شهر داستان | رمان
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان
تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 253 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 274 في فئة الكتب والمرتبة 13 395 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 253 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 25 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -629، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -19، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 11.33%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.77% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 861 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 952 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 26 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
25 253
المشتركون
-1924 ساعات
-1197 أيام
-62930 أيام
أرشيف المشاركات
25 239
گفتم نه نگاه نمیکنم و میشورم . گفت شرمنده بخدا شورتم را شستی بیارش ها نمیشه تو حمام بمونه پسرم ببینه . غیر ارادی شورت سبز فسفری که مال عمه بود را بو کردم و بویی جز شهوت نمیداد و مشخص بود اونم با خودش فکرایی کرده که منم کردم . بهش گفتم حوله میاری برام و دیدم یه حوله کوچیک آورد و گفت ببخشین این مال مهمون هست . حوله را گرفتم از پشت در و حس و حالم را نگم که دقیق نیم خیز بودم برای همه کاری . اومدم بیرون و دیدم با همون حوله حمام داره دور خونه میچرخه و وسایل را مرتب میکنه . بهم گفت عافیت باشه و بهت نمیاد کیرت اینقدر باشه و خندید . خندیدم دلم هم یه حالی شد . گفت سپیده را چند بار کردی و من با حوله که فقط دور کمرم را گرفته بود گفتم همون قدری که تو باهاش لز کردی و گفت ما زیاد لز کردیم و منم گفتم منم زیاد کردمش . گفت خیلی گشاد بود مگه نه؟ خیلی داده بود و خندید . گفتم آره درسته . گفت سعید ببخشین منم قصد نداشتم سپیده را بپرونم بره و هم بابت کار هم عشق و حال بهت فشار بیاد . گفتم فدای سرت . گفت بیا اتاق خواب تا سشوار بدم موهاتو خشک کنی .توی اتاق خواب گفت بشین روی تخت تا سشوار کنم موهاتو و منم نشستم و از کشو سشوار را در آورد و روشن کرد و با شونه موهام را خشک کرد و حین خشک کردن گفت بعد رفتن سپیده چیز تر تمیز کردی یا نه؟ گفتم نه . گفت آخی ببخشین تقصیر من شد . بهش گفتم موهات را من سشوار کنم؟ گفت چرا که نه و بلند شدم و اون نشست لبه تخت و موهاش را از بغل سشوار کردم و شونه کشیدم و خودش حوله را کنار زد از روی سرش و باز کرد بالا تنه را تا قشنگ ببینم . گفت پسر کی تو اینقدر کیرت گنده شد ؟ گفتم مگه مشخصه؟ گفت آره از روی حوله هم مشخصه و خندید . بی اختیار ره حوله را با یه دستم باز کردم و انداختم بیرون و گفت بی حیا شدی ها و خندید . گفتم تو چند تا دوس پسر داری؟ گفت با خودت روی هم یکی و خندید . موهایش را که کامل خشک کردم گفت میدونم چته سعید و درک میکنم . میخوای کاری بکنی؟ گفتم آره ولی خجالت میکشم . گفت میخوای لامپ را خاموش کنی راحت باشی؟ گفتم نه . گفتم اجازه هست و گفت راحت باش . فقط مراقب آبش باش توم نریزی حال دردسر ندارم . زانو زدم لبه تخت و پاهاش را بالا گرفتم و کمرش را رسوندم به تخت و پاهای سفید و تپل ش را تا جایی که میتونستم بالا گرفتم و بوسیدم همه جای رون هاش و کوس و کونش را اونم با دوتا دستش سینه ها بزرگش را نگه داشته بود و سعی میکرد نگاه کنه من چطور سر میکنم لای پاش و همون کوس که عکسش را دیده بودم بالاخره از نزدیک لمس کردم . بوی کوسش عالی بود بوی تمیزی و تازگی میداد و بی اختیار زبون زدم زیر چوچوله ش و مکیدم و ناله ش را در آوردم و از بالا تا پایین هر دوتا سوراخ را لیس میزدم . مشخص بود این کوس کارش را بلده و از بچگی ش گذشته و خودش دیگه برای خودش اینکاره است . آب شهوت عمه میومد و ناله ش به هوا بود و منم همه جوره لیس میزدم و تا نزدیک لرزش و قلقلکش بود میچرخوند کمرش را و منم قطع میکردم که زود آبش نیاد و حسابی حال بیارمش . یه ربع خوردم و بعد روی تخت خوابیدم و نشست دهنم و 69 شدیم و اونم ساکی زد که هرگز تجربه ش را نداشتم . کیر و خایه هامو با لب میمکید و زیر تخمام را تا حد سوراخ کونم لیس میزد و منم متقابل براش،ساک میزدم و لبه ها کوسش که باز باز بودن را میمکیدم و زبون توش میکردم و دوتایی ناله و قربون صدقه و تایید لذت و بعد ده دقیقه عمه زهرا گفت بذار بشینم اول خودم روی کیرت و نشست و کیرم را راحت کرد توی کوس لیز و داغش و تا ته جا داد و خم شد سینه هاش را بمکم و ریز کمر میزد و حرفای سکسی میزد دیگه کوس خواستی به خودم بگو و حیف این کیرت که بره کوس امثال سپیده و ناله و آه و منم محکم دور کمر تپل ش را گرفته بودم و کمکش میدادم کمر بزنه و سینه هاش را به نوبت میخوردم . ده دقیقه نشده بود که عمه زهرا محکم کمر زد و حرکاتش تندتر و خشن شد و جوووون جووون کرد و لرزید و بدنش منقبض شد و بی حال افتاد روی من . بلندش کردم بعد چند لحظه و ازش خواهش کردم برام حالت داگی بشه و اونم خیلی دقیق داگی خوابید جلو من و پاهاش را باز گذاشت و گفت توش نریزی مراقب باش و من جوری محکم کردم که ناله هاش را دوباره شروع کرد و گفت آب کیرت را میخوام بیارش برام و سعی میکرد سر جایی که داگی قمبل زده بود محکم بمونه تا من هر جور دوسدارم بکنم و آبم را بیارم . آبم که خواست بیاد گفتم کجا بریزم گفت روی کونم و منم روی کمر و کونش آبم را آوردم و ریختم . حس خجالت داشتیم دوتایی ولی پاک کردیم و بعد دوباره رفتیم توی بغل همدیگه و تا صبح ۲ بار دیگه کردیم و همه حالی بهم دادیم . ماجرا ما به اینجا ختم نشد و قضایا دیگه هم بود که بعد مینویسم .
نوشته: سعید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
اول انکار کرد بعد فحش داد بعد گفت پیاده م کن بعد با التماس رسوندمش درب خونه قهر کرد و رفت . ده دقه بعد سپیده پیام داد خیلی نامردی و رفتی گفتی به عمه ت من چی گفتم؟ قسم خوردم من بهش نگفتم تو گفتی و از حرکاتش و دوربین ها و بقیه پرسنل چیزایی شنیدم . ولی عمه زهرا رکب زده بود و یه دستی زده بود به سپیده و اونم بی خبر لو داده بود خودش را . خلاصه تا نصف شب بحث و چت و دعوا و بالاخره قهر سپیده با من و عمه و قهر عمه با من و سپیده و فردا شب سپیده نیومد سر کار و گوشی خاموش کرد و بعدم پیام داد تسویه کنین با من و نه میام و نه دیگه من نه دیگه تو . عمه زهرا گفته لو میدم تو را چون منو لو دادی و دیگه من اونجا بیا نیستم . من سپیده را هیچ جور نتونستم قانع کنم که درصدی خودش هم مقصره . منم مقصر بودم ولی من اسم نیاوردم از کسی و خلاصه سردرد بدی شد ماجرا . بعد چند روز با هر در به دری بود با عمه آشتی کردم و براش کادو گرفتم و از دلش در آوردم . بعدش سعی کردم حرفام را اصلاح کنم و به عمه بفهمونم قصد من دادن آلارم بوده نه سرزنش و آتو گرفتن و خواستم هوشیار باشه و سوتی نده . بعد از اون موضوع عمه زهرا دیگه بی خجالت راحت بهم میگفت اگه برام حرف در نمیاری میخوام برم تولد فلان خانم اگه بهم متلک نمیگی امشب فلان دوست گفته مشروب میاره تالار و دوتا شات میخوام بزنم و… یواش یواش عمه زهرا باهام بی رودربایستی شد . یه شب مشروب خوبی خواهر صاحب مراسم بهش داده بود و مست کرد یه کوچولو و با هر بدبختی بود جمع و جور کردم قضیه را و بردم رسوندمش خونه و اونشب حرفایی زد که به فکر فرو رفتم . میگن مستی و راستی انگار واقعیته و توی راه نصیحتش کردم مشروب نخوره و با این کارا یهو سوتی میده و شوهرش پیله میکنه نمیزاره بره سر کار و… اونم درد دلش تازه شد و گفت شوهر هفته ۲ شب بیاد اینم بکنه یا نه و محبت هم هیچ و با هم سازش نداریم و فقط تحمل بابت پسرم و تازه اونم دنبال خودش میبره سرکار تابستون ها و مواقعی که مدرسه نداره بچه و سهم من تو این زندگی شده تحمل و تحمل و سوختن و ساختن و دم نزدن و حسرت و… گذشت یک طرفه و… دلم سوخت براش و بهش گفتم باشه درست میگی ولی اینکارا هم شر هست و یهو یکی مثل سپیده که پروندی رفت میره لو میده و شر بپا میشه. گفت چیه ؟ دلت پیشش هست؟ خوب حال میداد؟ مزه کرد بهت میکردیش؟ حالا فکر کردی از من آتو داری ؟ حالا که چی مثلا؟ فرض کن من هر کاری کردم
حتما یه چیزی بوده و لازم بوده و تو چه میدونی و چه میفهمی و فکر کردی چه خبره ؟ و…منم ساکت شدم و دیدم عصبی شده موقع پیاده شدن دست گذاشتم رو شونه ش و توی ماشین ازش معذرت خواهی کردم و بغل کردیم همدیگه را و اون گردن منو بوسید و مکید و گفت جووون چه داغی و خندید و پیاده شد و رفت . من همه چیزو پای مشروب و دلخوری ها گذاشتم . ولی از فردا یه حس دیگه بین ما بود . انگار دوتایی دلمون میخواست با هم سکس کنیم ولی هر دو جرات گفتنش را نداشتیم . من دلم را به دریا زدم و یه بار عکسی که سپیده برام فرستاده بود را بهش نشون دادم و گفتم ببین اینو میشناسی؟ نگاه کرد توی گوشی و گفت بی شعور و خندید و رفت سر کارش و آخر شب بهش گفتم شوهرت هر شبی نبود بگو بیام پیش هم باشیم. گفت باشه خبر میدم . دوست داشتم عمه زهرا را از نزدیکتر باهاش باشم . این حس دو طرفه بود و بعد بهم گفت اونم میخواسته دلش ولی چون بزرگتر بوده و فامیل بودیم و خانم بوده خجالت کشیده . یه پنجشنبه بهم گفت گل پسر شوهرم با پسرم بار میبرن راه دور و دو روز نیستن و میای امشب خونه ما؟ این همون چراغ سبز بود که دلم میخواست . گفتم ای به چشم . فقط خودتو خسته نکن که خوابت ببره زود و بشینیم پیش همدیگه تا صبح و اونم گفت چشم فقط اگه دلخور نمیشی ۲تا شات بزنم از مشروب صاحب مجلس و گفتم باشه بزن ولی حیثیت ما را نبری ها . دل تو دلم نبود . اون مراسم قدر یکسال به چشم من طول کشید . ولی بالاخره تموم شد و رفتیم با عمه زهرا خونشون . از راه که رسیدیم گفت من برم دوش بگیرم و قسم ميخورم که میدونست میخواد پاهاش را بالا بگیره . کاملا عادی جلو من حوله برداشت و رفت شیر آب حمام را باز کرد تا آب داغ بشه و بعد چند دقیقه که توی حمام بود و مشخص بود شیو کرد بهم گفت گل پسر میخوای دوش بگیری حمام داغه ها و یه دقه بعد با یه حوله اومد بیرون و گفت آب را نبستم برو دوش بگیر و راحت باش . نفهمیدم لباس ها را کی در آوردم و رفتم توی حمام و از قصد شورت خودش را آویز کرده بود به دستگیره درب حمام از داخل و بهم گفت ژیلت میخوای بدم بهت؟ گفتم نه تازه شیو کردم . فقط سریع شستم بدنم را تمیز و دو دقیقه بعد اومد پشت در حمام و گفت ببخشین سعید جون شورت من نشسته است یهو دستش نزنی؟ و یادم رفت بشورم . فهمیدم که اونم بد جور میخواد دلش و گفتم من برات میشورم و گفت نه زشته و زحمت میشه و آبرو من میره بس توش لکه هست . منظورش آب شهوتش بود که به شورتش لکه انداخته بود .
