ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 238 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 272 في فئة الكتب والمرتبة 13 378 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 238 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 26 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -617، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -20، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 11.31‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.81‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 855 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 961 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 27 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

25 238
المشتركون
-2024 ساعات
-1267 أيام
-61730 أيام
أرشيف المشاركات
حیا بی حیا #فانتزی #آنال #زن_شوهردار به لطف حسادت و چشم و هم چشمی‌ خانوما کار و بارم عالیه اسمم سیناس و بیست و هشت و شش سالمه واسه این که توی خدمتم راحت باشم قبل از خدمت رفتم یه دوره آرایشگری دیدم و توی اون دو سال اینقدر سر سرباز و کادری و درجه دار رو کوتاه کردم که یه آرایشگر حرفه ای شدم . بعد از خدمت یه سر رفتم ارمنستان واسه تفریح و عشق و حال که کاملا اتفاقی اونجا دیدم که آرایشگر خانوما آقا هستن و این ایده توی سرم جرقه زد که آرایشگری خانوما رو یاد بگیرم از شانس خوبم عمم یه آرایشگر حرفه ای و خوش سابقه هستش و قبول کرد که به منم آرایشگری خانوما رو یاد بده و قرار شد که واسه مدل از سه تا خواهرام و مامانم و دوتا خاله هام و یه دونه عمه دیگم و مادر بزرگام استفاده بکنم و خدائیش اونام قبول کردن بعدش توی فامیل پیچوندم که هر خانومی که مدل من بشه هزینه های رنگ و مش و … واسش رایگانه که سریع سر و کله خانومای غیر مذهبی فامیل و محل که با هم دیگه باشگاه و کلاس خیاطی و … میرفتن واسه مدل شدن و البته مفتکی شدن آرایشگاهشون پیدا شد . یه سال نشده بود که داداشتون نزدیک صد و پنجاه میلیون بابت لوازم آرایشی اون خانوما که مدل میشدن پیاده شدم ولی خوب در عوض تبدیل شدم به یه آرایشگر حرفه ای و همه کاره و البته با جنبه و بدون هَوَل بازی و حتی اپیلاسیون بدن رو هم یاد گرفتم . آوازه من خیلی زود توی محافل و دورهمی های زنونه فامیل و محل و حتی بیرون از محل پیچید و همین کسب معروفیت باعث شد که آقا سیناتون کم کم شد یه برند . خوشبختانه بعضی از خانوما که فقط به خاطر پوز زنی همدیگه و رقابت بر سر این که اولین بار فلان کار رو چه کسی کرده یا فلان چیز رو چه کسی خریده حاضرن هرکاری بکنن و خوب رفتن آقا سینا هم به عنوان آرایشگر خصوصی مرد توی خونه خودشون شد موضوع یه رقابت و پوز زنی جدید و خُب زنگ خور گوشیم به قدری زیاد شد که دیگه از قبل باید نوبت میگرفتن و منم جوری برنامه ریزی میکردم که هر روز مشتریایی که توی یه مسیر و یه منطقه بودن را سرویس میدادم و دو ماه نشده کل اون صد و پنجاه میلیونم برگشت . توی مشتریام همه جور آدمی بود و خوب بهترینشون اونایی بودن که به میل خودشون و خیلی راحت شورتشون را واسم در میاوردن . مشتریای اپیلاسیون دو دسته بودن یه سری شون فقط واسه موهای زائد بدشون بجز ناحیه شورتشون اپیلاسیون میکرد که کارم با اونا مثل بقیه خدمات آرایشی بدون حاشیه انجام میشد ولی صد در صد اون مشتریانی که متقاضی اپیلاسیون ناحیه زیر شورتشون بودن بدون استثناء کارشون به سکس ختم میشد چون در اثر لمس کس و کونشون و بعد از برق افتادن اونا تحریک میشدن البته من اینجور تایما از روی عمد هیچ حرکتی نمیزدم تا خودشون برن سراغ کیرم و منم در کمال ایثار و از خود گذشتگی مجبور میشدم قبل از شوهرا یا دوست پسراشون خودم اول از اون بدنای صیقلی و شهوت انگیز بهره ببرم که جالبترین موردش که فکر کنم دیگه تکرار نشه همون اوایل کار واسم اتفاق افتاد که میخوام همون رو واستون تعریف کنم . یه روز رفتم خونه یه خانم سی و پنج ساله به اسم زهره که با خواهر شوهر همسن خودش میخواستن کل بدنشون رو اپیلاسیون کنن مینا از همون اول کونش میخارید و نخ میداد ولی من چون که هم جلسه اولشون بود و هم فقط یه نفرشون پایه بود کلاس و پرستیژ خودم رو حفظ کردم که نگن هَوَله واسه همین سر نخشو نگرفتم و کارم که تموم شد خداحافظی کردم و رفتم . هفته بعدش واسه آرایش نوبت گرفتن که وقتی وارد خونشون شدم دیدم جفتشون فقط یه دامن کوتاه با سوتین توری فانتزی بدون تاپ پوشیدن که خداییش خیلی جذاب و سکسی شده بودن و وقتی دیدن چشمای هیز من داره اونا رو میخوره گفتن بیا بشین تا یه کم ما برقصیم خستگیت در بره منم که فهمیدم کونشون میخاره به کیرم وعده یه سکس مشتی رو دادم . حین رقص موقع چرخیدن که دامنشون میرفت بالا دیدم کس و کون جفتشون زیر اون یه وجب دامن لخته و شورت نپوشیون بعدش منم پاشدم باهاشون برقصم که وسط رقص وقتی با زهره سینه به سینه شدم یهو لباشو گذاشت رو لبام و کمر بند شلوارمو باز کرد و دستشو کرد توی شورتم و کیرمو گرفت و مینا هم اومد شلوار و شورتم رو با هم کشید پایین و سرش رو کرد لای کونم و شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و مالیدن تخمام منم واسه اینکه راحت تر کارش رو بکنه شلوار رو کامل در آوردم و یه پام رو گذاشتم لب صندلی که لای کونم باز بشه و زهره هم نشست جلوی پامو کیرمو کرد توی دهنش هنوز پنج دقیقه از شروع سکسمون نگذشته بود و داشتم دو طبقه توی کس و کونشون تلمبه میزدم که یه دفعه دیدیم یه دختر چهارده پونزده ساله خوشگل و بور و سفید داره ما رو تماشا میکنه تا زهره اومد چیزی بگه دختره بهش گفت ببینم مامان خانوم پریروز که توی پارکینگ علی پسر همسایه داشت لبامو میبوسید و با پستونام بازی میکرد اومدی زدی تو گوشش و تهدیدش کرد

Repost from N/a

بلد نبودم برای آقاییم دلبری کنمو تو سکس چت باهاش کم میاوردم تا این که با ( @hornishkon ) آشنا شدم 🙈

sticker.webp0.09 KB

کردم تلمبه زدن اونم حال میکرد ابم اومد و همشو ریختم تو کصش شروع کردم به خوردن سینه هاش و اونم ارضا شد دوباره و بیهوش شد بعد کیرم بردم نزدیک دهنش و شروع کرد یه جوری ساک میزد که شیره بدنتمو میکشید گفتم : عمه عاشقم قوروبن کصت بشم اون گفت: عمه قربون کیرت بشه محمد حال اومدم عمه گفتم: کیرم توی شوهرت که همچین کصی داره و نمیکنه بعد گفتم برگرد برگشت و کردم تو کونش مثل اسب تلمبه زدم و ابم رو ریخت توی کونش دوباره بغل بوس و کیرم رو ساک زد و گفتم عمه بهترین سکس عمرم بود دوست دارم اونم گفتم عاشقتم محمد کصم مال توعه من انگار مرحله آخر بازی رو به بهترین امتیاز تموم کرده بودم بعد همو بوسیدیم لباس هارا پوشیدیم و نشستم من هی با ممه هاش ور رفتم اونم هی با کیرم بابام زنگ زد گفت: ممد بابا کی میای پیشم ما گفتم: بابا امشب نمیام و خستم گفت :باشه بابا میخواستیم مردونه بیرون بگردیم با عمو اصغر مامانت داره میاد هتل گفتم : باشه و تا شروع کردم دوباره بوس بغل و لاو بازی با عمه و گفتم عمه عاشقتم فدات شم و دیگه هر وقت بیام تهران یا بیای باید حسابی بهم بدی گفت مال خودتم و مامانم بعد اش اومد دراز کشید شروع کرد حرف زدن بعد اون شب نشد تنها بشیم فقط وقتی مامانم حموم بود در حد ساک و ممه بازی باهام ور رفتیم بعد اونا رفتن تهران ماهم رفتیم تبریز و دیگه نشد تنها بشیم مرسی که وقت گذاشتید خوندید ببخشید زیاد شد داستان واقعی بود و حرف زیاد داشت که بگم سلامت باشید هرجا هستید مخلص همگی محمد پایان نوشته: محمد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

شروع کردم به کسشعرات گفتن از خواص ماساژ اونم همینطور سوال میپرسید منم کسشعر جواب میدادم دو دل بودم با خودم گفتم بش بگم شلوار رو درار که راحت تر ماساژ بدم یا برم بالا تر سراغ کمر گفتم : عمه کمر هم ماساژ بدم گفت عمه خدا خیرت بده ماساژ بده خستگیم دربره شروع کردم به ماساژ دادن دستمم میخورد به بند سوتین یکهو دلو زدم به دریا و گفتم : عمه جان جسارت نباشه ببخشید لباستون خیلی ضخیمه و کامل نمیتونم ماساژ بدم و میشه یکم بدین بالا عمه دادش بالا تا دم گردنش و پشتش با همون سوتین کرم روبه من بوس یه بدن سفید زیبا تر تمیز و من شروع کردم به ماساژ دادن و لذت میبردم از این بعد هرازگاهی می گفت آخیش و منم هی کسشعر و تعریفی میگفتم براش دوباره دلو زدم به دریا گفتم عمه جان دستم میخوره به سوتین ات و عذر میخوام ماساژه دیگه و همه جا رو باید ماساژ بدم گفت: خواهش میکنم عمه جان اینقدر عذرخواهی نکن و دستاشو از پشت رسون به سوتین و درش اورد و کمر بلورین زیباش در اختیار من بود گفتم ممد همینجور ادامه بده انگار تقه زدنت به این میلف داره جور میشه ( دوستان یه حسی داشتم خیلی حس خوبی بود مثلا این بود که انگار داشتم مراحل یه بازی رو میبردم تا به مرحله آخر برسم) عمه مهوش هی داشت اخیش میگفتم منم حال میکردم همزمان هم باز فکر که حرکت بعدی ام چی باشه گفتم : عمه جان چطوره راضی هستید گفت خدا خیرت بده عمه جان منم گفتم : خواهش میکنم عمه جان ماشالله بدنتون خیلی عالیه و باب ماساژه اونم گفت: عمه پیر شدم و یه مشت کسشعری جات گفتم : عمه جان پشت ران رو ماساژ دادم و جلو ران رو ندادم میخواین جلوی ران هم ماساژ بدم؟ عمه داشت حال میکرد با این ماساژ و من بیشتر عمه گفت باشه عمه و یکهو اونوری شد وقتی اونوری شد لباسش تا بالای گلو اش بود و منم رفتم سمت پاهاش که مثلا شک نکنه و وقتی اونوری خوابید ممه های زیبا سفید بزرگش نمایان شد ممه هاش بلوری بودن سفید بزرگ زیبا هاله بزرگ صورتی و نوک بزرگ چندتا خال قرمز ریز هم داشت که سکسی بودن رو دوبرابر بعد سریع لباسش رو داد پایین با خودم گفتم این عمه مهوش عجب هلویی بود من نمیدونستم ممه هاش رو دخترا جوان هم نداشتن با خودم گفتم ممه همین الانم اگه بگه دیگه بسی بردی یه ممه نابی دیدی و توی دلم گفتم : اصغر ابله من اگر زنم این بود هر روز میکردمش و سینه هاشم کبود میکردم و واقعا گوشت لخم گیر شغال میاد حکایت عمه مهوش و شوهرش بود من شروع کردم رون هاشو ماساژ دادن رون های توپولی داشت پرسیدم عمه ماساژ خوبه : گفت عالی عمه فدات شم ادامه بده گفتم : پس عمه لطفا بین خودمون باشه ها؟ گفت : خیالت راحت و دوباره شروع کردم تعریف کسشعر گفتن گفتم : عمه میخواست صورت هم ماساژ و بدم و کلن فول بادی ؟ گفت: عمه زحمت میشه خسته شدی گفتم : عمه جان این که حرفیه شما اینقدر بدنت زیبا و نرمه هر چقدر ماساژ بدم خسته نمیشم نیش خندی زد و گفت : باشه بعد پرسیدم: عمه پس بیام دستا ها و بالا تنه رو هم ماساژ بدم؟ گفت : باشه اینو که گفت کیرم داشت میترکید جوری داغ بودم حشرم زده بود بالا و لذت میبردم عمه چشاشو بسته بود و داشت از ماساژ لذت میبرد منم یک دفعه رفتم سراغ دست هاش و بعد اومدم از گردن به پایین ماساژ دادم تا رسیدم به سینه هاش گفتم الان که سینه های خوشگلشو ماساژ بدم شاید بگه نه و یا بگی برو صورت رو ماساژ بده آقا شروع کردم به ماساژ دادن هیچی نگفت سینه های بزرگ سفید زیبا حال میومدم با خودم گفتم؛ ممد خودش دیگه چراغ سبز رو نشون داد و امشب یه کص میلف نابی میکنی شروع کردم به ماساژ دادن اونم هیچی نمیگفت همه جای سینه اش رو ماساژ دادم و با انگشتام شروع کردم به بازی کردن با نوک سینه هاش اروم هی تکون میخورد و چند تا آه کشید و من به مرحله آخر بازی رسیده بودم لباسش رو درآورد و شروع کردم به خوردن سینه هاش و حسی وصف ناپذیری بود اون دیگه بلند داشت آه میکشید ولی همچنان چشماش بسته بود کل سینه هاشو رو خوردم لیس زدم بعد شروع کردم به لیس زدن گردن و و لباشو خوردم اون چشاشو بسته بود و فقط آه میکشی و خودشو تکون میداد شلوارشو در اوردم و الان عمه مهوش سفید سکسی من مثل یه هلو لخت جلوم بود بعد سینه هاش اروم بودم چندتا بوس روی رونش و پاهاش رو باز کردم انگار در بهشت برام باز شده بود یعنی هر چقدر وصف کنم کمه یه کص صورتی توپول شیو شده لبه های کصش بزرگ و بیرون زده بود کصشم خیس یعنی کص به تمیزی این بود انگار نه انگار یه میلف ۶۵ سالس بدنش از یه دختر ۲۰ ساله سکسی تر و تمیز تر بود منم حشری شدم بودم دیگه هیچی به مغزم نمی رسید حمله کردم کصش رو خوردم دیگه جیغ داد میزد به خودش لرزید و ابش اومد کلی اب از کصش اومد بیرون و من کیرمو کیردم تو کصش یه کص داغ داغ اون لحظه لذتی داشت که فراموش نمیکنم عمه مهوش میلف سکسی من زیرم بود با تموم قدرت شروع

