ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مصدع اوقات

مصدع اوقات

الذهاب إلى القناة على Telegram

قصدم آزار شماست.

إظهار المزيد
1 039
المشتركون
+224 ساعات
+357 أيام
+7030 أيام
أرشيف المشاركات
.
.

Repost from ژاژخا
‏ما تظاهر کردنامون‌ رو نگه داشتیم واسه جای دیگه. nrgs @zhazhkha
‏ما تظاهر کردنامون‌ رو نگه داشتیم واسه جای دیگه. nrgs @zhazhkha

.

Scorpions_-_Humanity_(mp3.pm).mp311.08 MB

بچه‌ها حالتون خوبه؟ این چه کاریه واقعا؟ به نظر من که دامر عکسهای بهتر از این هم داشت
بچه‌ها حالتون خوبه؟ این چه کاریه واقعا؟ به نظر من که دامر عکسهای بهتر از این هم داشت

Repost from آدرنالین
بساط رقص رو جمع کنید، پیرهن مشکی‌هارو در بیارید، سیگارهارو آتیش کنید، راه رو برای غم باز کنید. سلطان قلب‌ها پلی شد

این بلاگرها چقدر سرشون شلوغه. میگه صبحم رو با حموم و ورزش و روتین پوستی و صبحونه درست کردن و فلان و بهمان شروع کردم. چه جالب عزیزم من هم صبحم رو با گریه شروع کردم.

اگه به فرض محال، روزی بیاد که همه چیز درست بشه، این رو میدونم که حتی اون موقع هم هنوز نتونستم خودم رو ببخشم.

بدم میاد، از زندگیم بدم میاد، از اینکه همه چیز رو خراب میکنم بدم میاد، از اینکه وجود دارم بدم میاد، از همه چیز بدم میاد. واقعا وجودم چیزی جز عذاب و دردسر نیست.

+1
‌جفتشون شبیه خوابن. خوابی که دلت نمی‌خواد ازش پاشی.

نه دلش رو دارم نه دماغش رو. به معنای حقیقی کلمه.

حقیقتش اینه که این بگایی‌ها و رنج‌ کشیدن‌ها قرار نیست آدم رو قوی کنه. فقط زخم‌های قبلی رو هی عمیق‌تر میکنه و تاثیراتی روی روان آدم میذاره که جبران شدنی نیستن. در بهترین حالت هم آدم رو نسبت به همه چیز بی‌حس می‌کنه. این افسانه‌ی قوی شدن فقط یه کسشریه که ساخته شده تا آدم فکر نکنه رنج‌هایی که میکشه بیهوده و پوچ هستن.

تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی‌نهایت قصه‌ی همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت.

یادمه یک بار تو بچگی طبق عادت با خانواده تو ماشین معین گوش میدادیم، یهو مامانم گفت سوگند میدونی این آهنگ معین داستان پشتش چیه؟ منم ذوق‌زده و هیجان‌زده از شنیدن یک داستان جدید، گفتم چیه چیه؟ گفت «یه دختر و پسری خیلی همدیگه رو دوست‌داشتن، ولی بابای دختره نمیذاشت. بعد از کلی تلاشِ پسره و سربازی رفتن و کار پیدا کردن، بالاخره بعد از سااالها باباش راضی شد. شب عروسی، عروس از خستگی روی مبل خوابش برده بود. صبح آقای داماد خوشحال بلند شد و صبحونه حاضر کرد و عروسش رو بیدار کرد، دید عه:( بیدار نمیشه که. مرده بود. بعد آقائه این داستان رو برای معین تعریف کرد گفت اگه میشه در موردش آهنگ بنویس. میبینی دخترم؟ زندگی واقعا بی‌ارزشه.» ممنون مامان. من تو اون سن نیاز داشتم اون رو بشنوم واقعا.

وای واقعا خوشگل.

این چه سگ سیاه افسردگی‌ای بود این وقت شب یادم افتاد👎

دلِ دیوانه چه جایی‌ست که باشد جایت؟ .خواجوی کرمانی‌.

دیگه جدیدا چقدر قیافه‌ی آدم‌ها با شال عجیب به نظر میاد. پسر این چه کثافتی بود که ما گرفتارش شدیم و برامون عادی هم شده بود؟

وضعیت روانیم اگه لباس بود:
+1
وضعیت روانیم اگه لباس بود: