ar
Feedback
Abyss of Ideas

Abyss of Ideas

الذهاب إلى القناة على Telegram

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65

إظهار المزيد
1 073
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
توکاتا و فوگ در رِ مینور(#یوهان_سباستیان_باخ) Toccata and Fugue in D Minor, BWV 565 Johann Sebastian Bach توکاتا و فوگ در دِ
توکاتا و فوگ در رِ مینور(#یوهان_سباستیان_باخ) Toccata and Fugue in D Minor, BWV 565 Johann Sebastian Bach توکاتا و فوگ در دِ مینور یکی از قطعات موسیقی یوهان سباستیان باخ، آهنگساز بزرگ دورهٔ باروک، برای ارگ است. باخ این قطعه را بین سال‌های ۱۷۰۳ و ۱۷۰۸ و در مدت اقامتش در شهر آرنشتات نوشته‌است. این قطعه از مشهورترین قطعات باخ است. از ویژگی های بارز توکاتا آن است که با وجود آنکه فرم آن مربوط به دوران باروک می باشد – که کنترپوان در آن بیداد می کند – اما حالت پلی فونیک و تعدد ملودی همزمان آن به مراتب کمتر از سایر فرمهای باروک می باشد. از فیلم هایی که بخشی این قطعه در آن استفاده شده است می توان به موارد زیر اشاره کرد: Sunset Blvd. (1950) La Dolce Vita (1960) Ready Player One (2018) Ed Wood (1994) The Aviator (2004) Shared Bread (1971) and... معروف هست که فلیکس مندلسون در سال ۱۸۳۰ (که سال ها از مرگ باخ گذشته بود و کسی هنوز توکاتا باخ را به درستی نمی شناخت) هنگامی که برای اولین بار این قطعه را اجرا کرد گفت: «این قطعه مرا نسبت به ادامه موسیقی سست کرد!».

8. Zbigniew Preisner - Lacrimosa (320).mp37.76 MB

سه دعوی کلی هگل در پدیدار شناسی روح ۱ _ هگل در انتهای بند ۱۶ اعلام می کندکه قصد دارد تصوری کلی از برداشت فلسفه فلسفی اش ارائه دهد " در نظر من تنها با نمایش خود نظام باید توجیح بشود _ همه چیز منوط است به درک و بیان امر حقیقی نه فقط به منزله جوهر بلکه همچنین به منزله سوژه " ( تا بند ۱۷ و ۱۸ ) این سوژگی حقیقت نتیجه نقد اساسی هگل به همعصرانش هست وقتی هگل به ینا رفت در آغاز برای بسط متافیزیکی ناظر به امر مطلق با شلینگ همکاری کرد  اما چندی نگذشت که هگل راهش را از شلینگ جدا کرد  و مدعی شد که امرمطلق یا " خدا چنان جوهر واحد " نمی تواند فقط جوهر باشد ، امر حقیقی یا مطلق اگر به منزله جوهر واحد درک شود تعین نابسنده ای دارد و مانع Self determining سوبژکتیویته خود تعیی ش بخش می شود ، اما چطور امر مطلق به مثابه جوهر نابسنده است؟! گر چنین باشد نوعی اصل ایستای واقعیت می بود ، اسپینوزا اندیشه( یا فکر)  و امتداد را بعنوان " صفات " جوهر از آن جدا کرده بود از نظر هگل اندیشه نمی تونست محمولی باشد و از بیرون به اصل فلسفی نسبت داده شود امر حقیقی در هگل امری غیر ایستاست. اما چرا وحدت با سوبژکتیویته؟ در بند ۵۲ هگل می گوید " به طور کلی چون جوهر ، در خود  ( یا تلویحا ) سوژه است ، هر محتوای بازتاب  reflection خود در خویش است " شرط ضروری Substistence ( جوهر یا اصطلاح bestehen هگل " ایستادن بر پای خود " ) هر چیز موجودی همانا این همانی خود با خودش است چرا که موجودیت نااینهمان به معنای تناقض و انحلال آن هست اما اینهمانی انتزاع همانا اندیشه است( بند ۵۴ ) وجود داشتن مستلزم تفاوت است آنقدر که هیچ موجودی نمی تواند وجود داشته باشد بی آنکه تعین یافته باشد  یعنی بدون آنکه به طور کیفی از هر موجودی متمایز شده باشد " اما بدین طریق این موجودیت ذاتا اندیشه هست " اندیشه بعنوان تکوینی مفهومی از سه مرحله برساخته می شود ۱_ابنهمانی با خویش ۲_ تفاوت ۳ _ بازگشت از تفاوت به اینهمانی با خویش ۲_ دانش به منزله نظام قالب حقیقی که حقیقت در آن وجود دارد تنها می تواند نظام علمی حقیقت باشد ( بند ۵ ) در واقع واکنشی هست به دو نظریه دانش فلسفی ۱_ شهود گرایی : شهودگرایی در واقع به نظریه ای اطلاق می شود که ادعا می کند نوعی بینش عقلانی غیر استنباطی به حقایق معرفتی وجود دارد ۲_ فرد گرایی : طبق این روش ادعا می شود سوژه بر روی یقین به اگاهی خویش به حقیقت دسترسی پیدا می کند نمونه اش شناخت نخستین دکارت و  اصول بنیادین فرشته در کتاب آموزه علم _ هگل می گوید اگر گزاره ای یا لصل مبنایی فلسفه صادق باشد کاذب هم می تواند باشد اگر اصلی رد بشود سوژه هم رد می شود ؟! ، فردگرایی فرایند توجیهی هر اصل  معرفتی را بی توجه می گذارد و تصور می کند سوژه در بالای سلسله مراتبی از هستی قرار دارد که اینطور نیست ، از نظر هگل سوژه اندیشنده در مقام خودشناسی مبنا و زمینه علم است  ( بند ۲۲) اما از سوی دیگر بنیان علم نتیجه فرایند توجیهی معرفتی می باشد که وی آنرا راه پروش و فرهیختن  bildung و در نهایت " بصیرت یافتن روح به آنچه دانش است (بند ۲۹) (خلاصه قسمتی از مقاله هایدمان) @Abyssofideas

photo content

Repost from N/a
🔒 مسئله: دانشجویان و اساتیدی که به خاطر اعتراض به نسل‌کشیِ فلسطین در ایالاتِ متّحده بازداشت شده‌اند از حقوق انسانی برخوردارند و موردِ شکنجه و تعرض و تجاوز قرار نمی‌گیرند و از حق دریافت خدمات حقوقی و تماس با خانواده برخوردارند. 🔑 پاسخ: بسیار شرمنده‌ایم از این بابت. از درگاهِ خداوندِ منّان تمنّا دارم که هرچه سریع‌تر موجباتِ تعرّض به حقوق و تجاوز به ایشان را مهیّا کند تا هم‌وطنِ عزیزِ ما قادر شود فقط لحظه‌ای با رنجِ دیگری هم‌نوایی کند. https://t.me/bodkin123bursting

Repost from N/a
دو قطعه‌ی زیر - اوّلی از پیشگفتارِ «گروندریسه»، بخش «روش اقتصاد سیاسی» و دومی از «سرمایه»، فصل «سرشت بتواره‌ی کالا و راز آن» - به وضوح نشان می‌دهند که روش‌شناسیِ مارکس اساساً قَفانِگَر است و به هیچ وجه نمی‌توان آن را روشی برای پیشبینیِ تاریخ یا یک بررسیِ غایت‌شناسانه از تاریخ تلقّی کرد؛ حیرت‌انگیز است که هنوز حتّی در بالاترین سطوح آکادمیکِ جهان، منتسب کردنِ پیشگویی و رویکرد غایت‌شناسانه به مارکس، به بداهتِ آب برای ماهیانِ دریاست. ................................................................... ۱. " جامعه‌ی بورژوایی توسعه‌یافته‌ترین و همه‌جانبه‌ترین سازمان‌یابیِ تاریخیِ تولید است. بنابراین، مقولاتی که مناسباتِ این جامعه را بیان می‌کنند، یعنی درکِ مفصل‌بندیِ آن، هم‌هنگام امکانِ بصیرت نسبت به مفصل‌بندی و مناسبات تولیدیِ همه‌ی شکل‌های اجتماعی زوال‌یافته‌ای را نیز فراهم می‌کنند که جامعه‌ی بورژوایی خود را از ویرانه‌ها و پیکرپاره‌های آنان [...] برساخته است [...]. کالبدشناسیِ انسان، کلیدِ کالبد‌شناسیِ میمون است. دلالت‌هایی که در جهانِ پایین‌مرتبه‌ی حیوانات نسبت به مراتبِ عالی‌تر وجود دارند، فقط زمانی می‌توانند درک شوند که این مراتبِ عالی‌تر خود شناخته‌شده باشند. از این‌رو، اقتصاد بورژوایی رازگشای «اقتصادِ» جهانِ باستان و جهان‌های پیشینِ دیگر است." گروندریسه، ترجمه‌ی کمال خسروی و حسن مرتضوی، صفحات ۵۹ و ۶۰ ۲. " تأمّل درباره‌ی اَشکال زندگی انسان و بنابراین، تحلیلِ علمیِ این اَشکال، اساساً مسیرِ وارونه‌ی حرکتِ واقعیِ این اَشکال را طی می‌کند. تأمّلی‌ست « پس از وقوع» ( post festum) که بنابراین، با در اختیار داشتنِ نتایجِ حاضر و آماده‌ی فرایند تکامل آغاز می‌شود." سرمایه، جلد نخست، ترجمه‌ی حسن مرتضوی، صفحه‌ی ۱۹۳ https://t.me/bodkin123bursting

Luke 14:26 "If anyone comes to Me and does not hate his father and mother and wife and children and brothers and sisters--yes, even his own life--he cannot be My disciple. https://biblehub.com/luke/14-26.htm

‍ ‍ یک شعر سینمایی لبئوس معروف به تادئوس شعر : آربی اُوانسیان فیلمبردار : سلیمان میناسیان متن : انجیل به روایت متی موزیک : کومیتاس - یکمالیان مدت: ۳۱ دقیقه تهیه، فیلمنامه، مونتاژ: آربی اُوانسیان توجه : اگر زبان ارمنی بلد نیستید، نگران نباشید، می‌توانید با تصاویرِ فیلم " لبئوس معروف به تادئوس " ارتباط برقرار کنید و گفتارِ اندکِ ارمنی فیلم ، در صورت ندانستنِ زبانِ ارمنی، خللی در درک و فهم فیلم ، ایجاد نمی‌کند . این فیلم با نام " قره کلیسا" نیز معروف است . لبئوس معروف به تادئوس ، اشاره‌ای است به نام یکی از حواریون مسیح که در ترجمه فارسیِ انجیل متی چنین آورده شده، گویا اُوانسیان برای فارسی لبئوس معروف به تادئوس را ترجیح داده است @vasazi

پارتیتور این اثر از سبک و ساختار موسیقی نئورمانتیک قرن 19 بهره می‌برد. با این وجود می توان برخی تکنیک‌های مدرن و آوانگارد از جمله بخش‌های آتونال، سازهای غیرمعمول و... را مشاهده کرد. یکی از مهمترین تم های فیلم نخست، تم «یاران حلقه» است. همانطور که در ویدئوی بالا اشاره می شود، این تم بیشترین واریاسیون یا دگرگونی در ریتم، ملودی، هارمونی یا تمبر را دارد. بار نخست که شکل ساده این تم را می شنویم جایی است که فرودو و سم شایر را ترک می کنند. در دو سکانس این تم به کامل ترین شکل اجرا می شود. نخست سکانسی که یاران حلقه به سمت کوه نابودی عزیمت می کنند و دوم در معدن های موریا. با از هم گسستن یاران حلقه این تم نیز دچار فروپاشی شده و در نهایت جز پوسته ای از آن باقی نمی ماند. در این میان آنچه اهمیت دارد بسط و گسترش تم با واریاسون های متفاوت است. شور مصرانه از موسیقی الکترونیکی یا ترکیبی دوری کرده است. در جریان انتخاب آهنگساز برخی قسمت از موسیقی فیلم های شجاع دل(جیمز هورنر)و آخرین موهیکان(ترور جونز و رندی ادلمن)را روی بخش هایی از فیلم که به صورت موقت مونتاژ شده بود قرار دادند. هاوارد شور نیز به این طریق برای آهنگسازی انتخاب شد.

April 22, Theodor Adorno's Aesthetics class at the Goethe University in Frankfurt 22 آوریل 1969. کلاس زیبایی شناسی تئودور آدو
+3
April 22, Theodor Adorno's Aesthetics class at the Goethe University in Frankfurt 22 آوریل 1969. کلاس زیبایی شناسی تئودور آدورنو در دانشگاه گوته در فرانکفورت زنان در «بوسناکشن» شرکت می‌کنند. معترضان با آدورنو روبرو می شوند، آدورنو با پلیس تماس می گیرد. دانشجویان شعار می دهند: "اگر آدورنو اگر نمیرد ، سرمایه داری هرگز متوقف نخواهد شد!"

Repost from N/a
" انسانی که دست‌کم یک‌ بار، زیباییِ کاملِ شاداب را در جانِ خویش حس نکرده، خاصه در آن زمان که نیروهای وجودش بسانِ رنگ‌های رنگین‌کمان با هم به بازی درمی‌آیند؛ یا هرگز درنیافته که همه‌چیز در ساعتِ اشتیاق چه صمیمانه همخوان می‌شود، از چنین انسانی حتّی برنخواهد آمد که شکّاکی فلسفی بشود. روح او برای خراب‌کردن هم ساخته نشده است، تا چه رسد برای بنا کردن. زیرا، باور کنید، شکّاک تنها از آن رو در هر آنچه موضوعِ اندیشه قرار می‌گیرد نقص و ناهمسازی می‌یابد که هماهنگیِ آن زیباییِ بی‌نقصی برایش آشناست که جایگاهی فراتر از اندیشه دارد. آن نانِ خشکی که خِرَد انسانی از سرِ خیرخواهی به دستش می‌دهد، این نان را تنها از آن رو پس می‌زند که پنهانکی بر سر سفره‌ی خدایان پرخوری می‌کند." فردریش هولدرلین - «گوشه‌نشینِ یونان» - ترجمه محمود حدّادی https://t.me/bodkin123bursting

17moulana.mp31.33 MB

21moulana.mp32.10 MB

در میان دستگیر شدگان امروز نوئل مک آفی، رئیس گروه فلسفه دانشگاه های امریکا بود. 🌎 @TelNews_Magazine

این خنده ساره بر نوید فرشتگان خیلی جالبه ، بارها شده دیده ایم در جمع های مردانه وقتی در مورد موضوعی خیلی جدی دختر خانمی با کن
این خنده ساره بر نوید فرشتگان خیلی جالبه ، بارها شده دیده ایم در جمع های مردانه وقتی در مورد موضوعی خیلی جدی دختر خانمی با کنایه و خنده بگه " این‌ چیز ها چیه می گید ! :) و اون جمع معمولا این حرفو بحساب پرت بودن طرف می گذارند ولی در این خنده و استهزای مردان ، نوعی حکمت پوچ بودن ساختن هر گونه متافیزیک و جهان بینی وجود داره که واقعا اگر از بیرون بهشون نگاه کنیم چیزی جز مضحکه نیست ، خنده نیچه هم به تاریخ فلسفه با همه اون سیبیل و دم دستگاهایش یه خنده زنانه هست به تاریخ فلسفه ...و از همه جالبتر واکنش فرشتگان : چرا تو خندیدی؟!😁

