ادبیات سئونلر
الذهاب إلى القناة على Telegram
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
إظهار المزيد3 107
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
3 107
اوشاق ادبیاتی
اوشاقلارین قابلیت لرینه میدان وئرمک لازیمدیر،
مصر مدرسه لرده بو ایمکانی یارادییب
3 107
اوشاق ادبیاتی
« صداقت »
( خالق روایتی اساسیندا )
یازان : علی صمدلی
کؤچورن : علی آغ گونئيلی - ابرازی
کتاب : ژنرالین اوشاقلیغی « ناغیللاربؤلومو »
بیری وار ایدی ، بیری یوخ ایدی . بیر سئرچه وارایدی . بو سئرچه باشقا سئرچه لره بنزمیردی . یایی آراندا ، قیشی مئشه ده کئچیریردی . همیشه ده مئشه نی آراندان چوخ سئویردی چونکی یایدا آراندا یئم بول اولسادا ، پاییز دوشن کیمی هر شئی قیتلاشیردی . اوتلار سارالان کیمی پاییز گلیر قار باسیب هر طرفی اؤرتوردو . سئرچه ده او ساعات اؤزونو وئریردی مئشه یه . مئشه یه نقدر قالین قار یاغسادا آغاجلارین آلتی قوپ قورو اولوردو . بورداجا ائشه لنیب دنلنیردی . قیشین نئجه کئچمه سینی حیس ائتمیردی .
بیر پاییز گونی ایدی .سئرچه مئشه یه دوغررو اوچوردو . او گؤزلرینه اینانمادی . باخیب گؤردوکی ، مئشه اود توتوب یانیر . مئشه نین حئیوانلاری دا اوز دوتوب قاچماغا . تکجه مئشه بَیی گؤلدن وئدیره – وؤدیره سو گتیریب مئشه نین یانان یئرینی سؤندوریردی . یازیق لاپ قان – تر ایچینده ایدی . کؤمه یینه یئتن ده یوخ ایدی
سيرچه یانغینی گؤره ن کیمی قانادلارینی آچیب ایشه باشلادی . دیمدی ایله سو داشیییب اودون اوستونه تؤکدو.
مئشه بَیی سئرچه نین بو ایشینی گؤروب تعجب ائتدی :
ــ آی آللاهین حئیوانی - دئدی سنین دیمدییینده گتیردییین سو بو یانغی یا نه ائده بیلر ؟
سئرچه دیله گلرک :
ــ بونو منده بیلیرم ـ دئدی . آنجا من مئشه یه اولان دوست لوغومو ، صداقتیمی گؤستریرم .
او یئنی دن سویا باش ووروب دیمدییینی دولدوروب یانار اودون ، آلووون اوستونه تؤکدو . بو داملالار سانکی بیرجه آندا چوخالیب ، سئله ، سویا دؤندو . یانار آلوو بیرجه آندا توستولنیب سؤندو . قوجا راحات نفس آلدی :
ــ کاش بعضی نان کورلار سن سئرچه قدر مئشه نین قدرینی بیلیدی لر ، -- دئدی .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 107
Repost from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 107
پس از بازگشت به سوئیس نمهای از نهرو دریافت داشتم که معرفینامهای از جانب لیدی «مونت بات» نایبالسلطنه انگلیس در دهلی هم ضمیمه آن بود.
«لیدی مونت باتن» نوشته بود که به نظر او من و نهرو، وجوه مشترک چندی داریم، نهرو هم در نامهاش نوشته بود که برای شرکت در جلسهای به شهر «لوسرن» آمده و مایل به دیدن من است.
عازم «لوسرن» شدم. صیانت رای و ذکاوت و تیزهوشی نهرو در اولین نظر جلب توجه مرا کرد. ضمن صرف ناهار از او پرسیدم که
- هند در کدام طریق ایدئولوژیکی پیش میرود؟
- هر طریقی که متضمن صلاح درستکاری مردمش باشد.
