نشر اطراف
الذهاب إلى القناة على Telegram
🔹روایت واقعیت|روایت خیال 🔸 سایت: www.atraf.ir 🔸اینستاگرام: www.instagram.com/atrafpublication 🔸 لینکدین: Linkedin.com/company/atrafpublication 🔸یوتیوب: youtube.com/@atrafpublication 🔸تماس: ۰۹۳۳۵۴۸۱۱۰۵
إظهار المزيد2 600
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+630 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
مايو '26
مايو '26
+19
في 0 قنوات
أبريل '26
+9
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+107
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '26
+13
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+77
في 5 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+46
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+53
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+85
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+85
في 9 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+54
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+43
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '25
+123
في 12 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+56
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+42
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+73
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '25
+93
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+74
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+85
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+62
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+39
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+59
في 7 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+49
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+25
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+51
في 8 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+26
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+39
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+59
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '24
+35
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+38
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+42
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+47
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+19
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+41
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+60
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+93
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+35
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+27
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+96
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+21
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+19
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+19
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+33
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+21
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+59
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+17
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+33
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 719
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 28 مايو | +1 | |||
| 27 مايو | +2 | |||
| 26 مايو | +3 | |||
| 25 مايو | 0 | |||
| 24 مايو | +1 | |||
| 23 مايو | 0 | |||
| 22 مايو | +2 | |||
| 21 مايو | 0 | |||
| 20 مايو | +1 | |||
| 19 مايو | 0 | |||
| 18 مايو | 0 | |||
| 17 مايو | +2 | |||
| 16 مايو | 0 | |||
| 15 مايو | 0 | |||
| 14 مايو | 0 | |||
| 13 مايو | 0 | |||
| 12 مايو | 0 | |||
| 11 مايو | +1 | |||
| 10 مايو | +1 | |||
| 09 مايو | 0 | |||
| 08 مايو | +2 | |||
| 07 مايو | 0 | |||
| 06 مايو | +1 | |||
| 05 مايو | 0 | |||
| 04 مايو | +1 | |||
| 03 مايو | +1 | |||
| 02 مايو | 0 | |||
| 01 مايو | 0 |
منشورات القناة
با سلام و احترام
همراهی شما با کانال تلگرام نشر اطراف باعث دلگرمی و خوشحالی ماست. این کانال از ابتدای مسیر کاریِ اطراف برای معرفی جامعتر و مفصلترِ کتابهای اطراف فعالیت میکند و حضور دنبالکنندگانی که مطالب کانال را با دقت میخوانند، بازخورد میدهند و به اشتراک میگذارند از دلخوشیهای بزرگ اطراف در این سالهاست.
برای تشکر از این همراهی کد تخفیف زیر را برای اعضای این کانال در نظر گرفتهایم:
telegram04
این کد تا روز ۲۰ اسفند در سایت اطراف فعال است. امیدواریم بهانهای باشد برای این که دوستی را به کتاب و آگاهی مهمان کنید☘
| 2 | وقتی نیروهای طالبان به فتوای ملا محمد عمر در سال ۲۰۰۱ مجسمههای بودا را منفجر کردند، یونسکو این واقعه را «دهشتافکنی فرهنگی» نامید. همین؟ دهشتافکنی فرهنگی؟ وقتی به جای خالی آن دو مجسمه نگاه میکردم، دهشتافکنی فرهنگی برای آن واقعه و نابودیِ عظیمی که رقم زده بود، اصطلاح درخور و بسندهای به نظر نمیرسید. در آن ماجرا نه پای خشم طبیعت در میان بود و نه پای هیچ عامل پیشبینیناپذیر دیگری. صبح روزی در همین قرن معاصر ــ نه در دورههای جهالت گذشتههای دور ــ چند نفر تصمیم میگیرند مجسمهها را منفجر کنند تا هیچ نشانی از آنها نماند.
