Abyss of Ideas
الذهاب إلى القناة على Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
إظهار المزيد1 073
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
1 073
Repost from johann sebastian bach
💽 Album: Bach: Harpsichord Concertos
👤 Artist: Anton Heiller, Antonio Janigro & I Solisti di Zagreb
📅 Date: 2003-10-21
🎧 Tracks amount: 27
1 073
George Michael - Careless Whisper (25 Live Tour) Live from Earls Court 2008
🍭 Download by RegaYouTube
1 073
هگل در پایان فصل " نیرو و فاهمه" آخرین حمله را به بدیل های واقع گرایانه در معرفت شناسی انجام می دهد تا گذار از واقع گرایی به منطق ایدئالیسم تاریخی و روح بعنوان مفاهیم محض در فصل های بعدی اش بوقوع بپیوندد.
شرط اعلای تجربه شناخت در کانت ، وحدت استعلایی ادراک نفسانی بود برای اینکه فلان چیز بازنمودی متعلق به من محسوب شود باید بطور خودآگاه چنین ابژه ای را بتوانم بازنمایی کنم ، آنچه در این فعل بازنمایی انجام می دهم وحدت بخشی به کثرتی از عناصر است، اما این وحدت بخشی توسط سوژه با وجود کثرات بسیار تجربه ها امکان ندارد که تمام آنها را در تجربه هایش وجود داشته باشد برای همین در سوژه وحدتی از مفاهیم محض وجود دارد که آنها را " شروط سوبژکتیویته " می نامید .
این بحث امکان چگونگی وحدت شروط سوبژکتیویته در این فصل توسط هگل تحلیل می شود در بند ۸۲ مینویسد
" این کلی نامشروط که اکنون ابژه حقیقتی آگاهی است هنوز فقط ابژه ای برای آگاهی است ، آگاهی هنوز " مفهوم " را بعنوان امر نامشروط را در مقام مفهوم به چنگ نیاورد "
هگل از energeia ارسطو و نظرات لایبنیتس در مورد انرژی صحبت می کند ولی آنرا فقط نشاندهنده حرکت A به B توصیف می کند که اصولا حقیقتی همراه خود ندارد بجز گفتن این جابجایی ، در ادامه از قانون گذاری می نویسد که باز هم آنرا ناکافی می داند زیرا که قوانین طبیعی براحتی نقض می شود و از اعتبار می افتند و در بهترین حالت هم شرح نمود پدیده ها هستند نه توضیح خود پدیده ها مانند تعریف کردن حادثه اس بدون دانستن دلیل اون اتفاق ،
هگل ما را در میان دو راهی قرار می دهد ۱_ یا کثرتی از قوانین و ضروریات باید بوجود بی آید تا جهان را توضیح بدهد ۲_ یا چنین شرط استعلایی امکان ندارد .
هگل در این فصل مانند یک شکاک سوار بر بولدوزر تمام امکان های تفسیری حتی مدرن واقع گرایی را له می کند ، ولی راه حل هگل چیست؟!
هگل در در پاراگراف ۱۰۱ می نویسد:
آگاهی به اصطلاح در گفت گویی بی واسطه با خویش است صرفا از خویش لذت می برد اگر چه بنظر می رسد سرگرم چیز دیگری باشد ولی در واقع فقط به خودش مشغول است .
هگل می کوشد اینچنین نتیجه بگیرد که این تلاش ها به برهانی منجر می شود که در آن هیچ کثرتی از نمود ها هیچ تفاوت ممکنی و هیچ متعین بودگی ممکنی وجود نداشته باشد ، مگر اینکه این تفاوت ها پیشاپیش به شیوه ای غیر حسی به اندیشه در آمده باشد .
او در پاراگراف ۹۸ متذکر می شود هرگونه تفاوت گذاری های ممکن درونی یا "دفع همان با قطب همان ، یا به عنوان همان با قطب هم نام خویش است"
" بنابراین جهان فراحسی که جهان وارونه است در آن واحد بر فراز جهان دیگر قرار گرفته و آنرا در برگرفته است این جهان فراحسی برای خویش " جهان وارونه " است یعنی وارونگی خویش آسا در یک وحدت ؛ وحدت همانا خودش برابر نهادخویش است ،
( پاراگراف ۹۹ )
جهان فراحسی ای که تفاوت های را درون خودش دارد این verkehrte Welt قطب شمالی است که قطب جنوب را در خودش دارد مجازاتی که انتقام را در خودش دارد جاذبه ای که دافعه را در خودش دارد ...
اما هگل در درون سوبژکتیویته محض نمی ماند و این آگاهی را تصوری در دیگری می نامد و ضمینه را برای شروع فصل بعد یعنی فصل آگاهی باز می کند ...
اما این آگاهی از دیگری از یک ابژه بطور کلی ، بالضروره آگاهی است یعنی بازتابیده به درون خویش ، آگاهی از خویش ، از دیگری بودگی اش ( پاراگراف ۱۰۲)
@abyssofideas
1 073
Repost from N/a
Über Gott will ich schweigen.
خواهم که در بابِ خداوند سکوت پیشه کنم.
مایستر اکهارت
https://t.me/bodkin123bursting
1 073
Repost from N/a
آلبرشت فون هالر شعری دارد با عنوانِ « در بابِ ابدیّت» ( Über die Ewigkeit ) که با بحثِ قبلی در باب امرِ بیکران همداستان است:
Ich häufe ungeheure Zahlen, Gebürge Millionen auf,
اعدادِ هیولاوش را بر هم انباشته میسازم
رشتهکوهِ میلیونها را
Ich setze Zeit auf Zeit
und Welt auf Welt zu Hauf,
زمان را بر زمان میگذارم
و جهان را بر جهان
Und wenn ich von der grausen Höh
Mit Schwindeln wieder nach dir seh,
و آنگاه [ باز] از آن بلندای سهمناک
دوباره با سرگیجه به تو نگاه میکنم
Ist alle Macht der Zahl, vermehrt zu tausendmalen,
Noch nicht ein Teil von dir.
اگر تمام قدرتِ اعداد، هزاران برابر گردد
هنوز حتی بخشی از تو نخواهد بود
Ich zieh sie ab,
und du liegst ganz vor mir.
من [ اما] این همه را کنار میزنم
و [ آنگاه] تو تماماً در برابرم حاضری.
https://t.me/bodkin123bursting
1 073
Repost from فیلم و هُنر فاخر 2
تئاتر تلویزیونی «در انتظار گودو»
کارگردان Michael Lindsay Hogg
بازیگران Johnny Murphy، Stephen Brennan، Sam McGovern
ضبط شده در سال 2001
با زیرنویس فارسی
(براساس ترجمهی نجف دریابندری)
@Filmkootahh