25 239
عمه زهرا
#عمه
اسمم سعید هست و ۳۲ ساله هستم . ماجرایی که مینویسم سال گذشته اتفاق افتاد . چند تا شغل عوض کردم تا بالاخره توی یه تالار بزرگ مشغول بکار شدم و بعد یه مسئول اجرائیات و مدیر داخلی و کارپرداز شدم . صاحب تالار حدود ۶۰ سال سن داشت و حوصله و اعصاب مشکلات را نداشت و بیشتر دنبال تفریح بود و همه دردسر ها را به دوش من انداخته بود . برای شب هایی که مراسم بود نیروی آقا و خانم کم داشتیم و من چند تا نیرو بکار گرفتم و باهاشون قرارداد نوشتیم ساعتی و بعضی تمام وقت کمک حال برگزاری مراسمات باشن . این وسط با زنی به اسم سپیده که ۲ سالی بود طلاق گرفته بود و جزو نیروهای خدماتی بود دوست شدم و یواش یواش کار رسید به حال کردن و با هم سکس کردن و دوستی خارج از ساعت کاری . یه عمه دارم به اسم زهرا ۷ سالی از من بزرگتره و شوهر داره و یه پسر ۱۳ ساله داره و شوهرش راننده بیابون هست . یه روز بهم زنگ زد و سراغ کار گرفت و گفت با این گرونی حریف خرج زندگی شوهرش نمیشه و کم میارن وسط ماه و چون از قدیم با هم راحت بودیم و رابطه خانوادگی داشتیم مرتب رفت و آمد و حتی مسافرت باهم رفته بودیم و شش دونگ و عیاق بودیم براش یه جا ردیف کردم که بیاد تالار پیش خودم و هم کار کنه هم به خونه زندگیش بتونه برسه .(کار تالار اکثر مواقع از غروب تا پاسی از شب هست) .بعد یه مدت سپیده به واسطه من با عمه زهرا دوست شد و با هم صمیمی شدن و رفت و آمد و دوستی داشتن . به کارای دوستم سپیده شک کردم و حس کردم داره جاده خاکی میره و خب به مزاجم خوش نیومد و یه شب بهش گفتم بعد اتمام کار میشه رفت خونه و با هم باشیم تا صبح؟ با هزار دروغ و کلک ردیف کرد و شب رفتیم خونه بعد از کار و بدون اینکه سکس کنم باهاش حرف را پیش کشیدم و قسم جون عزیزاش را دادم و گفت آره بعضی وقتا با فلانی هستم . گفتم من به گذشتت کاری نداشتم ولی انتخاب کن یا اون پسری که تازه آشنا شدی یا من؟ گفت صد البته تو و سکس کردیم و حین سکس چیزایی گفت که اصلا هوش از سرم پرید . گفت تو فقط روی من حساسی یا روی عمه خانمت که متاهل هست هم حساسی؟ گفتم چطور؟ گفت بماند و خواهش کردم و گفت قسم میدم بهش نگی من گفتم . قسم خوردم نگم و گفت با عمه زهرا من چند بار خوابیدم و لز کردیم و اون آوردم توی این کار . اول باور نکردم و گذاشتم پای نصیحت و سرزنش هام ولی گفت ثابت کردم چی؟ گفتم باشه ثابت کن جایزه داری و گفت باشه . دو روز بعد چت هاش را آورد که با عمه زهرا کرده بودن و کاملا مشخص بود با هم برنامه داشتن و دارن . هم تعجب کردم هم شوکه شدم هم ناراحت و گیج شدم . ولی واقعیت بود و سپیده برام این ماجرا را برملا کرد و نمیدونم چرا تنها که میشدیم یا حتی چت میکردیم بحث می رفت سراغ موضوع رابطه سپیده و عمه زهرا و من کنجکاو تر میشدم . ازش پرسیدم چطوری آخه ؟ چی شد که با هم لز کردین و توضیح داد با یه دوستای خانم عمه زهرا که مهمونی تولد خانوادگی داشتن دو سه تا پیک مشروب میخورن و شب برای اینکه زهرا به سپیده میگه شوهرم بار برده و تنهام و بیا پیشم سپیده میره پیشش خونه عمه زهرا و بعد دوش میگیرن دوتایی و عمه زهرا موقع خواب با سپیده ور میره و میگه سخت نگیر و دوتایی یه کم داغ هم بودن سر مشروب و عمه زهرا سپیده را راضی میکنه و میماله و میخوره تا ارضا بشه و از بعدش دیگه دوستی شون با سکس هم همراه میشه .نمیتونستم باور کنم تا اینکه یه بار سپیده یه عکس کوس واتس اپ برای من فرستاد و گفت چطوره؟ و من گفتم قشنگه و خوردنی و نوشت
کوس عمه خانمت هست و خخخخ و استیکر شکلک . توی دلم یه چیزی کنده شد و با چشم دیگه دوباره نگاه کردم . کوس بود از نوع تپل کلوچه و چوچوله کوچیک و تمیز و بی مو . گفتم بازم داری عکس؟ گفت نه و بهم گفت ما در ماه دو سه بار میریم با عمه خانمت بهم حال میدیم…بهش گفتم چرا گفتی بهم سپیده؟ گفت حس کردم فقط به من این وصله را چسبوندی که وقتش بشه دیگه دست خودم نیست و خواستم بدونی دور و برت چه خبره . گاه و بی گاه عکس که سپیده داده بود را نگاه میکردم . لعنتی مشخص بود چقدر حریفه و چقدر مست هست . از سپیده پرسیدم دیگه چی میدونی از عمه زهرا؟ گفت منو اون بخوایم کسی را بهم میگیم و بهش گفتم ردیف کرد با فلان مرد برم خونشون و حال کنم و اوکی کرد که بتونیم بریم حال کنیم . گفتم خودش هم داد به طرف؟ گفت نه فقط من دادم و دوروز بعد لز کردیم دوباره و خیلی سراغ اون مرد را گرفت و فهمیدم دلش رفته باهاش حال کنه . احساسات بدی سراغ من اومد . حالم از همه بهم میخورد. حس میکردم عجب بساطی و چرا آخه اینجور و چرا همچین و… تصمیم گرفتم به عمه زهرا غیر مستقیم بگم حواسم بهش هست تا یه گند کاری بالا نیومده . یه شب بعد مراسم بهش گفت عمه جون میرسونمت خودم و با اسنپ نرو و توی راه مودبانه غیر مستقیم بهش گفتم آمار دارم ازش و میدونم پاش میلنگه و میدونم دوست داره شیطونی کنه .