جای خالی مجسمههای بودا، علاوه بر اینکه به تعبیر یونسکو نوعی دهشتافکنی فرهنگی بود، حالا حکم یادمان فقدان را داشت؛ یادمانی که از فرسنگها دورتر، راوی جزماندیشی و تعصب بود.
اگر آنای داستان «آنا کارنینا»ی تولستوی خودخواسته انتخاب کرده بود با مرگ و نبودِ خودش نوعی جای خالی همیشگی پیش چشم آدمها بگذارد، مجسمههای بودا بیدفاع و عاجز آنجا ایستاده بودند تا نشانت بدهند که در این جهان، خیلی وقتها «دیگری» برای محو کردنِ تو آستین بالا میزند. دنیا عرصهی جاهای خالی است؛ جاهای خالی خودخواسته و جاهای خالی تحمیلی.
جای خالی مجسمههایی که هزاران سالِ پیش بوداییان خوشذوق بامیان در صخرهها تراشیده بودند حالیام میکرد که ما گاهی در مواجهه با فقدانهای شخصی و جمعی چارهای نداریم جز سوگواری و یادآوری مکرر اینکه ما گرچه میتوانیم با ساختنِ یادمانها یا ترمیم بقایا مکان فقدان را کامل یا ناکامل پیش چشممان زنده نگه داریم، اما قدرت متوقف کردن زمان را نداریم. زمان همیشه چموشتر از آن است که بشود آن را از حرکت انداخت. زمان میگذرد، اما مکان ممکن است پابرجا بماند و خود را از خطر فراموشی حفظ کند.
🔹بریدهای از مطلب «مرثیهای برای آن جای خالی» نوشتهی فاطمه بهروزفخر که در بیکاغذ اطراف منتشر شده است.
@atrafpublication | 2 249 |
| 3 | مکان خودشکوفاییِ گاندی «آشرام» بود؛ محل نوعی زندگی جمعی که در آفریقای جنوبی کلیدش را زد و در هندوستان تکمیلش کرد. آشرام ترکیب عجیب و دور از ذهنی بود از معابد بودا، دهکدهی تولستوی، جامعهی اشتراکی عصر بازگشت و آرمانشهر مسیحایی. فضایی منحصربهفرد که از سر تا پایش گاندی میبارید.
آشرام برای گاندی بستری ساخت تا برخی از نظرات افراطگرایانهی خود را عملی کند: برابری کامل، براهماچاریا (تجرد)، صداقت، خشونتپرهیزی، و اصالت کار یدی.
خلاف انتظارات و سنتهای آرمانشهری، آشرامِ گاندی جای راحتی برای زندگی کردن نبود. آشرامِ سلسلهمراتبی سه گروه داشت و مهاتما در رأس بود. گرچه تعبیر درستتر آن است که بگوییم او موجودی همهجاحاضر بود. کنترل مطلق، مقررات نظامی و توقع همیشگی برای اطاعت بیقیدوشرط.
اردوگاه ارتشیِ چهارفصلی با غذای کمتر و عبادت بیشتر. در کشوری که مفهوم زمان در آن مفهومی نسبتاً منعطف بود (و هنوز هم هست)، آشرامِ گاندی قرار بود با دقت ساعتهای سوئیسی کار کند: ۴ صبح بیدارباش، ۵ صبح نیایش، از ۷ تا ۸:۳۰ کار یدی، ۱۱ ناهار، و الی آخر.
سرپیچی از قواعد آشرام (مثلاً دیر رسیدن به مراسم عبادی) میتوانست منجر به اخراج شود. در فقدان گروه خبررسانیِ متعهد و دلسوز، آشرام مجبور بود به استفاده از روشهای قدیمی رضایت دهد: نظارت دقیق، و غیبت و بدگویی فراوان.
🔹بریدهای از کتاب «ویرانههای شکست سیاسی»، جلد دوم از مجموعهی «در ستایش شکست»، نوشتهی کاستیکا براداتان و ترجمهی رویا پورآذر.