ر کنم گفتم اگر لباس بپوشم گند زدم با شانس خودم عمه مهوش تلفن اش تموم شد و با خوشحالی نشست و باهام شروع کرد به حرف زدن زیاد توجهی بم نکرد منم سرشم تو گوشی بود که نرم لباس بپوشم بعد صدام زد محمد خاله قربونت بشه بچه هام عکس دادن باز نمیشه بیا با گوشی وربرو ببین درست میشه اینه که گفت رفتم پیشش و جوری وایسادم که کیرم نزدیک اش باشه بهترین موقعیت بود با خودم گفتم شاید شانس اینو دارم امروز این عمه مهوش رو بکنم و لذت ببرم یه زن سن بالا سکسی تر تمیز گوشیش رو گرفتم وی پی ان اش قطع شده بود و گفتم عمه وی پی ان شما قطع شده گفت عمه فدات شم درستش کن رفتم توی پی ان اش هرچی زدم بالا نیومد گفتم عمه بالا نمیاد میخوای یه وی پی ان دیگه براتون نصب کنم گفت عمه اینو رفتم توی تجریش یه موبایلی برام ریخت و پولم گرفت فهمیدم از این پولی هاست گفتم عمه الان یه رایگان براتون دانلود میکنم گفتم مرسی عمه فدات بشه فاصله ام باهاش بود عطرش دیونه ام میکرد کیرم نیم خیز بود تا جایی که تونستم لفت دادم که زمان دیر بگذره زیر چشمی نگاش کردم دیدم داره به کیرم نگاه میکنه و انگاری خودش رو گرفته در همین حال یه دستم رو گذاشتم روی حوله و یکم شلش کردم حالا دیگه فقط با یه تکون کیرم میافتاد گفتم محمد یا میبری یا میبازی خودت شانس ات آقا حوله افتاد کیرم نمایان شد یهو گفتم وای ببخشید عمه شرمندم و با کیر نیمه سیخ جلو وایسادم گوشی رو دادم بهش دولا شدم حوله رو بستم و دوباره گوشیو ازش گرفتم و سریع خودمو مشغول گوشی کردم کلی هم عذر خواهی اینا عمه مهوش تعجب کرده بود مات مبهوت بود حرفی نمیزد همین حرف نزدنش باعث میشد که نمیدونستم ادامه بدم یا بگم با خودم ولش کن وی پی ان رو درست کردم دادم بهش و گفت مرسی عزیزم مشغول گوشی شد منم رفتم اونور لباس پوشیدم بعد گفت خب آقا محمد عمه چیکارا میکنی خاله تعریف کن منم گفتم دانشکاه و باشگاه زندگی گفت : دوست دخترم داری یا نه گفتم: نه عمه جان کسی سراغ ما نمیاد و تنهام گفت: عه مگه میشه حتما چند تا خاطرخواه داری به من بگو به کسی نمیگم گفتم: عمه جان کسی رو ندارم والا و دخترای حالا زیاد خوشگل نیستن مثلا شما از همشون خوشگل تری بعد یهو زد زیر خنده و گفت مرسی عزیزم لطف داری من دیگه پیر شدم عمه جان انشالله درست تموم شد بعد برات یه دختر خوب میگیرم یا برو پیش بچه هام ادامه تحصیل بده گفتم: عمه جان فداتون شم شما خیلی زیبایید نزنید این حرفو مثل مامانم دوستون دارم و واقعا خوش به حال اصغر آقا که همچین زنی داره گفت : هی عمه اصغر اقا که انگار نه انگار محلم نمیذاره و همش تو خونه سیگار دود میکنه و پای تلویزیون گفتم: اصغر اقا نمیدونه چه الماسی داره و اصن عمه ولش کنین به خودتون برسید و لذت ببرید گفت : مرسی عزیزم لطف داری با خودم گفتم همینجوری ممد کشش بده دیگه این موقعیت گیر نمیاد گفتم : عمه مهوش شما جوونی هات چقدر زیبا بودید کاش اون دوران بودم و میدیدمتون گفت: عمه جوونی ادم زود میره ازش استفاده کن و کارکن درس بخوان و لذت ببر و حالا منو میدیدی اون سالها چیکار میکردی منم گفتم : کلی ازتون تعریف میکردم و قوربونتون میرفتم با خنده گفتم گفت : خواستگاری هم میامدی یا نه؟ گفتم: عمه مهوش فداتون شم جسارت نباشه بله میامدم خندید و گفت: محمد لطف داری عمه اینقدر ازم تعریف کردی به خودم امیدوارم شدم و خوشحال بعد گفتم : عمه واهاتون که درد می کرد بهتر شد؟ گفت: عمه هنوز درد میکنن الگی گفتم: عمه اگر اجازه بدین من دوره های ماساژ درمانی دیدم و ماساژ بدم گفت: نه عمه زشته تو خیلی برام با ارزشی منم گفتم : اجازه هست عمه ؟ گفت : باشه از این کار بدم میامد پاهای یه زن سن بالا رو ماساژ بدم ولی خب چاره نبود باید اروم اروم راه حل میچیدم که شاید بتونم حرکتی بزنم شروع کردم به ماساژ دادن و اروم رفتم بالا تا به ساق اش رسیدم یه شلوار معمولی بود که راحت میرفت تا وسط های ساق اش بالا عمه مهوش : عمه فدات بشه حال اومدم اخیش خودش رو لش کرد منم گفتم : عمه فقط بین خودمون باشه لطفا و اگر مامانم بقیه بفهمن باید اونارو هم ماساژ بدم منم نمیخوام و فقط شما از بس تمیز زیبایی رو گفتم ماساژ بدم اینو گفتم که هم به کسی نگه هم تعریفی بشه ازش ( دوستان توی تجربیات دختر بازی یک تجربه این بود که زبان بازی باشی و همچنان با ادب ، ادب برا زنا دخترا مهمه و باهات راحت تر میشن) عمه مهوش : باشه عمه نمیگم به شرطی که همیشه منو ماساژ بدی منم تو کونم عروسی بود. گفتم : چشم عمه جان و عمه برگردید پشت ساق هم ماساژ بدم برگشت شروع کردم ماساژ دادن کیرمم نیم خیز بود مدام میگفتم ممد بشه بزنی توش چه حالی کردی کل تایم فقط داشتم فکر میکردم چجوری بهونه بیارم که بتونم و همین طور بگا نرم بعد ازش پرسیدم : عمه جان رون هاتونم ماساژ بدم خیلی خوبه برای پا درد گفت : باشه عمه

عمه مهوش میلف #میلف #عمه عمه مهوش سلام دوستان من محمد هستم ۲۲ سالم هست این داستان من و عمه مهوش ام هست داستان واقعی هست و جزییات زیادی داره برای اینکه کامل داستان رو مجسم کنید اگر فکر میکنید دروغ است یا هرچی لطفا نخوانید سلامت باشید هرجا هستید مخلص ام محمد من محمد ۲۲ ساله از تبریز هیکل ام باشگاه میرم و تقریبا خوبه قیافمم بد نیست بسیار حشری و علاقه زیادی به زن های سن بالا دارم من تک فرزندم پدرم دو تا خواهر داره که یکیش مهوش هست عمه مهوش ۶۵/۶۶ سالشه تهران زندگی میکنه و از اون زن های تهرانی که خیلی به خودش میرسه و امروزی هست تهران زندگی میکنه بچه هاش امریکا هستن و شوهرشم یه آدمی که بخار ازش بلند نمیشه عمه مهوش قد متوسط داره سینه های ۸۵ سفید رون و کون توپول و خیلی به خودش میرسه همیشه حمام کرده بوی ادکلن و ناخونا لاک زده همیشه رژ میزنه من و مامانم و بابام با عمه مهوش و شوهرش و قرار شد بریم سفر مشهد اونا از تهران ماهم از تبریز رفتیم مشهد توی لابی هتل نشستیم تا پرواز عمه مهوش اینا برسه عمه مهوش اینا رسیدن هتل مشغول سلام و احوال پرسی شدیم برای اتاق گرفتن بابام گفت : من و عباس آقا ( شوهر عمه مهوش ) یه اتاق میگیریم برای شما هم یعنی ( من -مامانم -عمه مهوش ) یک اتاق من خیلی خوشحال شدم گفتم این فرصتی هست که شاید بتونم عمه مهوش رو دیدم بزنم از طرفی بابام و عباس آقا سیگاری هستن و از دود سیگار کشیدن اونام راحت باشم وارد اتاق شدیم یه اتاق سه تخته بزرگ بود چمدان ها را گذاشتیم و نشستیم مامانم رفت اونور و لباساش رو عوض کرد منم همیشه نگاهش نمیکنم منم به بهونه دستشویی رفتن رفتم دستشویی که عمه مهوش لباساش رو عوض کنه چون گفتم اگر تو اتاق باشم شاید خودش یا مامانم بهم بگن برم بیرون تا عمه مهوش لباس رو عوض کنه و از طرفی هم اینکارم باعث میشد اعتماد عمه مهوش به من جلب بشه اون فکر میکرد پسر سر به زیری ام اما من کسی بودم که از هیچ زن دختری نمیگذرم به خصوص دید زنی خلاصه اومدم بیرون مامانم و عمه مهوش دراز کشیدن عمه مهوش یه شلوار معمولی با یه لباس معمولی پوشیده بود پوست سفید و دست و پاها لاک زده منم رفتم لباسام رو برداشتم سمت دستشویی عوض کردم و لش کردم مدام فقط دلم میخواست دیدش بزنم و لذت ببرم موقع خواب که شد چراغا رو خاموش کردیم و یک آباژور روشن بود من وسط بود و عمه مهوش سمت راست من میشد و کنار عمه مهوش روی میز اباژور بود من خودمو زدم به کارکردن با گوشی ولی همش حواسم به عمه مهوش بود موقع خواب یه لحظه روشو کرد اونور جوری که کون بزرگش طرفم بود و دیدم دستشو کرد تو لباسش سوتین اش رو باز کرد گذاشت کنار آباژور و پتو رو کشید خوابید نور آباژور باعث شد سوتین رو ببینم یه سوتین مشکی بزرگ برام عجیب بود و خیلی خوش اومده بود کیرمم نیم خیز شده بود خوابیدیم فردا صبح رفتیم حرم بعد هم رستوران موقع برگشت تا هتل فاصله ای نبود و پیاده برگشتیم وقتی رسیدیم هتل بابام گفت استراحت کنید عصری بریم دوباره حرم یکمم پیاده روی کنیم برای سلامت هم خوبه ماهم گفتیم باشه رفتیم توی اتاق من دراز کشیدم مامان سرش توی گوشی بود عمه مهوش هم رفت حموم و لباس حموم اش که تمیز بود و می خواست بپوشه رو گذاشت روی صندلی جلوی حمام که بعد حموم اش از پشت در برداره وقتی رفت تو حموم برای اینکه مامانم نبینه و شک نکنه یکم توی اتاق راه رفتم و لباسای عمه مهوش رو دیدم توی لباسش یه سوتین کرم بزرگ خوشگل بود و توی دلم گفتم به به و گفتم حیف این سینه ها که گیر اصغر کسخل میاد و کاش مال من بودند بعد خودم زدم به خواب که عمه مهوش اعتمادش جلب بشه عمه مهوش لباساش رو پوشید اومد بیرون به مامانم گفت محمد خوابه ؟ مامانم گفت اره عمه مهوش خب اگر میدونستم بیرون لباس میپوشیدم مامانم گفت : راحت باش مهوش جلو محمدم عوض میکردی نگات نمی کرد و الانم خوابه توی دلم عروسی بود عصر که شد بابام اینا اومدن که بریم عمه مهوش گفت من نمیام خستم پاهام درد میکنه و میمونم هتل اینو که شنیدم گفتم ای ول موقعیت بهتر از این نمیشه منم گفتم من میخوام دوش بگیرم بعد شب میام اینو الکی گفتم چون نمی رفتم اونا رفتن عمه مهوش زنگ زد به بچه هاش که خارج بودند منم رفتم زیر دوش کل زیر دوش فقط به عمه مهوش و اینکه اگر بکنمش چه حالی میکنم فکر کردم موقع بیرون اومدن یکم تجسم های سکسی کردم کیرم نیم خیز شد حوله هم دور پایین تنه ام بستم و حوله رو شل بستم که کیرم نمایان بشه و میخواستم الکی از تنم بیافته گفتم این موقعیته که شاید عمه مهوش چراغ سبز نشون بده نمیتونستم که برم مستقیم بهش بگم یا باهاش ور برم از طرفی هم خیلی باید مراقب میبودم که آبروم نره چون بگایی بدی میشد از حموم اومد داشت با بچه هاش حرف میزد و از پنجره بیرون رو میدید گفتم شانس منو ببین الان باید کیر منو ببینی نه بیرون رو گوشیم رو برداشتم باش کا