25 239
حامدم اومد روم و یکم کیرشو مالید لای کسم و فرو کرد توش بعدم بغلم کرد و تلمبه میزد رو ابرا بودم و داشتم ارضا میشدم پاهام قفل شد دور کمر حامد و با چند تا لرزش عمیق ارضا شدم حامد هم یکم دیگه کرد و افتاد روم و همه آبشو تو کاندوم خالی کرد چند دقیقه تو بغل همدیگه خوابیدیم یکم سینه هامو مالید و لب گرفتیم و ازم تشکر کرد و گفت عالی بود منم گفتم اره خیلی حال داد پاشدم از کیفم هفت تا تراول صدی بدم بهش که نگرفت و گفت پول نمیگیرم گفتم اومدی کار کردی گفت نه سکس واسه لذت بردنه اگه پول بگیرم احساس بدی دارم که واقعا از حرفش خوشم اومد بعد گفت تو هم خیلی خود خواهی گفتم چرا گفت نمیگی شاید من دوستدارم یکم اون ممه هارو بخورم یا مثلا قبل سکس قشنگ بغلت کنم و بمالمت ؟؟ گفتم من خیلی وقت بود سکس نداشتم و فقط میخواستم بدم گفت خب الان که تازه سکس کردی بیا بریم حمام هم باهم دوش بگیریم هم ممه بخورم قبول کردم و رفتیم حمام زیر دوش یکم بدنمو بوسید و افتاد به جون ممه ها یک ربعی میخورد و یک دستشم لای پاهام بود و میمالید بعد خوابوندم کف حمام و شروع به خوردن کسم کرد که دوباره ارضا شدم و پاهام دور سرش قفل شده بود و همچنان میخورد تا پاهامو برداشتم اونم پاشد پاهامو داد بالا و گذاشت تو کسم چند دقیقه کرد پاشد و گفت داگی شو منم داگی شدم و دوباره کرد تو و همزمان از زیر داشت کسمو میمالید که من بازم داشتم ارضا میشدم که سرعتشو برد بالا و من ارضا شدم و خودشم کشید بیرون و ریخت روی کمرم
پاشدیم دوش گرفتیم با حوله اومدیم بیرون و یک راست زوی تخت توبغل همدیگه خوابیدیم یکی دو ساعت بعد بیدار شدم و با تکون خوردنم حامد هم بیدار شد بغلم کرد و لبمو بوسید و دوباره تشکر کرد و گفت امروز از بهترین روزامه منم گفتم منم همینطور اومدیم بیرون ساعت تقریبا دو بود و نهار نخورده بودیم که زنگ زدم سفارش دادم نهار که خوردیم حامد دوباره اومد نشست بغلم و دستشو گذاشت رو کسم بهش گفتم مگه هنوز میخوای گفت من همیشه میخوام گفتم دوبار کردی گفت خب مگه چی میشه بازم بکنم گفتم میتونی گفت اره فوقش اگه نتونستم خودت بشین روش دوباره رفتیم اتاق خواب و سکس کردیم که من تعجب کردم چجوری تو چند ساعت سه بار بکنه و منو چند بار ارضا کنه آخر سکس تو بغل هم افتادیم و لب میخوردیم و اون باسنمو میمالید و به خودش فشار میداد منم غرق لذت از سکس های پی در پی با یه پسر جوان که احساس کردم باز داره کیرش شق میشه پاشدم لباس پوشیدم گفتم بیا بیرون حامد اومد گفتم بسه دیگه لباس بپوش ببرمت گفت کار اشتباهی کردم گفتم نه خیلی هم عالی بود گفت پس چرا داری بیرونم میکنی گفتم چون واسه هردومون بسه و زیاده روی خوب نیست پاشد لبس پوشید و سوار شدیم بریم تو راه شمارشو گرفتم و گفتم نمیخوام مزاحم کارت بشم ولی بعد کار اگه خواستی زنگ بزن بیا خستگیتو در کن اونم انگار دنیارو بهش دادن تقریبا هر شب پیشمه و وقتایی که پریودم میزاره لای کونم یا سینه هام بقیه روزا هم حسابی میکنه و دو سه بار ارضا میشم حتی با خوردن و ماساژم ارضام میکنه و منم با این که دوست نداشتم الان واسش میخورم خلاصه این چند ماه مسیر زندگی جنسیم تغییر کرد و حتی از اول ازدواجم هم بهتر شده
ممنون که وقت گذاشتین
نوشته: مریم
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
شکار دوست پسر جوان
#دوست_پسر #زن_بیوه #میلف
سلام
سعی میکنم زیاد طولانی نشه ولی با جزئیات بگم
اسمم مریمه و دو سال پیش تو یک تصادف شوهرمو از دست دادم چند ماهی دختر و دامادم اومدم پیشم که کم کم حالم بهتر شد و تقریبا باهاش کنار اومدم وقتی دخترم رفت و دوباره تنها شدم کمی بهم سخت گذشت ولی به هر حال دوباره برگشتم به زندگی
یک سال شد تا دوباره خودمو پیدا کردم و به کارهای شرکت سر و سامان دادم و جای حسین شوهرمو پر کردم
تو این مدت میل جنسیم خاموش شده بود ولی دوباره داشت برمیگشت گاهی شبا تنهایی تو تخت خاطره سکسامونو مرور میکردم و وقتی داغ میشدم خودمو میمالیدم تا ارضا بشم یا بعضی وقتا با خیار خودمو خالی میکردم گاهی هم پورن میدیدم یا اینجا میچرخیدم و با عکس و فیلم یا داستان خودمو سرگرم میکردم و آخرش دوباره موز یا خیار
این اتفاقا تا شهریور امسال ادامه داشت درست تا تولد چهل سالگیم دخترم و دامادم غافلگیرم کردن و تو خونم یه تولد کوچیک واسم گرفتن تا آخر شب خوش بودیم ولی وقتی خواستن برن اجازه ندادم و گفتن برن اتاق خودشون بخوابن چون مست بودن و نمیخواستم دوباره با یه تصادف دیگه عزادار بشم خلاصه خوابیدن و منم رفتم اتاقم بیدار بودم و توی گوشی میچرخیدم که متوجه شدم پریا و امید سکس میکنن فقط گوش میدادم و داغ کرده بودم چیزی هم تو اتاق نبود و نمیتونستم از اتاق بیام بیرون که بفهمن بیدارم یکم خودمو مالیدم بعد یادم افتاد دسته برس چیز خوبیه برداشتمو شروع کردم ارضا شدم ولی دلم کیر میخواست هنوز تشنه بودم دلم میخواست یه مرد بغلم کنه و حسابی تو کسم تلمبه بزنه دلم سکس واقعی میخواست نه خود ارضایی
صبح پریا و امیر بعد از صبحانه رفتن و من دوباره فکر دیشب اومد توی سرم گفتم میرم دوش میگیرم و خودمو خالی میکنم خوب میشم ولی وقتی از حمام اومدم بیرون با این که ارضا شده بودم بیشتر دلم یه سکس واقعی میخواست چند ساعت تو خونه تنها بودم و داشتم دیوونه میشدم تا دیگه آخرش شهوت کار خودشو کرد تصمیم گرفتم برم به میدانی مرکز شهره و کارگرها دورش جمع میشن یک نفرو بیارم و با ترفندهای زنانه کاری کنم خودش پا پیش بذاره پس لباس پوشیدم و راهی شدم با میدان که رسیدم یک دور کامل زدم که بهترین مورد انتخاب کنم که پسر جوانی که اتفاقا تنها ایستاده بود توجهمو جلب کرد دوباره دور زدم و جلوش نگه داشتم و گفتم سوار شو وقتی سوار شد باقی کارگرها اومدن سمت ماشین که من حرکت کردم تو مسیر کمی حرف زدیم و بیشتر من سوال میپرسیدم و اون جواب میداد مثلا فهمیدم اسمش حامد ۲۷ سالشه با مادر و پدر بازنشستش زندگی میکنه و دانشگاه رفته ولی چون پارتی نداره مجبوره کارگری کنه منم کمی از خودم واسش گفتم مثلا از دست دادن شوهرم که تسلیت گفت فقط یک سوال ازم پرسید گفت باید چکار کنم منم گفتم یه باغچه کوچیک دارم باید حسابی بیل بزنی بلاخره رسیدیم و ماشینو بردم تو حیاط به باغچه اشاره کرد و گفت همین؟؟گفتم نه بیا بریم بالا رفتیم تو خونه بهش گفتم بشین من الان میام رفتم اتاقم لباسامو عوض کردم و فقط یک تاپ و دامن پوشیدم بدون لباس زیر که قشنگ نوک سینه هام پیدا بود از زیرش از اتاقم اومدم بیرون و به حامد گفتم چیزی میخوری واست بیارم که وقتی منو دید دستو پاشو گم کرد گفت نه ممنون و سرشو انداخت زمین از این حرکتش فهمیدم باید خودم پیش قدم بشم پس رفتم جلوش نشستم و گفتم عجله ای نیست من باغچم کوچیکه فوق فوقش بیل زدنش یک ساعت کار داره ولی حقوقتو کامل میدم گفت ممنون هر وقت خواستین شروع کنم تمام مدت نگاهش به زمین بود که بهش گفتم بیل داری؟؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت نه مگه خودتون ندارین؟؟گفتم نه من بهم میخوره بیل داشته باشم ؟؟ گفت همونجا که سوار شدم دیدین بیل ندارم حالا چکار کنیم ؟؟گفتم نمیدونم خودت باید یه کاریش بکنی باغچه رو نشونت بدم؟؟ گفت آره منم لای پاهامو باز کردم و کمی دامنمو دادم بالا که قشگ کسمو ببینه و گفقم اینه بلدی چکارش کنی؟؟ اولش خجالت کشید ولی دوباره نگاهم گرد و این بار میشد شهوتو تو نگاهش دید بهم گفت حواسم نبود بیل تو شلوارم قایم کردم و باهم خندیدیم رفتم بغلش نشستم و دستمو گذاشتم رو کیرش گفتم همینه؟؟ گفت اره یکم کوچیکه ولی واسه باغچه شما خوبه درش آوردم هنوز کامل شق نشده بود ولی بزرگ و کلفت بود بهش گفتم عالیه همینه که میخواستم رفتم از اتاق اسپری و کاندوم تاخیری آوردم زدم بهش و بعدش همه لباساشو در آوردم و لخت مادر زاد بردمش اتاقم خوابوندمش روی تخت اول میخواستم واسش بخورم ولی پشیمون شدم و یک راست نشستم رو کیرش وای بعد از دوسال یه کیر بزرگ و درست حسابی کسمو پر کرده بود چند ثانیه نشستم و بعد خودم تکون میدادم چند دقیقه این پوزیشن بودم که خسته شدم خوابیدم روی تخت پاهامو دادم بالا و گفتم تو قراره بیل بزنی یا من ؟؟
25 239
میری؟ گفتم پس چیکار کنم؟ بلند شد و اومد دستمو گرفت خوابوندم روی تخت و رفت وسط پام و شروع کرد خوردن کیرم کیرمو میخورد تخمامو توی دستش میگرفت و باهاشون بازی میکرد کیرم دوباره شد و داگی اش کردم و شروع کردم توی کوسش تلمبه زدن این پوزیشن رو خیلی دوست داشتم چون کاملا سوارش میشدم و این حس خیلی خوبی بهم میداد این بار بیشتر توی کوسش تلمبه زدم بهش میگفتم این کوس جنده ات ارضا شد؟ این کوس چند تا کیر می خواد تا ارضا بشه؟ میگفت دو تا دو تا کیر میخواد گفتم کیر صفا کمته؟ گفت اره من دو تا کیر می خوام تا منو بگان گفتم از الان کیر من و صفا جرت میده
گفت جرم بده جرم بده کوسمو بگا با کیرت کوسمو پر کن خالیش نذار بهش گفتم آبم داره میاد بریزم توی کوست؟ گفت بریز بریز بریز پر ابم کن کوسمو آب بده آبتو بریز توش و ابم اومد و ریختم توی کوسش دیگه توانی نداشتم کیرمو از توی کوسش دراوردم و با همه ناتوانی بازم این تصویر کوس و کون قمبل کرده اش مستم میکرد و کونشو میبوسیدم و لیس میزدم گفت کون دوست داری؟ گفتم اوهوم گفت سوراخ کونمو لیس بزنی هر چقدر بخوای بهت کون میدم گفتم دیگه جونی ندارم و روی تخت دراز کشیدم و خوابم برد صبح که بیدار شدم اکرم هم لخت توی بغلم بود و خوابیده بود بیدارش کردم گفتم خاک تو سرت بیدارشو الان یه وقت صفا میاد گفت صفا دیشب گفت دو سه روز دیگه میاد توی اون دو سه روز چندین بار از کوس کردمش دیگه توان نداشتم گفتم چیزی مصرف میکنی؟ گفت نه گفتم پس چرا از سکس سیر نمیشی؟ این حد از سکس غیر طبیعیه؟ گفت مگر تو تا حالا با چند تا زن سکس کردی؟ گفتم داشتم اما زنه اینطور نبود برای سکس بار دوم اصلا قبول نمی کرد اما تو برای بار دوم التماس میکنی
گفت من خیلی دیر ارضا میشم گفتم مریضی خاصی داری؟
گفت نه ندارم از زمانی که ازدواج کردم فهمیدم خیلی دیر ارضا میشم من که از تعجب داشتم شاخ در میاوردم اولین بار بود یه زن اینجوری میدیدم از اون روز اکرم هم با من سکس داشت هم با صفا نفس ما دو تا رو هم می گرفت تا ارضا بشه…
ادامه دارد...