@atrafpublication | 805 |
| 4 | هیچکس و هیچچیز به خودیِ خود غریبه نیست. غرابتْ خصلتی ذاتی نیست؛ احساسی است که در مواجهه با حضوری که نمیدانیم کجا بگذاریمش یا چگونه تفسیرش کنیم دچارش میشویم یا بروز میدهیم.
یکی از مهمترین توصیههای مربوط به معاشرت اجتماعی در کودکی این است که «با غریبهها حرف نزن». اما چگونه یاد میگیریم غریبهها را تشخیص دهیم؟ چه چیزی غریبه را غریبه میکند؟
غرابت همان تفاوت نیست. افراد یا گروههایی هستند که به لحاظ ظاهری، فرهنگی یا اجتماعی با ما بسیار متفاوتاند اما غریبه حسابشان نمیکنیم. آنچه دیگری را برای ما «غریبه» میکند گذر از مرزهای محدودهی آشنا و پیشبینیپذیر است. چیزی که غریبه را غریبه میکند ناشناخته یا متفاوت بودنش نیست؛ ظاهر شدنش در جایگاهی است که انتظارش را نداریم.
اگر هرگز با غریبهها حرف نمیزدیم، آیا دوست پیدا میکردیم؟ بدون دسترسی به غرابتِ دیگران، آیا اصلاً دوستی ممکن بود؟ معمولاً وقتی نوجوانی با دوستانی جدید بیرون میرود یا آنها را به خانه میآورد، پدر و مادر و بزرگترهایش نگران میشوند.
مسئله فقط اجتناب از خطر یا دوری از رفیقِ ناباب نیست. سؤالِ اصلیْ بنیادیتر از اینهاست: در پهنهی ناشناختهها، تا کجا میتوانیم دامنهی اعتمادمان را بگسترانیم، بی آنکه هستهی وجودیِ خود را به خطر بیندازیم و کسی دیگر شویم؟
داشتنِ دوستانِ جدیدْ ما را در نظر خودمان غریبه میکند. از این بدتر: وقتی دوست شدن و دوستی کردن را یاد میگیریم، کمکم غرابت درونیِ خود را کشف میکنیم؛ غرابتی که پیشتر، از دیدمان پنهان بوده است.
🔹بریدهای از کتاب «هوای دوستی» نوشتهی مارینا گارسِس و ترجمهی الهام شوشتریزاده که این روزها به #چاپ_دوم رسیده است.
@atrafpublication | 721 |
| 5 | ترسها حتی اگر سالهای سال هم به خواب رفته باشند، جایی در زندگی یقهمان را میگیرند. در دقایق آغازین فیلم «جنایت بیدقتِ» شهرام مکری، به جای آنکه هشدار دهد «این فیلم برای افراد دچار ترومای آتشسوزی مناسب نیست»، جملاتی از اسناد بهجامانده از فاجعهی سینما رکس بر پردهی سینما نقش میبندد. ترس از همان ابتدا به جان تماشاگر میافتد. سلین راست میگوید که «همهی ما در مقابل دهشت باکرهایم.» حالا میفهمم این جمله که در صفحات آغازین رمان «سفر به انتهای شب» آمده، چه معنایی دارد.
از اینکه بخواهم بالغ بر دو ساعت دلهرهی آتشسوزی را تحمل کنم، مستأصل شدهام. این حس استیصال چراغی را در ذهنم روشن میکند و نورش را روی بخش تاریکی از وجودم میاندازد، جایی که نشان میدهد ترسها بیوقفه در کارند و میتوانند بر تجربههای سادهی روزمرهای مثل تماشای فیلم هم سایه بیندازند.
