ar
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

الذهاب إلى القناة على Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

إظهار المزيد
3 088
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1730 أيام
أرشيف المشاركات
با این‌همه در میان تیرگی می‌بیند که از میان درِ قانون نوری زوال‌ناپذیر بیرون می‌زند. دیگر زمان چندانی زنده نخواهد ماند.  پیش از مرگ، تجربیّاتِ این‌همه سال در قالبِ تنها یک پُرسش، ذهنش را به خود مشغول می‌کند، پُرسشی که تاکنون با ‏دربان در میان نگذاشته است. از آن‌جا که دیگر نمی‌تواند اندامِ خشکیده‌ی خود را ‏راست کند، با اشاره‌ی دست، دربان را به سوی خود می‌خواند. دربان به‌ناچار سر را کاملاً پایین می‌گیرد، زیرا به‌مرورِ زمان قدّ و قامتِ مردِ روستایی نسبت به او بیش از اندازه کوتاه شده است. دربان می‌پرسد: «باز چه پُرسشی داری؟ کنجکاوی تو سیری‌ناپذیر است.» مرد می‌گوید: «همه در جست‌وُجوی قانون‌اند. پس چگونه در طولِ این‌همه سال جز من کسی خواهانِ ورود نشده است؟» دربان درمی‌یابد که پایانِ کارِ مرد نزدیک است و برای دستیابی به نیروی شنوایی رو به زوالِ او نعره‌کشان می‌گوید: «‏از این در جز تو کسی نمی‌توانست وارد شود. این مدخل تنها برای تو بود. اکنون می‌روم و آن را می‌بندم.» لینک دانلود کتاب https://t.me/Honare_Eterazi/15241 https://t.me/Adabiyyatsevanlar

داستان‌های کوتاه کافکا فرانتس کافکا/ برگردان: علی‌اصغر حدّاد «داستان‌های کوتاهِ کافکا»، مجموعه‌ای از همۀ داستان‌های کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علی‌اصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمی‌توان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آن‌ها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری هم‌چون حکایت و تمثیل قرارداد. کافکا در داستان‌های کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهم‌آلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دست‌وُپنجه نرم می‌کنند و در جست‌وُجویی بی‌ثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث می‌شود که کتاب داستان‌های کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته از مخاطبینی است که دوست دارند پندارهای فلسفی و جهان‌بینی خود را به چالش بکشند. احسان طبری، در کتاب «دربارۀ انسان و جامعۀ انسانی» نوشته است: «فرانتس کافکا، نویسندۀ آلمانی‌زبانِ چک، داستانِ کوچکی دارد به نام «قانون». دهاتیِ فقیری دمِ دروازۀ بنای ستون‌دار و با عظمتِ «قانون» سال‌ها و سال‌ها می‌نشیند تا می‌چروکد و محو می‌شود. در این تصویرِ هنری، رابطۀ قانون نسبت به توده‌ها با قوّت و بی‌رحمی عادلانه‌ای نشان داده شده است. البته در انبوهِ قوانین، قانون یا موادِّ سودمند نیز هست، ولی آن‌ها یا در عمل فلج می‌مانند یا ناپیگیرند و به ریشه‌ها نمی‌پردازند...» در ادامۀ معرّفی این کتابِ ارزش‌مند، متن داستانِ «جلوی قانون» را به همراه لینک دانلود فایل پی‌دی‌افِ کتاب تقدیم خوانندگان می‌نماییم.       جلوی قانون Before the Law جلوی قانون دربانی ایستاده است. مردی روستایی به سراغ این دربان می‌آید و تقاضای ورود به قانون می‌کند. امّا دربان می‌گوید فعلاً نمی‌تواند به او اجازه‌ی ورود بدهد. مرد پس از لحظه‌ای تأمل می‌خواهد بداند آیا بعداً اجازه‌ی ورود خواهد داشت؟ دربان می‌گوید: «ممکن است، ولی نه حالا.» از آن‌جا که درِ قانون مثلِ همیشه باز است و دربان هم کنار رفته است، مرد سر خم می‌کند که از شکافِ در به درون نگاهی بیندازد. دربان با دیدنِ او در این حال، می‌خندد و می‌گوید: «اگر تا این اندازه مجذوب شده‌ای، سعی کن به رغمِ ممانعتِ من به درون بروی. ولی بدان: من قدرت‌مندم. با این‌همه من دون‌پایه‌ترین دربانم. از تالار به تالار دربان‌هایی ایستاده‌اند، هریک قدرت‌مندتر از دیگری. هیبتِ سوّمین دربان را حتّی من هم تاب نمی‌آورم.»  مردِ روستایی که انتظارِ روبه‌رو شدن با چنین مشکلاتی را درنظر نیاورده است، با خود می‌اندیشد، مگر نه آن‌که قانون باید هر لحظه به روی هر کس گشوده باشد؟ ولی حالا که با دقّت بیش‌تری به دربان و پوستین‌اش نگاه می‌کند، بینیِ بزرگ و نوک‌تیز، ریشِ بلند، سیاه و تاتاری‌اش را می‌بیند، تصمیم می‌گیرد منتظر شود تا اجازه‌ی ورود دریافت کند. دربان چارپایه‌ای در اختیارش می‌گذارد و اجازه می‌دهد کنار در بنشیند. مرد روزها و سال‌ها کنارِ در می‌نشیند. بارها می‌کوشد اجازه‌ی ورود بگیرد و با خواهش‌های خود دربان را خسته می‌کند. دربان گاهی مؤاخذه‌کنان از او چیزهایی می‌پرسد، سراغِ موطنِ او را می‌گیرد و بسیاری چیزهای دیگر، ولی پرسش‌هایی از سرِ بی‌اعتنایی که به پرس‌وُجوی ارباب‌ها می‌ماند، و هربار تأکید می‌کند هنوز نمی‌تواند به او اجازه‌ی ورود بدهد. مرد که برای این سفر خود را به بسیاری چیزها مجهّز کرده است، هرآن‌چه را که با خود آورده است به کار می‌گیرد، حتّی گرانبهاترین دارایی خود را عرضه می‌کند تا شاید دربان را به راه بیاورد. دربان پیشکش‌های او را می‌پذیرد، امّا هربار می‌گوید: «من این همه را تنها از آن‌رو می‌پذیرم که تو گمان نکنی در موردی کوتاهی کرده‌ای.» مرد در طولِ سال‌ها تقریباً بی‌وقفه دربان را زیرِ نظر می‌گیرد. دربان‌های دیگر را از یاد می‌برد و به نظرش می‌رسد این نخستین دربان تنها مانعی است که او را ا‏ز ورود به قانون باز می‌دارد. در سال‌های نخست بی‌محابا و به صدای بلند به بختِ نامیمونِ خود نفرین می‌فرستد و بعدها در ایّامِ پیری به غُرغُرِ زیرِ لب بسنده می‌کند. خُلق‌وخوی کودکانه به خود می‌گیرد و از آن‌جا که پس از سال‌ها بررسی و مطالعه‌ی دربان حتّی شپش‌های یقه‌ی پوستینِ او را می‌شناسد، خواهش‌کنان از شپش‌ها هم می‌خواهد در نرم‌کردنِ دلِ دربان یاری‌اش کنند. سرانجام نیروی بینایی‌اش رو به ضعف می‌گذارد و دیگر به درستی تشخیص نمی‌دهد دور و برش رو به تاریکی گذاشته است یا آن‌که چشم‌هایش او را به گمراهی کشانده‌اند.

photo content

photo content

مهتاب_میرقاسمی گیسوانم را می‌بافی و من شعر را.. به ردیف عشق که رسیدی آرام‌تر بباف! من معطلی در مطلع آن را‌ دوست می‌دارم... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

photo content

رحیم گوزل هایکولار ناظیم علی‌اوغلو کوچورن: رحیم گوزل مئح قوووب بورکونو، اوتور قورباغالارین خورو - یووشان عطیرلی آخشام ..... آ
رحیم گوزل هایکولار ناظیم علی‌اوغلو کوچورن: رحیم گوزل مئح قوووب بورکونو، اوتور قورباغالارین خورو - یووشان عطیرلی آخشام ..... آیریلیر ارله آرواد - آغلاییر بیر جوت کورپه. اوره‌یی یاشاریر اوولادسیز حاکیمین. ..... سئویلمه‌میش قادینین تسبئحی‌دیر خاطیره‌لری. چئویرر هر گون... ..... گوله داش آتدیلار، قیریلدی ماهنی‌سی قورباغالارین، سویا دوندو گوزیاشلاری..‌. ..... یئتیشمیش ناری، درمه‌دیلر واختیندا. نارین باغری چاتلادی... ..... گوزو آیاغی‌نین آلتینی سئچمه‌دی - بیلمه‌دی کی، دونیادا قاریشقا دا وار. مزارینی تاپدالادی قاریشقالار! ..... شاعیر دوستلار! دینجه قویون کوهنه قافیه‌لری. شئعیرلرینیز یورولان تورپاق کیمی‌دیر..‌.

زینب خانلاراوا ، یعقوب ظروفچی - سوز اولماسیدی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

4_6039841448407341960.mp314.57 MB

خبر یوردومون سیرلری سسلندیریلدی یوردومون سیرلاری یازان: رضا براهنی چئویرن: ذکیه ذولفقاری بیرینجی بؤلوم #یوردومون‌سیرلاری #رضا
خبر یوردومون سیرلری سسلندیریلدی یوردومون سیرلاری یازان: رضا براهنی چئویرن: ذکیه ذولفقاری بیرینجی بؤلوم #یوردومون‌سیرلاری #رضا‌براهنی #ذکیه‌ذولفقاری #مهدی‌اختیاری #حمیده‌رنجبر #جابرپورباقری بیزه قوشولون برابر روایت ائدک 👇👇👇 @Raviyik

اوشاق ادبیاتی

اوشاق ادبیاتی ویدیویی زیبا از دانش آموزان مدرسه ای که با آهنگ تیراختور همخوانی می کنند و شور و اشتیاق وصف ناپذیری دارند https://t.me/Adabiyyatsevanlar

4_5945023705976411821.m4a2.53 MB

اوشاق ادبیاتی

اوشاق ادبیاتی کیتاب نانیتیمی آیدین ساو نشرده یاییملاندی: شیرین ناغیللاریمیز ( اوشاقلار اوچون ۱۴ اسکی ناغیللاریمیزدان) ایکینجی
اوشاق ادبیاتی کیتاب نانیتیمی آیدین ساو نشرده یاییملاندی: شیرین ناغیللاریمیز ( اوشاقلار اوچون ۱۴ اسکی ناغیللاریمیزدان) ایکینجی چاپ،۱۴۰۴ توپلایان:نورالدین مقدم(آیدین دومان) رقعی، ۱۴۴ ص کاغاذی بالک، جلدی شومیز. قیمت: ۱۵۰۰۰۰ تومن **** بو کتابی و اونلارجا آنا دیلیمیزده اوشاقلار اوچون یاییملانان چئشیدلی کتابلاری،  تهران کتاب سرگیسیندن الده ائده بیلرسینیز. (گولن آی ۱۷-۲۷) **** بیزیمله ایلگیده اولون: تلفن: ۰۹۱۴۳۰۵۹۷۱۵

اوشاق ادبیاتی    اوشاق نغمه لری (آزربایجان فولکلورو)   "آنا" چاپ و نشر تشکیلاتی، ۱۳۵۸- جی گونش ایلده یاییلمیش کیتابدان، سئچیلمیش اورنکلر (م.صفا)       تولکو و قورد... تولکو گزنده ییخیلیب ناگهان، گئن قویویا دوشموش ایدی بیر زامان. تورپاغا سوتموشدو اوزون، هم گوزون، قورتارا بیلمزدی اولومدن اوزون. دوشدو قضادان اورا، قوردون یولو، باخدی کی، گورسون قویو بوشدور، دولو؟ تولکو اونو گوردو، سالام ائیله دی، آغلادی، یالواردی بئله سویله دی: - قورد له له، سندن ائدیرم التماس، سن منی بو مهلکه دن ائت خلاص. قورد دئدی: -چوخ- چوخ یانیرام حالیوه، خاطیریم آشفته دی احوالیوه!!! بیلمیرم،  آخشام ائده جکسن نئجه؟ صوبح آچاجاقسان نه سایاق، بو گئجه؟! تولکو دئدی: چوخ ساغ اول، آی قورد له له، بوش دانیشیقدان نه چیخار حاصیله...؟ یئل بابا...  آ، یئل بابا- یئل بابا، قوربان سنه، گَل بابا. تاخیلیمیز یئرده قالدی، یاخامیز الده قالدی. آ، یئل بابا- یئل بابا، قوربان سنه، گَل بابا... گیلاوار... هئیوا- نارین اییی گلیر، اس ای گیلاوار- گیلاوار. گولدن خارین اییی گلیر، اس ای گیلاوار- گیلاوار. سندن یارین اییی گلیر، اس ای گیلاوار- گیلاوار. آی خوش گیلاوار گیلاوار... اوشاقلار... گَلین- گَلین اوشاقلار، داها یاغمیر، کسیب قار. ساپ- ساری گون چیخیبدی، یئل بابانی ییخیبدی. گَلین ییغاق قارلاری، بابانی دوزه لدک باری... آ، تشتی آ، تشتی- تشتی- تشتی، ووردوم گیلانی کئشدی. ایکی خوروز ساواشدی، بیری قانا بولاشدی. قان گئتدی چایا دوشدو، چایدان گویرچین اوشدو. گویرچین آلاپاختا، یوواسی تاختا- تاختا. گوروم اونو کیم وورسا، قان قوسسون، لاختا- لاختا... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی الیفبا ماهنیلاری https://t.me/Adabiyyatsevanlar