حلقه‌ی گوگسِ لیدیایی؛ ارباب حلقه‌ها در جمهوری افلاطون گلاکون گفت: اکنون برای اینکه روشن شود که عادلان بر خلاف میل خود و به علت ناتوانی از ارتکاب ظلم به عدالت روی آورده اند مثالی می آورم: فرض کن دو کس را، که یکی عادل است و دیگری ظالم، آزاد بگذاریم که هر چه میخواهند بکنند، و خود نیز در پی آنان برویم تا ببینیم هر یک چه راهی در پیش میگیرد. بی گمان زود خواهیم دید که عادل همان روش ظالم را اختیار میکند و هر یک در این صدد است که در توانگری و قدرت بر دیگری پیشی جوید. زیرا ثروت و قدرت را همه آدمیان خوب میشمارند منتها قانون آنان را مجبور میکند که در این راه گام از حد مساوات فراتر نگذارند. برای اینکه آزادی آن دو مرد از هر حیث کامل باشد فرض میکنیم هر یک از آن دو دارای همان نیرویی است که گوگس لیدیایی داشت. میگویند گوگس شبانی بود در خدمت پادشاه لیدی. روزی که در صحرا بود بارانی سیل آسا بارید و زمین لرزه ای روی داد و در همانجا که او مشغول چراندن گله بود شکافی در زمین پدیدار شد. گوگس از این واقعه به شگفتی افتاد و سپس از روی کنجکاوی در شکاف فرورفت و در آنجا عجایبی دید که در داستان بتفصيل آمده است. از آن جمله اسبی از مفرغ دید که میان تهی بود و دریچه ای داشت. گوگس سر از دریچه به درون برد و در شکم اسب نعشی دید که جثه اش به نظر او بزرگتر از جثۀ انسانی آمد. نعش عریان بود و تنها انگشتری زرین در انگشت داشت. گوگس انگشتری را از انگشت نعش درآورد و در انگشت خود کرد و از شکاف بدرآمد. چند روزی گذشت و شبانان به رسم معمول خود گرد آمدند تا گزارش ماهیانه خود را درباره گله ها برای تقدیم به شاه آماده کنند. گوگس نیز در حالی که انگشتری را در دست داشت در میان آنان نشست و در آن حال بر حسب اتفاق انگشتری را در انگشت خود گرداند چنانکه نگین انگشتری در سمت کف دستش قرار گرفت. همین که چنین کرد از نظر شبانان ناپدید شد و آنان درباره او چنان سخن گفتند که گویی حاضر نیست. گوگس از این پیشامد در عجب ماند و دست برد و نگین انگشتری را به سوی پشت دست گرداند و ناگهان به چشم دیگران پدیدار گردید. چون چنین دید در اندیشه افتاد که آزمایشی کند و ببیند آیا انگشتری براستی دارای چنین نیرویی است؟ در نتیجۀ آزمایش دریافت که هر بار که نگین را به سوی کف دست میگرداند از نظرها ناپدید میگردد و چون آن را به سوی پشت دست میگرداند پدیدار می شود. پس از آنکه به نیروی انگشتری پی برد همکاران خود را بر آن داشت که او را هم در زمره کسانی که باید به نزد شاه فرستاده شوند بگزینند. چون به دربار شاه رسید ملکه را فریب داد و با او همبستر شد و سپس به دستیاری او شاه را کشت و خود به جای او نشست. اکنون اگر دو انگشتری با آن خاصیت داشته باشیم که یکی را عادل در انگشت کند و دیگری را ظالم، گمان نمیکنم عادل چنان ثباتی داشته باشد که به عدالت وفادار بماند و با اینکه میتواند بی هیچ واهمه ای هر چه بخواهد از بازار بردارد و به هر خانه ای وارد شود و با هر زنی نزدیکی کند و هر که را خواست بکشد یا از زندان برهاند، و چون خدایی در میان آدمیان هر کاری اراده کرد انجام دهد، با این همه در عدالت پابرجای بماند و دست به مال دیگران دراز نکند و حق مردم را محترم شمارد. همین خود بهترین دلیل است بر اینکه هیچ کس عدل را با رضا و رغبت خواهان نیست بلکه همه آدمیان تنها از ناچاری به آن پناه میبرند زیرا خود عدل چیز خوبی نیست و هر کس گمان کند که نیروی کافی برای ارتکاب ظلم دارد روی از ظلم برنمی تابد. همه بر این عقیده اند که ظلم طبیعتاً برای هر کسی سودمندتر از عدل است و هیچ کس در این باره تردیدی به خود راه نمیدهد. از این رو اگر کسی آزادی لازم برای تجاوز به حقوق دیگران بدست آورد و با این همه از دست درازی به مال غیر خودداری کند، همه مردم در ته دل او را ابله میشمارند منتها در برابر دیگران می ستایند و بدینسان به یکدیگر دروغ میگویند زیرا میترسد روزی خود گرفتار ظلم شوند. ماهیت و منشأ عدل همین است که شنیدی. صفحه ۸۵۸-۸۵۶ #دوره_آثار_افلاطون #جلد_دوم #جمهوری #کتاب_دوم #مترجمین_محمدحسن‌لطفی_رضاکاویانی #نشرخوارزمی 📌درصورتی­‌که هیچ­گونه مجازاتی برای انجام عملی غیراخلاقی وجود نداشته باشد، فرد موظف است که اخلاقی عمل کند یا غیراخلاقی؟ آیا با داشتن قدرتی نامحدود، اخلاقی‌بودن باز هم معنا دارد؟ 📌اگر شما صاحب چنین حلقه‌ی قدرتی می‌بودید، آیا زندگی اخلاقی‌ را انتخاب می‌کردید؟

هر کسی از جهان ماست در جهان تالکین هم همنشین ماست ❤️😍😁 @abyssofideas