سرعت بدتر شد🥀✨️ بدنش دیگر توان مقابله نداشت🥲 ون هلسینگ و دکتر سیوارد هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام دادند🤧🥀✨️ اما خون از دست رفته‌ی لوسی بیشتر از چیزی بود که بدنش بتواند تحمل کندو سرانجام…🩸🥀✨️ لوسی وِستنرا مرد☠️🥀✨️

او دستور داد برای لوسی خون فراهم کنند و برای اولین بار، حال دختر جوان کمی بهتر شد🩸✨️ رنگ به صورتش برگشت و نفس‌هایش آرام‌تر ش
او دستور داد برای لوسی خون فراهم کنند و برای اولین بار، حال دختر جوان کمی بهتر شد🩸✨️ رنگ به صورتش برگشت و نفس‌هایش آرام‌تر شد اما ون هلسینگ هنوز نگران بود چون می‌دانست این بهبود موقتی است🫠🥀✨️ و درست همان‌طور که حدس زده بود، چند روز بعد حال لوسی دوباره رو به وخامت رفت💔✨️ باز هم خون از دست داده بود باز هم همان دو سوراخ کوچک روی گردنش دیده می‌شد👀🩸 و باز هم هیچ‌کس نمی‌دانست چه چیزی شب‌ها به سراغش می‌آید🌑☠️✨️ دوباره برایش خون تزریق کردند دوباره بهتر شد اما این بار هم فقط برای مدتی کوتاه🥀✨️ هر بار که لوسی ضعیف‌تر می‌شد، ون هلسینگ بیشتر به این نتیجه می‌رسید که با یک بیماری معمولی طرف نیست‼️☠️🤧

حال لوسی هر روز بدتر می‌شد آن دختر جوان و شاد، حالا بیشتر وقتش را در تخت می‌گذراند و رنگ از صورتش رفته بود🥲🥀✨️ مینا نمی‌فهم
حال لوسی هر روز بدتر می‌شد آن دختر جوان و شاد، حالا بیشتر وقتش را در تخت می‌گذراند و رنگ از صورتش رفته بود🥲🥀✨️ مینا نمی‌فهمید چه اتفاقی برای دوستش افتاده و پزشکان هم هر کاری می‌کردند، دلیل این ضعف عجیب را پیدا نمی‌کردند👀🩸 لوسی خون زیادی از دست داده بود، بی‌آنکه هیچ زخمی روی بدنش دیده شود☠️🩸‼️ و بدتر از همه، هر شب همان اتفاق تکرار می‌شد خواب‌گردی! 🤯🥀✨️ انگار چیزی در تاریکی صدایش می‌کرد چیزی که لوسی خودش از آن خبر نداشت☠️🩸✨️ در همین زمان بود که دکتر جان سیوارد، وقتی دیگر از درمان لوسی ناامید شده بود، از پزشکی قدیمی و بسیار باتجربه کمک خواست😌🤌 مردی که نامش آبراهام ون هلسینگ بود🔥👌 ون هلسینگ وقتی به بالین لوسی رسید، مثل پزشکان دیگر فقط به ظاهر بیماری نگاه نکرد🙃 او با دقت به صورت رنگ‌پریده‌ی لوسی، نفس‌های ضعیفش و زخم‌های کوچک روی گردنش نگاه کرد👀🩸✨️ چیزی در این بیمار برایش عادی نبود🤧

بچه ها اعلام حضور کنید که بریم سراغ معرفی روز آخر کتاب🩸📚✨️

وقتی نویسنده می‌گه:: ((خوش شانس ترین مرد های روی زمین کسی هست که عشق واقعی پیدا میکنه🙂‍↔️🔥))

کتاب خفنمون با این قیمت فقط تا آخر امشب موجوده بچه هااا‼️ و دیگه موجود نخواهد شد متاسفانه 🥲💔 پس اصلا از دستش ندین 🙃👌
کتاب خفنمون با این قیمت فقط تا آخر امشب موجوده بچه هااا‼️ و دیگه موجود نخواهد شد متاسفانه 🥲💔 پس اصلا از دستش ندین 🙃👌

میدونید که امروز تنها فرصت خرید این کتاب هست

سلاممم بچه ها چطورینننن

* کتاب_دراکولا🧛🏻‍♂️🩸✨️* انتشارات:: نشریه سپاس ❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: خون آشامی / دارک / گوتیک🧛🏻‍♀️🩸✨️ نوع جلد :: جلد شومیز
+2
*
کتاب_دراکولا🧛🏻‍♂️🩸✨️*
انتشارات:: نشریه سپاس ❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: خون آشامی / دارک / گوتیک🧛🏻‍♀️🩸✨️ نوع جلد :: جلد شومیز😻✨️ 🔥🚫قیمت اصلی :: 1/800🚫🔥 *❤️‍🔥‼️قیمت با تخفیف :: 1/700‼️❤️‍🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin

و خواب‌گردی‌هایش هم متوقف نشد.🥺🤌 شب‌ها دوباره از تخت بیرون می‌آمد، انگار نیرویی نامرئی او را از خواب بیرون می‌کشید و به سمت
و خواب‌گردی‌هایش هم متوقف نشد.🥺🤌 شب‌ها دوباره از تخت بیرون می‌آمد، انگار نیرویی نامرئی او را از خواب بیرون می‌کشید و به سمت جایی می‌برد که خودش هیچ خاطره‌ای از آن نداشت.🫠🥀✨️ مینا هنوز نمی‌دانست چه چیزی دوستش را تهدید می‌کند.🤧🔥 اما چیزی که در تاریکی شب به ویتبی آمده بود، حالا دیگر فقط دراکولا و کشتی دِمِتر نبود…🌑✨️ او لوسی را هم پیدا کرده بود.🔥🥀✨️

مینا وحشت‌زده دنبالش کرد.🫣 در تاریکی شب، لوسی را پیدا کرد؛ بی‌خبر و خواب‌آلود، در جایی دورتر از خانه.🫠 وقتی مینا او را پیدا
مینا وحشت‌زده دنبالش کرد.🫣 در تاریکی شب، لوسی را پیدا کرد؛ بی‌خبر و خواب‌آلود، در جایی دورتر از خانه.🫠 وقتی مینا او را پیدا کرد، چیزی در ظاهرش ۰عجیب به نظر می‌رسید.👀🥴 و چیزی که بیشتر از همه توجهش را جلب کرد، گردن لوسی بود.🔥 روی پوست روشن گردنش، دو سوراخ کوچک دیده می‌شد.😵 دو زخم ریز که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌اند.😬 لوسی بعد از آن شب کم‌کم رنگ و رویش را از دست داد.🥺🥀✨️ ضعیف‌تر شد.🙃 بی‌حال‌تر شد.☠️