ملاقات با چوئنلای
وقتی که بحران کره به اوج خود رسیده بود از سفارت چین به من تلفن کردند که اجازه دهم فیلم «چراغهای شهر» (روشناییهای شهر) در ژنو در حضور چوئنلای نمایش داده شود.
چوئنلای در آن موقع وزنه سنگین و اصلی مذاکراتی بود که برای پایان جنگ کره در ژنو آغاز گشته بود و خلاصه سرنوشت جنگ و صلح آسیا به دست او بود.
روز بعد چوئنلای مرا به شام دعوت کرد. همان روز از آخرین جلسه کنفرانس صلح ژنو بازمیگشت و من هم مثل تمام مردم عالم بینهایت مشتاق بودم که نتیجه کنفرانس را بدانم. چوئنلای با مهربانی دست به پشتم زد و گفت:
- پنج دقیقه پیش در محیطی دوستانه حل شد.
شام ما در محیطی بسیار گرم خورده شد. ضمن شام از چوئنلای درباره چین و مخصوصا داستانهایی که درباره چین و مخصوصا داستانهایی که درباره پیروزی محیرالعقول «مائو» شنیده بودم سوالاتی کردم که همه را جواب داد. سپس چوئنلای داستانی پر از احساس برایم شرح داد:
- روزی که مائوتسه تونگ وارد پکن میشد نزدیک به یک میلیون نفر در میدان بزرگ شهر جمع شده و تریبون بسیار بزرگی را در گوشه میدان برای سخنرانی او آماده کرده بودند. مائو از پلههای پشت تریبون بالا میآمد. همین که کلاه او پیدا شد غریو از جمعیت برخاست و همچنانکه ذرهذره هیکل «مائو» پدیدار میشد فریاد جمعیت یک میلیونی افزونتر میگشت. وقتی که «مائو» بر بالای تریبون قرار گرفت و چشم بدان جمعیت بیمنتها دوخت ناگهان صورتش را با هر دو دستش پوشاند و شروع به گریستن کرد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 107
ملاقات با چرچیل
فردای آن شب من و «اونا» در هتل «سادوی» مشغول صرف شام بودیم که چرچیل و همسرش به سراغ ما آمدند، از سال ۱۹۳۱ بدین طرف نه او را دیده و نه خبری از او داشتم، ولی پس از اولین شب نمایش «لام لایت» در لندن، از کمپانی «یونایتد آرتیستز» به من نامهای رسید و اجازه میخواستند که فیلم مزبور را برای چرچیل در خانهاش نمایش دهند. پس از مشاهده فیلم، چرچیل نامه تشکرآمیزی برای من نوشته و مراتب مسرت خویش را از تماشای فیلم متذکر شده بود، و اکنون او و همسرش در برابر ما ایستاده بودند.
پس از سلام و تعارف احساس کردم که لحن بیان چرچیل گلهآمیز است. پس از شام برای صرف قهوه با چرچیل و بانو دور میزی نشستیم. بانو چرچیل گفت که راجع به ملاقات من و خروشچف در جراید خوانده است. چرچیل گفت: من و خروشچف همیشه با هم خوب کنار میآییم، ولی من مطمئن بودم که موضوع «دیوار آهنین» که اولین بار از طرف چرچیل درباره شوروی عنوان گردید جز تشدید جنگ سرد فایده دیگری نداشته است.
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟»
- خیال نمیکردم که جوابی لازم داشته باشد.
در هر حال گله چرچیل مرتفع شد، من نمیتوانستم باور کنم که مردی به بزرگی او میان تمام گرفتاریهایی که دارد، رسیدن جواب نامهای را فراموش نکرده باشد. البته من چرچیل را از دور میشناختم، ولی هرگز تصادف نشده بود که با او رویاروی درباره سیاست حرف بزنم. چرچیل گفت:
- من حاضر نیستم بر یک امپراطوری در حال تجزیه حکومت کنم.
ممکن است چرچیل کلمه «تجزیه» را جدی تلقی نکرده باشد ولی در برابر واقعیتهای عصر حاضر این تجزیه انکارناپذیر است.