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
اکرم استثنایی (۱)
#تابو #خواهر
از وقتی یادم میاد پدرمو ندیدم میگفتن اعدامش کردن، مادرمم وقتی 15 سالم بود فوت کرد من بودم و دو تا خواهرام و یه خونه پدری خواهر بزرگم اکرم با شوهرش صفا با من توی خونه پدری زندگی میکردن و خواهر کوچیکم هاله تهران دانشجو بود و خوابگاهی بود و فقط چند روزی میومد و بیشتر تهران بود
اکرم خواهر بزرگم یه زن سفید و قدکوتاه 29 ساله بود که 3 سالی بود با صفا که دوست پسر دوران مدرسه اش بود ازدواج کرده بود و چون وضعشون زیاد خوب نبود با من توی خونه پدریمون زندگی میکردن اکرم توی خونه خیلی راحت لباس می پوشید اوایل اصلا تو نخش نبودم اما اون لباس ها و رفتارهاش بدجور با روح و روانم بازی می کرد بخصوص از وقتی که هاله از تهران براش لباس شب خریده بود تقریبا یه شب درمیون باصفا سکس داشتن…
بارها پشت در اتاقشون با صداهاشون جق زده بودم تا اینکه به ذهنم رسید توی اتاقشون دوربین بذارم و سکسشون رو کامل ببینم اولین سکسشون رو که دیدم کلا دیگه نگاهم به اکرم عوض شده بود اصلا بهش نمیومد اهل سکس در این حد خشن باشه و چه حالی میکرد صفا چه تلمبه هایی توی کوس اکرم میزد قد صفا بلند بود و وقتی اکرم زیرش داگی میشد و صفا توی کوسش تلمبه میزد انگار کاملا سوارش میشد این تیکه سکشون رو بارها و بارها استپ کردم و چندین و چند بار نگاه کردم خیلی این تیکه اش قشنگ بود از اون روز تمام سکس هاشون رو توی تبلتم زنده میدیدم…
اکثر وقتایی هم که من سرکار بودم و خونه نبودم اکرم برای صفا دلبری میکرد و صفا رو تحریک میکرد نمیدونم چرا اما من آبم با دیدن اون دلبری ها میومد اما صفا فقط میخندید و دستشو میکرد لای پای اکرم و میمالید بعدش اکرم سر صفا رو میبرد لای پاشو به کوسش فشار میداد اما صفا نمی خورد و فقط دستمالیش میکرد و من تمام این موارد رو توی تبلتم میدیدم تا اینکه یه روز مثله روزای دیگه که سرکار بودم توی تایم استراحتم دوربین توی اتاقشون رو چک کردم دیدم اکرم داره کیر یه مردی رو میخوره اما اون مرد صفا نبود بلکه ایمان پسر عموم بود بعد از اینکه کیر ایمان رو خورد ایمان انداختش رو تخت و پاشو باز کرد و خیلی سریع کیرشو کرد توی کوس اکرم و شروع کرد تلمبه زدن خیلی خشن تر و تندتر از صفا توی کوسش تلمبه میزد بعد از چند دقیقه آبش اومد خالی کرد توی صورت اکرم و لباسشو پوشید و رفت ایمان اینجا چیکار میکرد؟ اکرم که سکس هاش با صفا خیلی خوبه چرا ایمان؟
چرا خیانت؟ اصلا چرا ایمان؟ چرا سکس اینجوری؟
این تیکه فیلم رو جداگانه سیو کردم و چندین بار دیدم اما دلیلی پیدا نکردم که اکرم تن به چنین سکسی بده اونم با وجود صفا…
تازه اونم با کی خیانت کنه؟ با ایمان؟ اصلا چرا اون؟
از اون روز چندین بار می خواستم باهاش حرف بزنم نمی تونستم تا اینکه صفا برای یه کار اداری رفت شیراز اون شب که با اکرم تنها بودیم دلم میخواست بهش بگم اما میترسیدم از طرفی هم اکرم یه بلیز و دامن کوتاه پوشیده بود که وقتی سکس ها و دلبری هاش برای صفا یادم میومد شق میکردم
یه چندین بار اسم ایمان رو آوردم که توجه اش جلب میشد که چی میگم اما بعدش جوری رفتار میکرد که انگار براش مهم نیست آخر شب بود که صفا زنگش زد و داشت با صفا حرف میزد رفتم توی اتاقم و توی تلگرام فیلمش با ایمان رو براش فرستادم
صحبتش که با صفا تمام شد سین کرد…
صفحه اش آنلاین بود فکر کنم داشت دانلود میکرد بعد از چند دقیقه آفلاین شد و دیگه هیچ صدایی از اتاقشون نمیومد
گفتم الان میاد توی اتاق سراغم اما کلی گذشت و نیومد
بلند شدم رفتم توی اتاقش دیدم روی تخت خوابیده و پشتش به در اتاقه رفتم توی اتاق رفتم کنار تخت ایستادم چشماشو بسته بود و خودشو به خواب زده بود رفتم روی تخت کنارش دراز کشیدم و در گوشش گفتم چرا ایمان؟ چسبیدم بهش و در گوشش گفتم ایمان کونی رو فراموش کن از الان من جاشو برات پر میکنم
هیچی نمیگفت مثله صفا دستمو بردم لای پاش زیر دامنش شورت نداشت کوسشو مالیدم کوسش خیس شد حس کردم خجالت میکشه بلند شدم لخت شدم و هولش دادم که بخوابه روی کمر و دامنشو دراوردم و پاشو باز کردم و سرمو بردم وسط پاشو و شروع کردم خوردن کوسش چه بوی خوبی میداد کم کم با دستش سرمو به کوسش فشار میداد با موهام بازی میکرد موهامو چنگ کرده بود و با کشیدنشون سرمو کنترل میکرد تا اینکه بلندش کردم و داگی اش کردم و کیرمو کردم توی کوسش و مثله صفا توی کوسش تلمبه میزدم واقعا لذت دیدن این پوزیشن کجا و لذت انجام دادنش کجا کاملا سوارش شده بودم و کیرم تا ته توی کوسش بود یکم که تلمبه زدم آبم اومد و همون جا خالیش کردم چیزی نگفت کیرمو از کوسش کشیدم بیرون و کوس و کون داگی اش رو که دیدم گفتم جونم چقدر قشنگه این کوس و کون و بی اختیار کونشو میبوسیدم یکی زدم روی کونش گفت اخ نزن جاش میمونه صفا میبینه گفتم صفا فقط اینو میبینه؟ جنده بازی با ایمان رو نمی بینه؟ اومدم از اتاق برم بیرون که گفت تو هم مثله ایمان آبت اومد داری
25 239
حامدم اومد روم و یکم کیرشو مالید لای کسم و فرو کرد توش بعدم بغلم کرد و تلمبه میزد رو ابرا بودم و داشتم ارضا میشدم پاهام قفل شد دور کمر حامد و با چند تا لرزش عمیق ارضا شدم حامد هم یکم دیگه کرد و افتاد روم و همه آبشو تو کاندوم خالی کرد چند دقیقه تو بغل همدیگه خوابیدیم یکم سینه هامو مالید و لب گرفتیم و ازم تشکر کرد و گفت عالی بود منم گفتم اره خیلی حال داد پاشدم از کیفم هفت تا تراول صدی بدم بهش که نگرفت و گفت پول نمیگیرم گفتم اومدی کار کردی گفت نه سکس واسه لذت بردنه اگه پول بگیرم احساس بدی دارم که واقعا از حرفش خوشم اومد بعد گفت تو هم خیلی خود خواهی گفتم چرا گفت نمیگی شاید من دوستدارم یکم اون ممه هارو بخورم یا مثلا قبل سکس قشنگ بغلت کنم و بمالمت ؟؟ گفتم من خیلی وقت بود سکس نداشتم و فقط میخواستم بدم گفت خب الان که تازه سکس کردی بیا بریم حمام هم باهم دوش بگیریم هم ممه بخورم قبول کردم و رفتیم حمام زیر دوش یکم بدنمو بوسید و افتاد به جون ممه ها یک ربعی میخورد و یک دستشم لای پاهام بود و میمالید بعد خوابوندم کف حمام و شروع به خوردن کسم کرد که دوباره ارضا شدم و پاهام دور سرش قفل شده بود و همچنان میخورد تا پاهامو برداشتم اونم پاشد پاهامو داد بالا و گذاشت تو کسم چند دقیقه کرد پاشد و گفت داگی شو منم داگی شدم و دوباره کرد تو و همزمان از زیر داشت کسمو میمالید که من بازم داشتم ارضا میشدم که سرعتشو برد بالا و من ارضا شدم و خودشم کشید بیرون و ریخت روی کمرم
