ar
Feedback
جود.

جود.

الذهاب إلى القناة على Telegram

«ما در دالان هستیم، دوست گرامی.» https://t.me/HonestaBot?start=MTk1NzA0NjM3

إظهار المزيد
498
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
این رو می‌ذارم این‌جا که اگر کسی می‌دونه دوستمون رو راهنمایی کنه.

#HonestaMessage سلام جود من رشتم تجربیه و الان رتبم شصت هزار شده و بدون کنکور و با سوابق میتونم برم و روانشناسی و حسابداری و ... بنظرت چیکار کنم و چه رشته ای از دید تو بهتره @HonestaBot

احساسات ابراز نشده مثل زخم می‌مونه. یک زخم که تا ابد بازه.

be brave, be free. but come home, to me.
be brave, be free. but come home, to me.

Alireza-Ghorbani-Rosvaye-Zamaneh-320.mp319.35 MB

photo content

The further we go, the deeper we sink.

Oh could I be the sky on the Fourth of July?

photo content

ما راه می‌رفتیم و زندگی نشستن بود. ما می‌دویدیم و زندگی راه رفتن بود. ما می‌خوابیدیم و زندگی دویدن بود.

Repost from "Cherry Blossom"
photo content

دکان خانوم‌ گل رو فراموش نکنید دوزتان.

این پیام رو فوروارد کنید توی چانال‌های پابلیک‌تون تا توی گیواوی کارگاه گلدون شرکت داده بشید. ^-^ تا سوم تیر می‌تونید فوروارد
+4
این پیام رو فوروارد کنید توی چانال‌های پابلیک‌تون تا توی گیواوی کارگاه گلدون شرکت داده بشید. ^-^ تا سوم تیر می‌تونید فوروارد کنید. بعدش قرعه‌کشی می‌کنیم و رندوم به پنج نفر، به مناسبت ۵۰۰تایی شدن‌مان کادو می‌دهیم. 3> - نفر اول کلاه گوربه‌ای - نفر دوم آویزک - نفر سوم گردبند - نفر چهارم دستبند - نفر پنجم بوک‌مارک راستی، رنگشون رو هم خودتان انتخاب می‌کنید. قربون شما.🫶🏼

Repost from N/a
امروز، لباس‌هایم مرا می‌پوشند، کفش‌هایم تصمیم مقصد را می‌گیرند، آهنگ‌ها احساسات را انتخاب می‌کنند و من بیدارم، قصه‌گویی می‌کنم تا خانه بخوابد. قهوه‌ام مرا می‌نوشد، سازم مرا می‌نوازد، گل‌ها مرا آب می‌دهند، قرص‌ها مصرفم می‌کنند و زمان در انتظار گذر من است. متاسفانه داستان خوبی نیستم که کتاب‌هایم را به خواندنم ترغیب کند. امروز، تنها قلب تپنده‌ای که می‌شناسم غلبه است، به منفعل بودن، به عدم حضور. به فرار از غالب نبودن بر قالب‌هایی که قابلیت قرار دادنت در قلاب توقف را دارند. امروز هم به نابودی فکر می‌کنم، به ناتوانی، ناباوری، ناهماهنگی، نافرمانی، نادانی، ناچاری، نابرابری، ناکامی و ناامیدی. به تقویم، تقسیم، تقدیر، به ترمیم، تردید، ترتیب و ترس. شکننده و شکاک، شبیه به شکارچی شکست خورده‌ای که پیش از نشانه‌گیری شلیک می‌کند. فیلم‌ها تماشایم می‌کنند، ترازو روی من می‌ایستد، اعداد مرا می‌شمارند، وعده‌ها تغذیه‌ام می‌کنند، آینه بازتابش را در چشمانم پیدا می‌کند و هنگامی که می‌بارم، آسمان چترش را باز می‌کند. امروز شنونده و شناور خوبی نیستم، غرق در غریبگی، ناآشنایی و قوانین نانوشته. امروز جهان را نمی‌شناسم، آن‌گونه که باید نمی‌زیستم، ساز زندگی را کوک شده نمی‌نوازم. و کاش هر روز، امروز نبود.

درسته.
درسته.

می‌روم تست بزنم شاید که رستگار شدم.

چوب دو سر گه هستم.

جمله‌ای که روزانه زیاد به خودم می‌گم "that's it" ئه. اما دریغ از پذیرشِ عمیق واقعیت. با خودم برای نپذیرفتن سر جنگ دارم. می‌ترسم به محض پذیرش واقعیت با مخ بخورم زمین. حالا بماند که با این امید واهی دادن به خودم، به‌جای زمین خوردن بارها با کله رفتم تو دیوار.

کامو توی سقوط ماجرای مردی رو تعریف می‌کنه که وقتی دوستش به حبس می‌افته، هرشب کف اتاق می‌خوابیده تا از رفاهی که عزیزش از اون محرومه برخوردار نباشه. بعد در ادامه می‌پرسه:«چه کسی برای ما روی زمین خواهد خوابید، جناب آقا؟» سال‌هاست این سوال رو از خودم‌ می‌پرسم.