این تجزیه مولود سیاست، انقلابات جهانی، تبلیغات کمونیستی و توطئه نیست بلکه مولود، رادیو تلویزیون، سینما، اتومبیل و اختراعات جدید علمی و توسعه و تسریع وسایل ارتباطی است.
اینها آن عناصر انقلابی جهانی هستند که در انحطاط و تجزیه امپراطوریهای کهم موثر گشتهاند.
نامه نهرو
3 107
خودزندگینامهنوشت نابغه سینمای جهان/ قسمت ۵۱
چارلی چاپلین: با خروشچف ملاقات کردم/ نهرو برایم نامه نوشت و ابراز تمایل به دیدن من کرد
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اوایل دهه چهل خورشیدی چارلی چاپلین نابغه بیهمتای عالم سینمای جهان، سالها بود که از غوغای حیات گریخته و در قلب کوهسار آلپ (در سوئیس) زندگی آرامی را میگذراند. چارلی از نیمه دهه سی خورشیدی پیشنگارش شرححال خود را به تشویق «گراهام گرین» نویسنده معروف انگلیسی آغاز کرده بود. روزنامه کیهان در اواخر تابستان و پاییز ۱۳۴۳ بخشی از این خودزندگینامهنوشت را طی چند شماره منتشر کرد. در ادامه بخش پنجاهویکم آن را به نقل از روزنامه یادشده به تاریخ بیستوهشتم آبان ۱۳۴۳ (ترجمه حسامالدین امامی) میخوانید:
پس از پاریس و رم به لندن بازگشتم و بر آن شدم که از سینما کنارهگیری کنم و دور از غوغا در جایی مستقر گردم. با یکی از دوستان «سوئیس» رفتم و ابتدا در هتلی اقامت کردم و پس از ۴ ماه جستوجو ویلای را در دهکده «کروزیه» که فقط ۱.۳۵۰ نفر جمعیت بیش نداشت خریدم. در این موقع «اونا» تصمیم گرفت که تابعیت آمریکایی خود را ترک کند.
ملاقات با خروشچف
همانطور که گفتم سوئیس را برای آرامش آن انتخاب کردم با این حال در هر فرصتی من و فرزندانم سری به لندن میزنیم و با دوستان قدیم و جدید خویش ساعاتی را به سر میآوریم.
در یکی از این سفرها به لندن بود که به ما اطلاع رسید که خروشچف و بولگانین مایلاند در ضیافتی که از طرف سفارت شوروی در هتل «کلاریج» لندن به افتخار آنان داده شده من هم شرکت کنم. در اولین نظر دریافتم که خروشچف در هر حالی که باشد روح لطیفهگویی و شوخطبعی خود را از دست نمینهد. خروشچف به من گفت که چقدر مردم شوروی فیلمهای مرا گرامی میدارند.
خبرهای مرتبط
چارلی چاپلین: در تمام مدتی که در آمریکا بودم هرگز برای گرفتن تابعیت آمریکایی اقدامی نکردم
چارلی چاپلین: من کمونیست نیستم و تمایلات کمونیستی ندارم
چارلی چاپلین: نخستوزیر ژاپن به جای من ترور شد!
3 107
خودزندگینامهنوشت نابغه سینمای جهان/ قسمت ۵۱
چارلی چاپلین: با خروشچف ملاقات کردم/ نهرو برایم نامه نوشت و ابراز تمایل به دیدن من کرد
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اوایل دهه چهل خورشیدی چارلی چاپلین نابغه بیهمتای عالم سینمای جهان، سالها بود که از غوغای حیات گریخته و در قلب کوهسار آلپ (در سوئیس) زندگی آرامی را میگذراند. چارلی از نیمه دهه سی خورشیدی پیشنگارش شرححال خود را به تشویق «گراهام گرین» نویسنده معروف انگلیسی آغاز کرده بود. روزنامه کیهان در اواخر تابستان و پاییز ۱۳۴۳ بخشی از این خودزندگینامهنوشت را طی چند شماره منتشر کرد. در ادامه بخش پنجاهویکم آن را به نقل از روزنامه یادشده به تاریخ بیستوهشتم آبان ۱۳۴۳ (ترجمه حسامالدین امامی) میخوانید:
پس از پاریس و رم به لندن بازگشتم و بر آن شدم که از سینما کنارهگیری کنم و دور از غوغا در جایی مستقر گردم. با یکی از دوستان «سوئیس» رفتم و ابتدا در هتلی اقامت کردم و پس از ۴ ماه جستوجو ویلای را در دهکده «کروزیه» که فقط ۱.۳۵۰ نفر جمعیت بیش نداشت خریدم. در این موقع «اونا» تصمیم گرفت که تابعیت آمریکایی خود را ترک کند.
ملاقات با خروشچف
همانطور که گفتم سوئیس را برای آرامش آن انتخاب کردم با این حال در هر فرصتی من و فرزندانم سری به لندن میزنیم و با دوستان قدیم و جدید خویش ساعاتی را به سر میآوریم.
در یکی از این سفرها به لندن بود که به ما اطلاع رسید که خروشچف و بولگانین مایلاند در ضیافتی که از طرف سفارت شوروی در هتل «کلاریج» لندن به افتخار آنان داده شده من هم شرکت کنم. در اولین نظر دریافتم که خروشچف در هر حالی که باشد روح لطیفهگویی و شوخطبعی خود را از دست نمینهد. خروشچف به من گفت که چقدر مردم شوروی فیلمهای مرا گرامی میدارند.
خبرهای مرتبط
چارلی چاپلین: در تمام مدتی که در آمریکا بودم هرگز برای گرفتن تابعیت آمریکایی اقدامی نکردم
چارلی چاپلین: من کمونیست نیستم و تمایلات کمونیستی ندارم
چارلی چاپلین: نخستوزیر ژاپن به جای من ترور شد!
3 107
خودزندگینامهنوشت نابغه سینمای جهان/ قسمت ۵۱
چارلی چاپلین: با خروشچف ملاقات کردم/ نهرو برایم نامه نوشت و ابراز تمایل به دیدن من کرد
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اوایل دهه چهل خورشیدی چارلی چاپلین نابغه بیهمتای عالم سینمای جهان، سالها بود که از غوغای حیات گریخته و در قلب کوهسار آلپ (در سوئیس) زندگی آرامی را میگذراند. چارلی از نیمه دهه سی خورشیدی پیشنگارش شرححال خود را به تشویق «گراهام گرین» نویسنده معروف انگلیسی آغاز کرده بود. روزنامه کیهان در اواخر تابستان و پاییز ۱۳۴۳ بخشی از این خودزندگینامهنوشت را طی چند شماره منتشر کرد. در ادامه بخش پنجاهویکم آن را به نقل از روزنامه یادشده به تاریخ بیستوهشتم آبان ۱۳۴۳ (ترجمه حسامالدین امامی) میخوانید:
پس از پاریس و رم به لندن بازگشتم و بر آن شدم که از سینما کنارهگیری کنم و دور از غوغا در جایی مستقر گردم. با یکی از دوستان «سوئیس» رفتم و ابتدا در هتلی اقامت کردم و پس از ۴ ماه جستوجو ویلای را در دهکده «کروزیه» که فقط ۱.۳۵۰ نفر جمعیت بیش نداشت خریدم. در این موقع «اونا» تصمیم گرفت که تابعیت آمریکایی خود را ترک کند.
ملاقات با خروشچف
همانطور که گفتم سوئیس را برای آرامش آن انتخاب کردم با این حال در هر فرصتی من و فرزندانم سری به لندن میزنیم و با دوستان قدیم و جدید خویش ساعاتی را به سر میآوریم.
در یکی از این سفرها به لندن بود که به ما اطلاع رسید که خروشچف و بولگانین مایلاند در ضیافتی که از طرف سفارت شوروی در هتل «کلاریج» لندن به افتخار آنان داده شده من هم شرکت کنم. در اولین نظر دریافتم که خروشچف در هر حالی که باشد روح لطیفهگویی و شوخطبعی خود را از دست نمینهد. خروشچف به من گفت که چقدر مردم شوروی فیلمهای مرا گرامی میدارند.