پاشدیم دوش گرفتیم با حوله اومدیم بیرون و یک راست زوی تخت توبغل همدیگه خوابیدیم یکی دو ساعت بعد بیدار شدم و با تکون خوردنم حامد هم بیدار شد بغلم کرد و لبمو بوسید و دوباره تشکر کرد و گفت امروز از بهترین روزامه منم گفتم منم همینطور اومدیم بیرون ساعت تقریبا دو بود و نهار نخورده بودیم که زنگ زدم سفارش دادم نهار که خوردیم حامد دوباره اومد نشست بغلم و دستشو گذاشت رو کسم بهش گفتم مگه هنوز میخوای گفت من همیشه میخوام گفتم دوبار کردی گفت خب مگه چی میشه بازم بکنم گفتم میتونی گفت اره فوقش اگه نتونستم خودت بشین روش دوباره رفتیم اتاق خواب و سکس کردیم که من تعجب کردم چجوری تو چند ساعت سه بار بکنه و منو چند بار ارضا کنه آخر سکس تو بغل هم افتادیم و لب میخوردیم و اون باسنمو میمالید و به خودش فشار میداد منم غرق لذت از سکس های پی در پی با یه پسر جوان که احساس کردم باز داره کیرش شق میشه پاشدم لباس پوشیدم گفتم بیا بیرون حامد اومد گفتم بسه دیگه لباس بپوش ببرمت گفت کار اشتباهی کردم گفتم نه خیلی هم عالی بود گفت پس چرا داری بیرونم میکنی گفتم چون واسه هردومون بسه و زیاده روی خوب نیست پاشد لبس پوشید و سوار شدیم بریم تو راه شمارشو گرفتم و گفتم نمیخوام مزاحم کارت بشم ولی بعد کار اگه خواستی زنگ بزن بیا خستگیتو در کن اونم انگار دنیارو بهش دادن تقریبا هر شب پیشمه و وقتایی که پریودم میزاره لای کونم یا سینه هام بقیه روزا هم حسابی میکنه و دو سه بار ارضا میشم حتی با خوردن و ماساژم ارضام میکنه و منم با این که دوست نداشتم الان واسش میخورم خلاصه این چند ماه مسیر زندگی جنسیم تغییر کرد و حتی از اول ازدواجم هم بهتر شده
ممنون که وقت گذاشتین
نوشته: مریم
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
شکار دوست پسر جوان
#دوست_پسر #زن_بیوه #میلف
سلام
سعی میکنم زیاد طولانی نشه ولی با جزئیات بگم
اسمم مریمه و دو سال پیش تو یک تصادف شوهرمو از دست دادم چند ماهی دختر و دامادم اومدم پیشم که کم کم حالم بهتر شد و تقریبا باهاش کنار اومدم وقتی دخترم رفت و دوباره تنها شدم کمی بهم سخت گذشت ولی به هر حال دوباره برگشتم به زندگی
یک سال شد تا دوباره خودمو پیدا کردم و به کارهای شرکت سر و سامان دادم و جای حسین شوهرمو پر کردم
تو این مدت میل جنسیم خاموش شده بود ولی دوباره داشت برمیگشت گاهی شبا تنهایی تو تخت خاطره سکسامونو مرور میکردم و وقتی داغ میشدم خودمو میمالیدم تا ارضا بشم یا بعضی وقتا با خیار خودمو خالی میکردم گاهی هم پورن میدیدم یا اینجا میچرخیدم و با عکس و فیلم یا داستان خودمو سرگرم میکردم و آخرش دوباره موز یا خیار
این اتفاقا تا شهریور امسال ادامه داشت درست تا تولد چهل سالگیم دخترم و دامادم غافلگیرم کردن و تو خونم یه تولد کوچیک واسم گرفتن تا آخر شب خوش بودیم ولی وقتی خواستن برن اجازه ندادم و گفتن برن اتاق خودشون بخوابن چون مست بودن و نمیخواستم دوباره با یه تصادف دیگه عزادار بشم خلاصه خوابیدن و منم رفتم اتاقم بیدار بودم و توی گوشی میچرخیدم که متوجه شدم پریا و امید سکس میکنن فقط گوش میدادم و داغ کرده بودم چیزی هم تو اتاق نبود و نمیتونستم از اتاق بیام بیرون که بفهمن بیدارم یکم خودمو مالیدم بعد یادم افتاد دسته برس چیز خوبیه برداشتمو شروع کردم ارضا شدم ولی دلم کیر میخواست هنوز تشنه بودم دلم میخواست یه مرد بغلم کنه و حسابی تو کسم تلمبه بزنه دلم سکس واقعی میخواست نه خود ارضایی
صبح پریا و امیر بعد از صبحانه رفتن و من دوباره فکر دیشب اومد توی سرم گفتم میرم دوش میگیرم و خودمو خالی میکنم خوب میشم ولی وقتی از حمام اومدم بیرون با این که ارضا شده بودم بیشتر دلم یه سکس واقعی میخواست چند ساعت تو خونه تنها بودم و داشتم دیوونه میشدم تا دیگه آخرش شهوت کار خودشو کرد تصمیم گرفتم برم به میدانی مرکز شهره و کارگرها دورش جمع میشن یک نفرو بیارم و با ترفندهای زنانه کاری کنم خودش پا پیش بذاره پس لباس پوشیدم و راهی شدم با میدان که رسیدم یک دور کامل زدم که بهترین مورد انتخاب کنم که پسر جوانی که اتفاقا تنها ایستاده بود توجهمو جلب کرد دوباره دور زدم و جلوش نگه داشتم و گفتم سوار شو وقتی سوار شد باقی کارگرها اومدن سمت ماشین که من حرکت کردم تو مسیر کمی حرف زدیم و بیشتر من سوال میپرسیدم و اون جواب میداد مثلا فهمیدم اسمش حامد ۲۷ سالشه با مادر و پدر بازنشستش زندگی میکنه و دانشگاه رفته ولی چون پارتی نداره مجبوره کارگری کنه منم کمی از خودم واسش گفتم مثلا از دست دادن شوهرم که تسلیت گفت فقط یک سوال ازم پرسید گفت باید چکار کنم منم گفتم یه باغچه کوچیک دارم باید حسابی بیل بزنی بلاخره رسیدیم و ماشینو بردم تو حیاط به باغچه اشاره کرد و گفت همین؟؟گفتم نه بیا بریم بالا رفتیم تو خونه بهش گفتم بشین من الان میام رفتم اتاقم لباسامو عوض کردم و فقط یک تاپ و دامن پوشیدم بدون لباس زیر که قشنگ نوک سینه هام پیدا بود از زیرش از اتاقم اومدم بیرون و به حامد گفتم چیزی میخوری واست بیارم که وقتی منو دید دستو پاشو گم کرد گفت نه ممنون و سرشو انداخت زمین از این حرکتش فهمیدم باید خودم پیش قدم بشم پس رفتم جلوش نشستم و گفتم عجله ای نیست من باغچم کوچیکه فوق فوقش بیل زدنش یک ساعت کار داره ولی حقوقتو کامل میدم گفت ممنون هر وقت خواستین شروع کنم تمام مدت نگاهش به زمین بود که بهش گفتم بیل داری؟؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت نه مگه خودتون ندارین؟؟گفتم نه من بهم میخوره بیل داشته باشم ؟؟ گفت همونجا که سوار شدم دیدین بیل ندارم حالا چکار کنیم ؟؟گفتم نمیدونم خودت باید یه کاریش بکنی باغچه رو نشونت بدم؟؟ گفت آره منم لای پاهامو باز کردم و کمی دامنمو دادم بالا که قشگ کسمو ببینه و گفقم اینه بلدی چکارش کنی؟؟ اولش خجالت کشید ولی دوباره نگاهم گرد و این بار میشد شهوتو تو نگاهش دید بهم گفت حواسم نبود بیل تو شلوارم قایم کردم و باهم خندیدیم رفتم بغلش نشستم و دستمو گذاشتم رو کیرش گفتم همینه؟؟ گفت اره یکم کوچیکه ولی واسه باغچه شما خوبه درش آوردم هنوز کامل شق نشده بود ولی بزرگ و کلفت بود بهش گفتم عالیه همینه که میخواستم رفتم از اتاق اسپری و کاندوم تاخیری آوردم زدم بهش و بعدش همه لباساشو در آوردم و لخت مادر زاد بردمش اتاقم خوابوندمش روی تخت اول میخواستم واسش بخورم ولی پشیمون شدم و یک راست نشستم رو کیرش وای بعد از دوسال یه کیر بزرگ و درست حسابی کسمو پر کرده بود چند ثانیه نشستم و بعد خودم تکون میدادم چند دقیقه این پوزیشن بودم که خسته شدم خوابیدم روی تخت پاهامو دادم بالا و گفتم تو قراره بیل بزنی یا من ؟؟
25 239
باز شده بود گفتم حال میده گفت از کون خیلی نه ولی گوشم خیلی خیلی حال میده تروخدا نزار آبت بیاد گفتم الهی دورت بگردم من چششششم نمیدونم چنددقیقه چند ثانیه چندساعت داشتم میکردم فقط یادم میاد که تو اوج بودم به خدا تو تمام عمرم اینجوری سکس نداشتم من خیلی کص وکون کردم ولی این سکس از اون سکسای بود که فقط با مردن از یاد آدم میره تمام ابمو ریختم تو سوارخ کونش گفت بزار همینجوری توش باشه بعدش من برگشتم اونم برگشت بغلم کرد با دستش سینمو دستمو آروم می مالید بهم گفت هرچه زودتر از این کسکش طلاق میگیرم امید ترو خدا بیخیال من نشو گفتم عمرا تازه پیدات کردم
دوستای عشقی من ببخشین اگه یه خورده تو نوشتاری چرت و پرت گفتم برای این بود که حوصلتون سر نره منم اولین باریه که دارم داستان نویسی میکنم البته این داستان ادامه داره که شاید براتون بعدا تعریف کنم اگه حالتونو خوب کرده باشه بازم منو ببخشین دوستون دارم بد جور...