sticker.webp0.09 KB

ممنون به خاطر صبحونه پا شدم از پشت میز که برم که صدای الهام منو به خودم آورد الهام: میلاد تو داداشمی نمیخوام حالت بد باشه یه پیشنهاد دارم اگه مشکلی نداری تا بگم سرمو چرخوندم سمت الهام گوش میدم الهام من میخوام برم بیرون میرم تو اتاق جلو میز آرایش یکم به خودم برسم میخوام واسه چن دقیقه بیخیال خواهر برادری باشیم کارمون درست نیست اما میخوام بهت حال بدم تا روحیت عوض شه و از کف در بیای اگه موافقی تا انجام بدیم من پشتم به توئه و چشم تو چشم نمیشم اینجوری بهتره موقعی که کارتو میکنی از من انتظار نداشته نباش باهات حرف بزنم اگه موافقی دنبالم بیا اگه هم قبول نمیکنی من مشکلی ندارم میتونی بری لبخند ملیحی زدم یعنی رویام به واقعیت تبدیل شده بود چیزی که مدتها در انتظارش بودم به قول الهام بیخیال خواهر برادری شدم الهام از جاش بلند شد راه افتاد اتاق خواب بزرگی کونش از رو سارافون مشخص بود چن ثانیه گذشت بی اختیار راه افتادم سمت اتاق خواب الهام بی حرکت وایساده بود منتظر بود تا آرایش رو شروع کنه پشت سرش وایسادم سارافون رو زدم بالا جوون کون بزرگش افتاد بیرون شورت قرمزش لای کونش گم شده بود الهام مشغول آرایش شد کونش رو داد عقب شورتش رو کشیدم پایین و شروع به بوسیدن لپ های کونش کردم بوی عطر اتاق رو شهوتی کرده بود دستم به رونش خورد الهام خودش فهمید پاهاش باز کرد تا راحت تر کارمو بکنم با دستام کونش رو میمالیدم کونش رو باز کردم سوراخ کونش تقریبا صورتی بود کوصش هم از زیر زده بود بیرون کوص تپل و گوشتی کیرمو در اوردم مالیدم به کونش نمیدونستم کون داده یا نه سر کیرمو از سوراخ کونش تا کوصش مالیدم اماده سکس بودم کیرمو کردم تو کوصش خیس و تنگ بود زنی که سه تا بچه از کوص زاییده چطور میتونه تنگ باشه شروع کردم به کردم همش جوون میگفتم اما الهام ساکت بود و مشغول آرایش سرعتم بیشتر شد تا ته کیرمو کردم تو کوصش کیرمو کشیدیم بیرون لای کونش رو باز کردم اول خواستم کونش رو انگشت کنم ببینم میزاره بکنم تو کونش بعد کیرمو رو همینکه انگشت کردم کمرشو داد بالا صاف وایساد پاهاشو جفت کرد فهمیدم نمیخواد کون بکنم گفتم ببخشید دوباره به همون حالت کمرشو خوابوند و کردم تو کوصش چن تا تلمبه زدم داشتم ارضا میشدم کیرمو کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کونش بیخیال شدم ولی سبک شدم خوشحال از اینکه به از مدت ها یه تنوع تو سکسم ایجاد شد لباسامو برداشتم رفتم بیرون از اتاق و پوشیدم و رفتم دیگه بین و من خواهرم سکس اتفاق نیفتاد نه من ازش خواستم نه اون اگه دوباره سکس داشتیم براتون تعریف میکنم نوشته: میلاد L📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خواهر بزرگم کمکم کرد #تابو #خواهر میلاد هستم متاهل راننده تاکسی ۲۷ ساله سه خواهر از خودم بزرگتر خودم تک پسر و فرزند آخر خانواده چن سال پیش به صورت سنتی با مریم ازدواج کردم زندگی مون خوبه شکر اویل سکس با مریم عالی بود اما کم کم مثل سابق دیگه اون اشتیاق اولیه رو نداشتم نه مریم خیانت کنه و سرد باشه تو سکس اتفاقا خیلی هات بود اما مشکل از من بود حس تنوع طلبی داشتم با دیگه سکس کنم بچه نداشتیم چون با مریم توافق کرده بودم حداقل سنش به ۲۵ برسه و از این لحاظ اختلافی نداشتیم موقع رابطه با همسرم از موقعی که شروع میکردم دوست داشتم زود تموم شه اما الکی وانمود میکردم دارم حال میکنم مریم هم نمیدونست مثل سابق داغ نیستم تو دوران متاهلی با بعضی از رفقای قدیمی کم و بیش در ارتباط بودم بعضیاشون مجرد بعضیاشون متاهل و ارتباطم بیشتر تلفنی بود اهل آوردن رفیق به خونه ام نبودم حتی متاهل بعضیاشون هم مغازه داشتن سالی یه بار گذرم می خورد یه سری بهشون میزدم یکی از دوستام افشین دوست دوران کودکی تا سربازیم کم و بیش باهاش تلفنی در ارتباط بودم افشین متاهل و بچه داره یه روز باهاش در مورد مشکلم گفتم اونم پیشنهاد صیغه داد منم مخالفت کردم گفت یکی از رفیقاش شماره چندتا جنده داره میخوای شمارشو بدم باهاش حرف بزن منم شمارو رو گرفتم ولی زنگ نزدم چون اهل خیانت نبودم اما چه جوری به مریم میگفتم از سکس باهاش دلسرد شدم سه تا خواهرم ازدواج کرده بودن منم مستقل به دور از پدر و مادر با مریم زندگی میکنم با خواهرام چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج رفت و آمد داریم و اختلافی نداریم اگرم باشه جزیی خواهرام زیبا و خوشگل هستن هیکل خوبی هم دارن بیشتر با الهام خواهر بزرگم در ارتباطم اما تا قبل اینکه باهاش رابطه برقرار کنم هیچ حسی نداشتم تا اینکه یه شب وقتی اومدن خونه مون تو مهمونی مشکلی نبود عادی بودیم اما موقع رفتن وقتی خم شد بند کفشش رو ببنده بزرگی و قلمبگی بدجور توجه ام جلب کرد چن بار هی تکون خورد تکون خوردن کونش حشریم کرد تو دلم گفتم اگه خواهرم نبودی همینجا میکردمت از اون شب همش تو فکر الهام بودم موقع سکس الهام رو تصور میکردم نمیتونستم تحمل کنم خواهرم بود ولی تو سکس همش تصویرش جلوی چشمامم بود انتظار دیدن خواهرم و بدن زیبا هر روز منو دیوونه تر میکرد الهام فرزند اول خانواده ۴۴ سالشه خونه دار همسرش هم کارمند سه تا بچه داره دختر بزرگش شوهر کرده دختر دومش دانشجو و پسر کوچیکش تو دبیرستان درس میخونه از نظر من الهام از بقیه خواهرام خوشگل تر و خوش هیکل تر بود چند باری از شدت هوس خواستم بهش پیشنهاد بدم بعد گفتم میلاد خر نشو اخه ادم با خواهرش شاید تا آخر عمرش روت نشه تو چشمات نگاه کنی و هزار تا فکر و خیال دیگه پاییز بود مثل همیشه با تاکسی در حال مسافرکشی بودم یه مسافر دربستی که فقط چن تا خونه با خونه خواهرم فاصله داشت صبحانه نخورده بودم گرسنه گفتم حداقل صبحونه رو مهمون الهام باشم دو دل بودم برم خونه الهام یا نه میدونستم پسرش مدرسه بود و دختر دانشجوش تو یه شهر دیگه ادامه تحصیل می داد شایدم بیرون باشه ماشینو جلو خونه پارک کردم زنگ زدم خبری نبود دوباره زنگ زدم الهام آیفون رو برداشت در رو باز کرد رفتم تو الهام تو هال وایساده بود یه سارافون کرمی تنش بود وای پاهای لختش یه وجب از مچ پاش معلوم بود سفید بود بعد از خوردن صبحونه تو آشپزخونه با الهام رو صندلی پیش میز نشسته بودیم از درآمدم پرسسد منم گلایه از کار و … موقع حرف زدن چشمم به گردن سفید و بالای سینه هاش که مشخص بود دوخته بود کیرم کامل راست شده بود صحبت هامون کشیده به بچه و اینکه چرا هنوز بچه دار نشدیم منم از توافق با مریم گفتم که هنوز برای بچه دار شدن زوده درسته با الهام راحت بودم اما نه اینکه در مورد رابطه مون با همسرامون چیزی بگیم که یهو الهام پرسید نکنه با مریم رابطه نداری از حرفش خشکم زد تو چشمای الهام نگاه کردم و سکوت کردم دوباره الهام پرسید میلاد چیزی شده با مریم مشکل داری چرا چیزی نمیگی؟آب دهنم رو قورت دادم و گفتم نه مشکلی نداریم ولی راستش مکث کردم الهام راستش چی؟ یکم سرمو تکون دادم و گفتم نمیدونم گفتنش خوبه یا نه الهام با حالت نگرانی پرسید داداشی چیزی شده چرا حرفتو نمیگی سرمو انداختم پایین گفتم من با مریم مشکلی نداریم رابطه مون خوبه ولی نمیدونم چرا مثل اوایل با مریم حال نمیکنم مثل اوایل برام جذابیت نداره مریم تو رابطه خوبه ولی من زیاد حال نمیکنم نمیخوام خیانت کنم اما تنوع میخوام سرمو بلند کردم الهام داشت نگاهم میکرد شاید بگم یه دقیقه سکوت کردیم که الهام سکوت رو شکست خوب میلاد چرا تنوع میخوای مگه نمیگی مریم تو رابطه خوبه خب چی؟ هیکلش به دلت نیست؟زود ارضا میشی؟ گوشهام چیزی نمیشنید الهام من اصلا چن وقته درست حسابی حسابی حال نکردم الانم حال خوشی ندارم با اجازه ت زحمت رو کم کنم