خبرهای مرتبط
چارلی چاپلین: در تمام مدتی که در آمریکا بودم هرگز برای گرفتن تابعیت آمریکایی اقدامی نکردم
چارلی چاپلین: من کمونیست نیستم و تمایلات کمونیستی ندارم
چارلی چاپلین: نخستوزیر ژاپن به جای من ترور شد!
ملاقات با چرچیل
فردای آن شب من و «اونا» در هتل «سادوی» مشغول صرف شام بودیم که چرچیل و همسرش به سراغ ما آمدند، از سال ۱۹۳۱ بدین طرف نه او را دیده و نه خبری از او داشتم، ولی پس از اولین شب نمایش «لام لایت» در لندن، از کمپانی «یونایتد آرتیستز» به من نامهای رسید و اجازه میخواستند که فیلم مزبور را برای چرچیل در خانهاش نمایش دهند. پس از مشاهده فیلم، چرچیل نامه تشکرآمیزی برای من نوشته و مراتب مسرت خویش را از تماشای فیلم متذکر شده بود، و اکنون او و همسرش در برابر ما ایستاده بودند.
پس از سلام و تعارف احساس کردم که لحن بیان چرچیل گلهآمیز است. پس از شام برای صرف قهوه با چرچیل و بانو دور میزی نشستیم. بانو چرچیل گفت که راجع به ملاقات من و خروشچف در جراید خوانده است. چرچیل گفت: من و خروشچف همیشه با هم خوب کنار میآییم، ولی من مطمئن بودم که موضوع «دیوار آهنین» که اولین بار از طرف چرچیل درباره شوروی عنوان گردید جز تشدید جنگ سرد فایده دیگری نداشته است.
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟»
- خیال نمیکردم که جوابی لازم داشته باشد.
در هر حال گله چرچیل مرتفع شد، من نمیتوانستم باور کنم که مردی به بزرگی او میان تمام گرفتاریهایی که دارد، رسیدن جواب نامهای را فراموش نکرده باشد. البته من چرچیل را از دور میشناختم، ولی هرگز تصادف نشده بود که با او رویاروی درباره سیاست حرف بزنم. چرچیل گفت:
- من حاضر نیستم بر یک امپراطوری در حال تجزیه حکومت کنم.
ممکن است چرچیل کلمه «تجزیه» را جدی تلقی نکرده باشد ولی در برابر واقعیتهای عصر حاضر این تجزیه انکارناپذیر است.
این تجزیه مولود سیاست، انقلابات جهانی، تبلیغات کمونیستی و توطئه نیست بلکه مولود، رادیو تلویزیون، سینما، اتومبیل و اختراعات جدید علمی و توسعه و تسریع وسایل ارتباطی است.
اینها آن عناصر انقلابی جهانی هستند که در انحطاط و تجزیه امپراطوریهای کهم موثر گشتهاند.
نامه نهرو
3 107
خودزندگینامهنوشت نابغه سینمای جهان/ قسمت ۵۱
چارلی چاپلین: با خروشچف ملاقات کردم/ نهرو برایم نامه نوشت و ابراز تمایل به دیدن من کرد
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اوایل دهه چهل خورشیدی چارلی چاپلین نابغه بیهمتای عالم سینمای جهان، سالها بود که از غوغای حیات گریخته و در قلب کوهسار آلپ (در سوئیس) زندگی آرامی را میگذراند. چارلی از نیمه دهه سی خورشیدی پیشنگارش شرححال خود را به تشویق «گراهام گرین» نویسنده معروف انگلیسی آغاز کرده بود. روزنامه کیهان در اواخر تابستان و پاییز ۱۳۴۳ بخشی از این خودزندگینامهنوشت را طی چند شماره منتشر کرد. در ادامه بخش پنجاهویکم آن را به نقل از روزنامه یادشده به تاریخ بیستوهشتم آبان ۱۳۴۳ (ترجمه حسامالدین امامی) میخوانید:
پس از پاریس و رم به لندن بازگشتم و بر آن شدم که از سینما کنارهگیری کنم و دور از غوغا در جایی مستقر گردم. با یکی از دوستان «سوئیس» رفتم و ابتدا در هتلی اقامت کردم و پس از ۴ ماه جستوجو ویلای را در دهکده «کروزیه» که فقط ۱.۳۵۰ نفر جمعیت بیش نداشت خریدم. در این موقع «اونا» تصمیم گرفت که تابعیت آمریکایی خود را ترک کند.
