𝐀 𝐖𝐢𝐭𝐜𝐡 𝐈𝐧 𝐒𝐮𝐢𝐭
الذهاب إلى القناة على Telegram
311
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
اونور هر روز میرم یه چیزی میگم که یادشون باشه «ما داریم کتاب میخونیم.» احساس میکنم جغد دولینگواَم. «آهای، امروز کتاب خوندی؟ 🗣🗣🗣🗣»
Repost from فیلسوف مرده
+3
این پسر کوچولو دنبال دوستی صبور و مهربون میگرده تا دوستش داشته باشه و سرپرستیش رو قبول کنه.
در خونه نگهداری شده و به محیط خونگی عادت داره. حدود یک سالشه، واکسن زده و عقیم شده. نژاد DLH. خیلی آروم و مهربونه.
کسایی که تا الآن ازش نگهداری کردن خیلی دوسش دارن اما چون خودشون چند تا گربه دارن، نمیتونن بیشتر از این بچه رو نگه دارن.
اگه شرایطش رو دارید به آیدی زیر پیام بدید:
@Rominabmi
۲۴ کتابی که حاضرم به خاطرشون آلزایمر بگیرم تا از اول بخونمشون ❌
۲۴ کتابی که نشر مجازی پول داده تا تبلیغشون کنم✅
«از تو انتظار نداشتم.» باید میداشتی. من مسئول ایفای اون نقشی نیستم که از من توی ذهنت داری. من تعهد ندادم که قدیس باشم.
مسئله فقط کتاب نیست. فقط نوشتن نیست. حس میکنی اگه دیگه اینها نباشن، اگه ننویسی و اگه نخونی دیگه خودت نیستی. یه بخش بزرگ از هویتت رو گُم کردی. اگه یه روز عاشق کتابها نباشی، پس کی هستی؟
و آیا این چیز بدیه؟ کنار گذاشتن کتابها چیز بدیه اگه واسه این باشه که وقت نداری؟ واسه اینه که تو یه فصل جدید از زندگیت هستی؟ آیا این چیز بدیه که مثل قبل واسه کتابها وقت نمیذاری؟ این یعنی داری خودت رو گُم میکنی یا یه منِ جدید پیدا میکنی؟
قطار نیمهشب، کتاب دیگهای از مت هیگ، نویسندهی کتابخانه نیمهشب.
صادقانه؟ نیمهی اولش حوصلم رو سر برد. چیزی نمونده بود ولش کنم. اگه میتونستم. هیچ چیز خاصی نداشت جز روایت یه زندگی معمولی و چندتا quote خوشگل.
اما از اونجایی که Dreamer وارد داستان شد، خب، همهچی عوض شد. داستان سرعت گرفت. داستان جدیتر شد. داستان انگشتش رو کرد تو قلبم.
مت هیگ به اندازهی کتاب قبلیش تونست باعث شه برگردم به خودم نگاه کنم.
و جالب اینه که مت هیگ یه پاسخ یکسان رو به مخاطب دیکته نمیکنه. تو میتونی برداشتهای خودت رو از داستان داشته باشی. حتی در آخر هم میگه از کجا معلوم؟ شاید تصمیم Dreamer هم بینقص نباشه. چون زندگی بینقص نیست.
و البته، وجود شخصیت نورا (شخصیت اصلی کتاب قبلی) توی داستان جالب بود. دوتا کتاب رو بهم وصل کرد و در عین حال داستانها رو مستقل نگه داشت.
I love it when a book makes me cry. It touches my soul. It reminds me how deeply in love with literature I am. I mean, look at me, crying over the beauty of this book.