sticker.webp0.09 KB

تو حال خودش نبود در گوشش گفتم سپیده کیف داره نه ؟ ببین چقدر خوبه ؟ دوست داری ؟ هیچ جوابی نمی داد چشماشو بسته بود و داشت کیف می کرد خواستم شلوارشو بکشم پایین که دستشو گذاشت روی کش شلوار و نزاشت کم کم باهاش بازی کردم لب گرفتم سینه هاشو خوردم از روی شلوار کسشو مالیدم بعد در گوشش گفتم سپیده کاریت نداره فقط لاپات میزارمش کیف کنی قول میدم بهت تو نمی کنم که کم کم راضی شد دیگه دستشو شل کرد و تونستم شلوار و شورتشو بکشم پایین آخ جوننن چه کس و کونی سفید برفی لیز نرم گوشت خالی یک کم تو بقلم روی کیر نشوندمش بعد بهش گفتم پاشو بریم اتاق من تو تخت بردمش تو تخت خوابوندمش شروع کردم به خوردن کسش سپیده چشماشو بسته بود دیگه تو فضا بود نمی فهمید چی به چیه خوابیدم روی سینش کیرمو گذاشتم روی کسش خوابیدم روش چند دقیقه گذشت گفت سنگین هستی برش گردوندم به پهلو و از پشت بقلش کردم کیرمو گذاشتم لای چاک کونش و باز محکم بقلش کردم اون روز حسابی باهاش کیف کردم در حد لاپایی اما بعدا کم کم انگشتش هم می کردم از کون دیگه راضی شده بود بکنم توش ولی کونش خیلی تنگ بود می گفت درد میاد من هم اسپری لیدوکائین جور کردم وقتی موقعیت گیر اومد زدم به سوراخ کونش نیم ساعت باهاش بازی کردم کس و سینه هاشو خوردم تا شهوتش چند برابر بشه و لیدوکائین هم اثر کنه کم کم انگشتش کردم روغن وازلین زدم به سوراخ کونش با انگشت درد زیادی نداشت معلوم بود لیدوکائین کار خودشو کرده خوابوندمش به شکم روی تخت یک متکا گذاشتم زیر شکمش کونش حسابی قمبل شد سوراخشو روغن مالی کردم کیرمو روغن مالی کردم و گذاشتم لای چاک کونش اما از چاقی جقدر چاکش عمیق بود خلاصه گذاشتم روی سوراخش آروم نوکشو فرو کردم توش فقط در حد نوکش یکهو یک آخ گفت گفتم درد داره ؟ گفت آره گفتم یک کم تحمل کن بزار بره توش دردش زود تموم میشه حسابی کیف می کنی اونم هر طوری بود دوام آورد لیدوکائین هم کار خودشو کرده بود دردش خیلی کمتر شده بود به هر حال آروم آروم تا ته کیرم رفت تو سوراخ کونش و خوابیدم روش انگار روی دنبه خوابیده بودم نرم سفید برفی و گوشتی یک کم گذاشتم تو سوراخ کونش بمونه تا عادت منه و دردش کم بشه بعد آروم آروم شروع کردم به تکون دادن کیرم و تلمبه زدن سپیده تو ابرا بود داشت کیف می کرد من هم دیگه به کون یک دختر بچه سفید و نرم و گوشتی رسیده بودم همه چیو بهم داده بودن حسابی کیف می کردم خلاصه حسابی کردمش تا آبم اومد ریختم تو سوراخ کونش روش خوابیدم تا کیرم خوابید و از تو کونش در اومد بعدش کس سپیده را هم خوردم تا ارضا بشه بعد هم بلند شدیم همه چیو جمع کردیم تمیز کردیم که پدر مادرم اومدن چیزی نفهمن حالا دیگه سپیده که تو عمرش کیر ندیده بود فیلم سکس ندیده بود تو این فکرا هم نبود دیگه سکس کرده بود کیر تو کونش رفته بود و شهوتش زده بود بالا دیگه هفته ای دو سه بار میخواست اگر موقعیت پیدا میشد می کردمش نمی شد هفته ای یک بار دیگه می کردمش نهایت دو هفته یک بار الان یک ساله دارم می کنمش دیگه حرفه ای شده حسابی برام ساک می زنه من کسشو می خورم هر بار یک پوزیشن جدید می کنمش خلاصه حسابی سپیده کیفشو می کنه من هم کیفمو می کنم نه دست پسری به خواهرم می رسه که شر بشه یا کسی بفهمه یا مشکلی درست بشه من هم که به یک دختر بچه گوشتی سفید برفی و نرم رسیدم که کیف دنیا رو داره چی از این بهتر یک ساله دارم می کنمش حالا دیگه سپیده خودش تا موقعیت می بینه میاد سراغم ازم میخواد بکنمش خوشحالم که کردمش و نزاشتم دست پسرای حقه باز بهش برسه یا دنبال این چیزا بره خونه کسی یا جای دیگه خودم همه جوره بهش حال میدم از این بهتر چی میشه ؟ نه من جرات می کردم با دختر دیگه سکس کنم نه سپیده جرات می کرد با کسی سکس کنه حالا ما با همیم هیچ کس نفهمیده پدر مادرم هیچ کس شک هم نکرده به نظر من عالیه نظر شماها رو نمی دونم به هر حال این بود داستان من و سپیده... نوشته: بابک 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