ملاقات با خروشچف
همانطور که گفتم سوئیس را برای آرامش آن انتخاب کردم با این حال در هر فرصتی من و فرزندانم سری به لندن میزنیم و با دوستان قدیم و جدید خویش ساعاتی را به سر میآوریم.
در یکی از این سفرها به لندن بود که به ما اطلاع رسید که خروشچف و بولگانین مایلاند در ضیافتی که از طرف سفارت شوروی در هتل «کلاریج» لندن به افتخار آنان داده شده من هم شرکت کنم. در اولین نظر دریافتم که خروشچف در هر حالی که باشد روح لطیفهگویی و شوخطبعی خود را از دست نمینهد. خروشچف به من گفت که چقدر مردم شوروی فیلمهای مرا گرامی میدارند.
خبرهای مرتبط
چارلی چاپلین: در تمام مدتی که در آمریکا بودم هرگز برای گرفتن تابعیت آمریکایی اقدامی نکردم
چارلی چاپلین: من کمونیست نیستم و تمایلات کمونیستی ندارم
چارلی چاپلین: نخستوزیر ژاپن به جای من ترور شد!
ملاقات با چرچیل
فردای آن شب من و «اونا» در هتل «سادوی» مشغول صرف شام بودیم که چرچیل و همسرش به سراغ ما آمدند، از سال ۱۹۳۱ بدین طرف نه او را دیده و نه خبری از او داشتم، ولی پس از اولین شب نمایش «لام لایت» در لندن، از کمپانی «یونایتد آرتیستز» به من نامهای رسید و اجازه میخواستند که فیلم مزبور را برای چرچیل در خانهاش نمایش دهند. پس از مشاهده فیلم، چرچیل نامه تشکرآمیزی برای من نوشته و مراتب مسرت خویش را از تماشای فیلم متذکر شده بود، و اکنون او و همسرش در برابر ما ایستاده بودند.
پس از سلام و تعارف احساس کردم که لحن بیان چرچیل گلهآمیز است. پس از شام برای صرف قهوه با چرچیل و بانو دور میزی نشستیم. بانو چرچیل گفت که راجع به ملاقات من و خروشچف در جراید خوانده است. چرچیل گفت: من و خروشچف همیشه با هم خوب کنار میآییم، ولی من مطمئن بودم که موضوع «دیوار آهنین» که اولین بار از طرف چرچیل درباره شوروی عنوان گردید جز تشدید جنگ سرد فایده دیگری نداشته است.
کمکم صحبت به فیلم «لام لایت» رسید و چرچیل گفت که: «دو سال پیش به خاطر این فیلم به شما نامهای نوشتم و تبریک گفتم، ولی جوابی ندادید؟»
- خیال نمیکردم که جوابی لازم داشته باشد.
در هر حال گله چرچیل مرتفع شد، من نمیتوانستم باور کنم که مردی به بزرگی او میان تمام گرفتاریهایی که دارد، رسیدن جواب نامهای را فراموش نکرده باشد. البته من چرچیل را از دور میشناختم، ولی هرگز تصادف نشده بود که با او رویاروی درباره سیاست حرف بزنم. چرچیل گفت:
- من حاضر نیستم بر یک امپراطوری در حال تجزیه حکومت کنم.
ممکن است چرچیل کلمه «تجزیه» را جدی تلقی نکرده باشد ولی در برابر واقعیتهای عصر حاضر این تجزیه انکارناپذیر است.