نوشته: امید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
قزوین گاو بخره جواد کارش خرید وفروش گاو و گوسفندبود برای کشتارگاه رفتم خونشون تازه از حموم آمده بود من فکرشو میکردم که یه روز با مهسا سکس کنم خیلی دوست داشتم رفتارای مهساهم اینو بهم میگفت که کیر دلش میخواد از جانب بنده رفتم نشستیم صحبت کردن که آره جواد دیگه تصمیم گرفته که جدا بشیم بهم گفته تمام حق وحقوتو میدم منم گفتم ازخدات باشه با این وحشی هیچکس نمیسازه بعد گفت کاش من زنت بودم تو خیلی اخلاقت خوبه گفتم ای کاش که زد زیر گریه که من بدبختم چکار کنم نمیخوام خونه مادرم برم گفتم پولتو بگیر من برات خونه میگیرم خرجتم میدم گفت واقعا گفتم آره به خدا بعد بهش گفتم مهسا دوس دارم باهم باشیم گفت منم دوست دارم گفتم آخی توم دوست داری کسکش چرا زودتر نگفتی از عشق کصت مردم گفت خوب اون موقع واقعا نمیشد گفتم الان مگه میشه هنوز که جدا نشدین گفت گورباباش رفتم نزدیکش آروم تو گوشش گفتم یه ته کص بهم میدی گفت نه گفتم پس منم قهرمیکنم گفت ته کص نمیدم میخوام کل کصمو بدم دست انداختم دیدم کل کصش از کون من گنده تره گفتم مهسا همشو باخودت اینواونورمیبری گفت آره عزیزم دیدم خودش لباسمو درآورد گفت امید باورم نمیشه میخوام باهات سکس کنم منم گفتم مهسا این کار گناه داره گفت خفه شو بابا دیوث بکن حالشو ببر وقتی لخت شدم اونم لخت شد رفتیم رو تخت گفتم میخوای اول ماساژت بدم گفت کی بدش میاد گفتم ساعتی ۵۰۰هزار گفت باشه منم کصم ساعتی ۱میلیون گفتم گوه خوردم گفت پس دل بده به کار، رفت یه کم روغن زیتون آورد یه سفره انداختم روی تخت
که چرب نشه روی شکم خوابید از پشت گردنش روغن مالی کردم تا کف پاهاش خیلی بوی خوبی میداد موهاش هنوز خیس بود آروم آروم شروع کردم به مالیدن گردنش نشسته بودم روی کونش باورتون نمیشه لحظه به لحظه داغ تر میشد بهم گفت امید تاحالا هیچکس اینجوری بهم حال نداره گفتم هنوز کاری نکردیم گفت همین که بدنت خوردبه بدنم کصم خیس خیس شده گفتم ای بی جنبه ولی خدای اگه دست میزدم به کیرم آبم می پاشید رودرودیوار گفت نمیخوام زود تموم بشه گفتم چشم هرچی شما امر بفرمایید
آروم کمرشو مالیدم رسیدم به کونش هی خودشو می داد بالا هی میگفت توروخدا بکن توش دیگه گفتم نه زوده با دستش کیرمو گرفت یه خورده بالا پایین کرد آبم اومد گفت تو خیلی جنبه داری گفتم آره حال کردی دستمو انداختم لای پاش کصش انقدرخیس بود دوتا انگشتم کردم توش انگار دستتو کردی تو پارچ آب یه خورده با انگشتم بازی بازی کردم اونم با دوتا دستاش کونشوبازبازکرده بودتا جای که جا داشت کونشوداده بودبالا فکرکنم ۲دیقه نشد کل بدنش لرزید داشت ناله میکرد پاهاشو باز کردم سرمو کردم لای پاهاش شروع کردم به خوردن یه دفعه یه جیغ زد پرچم پشمام با هم ریخت گفتم چی شد گفت تورو خدا نخور الان که بیهوش بشم من تو سکس خیلی دوست دارم طرف مقابلم لذت ببره حتی بیشتر از خودم وتو این وضعیت دوست داشتم ۱۰۰دفع به ارگاسم برسه باز شروع کردم به مالیدن رون پاهاش تا رسیدم به کف پاش شروع کردم انگشتای پاشو خوردن آنقدر بهم حال داد که ۱۰ .۱۵دیقی خوردمشون مهسا هم عین خرداشت کیف میکرد بعد برگشت به کمر خوابید باز روغن کاری کردم بهش گفتم از زیر گردنت میخوام کبودت کنم گفت یه خورده پایینتربخورکه تابلو نشه انقدر ممه هاشو زیر گوشش زیر گردنشو خوردم که دیگه نمیتونست بهم بگه بسه واقعا بیهوش شده بود رفتم پایین خیلی با حوصله کصشو خوردن آخ که چقدرابشو دوست داشتم بخورم برعکس شدم که اونم بتونه کیرمو بخوره وای تمام خایه وکیرو باهم میخورد تا آبم که میخواست بیاد دستشو مینداخت دوکمرم که نتونم بلند بشم تمام ابمومیخورد فکر کنم قبل کردن یکی دوباری ارضا شدم که بهم گفت دارم میمیرم دیگه بکن توش که کوصم داره میترکه آنقدر باد کرده بود قرمز قرمز شده بود خیلی آروم گذاشتم توش خدایی کوصش خیلی داغ بود خیلی خیلی تمیز آخه من خیلی برام مهمه تمیز بودن طرف مقابل مونداشته باشه بوی عرق نده که اگه اینجوری باشه کلا شهوتم میخوابه
کردم تو کوص خشگل و توپولیش همینجورکه بالا پایین میکردیم به خدا چندبار ارضا شد منم که ۲بارقبلش ارضا شده بودم یه خورده از داغی بدنم شهوتم کم شده بود حدود نیم ساعتی سکس داشتیم آنقدر داشت بهمون لذت میداداین سکس که جفتی دوست داشتیم حالاحالاها تموم نشه بهش گفتم از عقب میخوام بکنم گفت دفعه بعد الان دیگه جونی برام نمونده آبم آمد که ریختم رو سینه هاش خوابیدم کنارش ۲ساعتی کنارهم بودیم به هم کصشعرای عاشقانه میگفتیم یه سیگارکشیدم رفتم دوتا چای ریختم خوردیم باز خوابیدم کنارش بهش گفتم کونتو بکن طرف من اونم سریع انجام داد کیرمو آروم گذاشتم رو سوارخ کونش گفت امید ترو خدا الان نه از جلو بکن خوب گفتم هرجا که اذیت شدی درش میارم ارو م آروم عقب جلو میکردم همزمان لاله گوششو میخوردم که اصلا نفهمید که سر کیرم رفته توش بهش گفتم اذیت شدی گفت حرف نزن فقط بخورگوشمو پشت گردنمو منم گفتم چشم دیگه سوراخ کونش باز
25 239
س.ک.س با آزاده زن دوستم (۱)
#زن_دوست
سلام امید هستم ۳۹سالمه بچه تهران
اولین تجربه داستان نویسی بنده خواهش میکنم به هیچ عنوان فحش ندین نظرات محترم، کوچیک همه هستم ولی بی ادبی جواب خیلی بی ادبی تر از طرف من
سال ۱۳۹۲ازدواج کردم قبل ازدواج یه جوون شر شیطون یه جورایی فقط کون داور نکردیم تو همون روزا جای که نباید می رفتم رفتم و یه جورایی آشنا شدم با مواد مخدر تو همین رفت آمدها با یکی رفیق شدم به نام جواد که می رفتیم خونشون مواد مصرف میکردیم جواد ازمن زودتر ازدواج کرده بود بیشتر وقتا باهم بودیم اسم همسرش آزاده بود یه دختر استخون درشت قد حدود۱۷۶سبزه بدن فوق العاده عالی همونی که همه پسرا درموردش سالها بحث کنن خسته و تکراری نمیشه خلاصه روزی یک بار خونه جواد مواد میزدیم بیچاره آزاده جرات نمیکرد حرفی بزنه جواد و آزاده پسرخاله ودخترخاله بودن ولی جواد خیلی بد رفتار می کرد با آزاده چندباری جلوی من خیلی بد رفتار می کرد که بهش میگفتم بابا این دختر چیکار باید برات بکنه که تا الان نکرده حالا جواد قیافش عین ته قابلمه که تهش سوخته عینکی لاغر هیچ رقمه بهم نمی خوردن جواد وضع باباش بد نبود بالای خونه باباش زندگی میکرد وضع خانواده آزاده خوب نبود ۳تا برادر معتادداغون ۲تاخواهر که ازدواج کرده بودن یه مادرپیر ولی فوق العاده مهربون دلسوز که کاری ازش برنمیآمد برای بچه هاش انجام بده به خاطر همین جواد خیلی اذیت میکرد آزاده رو .به خاطر همین تنها کسی که یه خورده ترمزجواد میکشید من بودم توهمین هین من ازدواج کردم همسرم از یه خانواده بسیار مذهبی کل فامیل پدرش بسیجی بودن خیلی خشک که نصفشون عروسیم نیومدن میگفتن
موسیقی حرام هست اونای هم که آمدن عین خاله سوسکه زیر چادر بودن از اول مجلس تا آخر مجلس تازه ۲انگوشتی دست میزدن بی پدر اخخخخخ مریم یه دختر زیبا آروم وفادار مهربون که خیلی خدا میدونه بلا سرش آوردم از اعتیاد بگم تا خانم بازی سرکار رفتن گیرای الکی تو این چند ساله ۱۰۰۰باراشکشودراوردم ولی
یه بار دم نزد یه کلام به کسی حرف نزد همیشه مدیونشم تا آخر عمرم اینو بگم بعد بریم سر جریان خودمون مریم یه دخترخاله
داشت نگم برات قدبلندچشم آبی سفید ازهمونا که همه دوس دارین اون موقع ها هیکلم پوششم خوب بود بد نبودم این عزیزدل خودمعرف بهم پا داد منم که پا برای جانباز لازم داشتم گرفتم روهوا یه بار شب موندخونه ما من وسط خوابیدم مریم سمت راست مهسا سمت چپ با فاصله .مریم خوابش یه خورده سنگینه ساعت ۳صبح یواشکی نزدیکم شد پتورو یه کم دادبالا یا حسین یه چیزی دیدم سه بار ۵تا سکته یه جا باهم زدم اندازه یه ربنا کص داشت دستمو گذاشتم روش اونم گذاشت رو فرید یک چشم بنده اسم دودولم فرید یه چشمه یه جق پرتف زنبوری تمیز برای هم زدیم خوابیدیم ساعت ۷صبح به مریم گفتم من حال ندارم میری نون تازه بگیری اون موقع خونمون شهران شمالی بود داخل مجتمع که همه چی داشت نونوایی سوپری همه چی گفت باشه وقتی رفت دروبست مهسا اززیر پتو لخت پرید بیرون امونش ندادم حواسم نبود زیر گردنش کبودکردم اونم از من بدتر وای خدا ممه هاش انقدر سفت سفید بود که نگو شهوتم انقدربالابودکه میخواستم از جلو بکنم خوبه خودش یه کمی حواسش بود وقتی از پشت آروم گذاشتم تو سوارخ کونش دستشو گذاشت رو دهنش خودش بالاپایین میکرد نمیدونم ۳دقیقه نشد جفتی ارضا شدیم من که اندازه یه گاو شیری ازم آب رفت چوب پنبه کردم سرش وگرنه تموم میشدم چندباری سکس خیلی تمیزباهم داشتیم که بد وابسته شدیم به هم یعنی مهسا خیلی تابلو تو جمع رفتار میکرد که خواهربزرگش جنده خانم که میدونم الانشم باکسی هست ولی یه جوری ادای این خانم جلسه ای هارودرمیاره کسی نفهمه میگن که حجاب از این گرفتن سرتونودردنیارم جنده خانم مخ مهسارو زدبهش یه چیزای جزئ گفته بودکه اونم میره به مادرش باباش میگه اونام آمدن خونه پدرخانمم که مثلاخوارمنوبگان ولی خوارمادرخودشون گردگیری شدرفتن جلوی همشون مریم گفت مقصر امید نیست مهسا خودش کرم ریخته این جوونه نادان من میگفتم بله واقعا نادان مظلوم گوشه پذیرای نشسته بودم سنگ گریه میکردبه حالم خلاصه مریم باهام چندروزی قهر بود ولی خدایی دمش گرم اون مرده درحقم مردانگی کرد هرکسی به جای مریم بود رادیواز وسط میکرد کونم ولی خدارو شکررادیو نداشتیم.
