ar
Feedback
مصدع اوقات

مصدع اوقات

الذهاب إلى القناة على Telegram
866
المشتركون
-124 ساعات
+197 أيام
+10230 أيام
أرشيف المشاركات
My Chemical Romance – The Light Behind Your Eyes.mp39.55 MB

photo content

من فکر می‌کنم که واقعا هیچ‌چیز ترغیب‌کننده‌ای برای ادامه دادن وجود نداره و خاصیت زنده بودن هم همینه که توی چنین شرایطی ادامه بدی. انگار کل زندگی یه زندان بزرگه و‌ تنها بلیط آزادی مرگه.

این کسیه که وسط چت بهش میگی «ببینمت»:
این کسیه که وسط چت بهش میگی «ببینمت»:

"These wounds won't seem to heal This pain is just too real There's just too much that time cannot erase"

بچه‌ها شما هم احساس می‌کنید که خیلی بی‌سواد هستید و هیچی بارتون نیست و به درد هیچ‌کاری جز خوابیدن تو قبر نمی‌خورید؟

کاش عراقچی بیاد دانشگاه ما هم یه شام بخوره

مامانا خودشون سلامت اعصاب و روانت رو بگا می‌دن و بعد میگن مهمترین چیز سلامتیته عزیزم.

واقعی

‏این طبقاتی‌ترین تهرانی بود که امروز دیدم، یه سری واقعاً برف دیدن ولی ما حتی بارون هم ندیدیم. •farbod• @uttweet

یک عمر توی دفتر خاطراتمون نوشتیم و دفتر رو هم کردیم تو کونمون که یه‌وقت کسی نخونه بعد ملت میان چنل دیلی میزنن بقیه رو هم به زور اد میکنن توش. واقعا زمانه عوض شده آقا جان.

چون که Winter is here

اون‌ موقعی می‌فهمی واقعا از درس‌هات عقبی که تسلیم میشی و با خودت می‌گی ای کاش حداقل این خوشگل بودن برامون نون و آب میشد

شاید فکر کنید مبالغه می‌کنم ولی دیدن خانم‌های خوشگلی که به خودشون می‌رسن واقعا حالم رو خوب می‌کنه

https://t.me/zhazhkha/51444 NO. NOT BANAMAK. CRINGE. ITS FUCKING CRINGE MOTHER FUCKER.

مادرقحبه‌ها به جشن‌های ایرانی که می‌رسه دنبال دلیل‌ فلسفی می‌گردن و از بی‌معنی بودن تمام مناسبت‌های تقویم حرف می‌زنن اما فقط کافیه که یکی از طرف مسیحی‌ها بگوزه. یهو تمام مناسبت‌ها مهم می‌شن و دیگه اصلا دلیل و فلسفه مهم نیست، مهم بهانه‌ای برای شادیه.

Repost from هرزعلف
مشکل اصلیم با این زندگی اینه که چرا مدلش باید جوری باشه که بیشتر وقتمون با فکر کردن درمورد آینده و عاقبت تصمیماتمون بگذره، همش باید درحال پیش‌بینی تاثیر مهره‌ای که می‌خوای حرکت بدی باشی، جامعه هم جوریه که باید به فکر تاثیراتی که روی افکار اطرافیان می‌ذاری هم باشی. من حتی وقتی تو پروسه پیشرفت و رشد کردن هم هستم خسته می‌شم، یهو وسط راه می‌شینم روی جدول و به این فکر می‌کنم که اصلا پیشرفت و رشد چیه؟ دارم واسه به‌دست آوردن چه‌چیزی اینقدر اذیت می‌کنم خودمو؟ اصلا چه کاری انجام بدم اذیت نمی‌شم؟ وسط یه شطرنج گیر کردم که نمی‌دونم مهره منم یا بازیکن، سفیدم یا سیاه، باید کیو با چه حرکتی شکست بدم؟ همه‌چی روم سنگینی می‌کنه، اهداف کوچیک‌ترین کارها مثل آب خوردن هم برام بی‌ارزش شدن. چیزی که ازش مطمئنم اینه که تا ابد تو این مبارزه می‌مونم و فقط فضای رینگ قراره عوض بشه، وقت کردی بهم سر بزن.

آدمیزاد تا عزیزی رو از دست نده نمی‌فهمه چرا این همه انسان در طول تاریخ دوست داشتن باور کنن که دنیای بعد از مرگی هم وجود داره

تعطیل شو تهران خوارکسده. ازت متنفرم لعنتی.

من بعد از کلی فکر و تحقیق فهمیدم وقتی بزرگ شدم می‌خوام چی بشم. می‌خوام بمیرم.