سپیده آفتاب مهتاب ندیده کیرمو دید اونم سیخه سیخ حوله را برداشتم خودمو خشک کردم لباس هامو پوشیدم آمدم بیرون رفتم اتاق سپیده گفتم چی شد دیوونه گفت بیشعور لخت اومدی جلو در حمام گفتم خوب چی کار کنم حواسم نبود کلی نازشو کشیدم تا باز با هم اوکی شدیم شب باز زدم تو تلگرام ازش پرسیدم نگفتی هم کلاس هات چند تاشون دوست پسر دارن ؟ گفت ای بابا گیری دادی ها گفتم بگو دیگه گفت پنج شش تاشون دیدم پسر میاد دنبالشون با موتور میرن گفتم خوش به حالشون پس جفتشونو پیدا کردن سپیده نوشت مگه دوست دختر می خواهی ؟ گفتم من دختر میخوام گفت واسه چی ؟ گفتم همه برای چی میخوان برای مثبت 18 تو هنوز منفی 18 هستی نمی فهمی یگ ایموجی خجالت فرستاد نوشت خفه شو تو این مدت که گذشته بود باز هم فیلم های عشقی دختر پسر بهش نشون داده بودم در حل بقل کردن لب و این حرفا دیگه عادی شده بود فرداش تنها که شدیم یک فیلم پیدا کرده بودم که وسطش دختره کیر پسره را در میاره و میگیره دستش و فیلم تا همین جا ادیت کردم بهش نشون دادم اولش مثل همیشه بقل کردن دختر و لب بازی بود داشت می دید که رفتم آب میوه بیارم فیلم به اونجا رسیده بود که دختره تو فیلم کیر پسره را در آورده سپیده چشماش چهارتا شده بود گفت خاک بر سرم بهش گفتم چی شد چیزی نگفت موبایل ازش گرفتم یک بار دیگه با هم فیلم دیدیم با خونسردی گفتم اینو میگی این که چیزی نیست دخترا که ازدواج می کنن از این کارا می کنن کلی هم کیف می کنن سرشو انداخته بود پایین صورتش سرخ شده بود از خجالت بهش گفتم می خواهی یکی دیگه ببینی ؟ چیزی نگفت معلوم بود دیگه بدش نمیاد یک فیلم پلی کردم از همون اول پسره داشت زنه را لخت می کرد و هر دو لخت شدن و تو تخت خوابیدن و رفتن تو بکن بکن سپیده هم چهار چشمی نگاه می کرد با یک دست مویال گرفته بودم جلوش دست دیگمو انداختم دور گردنش و شونش و کشیدمش طرف خودم و سرشو گذاشتم روی سینه خودم سپیده برای اولین بار داشت فیلم سکس می دید من هم با موهاش بازی می کردم یا دست تو صورتش می کشیدم معلوم بود خوشش اومده دیگه تو حال خودت نیست یک بوس از صورتش کردم و صورتمو به صورتش چسبوندم بهش گفتم سپیده خوبه ؟ چیزی نگفت گفتم همه دخترا همین طوری کیفشونو می کنن تو دوست نداری ؟ دیگه موم شده بود تو بقلم ولو بود کیرم سیخ بود و از روی شلوار معلوم بود سپیده هم سرش پایین بود و کیرمو از روی شلوارم می دید یک فیلم سکس دیگه گذاشتم اون دستم که روی شونش بود بردم جلوتر و گذاشتم روی سینش اول یک فشار کوچیک دادم خودشو جمع کرد یک کم ولش کردم دوباره سینشو گرفتم تو مشتم و آروم فشارش دادم سپیده خجالت می کشید ولی شهوتش بیدار شده بود هیچ حرفی نمی زد بلندش کردم کشوندمش تو بقلم روی پاهام نشوندمش موبایل دادم دست خودش یک فیلم سکس دیگه پلی کردم که ببینه اون فیلم میدید من هم دیگه با هر دو دست سینه هاشو می مالیدم فیلم که تموم شد سپیده دیگه شل شده بود بهش گفتم سپیده لب میدی ؟ چیزی نگفت صورتشو چرخوندم و لبمو گذاشتم روی لباش اول سعی می کرد خودشو بکشه اما نزاشتم و کم کم دیگه راه داد و شل کرد خودشو اون روز همین قدر تمومش کردم مثل سگ می ترسیدم به مامان بابام بگه چی کار کردم باهاش اما امیدوار بودم نگه چون می دونستم خیلی خجالت می کشه و نگفت یکی دو روز بعد باز باهاش شروع کردم همین کارو دیگه موقع فیلم دیدم هم سینه ها و هم رون های پاهاشو می مالیدم چند هفته کارمون همین بود دیگه سپیده هم پا داده بود گاهی سینه به سینه هم بقلش می کردم و از رو لباس کونشو می مالیدم سپیده دیگه نرم شده بود خوشش اومده بود دیگه من شورت نمی پوشیدم با یک شلواک نازک بودم سپیده هم با شلوارک نازک و تابش می اومد تو بقلم می نشست یک روز که فیلم دید حسابی دست مالیش کردم و شهوتش زده بود بالا بهش گفتم سپیده می خواهی کیرمو ببینی ؟ گفت نه گفتم چرا نه ؟ تو که تو فیلم دیدی حالا مال منو هم ببین از روی پای بلندش کردم نشوندمش کنارم چیزی نگفت شلوار مو کشیدم پایین کیرمو در آوردم سپیده نگاه کرد کیر سیخ شده منو دید سرشو برگردوند دستشو گرفتم و گذاشتم دور کیر اول سعی می کرد دستشو بکشه که نگهش داشتم کم کم کیرمو گرفته بود تو دستش سرشو به زور برگردوندم که کیرمو ببینه یک کم نگاه کرد گفتم سپیده خوبه ؟ اون یکی دستشو هم گرفتم گذاشتم روی کیرم کیرمو دو دستی گرفته بود باهاش بازی می کرد برای اولین بار دستمو کردم زیر تابش و کشیدم بالا و سینه هاش لخت شد قبلا سینه هاشو از روی تاب می گرفتم یا نهایت شکمشو لخت می کردم و می مالیدم اما این بار تابشو تا بالای سینه هاش کشیدم بالا و همین طور که کیرم تو دستش بود سینه هاشو گذاشتم تو دهنم و شروع کردم به خوردن سپیده خوشش اومده بود شل شده بود روی من تابشو گرفتم کشیدم بالا تر همکاری کرد دراومد کامل دیگه بالا تنش لخت بود بلند شدم خودم هم کامل لخت شدم جلوش و نشستم نشوندمش تو بقلم شروع کردم به خوردن سینه هاش سپیده دیگه

خود نمایی می کنه اما باید تیشرتش را هم در می آورد که بشه خوب دست مالیش کرد بهش گفتم بابا تیشرت برای چی پوشیدی دیگه این طوری استخر نمیشه رفت دیوونه یکهو گفت پس چی ؟ گفتم درش بیار اینو گفت نه شوخی شوخی خلاسه تیشرتشو گرفتم و کشیدم هر طوری بود به هر حال درش آوردم اول نمی زاشت ولی کم کم راضی شد اما وقتی تیشرتشو در آوردم و تابش طوری بود که شونه هاش و از جلو بالای سینه هاش عقب یک کم از کمرش دور گردنش یک کم از شکم جلو نافش لخت بود حسابی خجالت می کشید دستاشو گذاشته بود روی شونه هاش که لخت بود صورتش از خجالت سرخ شده بود همونجا جلوش پیرهن و شلوارمو در آوردم ولی نمی شد جلوش شورت کشید پایین رفتن اتاق خواب شورت در آوردم مایو شنا را پوشیدم و آمدم خلاصه رفتم استخر بهش گفتم بیا دیگه چته چرا خشکت زده ؟ سپیده آمد طرف استخر بهش گفتم بپر تو آب گفت می ترسم رفت از پله های استخر بیاد پایین من هم رفتم به استقبالش همین طور که پله پله می اومد پایین کمرشو گرفته بودم پله ها که تموم شد کامل تو آب بود و عمق استخر هم از قدش بلند تر بود و چاره ای نداشت باید می گرفتمش من هم از موقعیت استفاده کردم و راحت بقلش کردم از پشت اونم می ترسید می گفت داداش محکم بگیرم نرم زیر آب من هم کیر سیخ شدمو تنظیم کرده بودم لای کون گوشتی و کلفتش یک کم تکون خورد رفت لای چاک کونش و حکم نگهش داشتم بقش کردم و داشتم باهاش بازی می کردم اونم تو فکر شنا کردن بود داشت کیف می کرد تا حالا استخر نرفته بود چون شنا بلد نبود تا می تونستم تو بقلم باهاش بازی می کردم دست مالیش می کردم که بهش گفتم بیا از جلو بگیرمت ببین چه طوره خرش کردم و سینه به سینه بقلش کردم سرشو گذاشته بود روی شونه های من کیرمو چسبوندم لای کسش و بقلش کردم سینه هاشو روی سینه هام حس کردم متوجه شدم نرم و معلومه سوتین هم نبسته از ترس اینکه نیفته پاهاشو دور کمر من حلقه کرد و دست هاشو دور شونه هام گرفته بود قشنگ تو بقلم بود من هم گفتم سپیده چقدر سنگینی و به بهانه نگه داشتنش دستمو گذاشتم زیر باسنش و قمبل هاشو تو دستم گرفتم آخ چقدر نرم بود چقدر گوشتی خلاصه مدل های مختلف تو استخر بقلش کردم و باهاش بازی کردم یک ساعت یا یک کم بیشتر باهاش داشتم بازی می کردم تو استخر گاهی قلقلکش می دادم خودشو تکون می داد بیشتر دست مالیش می کردم آخ چه کیفی داشت یک دختر بچه سفید برفی نرم و گوشتی تو بقلم ای کاش کامل لخت بود اما همین هم خیلی عالی بود تا اون سن فیلم سکس دیده بودم خود ارضایی کرده بودم اما تا حالا دختر دست مالی نکرده بودم خلاصه سپیده گفت داداش بسه دیگه بیا بریم من هم لباسمو باید بشورم هم برم حمام الان بابا مامان میان زود باش گفتم بابا تا غروب نمیان گفت نه من دلشوره دارم به هر حال بردمش طرف پله و از استخر رفت بیرون و رفت حمام لباس هایی که تنش بود را شست که اگر پدر مادرم آمدن بگه حمام بوده و لباس خوابشو شسته من هم رفتم دستشویی دو دست جق زدم به یادش و نشستیم تا پدر مادر آمدن دوست داشتم همین برنامه را باز تکرار کنیم سپیده که حسابی میخواست اما ترسیدم بهمون شک کنن یا بفهمن دیگه رفتیم با پدر مادر گردش دریا و همه جا و اون چند روز سپیده به استخر نرسید دیگه بر گشتیم و حسابی تو کف سپیده بودم دیگه با هم خیلی صمیمی شده بودیم وقتی تنها می شدیم با هم بگو بخند می کردیم به بهانه قلقلک دادنش و خندیدن دست مالیش می کردم خود سپیده هم پایه بود البته نمی دونست قضیه سکس هست دیگه سر شوخی را هم باهاش باز کرده بودم البته نه شوخی سکس شوخی هایی که بیشتر بخنده و یک نمه مثبت 18 خلاصه دیگه با هم حسابی جفت شده بودیم که یک روز تلگرام بهش پیام دادم که سپیده چند تا از هم کلاسی هات دوست پسر دارن یک اخم فرستاد و نوشت به هم کلاسی هام چی کار داری تو خودمو زدم به پر رو بازی گفتم پس به تو کار داشته باشم تو رو که می دونم دوست پسر نداری یک ایموجی عصبانی فرستاد گفتم سپیده جراتشو هم نداری ها گفت تو جراتشو داری ؟ گفتم خوشم میاد اما من هم مثل تو جراتشو ندارم و خنده فرستادم براش بعد گفتم تو چی جراتشو که نداری اما خوشت میاد یا نه ؟ که دیدم ایموجی خجالت فرستاد نوشتم پس بدت نمیاد نه ؟ نوشت گمشو امشب دیوونه شدی ها و دیگه خوابید ما هم دیدیم پیام نمیاد خوابیدیم فردا که باهاش تنها شدم بهش گفتم سپیده بیا اومد کنارم نشست مثل همیشه که با هم بازی و شوخی می کردیم اما این بار موبایل در آوردم و چند تا فیلم عشقی بقل کردن دختر توسط پسر بهش نشون دادم وقتی هیچ حرفی نمی زد وقتی نگاهش کردم صورتش سرخ شده بود از خجالت بهش گفتم خجالت می کشی ؟ چیزی نگفت بلند شدم رفتم حمام تموم که شد داد زدم سپیده حولمو بیار یادم رفته با غر غر حوله را آورد در را باز کردم می خواست از لای در حوله را بده تو که در کامل باز کردم لخته لخت جلوش بودم کیر سیخ شدم خود نمایی می کرد یکهو یک جیغ زد حوله را دم در حمام انداخت و فرار کرد بالاخره

بهش نمی رسید و اعصابمون خراب بود تا رسیدیم شمال یک ویلا مال یکی از آشناهای پدرم بود خلاصه رسیدیم تا دریا یک ساعت راه بود اما تو ویلا استخر سرپوشیده داشت اول استراحت کردیم و بعد من رفتم استخر یک تنی به آب زدم تو استخر وقتی اومدم خواهرم می گفت من هم میخوام برم استخر بابام یکهو یک داد زد گفت اول شنا که بلد نیستی دوم مگه نمی بینی استخر درش شیشه ای هست خوب نیست خانم ها برن توش یعنی به عبارتی به مادرم هم فهموند استخر رفتن جلو من که پسر خانواده هستم ممنوعه خواهرم هم خیلی ناراحت شد رفت اتاق خواب من هم رفتم خریدی بکنم بیام که در نبود ما مادر پدرم هم تنی به آب زده بودن اما باز خواهرم بازی نداده بودن چون تو خانواده ما سپیده حق نداشت جلو من یا بابام لخت بشه یا لباس لختی بپوشه و پدرم هم تصمیم گرفته بود با مادرم بره استخر مزاحم نداشته باشه وقتی اومدم دیدم سپیده باز رفته اتاق خواب پدر مادرم هم تلویزیون می دیدن یک سر به سپیده زدم دیدم اخماش تو همه گفتم چته ؟ گفت هیچی مثلا اومدیم گردش استخر که نریم دریا که که میریم مردم هستن نمی تونیم تو آب بریم با چادر هم بریم غرق می شیم در گوشش گفتم ناراحت نباش خودم برات یک کاری می کنم فقط به کسی چیزی نگو اخماتو باز کن پاشو بیا بابا باز عصبانی نشه این مسافرت خراب بشه اینو که گفتم سپیده لبخندی زد و رفت یک آبی به سر و صورتش زد و اومد نشست تلویزیون دیدن موقع خواب که شد پدرم گفت زود جمع کنید استراحت کنیم فردا ببریم دریا و پدر مادرم رفتن تو اتاق خواب و از اتاق خواب پدرم داد زد به من گفت تلویزیون زود تر جمع کنید بخوابید در ضمن پدرم به من گفت تو برو بیرون ساختمون بخواب هوا خوبه خواهرت هم همین پذیرایی زود تر لامپو خاموش کنید خلاصه پدر مادرم رفتن اتاق خواب من موندم و سپیده باز تنها شدیم بهش اشاره کردم بیاد طرف من بی سر و صدا بهش گفتم میخواهی بری دریا یا میخواهی استخر شنا کنی ؟ بهش اشاره کردم یواش حرف بزنه اونم خیلی آروم گفت برم دریا که نمی تونم شنا کنم چادر نمی زارن در بیارم که راحت برم تو آب باید بشینم تا شماها بیایید برگردیم شنا هم که دیدی بابا چی گفت آروم بهش گفتم اگر بابا نفهمه رفتی استخر چی ؟ گفت چه طوری ؟ گفتم نقشه دارم همکاری کنی همه چی اوکیه گفت چی ؟ گفتم من هم حال ندارم ماشین سوار شم یک ساعت برم تا برسم دریا فردا به بابا میگم بیرون خوابیدم سرما خوردم حالم خوب نیست نمیام دریا تو هم بهانه میاری و می مونی خونه اگر اوکی شد خودم می برمت استخر حالشو ببری اول یک کم فکر کرد و بعد گفت باشه حسابی تو کونم عروسی بود خواهرم شنا بلد نبود می تونستم ببرمش استخر و باهاش بازی کنم البته لختش که نمی تونستم بکنم با لباس ولی به بهانه نگه داشتنش که غرق نشه می تونستم حسابی بهش بمالم و باهاش بازی کنم خوابم نمی برد از فکر کاری که قرار بود فردا با سپیده بکنم دیر خوابیدم و صبح ساعت ده بیدار شدم که دیدم بابا وسائل را جمع کرده بره دریا گفتم بابا من حالم خوب نیست فکر کنم سرما خوردم نمیام استراحت کنم بهتره که بابام با عصبانیت گفت آمدیم مسافرت همش مثل لش بیفتی گفتم حالم خوب نیست نمی تونم دیگه گفت باشه تو نیا ما که میریم آماده که شدن مادرم داد زد سپیده کجایی بیا بریم دیگه که سپیده هم گفت من بیام چی کار ؟ دریا که نمی تونم شنا کنم بیام مردم را نگاه کنم من میخوام تلویزیون ببینم که بابام سر مادرم داد زد که اینم از مسافرتمون اصلا اینا را آوردیم چی کار ولش کن داره دیر میشه بیا بریم من که تو کونم عروسی بود به روی خودم نمی آوردم سپیده که گل از کلش شکفته بود مادرم وصیت هاشو کرد سفارش هاشو کرد و سوار ماشین شد گفت ظهر هر چی از دیروز مونده بخورید غروب ما بر می گردیم و شام میاریم گفتم اوکی و در ویلا را باز کردیم و بابا و مامان زدن بیرون در را بستیم آخ من موندم و سپیده سفید برفی گوشتی جونننن چه حالی به سپیده گفتم صبحونه بیار بخوریم بعد بپریم تو استخر سپیده با ذوق و شوق صبحونه آورد خوردیم و وقت رفتن تو استخر شد سپیده یک شلوار جین گشاد تنش بود با یک تیشرت گشاد نصف آستین بهش گفتم با اینا می خواهی بیایی تو استخر یک نگاه به خودش کرد گفت پس چی ؟ گفتم دیوونه اینا خیس بشه مامان بابا می فهمن رفتی استخر دعوامون می کنن دیگه یه کم فکر کرد و گفت چی کار کنم پس ؟ گفتم لباس خواب چی تنت بود ؟ همونو بپوش بعد بشورش بنداز خشک بشه اگر پرسیدن بگو رفتم حمام لباسمو هم شستم انداختم خشک بشه و نمی فهمن اما این لباس هایی که تنت هست خیس بشه می فهمن یک کم فکر کرد با تته پیته گفت نمیشه که گفتم بابا چیو نمیشه اینجا که کسی نیست مگه من می خورمت ؟ گفت نه گفتم پس چی ؟ می خواهی بیایی استخر یا من برم با دو دلی رفت اتاق خواب و لباسشو در آورد و لباس خوابشو پوشید که یک شلوارک خیلی نازک بود تا زانو و تاب حلقه آستین روش یک تیشرت پوشیده بود که آمد گفت بریم دیدم قمبلش تو شلوارک نازکش حسابی

خواهرم سپیده #تابو #خواهر اسم من بابک هست 25 سالمه ورزش کشتی میرم و هیکل حدودا ورزشی دارم نمیگم عالی اما بد هم نیست یک خواهر دارم اسمش سپیده هست چون خیلی سفید برفی بوده موقع به دنیا آمدن اسمشو گذاشتن سپیده الان 15 سالشه اما چون چاق هست هیکل درشتی داره سنش بیشتر به نظر میاد در هر حال بدن گوشتی و سفید برفی داره سینه هاش 75 هست کون گوشتی و قلمبه و نرمی هم داره خانوادم کلا سخت گیر هستن یعنی جراتشو نداشتم دوست دختر داشته باشم یا حتی برای سکس با پسر می ترسیدم کسی بفهمه و پدر مادرم بد دعوا مرافعه کنن پدرم استاد دانشگاه الکترونیک هست و مادرم هم استاد یار رشته تاریخ و خیلی خشک و اتوکشیده و سعی می کردن ما را هم مثل خودشون بار بیارن چون پدر مادرم هر دو دانشگاه می رفتن مدت زیادی تو خونه من و خواهرم با هم تنها بودیم و موقعیت عالی داشتیم تیپ خواهرم بیرون که میره با چادر عربی میره از این چادر ها که جلوش زیپ میشه و چادر ملی هم بهش میگن تو خونه هم چون من هستم پدر مادرم بهش گفتن با لباس راحت نگرده معمولا یک شلوار می پوشه که گشاد باشه و کونش توش معلوم نباشه و پیرهن کشاد و نصف آستین اما نمی زاشتن رکابی یا تاب بپوشه یا دامن پای لخت و از این دست حتی تو تولدش یا عروسی هم اجازه نمی دادن پا لخت باشه یا دامن کوتاه بپوشه یا تاب لختی بپوشه من هم تو خط کردنش نبودم چون اصلا باورم نمی شد سکس بخواد نه اهل این حرفا بود نه دوست پسر داشت نه در مورد این چیزا حرف می زد سنش هم که کم بود بیشتر سعی می کردم شهوت از خودم دور کنم نهایت یکی دو ماه یک بار خود ارضایی می کردم از فشار شهوت خلاصه قضیه از اونجا شروع شد که ما با خانواده رفته بودیم پارک پدر مادرم جا پیدا کردن نشستن و با اسرار خواهرم رفتیم تو صف سوار شدن وسائل بازی بودیم که برای اینکه کسی به خواهرم برخورد نکنه و مشکلی پیش نیاد من ایستادم پشت سر خواهرم هم شلوغ بود هم دختر پسر ها با هم شوخی می کردن وسط صف همدیگه را بعضی وقت ها هول می دادن از پشت می خوردم به خواهرم سپیده یک لحظه شلوغ تر شده بود یک حول دادن خوردم به سپیده و نزدیک بود سپیده بیفته که کمرشو گرفتم کشیدمش که نیفته که چسبید تو بقلم درسته با چادر بود اما یک لحظه بدن خیلی نرمشو حس کردم به خاطر سخت گیری خانوادم از سن نه سالگی دیگه بقلش نکرده بودم خلاصه نمی دونم چی شد یک حسی بهم دست داد انگار داغ کردم بعد از پارک کلی با هم بگو بخند کردیم و رفتیم خونه اما دیگه حالم عوض شده بود فکر اون لحظه که تو بغل من چسبید ولم نمی کرد شب با جق زدن هم شهوتم تموم نشد و کلی وقت بیدار بودم تا خوابم برد اما بعد هم دیگه فکر اون شب ولم نمی کرد یک ماه بعد قرار بود بریم عروسی یکی از فامیل ها که خالم زنگ زد که ماشینشون خراب شده و میخوان با ما بیان پدرم ناراحت بود که ما جا نداریم به هر حال قرار شد بیان خونشون چند محل با ما فاصله داشت با ماشین رفتیم خونشون شوهر خالم نشست جلو پدرم راننده بود اول خالم سوار شد پسرشو که هفت سالش بود تو بقلش نشوند بعد مادرم سوار شد بعد خواهرم سوار شد ما رفتیم بریم تو ماشین دیگه جا نبود هر طوری بود سپیده نیم خیز شد من نشستم کنار مادرم و سپیده نصفش روی پای مادرم بود نصف کونش روی پای من مادرم و خالم مشغول حرف زدن با هم بودن خواهرم هم متوجه صحبت های اونا بود و با پسر خالم گاهی بازی می کرد پدرم هم مشغول رانندگی و حرف زدن با شوهر خالم هوا تایک بود و توی ماشین هم تاریک اولش سعی می کردم بی خیال بشم اما نمیشد کون خواهرم روی پام بود تو هر پستی بلندی ماشین می افتاد سپیده می پرید بالا و می افتاد روی پام کون نرم و گوشتیش باز شهوت منو بالا برده بود و کیرم دیگه سیخ شده بود تو یک چاله ماشین می افتاد خواهرم راحت می افتاد روی کیرم و لای کونش می چسبید سپیده که اصلا خیالش نبود حواسش به صحبت مادرم و خالم و بچش بود رفتیم عروسی با همین وضعیت هم برگشتیم خونه حسابی سیخ کرده بودم دو بار جق زدم ولی فایده نداشت باز شب بیداری گرفتم تا نزدیک صبح بیدار بودم و فکر می کردم به کون کلفت و گوشتی سپیده کم کم داشتم تصمیم به کردنش می گرفتم اما مگه میشد کردش پدرم می فهمید که سرمو بریده بود سپیده هم که اهل پا دادن نبود اصلا فکر نمی کردم بزاره دست بهش بزنم خلاصه تصمیم خودمو گرفتم سعی می کردم با سپیده صمیمی بشم وقتی پدر مادرم نیستن تنها هستیم باهاش گرم بگیرم ببینم میشه مخشو زد یا نه بگو بخند می کرد اما راه نمیداد تو باغ هم نبود جرات هم نمی کردم از سکس و این چیزا باهاش حرفی بزنم یا کوچکترین اشاره بکنم ممکن بود به پدر مادرم بگه ولی به هر حال خیلی باهاش صمیمی شده بودم بالاخره موفق شده بودم گاهی شوخی شوخی دست تو صورتش بزنم خلاصه بدون این که بفهمه یک جورایی دیگه باهاش لاس میزدم تا اینکه تابستون شد و قرار شد بریم شمال حرکت کردیم تو ماشین که من جلو بودم سپیده و مادرم عقب و دستم

فیلم زیرنویس فارسی جدید💦🚫 مشاهده فیلم
فیلم زیرنویس فارسی جدید💦🚫 مشاهده فیلم

فیلم زیرنویس فارسی جدید💦🚫 مشاهده فیلم
فیلم زیرنویس فارسی جدید💦🚫 مشاهده فیلم

sticker.webp0.09 KB