بریم سر اصل مطلب با جواد رفتوآمد خانوادگی پیدا کردیم همه چی نرمال بود حتی جواداز خونه باباش بلندشدنشست دوتا خونه اونورترخونه من کارمن املاک هست مهسا زیاد میومد خونه ما یه بار یه شوخی دستی با من کرد که من یه جورای توقع این شوخی نداشتم بعداز اون ماجرا من ومهسا باهم بیشتر گرم گرفتیم تازد جواد با کسی آشنا شد که باعث شد از مهسا جدا بشه تو گیرودارطلاق طلاق کشی مهسا زیاد میومدخونه ما ولی نمیدونم چرا زیاد ناراحت این موضوع نبود بعد از ظهربود خوابیده بودم دیدم مهسا زنگ زد گفت امید بیا خونمون کاردارم گفتم جوادی کجاس گفت که رفته
25 239
داشتم لیس میزدم گفت اینجوری نه چوچوله ام و بگیر دهنت میک بزن بره تو دهنت بعد بدش بیرون با دندون ریز ریز و آروم گاز بگیر . شده بودیم نوکر دختر بچه سوسول . ولی اینقدر کوسش خوشفرم و بی مو بود که نمیتونستم نه بگم . بیشتر از نرم بودن و بور بودن پشماش خوشم اومده بود . بعد کلی خوردن گفتم نوبت منه . گفت پسر عمو میدونی که دخترم . گفتم باشه . کیر و کردم دهنش یه کم خیس شد گذاشتم روی چاکش . بالا پایین بالا پایین . خیسی کوسش مثل روغن روانکننده کار و آسون میکرد. ولی تو کردن لامصب یه چیز دیگه بود که نمیشد . ولی چاره ای نبود . پاهاش رو شونه هام کیر لا کوس . برش گردوندم پشتش خوابیدم لاپایی زدم . هم آبم نمیومد همسرم دیگه داشت درد میگرفت. که از عوارض ویاگرا بود . گفت رو در رو بمال به کوسم . دوباره حالت عادی شد و مالیدم روش . اولش حال داد ولی دیگه شده بود آب در هاون کوبیدن . اصلا حال نمیکردم . فقط اون چند دقیقه یه بار ارضا میشد و بیحال میشد بعد میگفت بکن دوباره . دیدم فایده نداره . برش گردوندم کونش و دیدم . گفتم مونا تو چند باری ارضا شدی . کونت و بکنم منم ارضا بشم ؟ گفت فقط اگه دوست داری میزارم لیس بزنی . تو نمیتونی بکنی . گفتم بزار لیس بزنم حشری میشه میزاره . کونش لامصب حجیم و ژله گونه با سوراخ کوچیک و قرمز رنگ . اینقدر سوراخ کونش و لیس زدم که فک و دهن و زبونم خسته شد . یه بار هم ارضا شد ولی جاکش هر کاری کردم نذاشت بکنم تو کونش حتی نذاشت بزارم درش . با خواهش دو سه بار انگشتمو کردم توش که خودش و سفت میکرد و نمیذاشت بیشتر از یه بند انگشت بره . هی میگفت ناخن داری و پاره شدم و … کسکش چند بار ارضا شد ولی نمیذاشت کونش و بکنم . منم دراز کشیدم دیگه چشمهام هم داشت تار میشد به خاطر قرص ویاگرا . خودش اومد اینقدر ساک زد منم بهش نگفتم آبم داره میاد و ریختم دهنش ولی بدش نیومد و همه شو خورد . بغلم خوابی و گفت خیلی حال دادی سعید هر وقت تونستم اوکی کنم میایی ؟ گفتم نه جلو نه عقب وقتی توش نره چه فایده ؟ گفت حالا صبر کن دفعات بعد شاید فرجی شد . گفت باز هم میتونی بکنی ؟ گفتن دو ساعت دیگه لااقل . گفت باشه . همینجوری کون لخت رفت یه کم میوه و چایی و… آورد. میخواستیم برای راند دوم آماده بشیم که بابام زنگ زد گفت عمو و عمه ات اینجان . هی سراغت و میگیرن زشته آلان میگن برای این مشکل از ما خوشش نمیاد . هر کاری کردم نشد بپیچونمش چون حوصله دعوا و بی محلی های بعدش و نداشتم از مونا هم خیری ندیده بودم و یه اسنپ گرفتم رفتم خونه . دیگه هم با مونا برنامه ای نداشتم یعنی دیگه اونم نمیدونم چی شد زیاد استقبال نکرد . شاید از رفتم ناراحت شد . چند سال بعد هم با یه پسره پولدار دوست عموم عقد کردن ولی بهم خورد . میدونستم صد در صد پرده اش و زده ولی نشد که نشد بتونم بکنمش . از دختر عمو ما فقط یه لاپایی گیرمون اومد . عموی کسکش هم چند ماه بعد خونه رو فروخت و پولش و زد به کیر گاو و فقط ما رو آواره کرد . ما هم رفتیم یه خونه ۴۶ متری سمت خراسان بگیریم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 239
مونا فقط سریع لباس و پوشید و خودش و سریع و جمع و جور کرد و موهاش و دستی کشید که بره پایین که مامانم چادر به سر اومد تو راه رو پایین در و با اف اف باز کنه . مونا همون پاگرد طبقه دوم وایساد . در و مادرم باز کرد و خریدار از حیاط اومد تو راهرو و رفت سمت اتاق های طبقه پایین . تا رفتن تو و داشتن با عمو و بابام سلام تعارف تیکه پاره میکردن مونا هم چند تا پله رو رفت پایین و رفت تو حیاط تو دستشویی . خوشبختانه کسی ندیدش . بعد هم اومد تو حیاط شروع کرد با موبایلش حرف زدن . عمو و بابا همزمان پرسیدن کجا بودی ؟ گفت گلاب به روتون سرویس بودم و الان هم با موبایل دارم با دوستم حرف میزنم . کونکش چنان ریلکس و بی تفاوت حرف زد که کسی شکی نکرد . بابام گفت سعید کجاست ؟ گفت فکر کنم رفت با دوستهاش بیرون . خریداره تو حیاط هم دیدی زد و آشپزخونه و دستشویی و اینا رو داشت نگاه میکرد که عمو گفت یه طبقه هم بالا داریم که
داشتم آماده میشدم مثل فشنگ برم یا بالا پشت بوم یا تو کمد دیواری طبقه بالا که خدا پدرمادرش و رحمت کنه دوست عمو رو که گفت دکتر ( به عمو ام ) لازم نیست اینجا باید کوبیده بشه ساخته بشه . حالا قیمت چند ؟ خلاصه اون شب هم مثل کلاغ بالا موندم و یه دست هم کف دستی زدم به یاد مونا و اتفاقات مربوطه . شب مونا پیامک داد سعید دفعه بعد که بابام خواست بیاد خونتون مامانم و باهاش میفرستم و خودم هم به هوای درس یا مریضی نمیام . میتونی بیایی خونه ما ؟ گفتم میامنوکرتم هستم . عمو اینا چند روزی پیداشون نشد . به بابا زنگ زده بود که دوستم فلان قیمت میخواد که بابا گفت بیشتر از این حرفا میارزه . کسکش اندازه ده تا یهودی پول داشت باز میخواست طرف دوستش و بگیره و پول کمتری به ما بده . البته من فکر میکنم خودش میخواست بخره و اون یارو انداخته بود وسط . خلاصه یه شب مونا گفت بابا اینا با خریدار اون روزی میخوان فردا بیان خونتون قیمت و بالا پایین کنن . عمه زری ( زهرا )هم با شوهرش میاد از طرف خودش و عمه فاطی رو قیمتها اظهار نظر کنن . خلاصه قبل اینکه اینا برسن به مامان گفتم مسابقه فوتبال داریم من تا شب نمیام
ساعت حدود ۶ زنگ زد که مامانم اینا راه افتادن . منم نه موتور نه ماشین . یه اسنپ خودم گرفتم تا در خونشون . خونشون خیلی خوب بود شاید ۴۵۰ متری میشد . دو طبقه دوبلکس شیک با حیاط و یه استخر ۳ در ۵ گوشه حیاط که البته خالی بود . در و باز کرد و مزاحم و همسایه و … نداشتن که شر بشه . تا رفتم تو دیدم یه دامن پوشیده که نمی پوشید سنگینتر بود شورت زرد قناری قشنگ معلوم بود . یه تاپ سفید هم تنش بود . داخل دم در ورودی به ساختمان لبشو گرفتم و اونم گفت وایسا صبر کن گفتم من شانسم کیریه الان جلسه کنسل میشه برمیگردن . گفت بریم تو اتاق . خواستم برم گفت اونجا اتاق من نیست بیا بالا . از پله ها رفتم بالا سه اتاق داشت . یکیش رو به حیاط بود . و اتاق مونا
لب و انداختم رو لبش . در حین خوردن خودش دست انداخت شلوارمو بکشه پایین . گفت خودم دوست دارم لختت کنم تو هم من و لخت کن . انداختمش رو تخت گفتم اول من . تاپ و درآوردم باز هم سوتین نداشت . گفتن با سوتین مشکلی داری ؟ گفت این چیه که سوتین هم بخواد و خندید . لباس منم کند و افتادیم رو هم . لب و لب بازی و صدای آه و ناله ولی آزادانه . خواستم شلوار دربیارم باز نگذاشت گفت زوده . یه دقیقه ای فکر کنم شد لب خوردن و گاز گرفتن و لیسیدن و سینه خوردن هام . گفتم شدی ؟ گفت نه . گفتم بریم سر اصل مطلب . شلوارم و کشید پایین یه شورت تنگ پوشیده بودن. تا دیدش یه جیغ کوچولو کشید گفت این چیه ؟ گفتم الان میگم چیه . شورت و خودم درآوردم و شق شده گرفتم روبروش . معطل نکرد و کرد دهنش . کونم و گرفت و کیر و تا ته میکرد تو حلقش . اوق میزد و میخواست بالا بیاره ولی ول کن نبود . خایه میخورد و ساق کیرم و دندون دندون میکرد. هم درد داشت هم لذت بخش بود . اینم بگم که قبل اینکه راه بیوفتم یه ویاگرا زده بودم به بدن . واسه همین یه سردردی داشت میومد سراغم . انداختمش رو تخت و یه وجب دامن کذایی و کشیدم پایین . شورت زرد قناری و دیدم اونم خواستم بکشم پایین که گفت سعید آروم درش بیار بیشتر حشری میشم . آروم که داشتم درمیاوردم همینجوری آب کوسش کش اومد . دیوث چند بار ارضا شده بود ولی نمیگفت. امکان نداشت اون همه آب برای ارضا نباشه . اینقدر زیاد بود منی که حشریت داشت کورم میکرد و از کوس و کون نمیگذاشتم نتونستم آبش و بخورم . دستمال کاغذی کنار تخت و آوردم و آبش و پاک کردم . شاید با سه تا دستمال کاغذی کامل پاک شد . کوسش مثل کوس روسها بود . سفید تپلی با موهای ریز بور و نرم . دهنم و گذاشتم رو کوسش که گفت سعیییییییییییییید . تکون شدیدی خورد . فقط گرمای دهنم خورده بود بهش ولی چون قبلش خیلی خورده بودم دیگه با تکون شدید ارضا شد . دوباره آب ها رو پاک کردم . گفت بخور بخور بخور .
25 239
جرات نمیکردم نگاهش کنم و خودم زده بودم به کوچه علی چپ و در و دیوار و نگاه میکردم . از دستشویی اومد و گفت بچه گربه ها هنوز هستن . آب تو دهنم خشک شد اول فکر کردم میخواد اتویی که گرفته رو به روم بیاره و با متلک داره میگه . قبل اینکه جواب بدم گفت اگه پسر خوبی باشی باهات میام بالا اونا رو ببینم . از بابام قول گرفتم دوتاشون و ببرم خونمون . منتظر نموند چون راه و بلد بود رفت بالا . گفتم صبر کن شاید مامانشون باشه . گفت نیست . تعجب کردم چطور بچه سوسولی مثل اون شجاع شده . یه دقیقه بعد رفتم سمت پشت بوم که دیدم نیست . اومدم پایین دیدم برای خودش رفته تو دوتا اتاق تو درتویی که بالا داشتیم و داره عکسهای رو تاقچه رو میبینه . گفتم وایسا برم ببینم مادرشون نیست نذاشت حرفم تموم بشه گفت بیا یه دقیقه کارت دارم . اومدم تو اتاق گفت چرا اون کار و کردی چند روز پیش ؟گفتم تو سوسولی بابا چکار کردم مگه ؟ خواستم نیوفتی میخواستم ادامه بدم که گفت از قصد کردی درسته ؟ گفتم نه دیگه جایی نبود بگیرم دستم خورد بهشون . گفت قول بده به کسی چیزی نگی . نمیفهمیدمچی میگه گفتم تو نباید به کسی چیزی بگی . گفت بریم بچه گربه بازی ؟ و ی نیشخندی زد . گفتم بزار برم بالا رفتم بالا در پشت بوم و باز کردم دو تا پیش پیش گفتم مادر بچه گربه ها اومد لب انباری . ریدم به خودم فکرش و نمیکردم باشه . دو تا دست محکم زدم پرید پایین و رفت طبقه پایین . پشت سرش رفتم گفتم الان ببینمش عربده میزنه و آبروم میره و میفهمن ما اومدیم بالا . خوشبختانه مونا تو اتاق بود و داشت خودش و مرتب میکرد و اصلا گربه رو ندید . بهش گفتم بریم مادرشون نیست . دوباره اومد جلو من و منم گفتم بگیرمت نیوفتی . گفت بگیر . کمرش و گرفتمش ولی اصلا دنبال بچه گربه ها نبود . فهمیدم حشری شده یواش دستم و از رو پیرهنش گذاشتم رو سینه هاش . یه کم مکث کرد . ترسیدم گفتم نکنه نمیخواد و اومده تو موقعیت من و قرار بده و آتو بگیره . تو همین فکرا بودم که یه نفس عمیق کشید و سرش و برگردوند سمت شونه هاش . خیالم راحت شد . یه کم دیگه ممه هاش و مالیدم دیدمچیزی نمیگه . جرات کردم دستم و از زیر کردم زیر پیراهنش . بدنش مثل تنور گرم بود . رفتم بالا سوتین نداشت و قشنگ جفت سینه هاش و گرفتم . تا گرفتم یه آهی کشید و دستش و از رو لباس گذاشت رو دستام و مالش داد دستهام و . .نوک سینه هاش و اومدم بگیرم دیدم نوکش خیلی کوچیکه داشتم دنبال نوکش میکشتم که .برگشت و لباسش رو درآورد
سینه هاش کوچولو بودن و نصف سینه اش هاله قهوه ای کمرنگ دور سینه اش بود . اونایی که از نزدیک دیدن یا تو فیلم دیده باشن متوجه میشن چی میگم یه لیمو که نیمه بالاش قهوه ای روشنه و . با سینه زن بالغ خیلی فرق میکنه . گفت بیا بریم طبقه پایین تو اتاق الان میوفتیم از رو پله ها . دیدم راست میگه . حدود ۱۰ تا پله اومدیم پایین رسیدیم طبقه دوم . خواست بره تو اتاق گفتمنه بریمتو اتاق یکی بیاد شاید نفهمیم . همین جلو در باشیم کسی اومد از پله ها بیاد بالا بفهمیم تو بری تو اتاق منم برمپشت بومی تو کمدی یا جایی . خلاصه دم در اتاق طبقه بالا سینه هاش و کردمش تو دهنم سرم و گرفته بود داشت دیگه ناله میزد . خوشبختانه سر و صدای عمو و بابام زیاد بود ولی باز هی بهش میگفتم آروم اونم ده ثانیه گوش میداد دوباره ناله های ریز میزد . البته خداییش هم ناله هاش اینقدر بلند نبود و مراعات میکرد ولی گفتم اگه یک درصد صدامون بره و بشنون کونم پاره است .به همین خاطر سینه هاش و ول کردم رفتم شکمش و لیس میزدم . نافش و لیس میزدم . شلوار لی سفید یخی پاش بود اومدم کمربندش و باز کنم که دستم و گرفت . دوباره دستش و کنار زدم واسه کشیدنپایین شلوارش باز دستم و گرفت و نذاشت دیدم اصرار کنم دیگه نمیزاره دوباره رفتم سمت سینه اش اومدم بکنم دهنم که لباش و گذاشت رو لبام و شروع کرد مکیدن . البته دیگه داشت مثل آدامس میجویدشون . نمیدونم از کاربلدیش بود یا تازه کاریش ولی یه جوری میخورد . لبام و آزاد کردم و گفتم یواش چته ؟ باز حمله کرد واسه لبام . گفتم لبام و کندی . زبون بده . زبونش و کرد تو دهنم مثل مسواک میکشید رو تمام دندونهام و رو زبونم و بالای سقف دهنم . گفت لباساتو درآر. اومدم شلوار و بکنم گفت فقط پیرهن . اومدمچیزی بگمخودش پیرهنم و درآورد گفت سینه ات و بمال به سینه هام . سینه هامون روی هم بود .گفت لاله گوشم یا گردنم و یا لیس بزن یا با گرمای نفسهات گرمشون کن . همین کار و کردم و همزمان کیرم و از رو شلوار گذاشته بودم رو کوسش . ولی چون جفتمون شلوار پامون بود چیزی نمیفهمیدم. داشتیم حال میکردیم و از دنیای اطراف بیخبر بودیم که یهو زنگ خونه به صدا دراومد . کی بود ؟ خریدار کسکش خونه که دوست عمو بود . جفتمون ریدیم. بابام صدا کرد سعید سعید در و برو باز کن . کی تخم داشت با اون وضعیت بیاد بره درباز کنه .جواب ندادم .
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