این تجزیه مولود سیاست، انقلابات جهانی، تبلیغات کمونیستی و توطئه نیست بلکه مولود، رادیو تلویزیون، سینما، اتومبیل و اختراعات جدید علمی و توسعه و تسریع وسایل ارتباطی است.
اینها آن عناصر انقلابی جهانی هستند که در انحطاط و تجزیه امپراطوریهای کهم موثر گشتهاند.
نامه نهرو
3 107
شعر:آیدین باخیش
ترجمه: رامیز تاینور
تیتر اخبار را خواندم
لرزید قلبم به سینه
تنها یک سطر از آن خواندم
لرزید قلبم به سینه
سوخت روی و چشم و ابرو
سوخت خشک و تر به هر سو
شد درختی مزار او
لرزید قلبم به سینه
بچه خرگوش، زیر درخت
تخمهای کبک بدبخت
لالهی این قلب سرسخت
لرزید قلبم به سینه
آتش به جنگل که انداخت؟
خنک شد دلش؟ یا گداخت
بید را به گریه انداخت
لرزید قلبم به سینه
درختان رفتند بر باد
رسید به آسمانها فریاد
خان جنگل خوابیده شاد
لرزید قلبم به سینه
آیدین_باخیش
خبر تیترینی اوخودوم،
تیترهدی باغریمین باشی.
یالنیز بیر سطرین اوخودوم،
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی اوزو، گؤزو، قاشی
یاندی لاپ قوروسو، یاشی
آغاجلار اولدو باش داشی
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی دووشان بالاسی دا
کهلیکلرین فالاسی دا
سولدو کؤنلوم لالاسی دا
تیترهدی باغریمین باشی.
کیم سالدی مئشهیه اودو؟
گؤرن اورهیی سویودو؟!
آغلاتدی دلی سؤیودو
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی مئشهنین هرزادی
چاتدی گؤیلره فریادی
مئشه بهیی اویانمادی!
تیترهدی باغریمین باشی.
04/05/1400
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 107
آیدین_باخیش
خبر تیترینی اوخودوم،
تیترهدی باغریمین باشی.
یالنیز بیر سطرین اوخودوم،
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی اوزو، گؤزو، قاشی
یاندی لاپ قوروسو، یاشی
آغاجلار اولدو باش داشی
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی دووشان بالاسی دا
کهلیکلرین فالاسی دا
سولدو کؤنلوم لالاسی دا
تیترهدی باغریمین باشی.
کیم سالدی مئشهیه اودو؟
گؤرن اورهیی سویودو؟!
آغلاتدی دلی سؤیودو
تیترهدی باغریمین باشی.
یاندی مئشهنین هرزادی
چاتدی گؤیلره فریادی
مئشه بهیی اویانمادی!
تیترهدی باغریمین باشی.
04/05/1400
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 107
سوسن_نقدی
ویرانی
کوچههای ذهنم
گاهی از بیخیالی خالی میشود
و گاهی از خیالهای محال
لبریز.
شبیهِ صندوقچهایست
که دزد، عقیقهایش را یکجا برده؛
در پردههای انارگونش
دانهها خشکیدهاند
و آبراهی در میانهشان
باز نمیشود.
کوچههای ذهنم
پر است از جای خالیِ آنان
که سالها کوچیدهاند،
اما ردّ پاهایشان
بر سنگفرش
عریانتر از هر عریانی مانده.
خانههایی که بینشیمنِ غروباند،
بی زمزمهٔ صبح،
بی ظهرهای پر تبوتاب؛
با وزوز حشرههایی
که خواب نیمروز را
میدریدند.
اتاقهایی
که برای نریختن
پشت به هم داده بودند،
اکنون نیمهویراناند
در سکوت.
پنجرههای تنیده در دیوارِ بیکسی
فریادها را
در شکافهای خود
خفه کردهاند.
و دیگر
هیچ اطلسی
از دیوار بالا نمیزند
تا سرِ همسایه
به مستی و خماری
بشکند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