ترسها حتی اگر سالهای سال هم به خواب رفته باشند، جایی در زندگی یقهمان را میگیرند. گاهی یک فیلم یا یک حادثه میتواند خون تازهای به رگ ترس جاری کند. این پدیدارشدن مکرر ترسها، همچون اشباحی بر زندگی روزمرهمان سایه میاندازند. موجوداتی موهوم که بیسروصدا از لایههای زیرین مغز به بالا میخزند و دستان قویشان را دور سرمان زنجیر میکنند تا منطق و استدلال را فلج کنند. اگر آن تصویر اولیهی ترسمان را بیتوجه درگوشهای رها کنیم، زمانی میرسد که قدش از خودمان هم بلندتر شود. آنقدر بلند که مرز واقعیت و توهم را از افق دیدمان ناپدید کند.
🔹بریدهای از مطلب «پچپچ شعلهها» نوشتهی نسیم براتزاده که در بیکاغذ اطراف منتشر شده است.
@atrafpublication | 829 |
| 6 | چرا که نه؟ یخچالهای قطبی در حال ذوب شدن هستند. «یکدرصدیها» در آمریکا، چین، روسیه و تمام رژیمهای اقتدارگرا مشغول توزیع رنج و مرگ میان ۵۰ تا ۷۰ درصد فرودستاند. هوش مصنوعی دارد توانایی افراد برای کار و امرار معاش را نابود میکند و هیچ جامعهای هم واکنشی به این مسئله نشان نمیدهد.
در مواجهه با این تهدیدهای وجودی، «بیهدفی» چه نقشی دارد؟ اصلاً نقشی دارد؟
منفعتطلبی عقلانی بهتنهایی کافی نیست. برای نجات از مخمصهای که کل گونهی انسان در آن گرفتار شده، دیالکتیک پیشرونده نیز کافی نخواهد بود. خِرد ابزاری هم تنها بخشی از آن چیزی است که نیاز داریم.
بیهدفی، چه در اندیشه و چه معماری، گرچه نمیتواند بهتنهایی کاری از پیش ببرد اما میتواند به جای یقین زودهنگام، مجالی برای ابهام و چندگانگی ضروری فراهم آورد. میتواند راه را برای جهانبینیای بگشاید که بیش از آنکه واقعگرا باشد، کلاژگونه است؛ بیش از آنکه تحلیلی باشد، ادبی است؛ و بیش از آنکه یکجانشین باشد، کوچنشین است؛ نوعی جهانبینی که نه جامد است و نه در هوا محو میشود.
🔹بریدهای از کتاب «تقویم بیهدفی» نوشتهی تام لاتس و ترجمهی حمیدرضا کیانی
@atrafpublication | 1 165 |
| 7 | ▪️کتاب «تقویم بیهدفی» منتشر شد
دربارهی سرگردانی خلاقانه، زیباییشناسی پراکندگی و کلاژ تجربه
🔹دربارهی کتاب
کتاب «تقویم بیهدفی» نشان میدهد که گاهی پذیرش بیهدفی و خو گرفتن به پرسهزنی و بطالت و سرگردانی است که ما را به تجربهی اصیل و خلاقیت فکری میرساند. تام لاتس با نگاهی نقادانه به سیطرهی مفاهیمی همچون موفقیت و بهرهوری، تکاپوی بیوقفهی انسان مدرن برای رسیدن به اهدافی مشخص را بطالتی نهفته میداند.
از نظر لاتس، حرکت در جادههای پیموده و پیشآزموده امکان تجربهی دستاول و یگانه را از ما میگیرد و به خوابگردی تبدیلمان میکند که فقط از جهان عبور کرده، بی آنکه واقعاً زیسته باشد. در مقابل سفر در بیراهههاست که میتواند آگاهی کرختِ ما را بیدار کند. در جادههای فرعی، تصادف جای پیشبینی را میگیرد و میتوانیم نه برای رسیدن به مقصدی معلوم، بلکه برای یافتن قلمروهای تازهی معنا قدم برداریم.
🔹️دربارهی نویسنده
تام لاتس، رماننویس، نویسنده، منتقد و استاد دانشگاه است. او در دانشگاه کالیفرنیا ریورساید نویسندگی خلاق تدریس میکرده و بنیانگذار و سردبیر نشریهی «Los Angeles Review of Books» است. «۱۹۲۵: دانشنامهای ادبی» (۲۰۲۵)، «پرترهها» (۲۰۲۲) و، «هیچکاری نکردن» (۲۰۰۷) از دیگر کتابهای این نویسنده هستند.
🔹️دربارهی مترجم
حمیدرضا کیانی، مترجم و پژوهشگر حوزهی فلسفه، در رشتههای فیزیک در دانشگاه صنعتی امیرکبیر و فلسفهی هنر در دانشگاه هنر تحصیل کرده است. او فعالیت پژوهشیاش را از سال ۱۳۹۸ و با انتشار مطالبی در مجلهی «فرم و نقد» آغاز کرد و سپس با پژوهشکدهی فرهنگ و هنر اسلامی وارد همکاری شد که حاصل آن انتشار کتاب «شاعر در دورهی نثر» بود. «فلسفه و رهبران کسبوکار» دیگر اثر منتشرشدهی او به حساب میآید.
🔹برشی از یادداشت مترجم
«ابنسینا، در کتاب "شفا"، تحلیلی از کارهای بیهدف ارائه میدهد که شاید ارتباط بیهدفی و خلاقیت را روشنتر کند. او وقتی به تحلیل افعال انسانی میرسد، "لعب" (بازی) یا افعال "عبث" (بیهوده) را با نگاهی تازه میبیند و میگوید کارهای بازیگونه خالی از غایت نیستند، گرچه غایت این افعال از جنس عقلانیت ابزاری و فایدهمحوریِ آشنای ما نیست. تصور کنید کودکی را که بیهدف در اتاقی خالی میدود و میچرخد. از نظر عقل حسابگرِ امروزی، کار این کودک بیهوده و عبث است چون سودی تولید نمیکند، کالایی نمیسازد یا نیازهای اولیه را رفع نمیکند. اما ابنسینا میگوید اگر از چشم "خیال" نگاه کنیم، ماجرا دگرگون میشود. اینجا خیالْ خودِ عمل را به هدف تبدیل میکند. کودک نمیدود تا به انتهای اتاق برسد؛ میدود تا دویده باشد. لحظهی کیمیاگری خیال همین است؛ لحظهای که ذهن از یوغ سنگین عقل مآلاندیش و آیندهنگر آزاد میشود و دنیای خلاقانهی خودش را میسازد.
پس اگر گذشتگان میدانستند که فرهنگ زادهی فراغت است و بازی سرچشمهی خیال، ما چرا اینطور شدهایم؟ چرا موجوداتی شدهایم که حتی استراحتمان نیز باید به نوعی کارآمد باشد؟ گرایش وسواسگونهی ما به اینکه حتی کتابخوانیِ اوقات فراغتمان هم باید سودمند باشد، از کجا میآید؟»
🔹برشی از کتاب
«انتخاب کمترددترین جاده نه قهرمانانه است و نه حتی اخلاقی؛ تصمیمی است کاملاً عملگرایانه: راهی بهتر از این برای گم شدن وجود ندارد و در نتیجه، راهی بهتر از این برای افزایشِ احتمالِ برخورد تصادفی با غیرمنتظرهها در کار نیست. جادههای خوب دقیقاً همانجایی میبرندتان که وعده دادهاند و معمولاً علایم راهنمایی خوبی هم دارند. مارتین بوبر نوشته است "هر سفری مقصدی پنهان دارد که خودِ مسافر از آن بیخبر است." من همیشه احساس کردهام بزرگراههایی که علایم راهنمایی خوبی دارند (و بدتر از آن، تورهای مسافرتیِ «راهنما»دار، راهنماهای دقیق سفر، و تمام تلاشها برای مدیریت و سازماندهی سفر) رسیدن به مقصد حقیقی را دشوارتر میکنند.
جادههای کمتردد گاهی جادههاییاند که نمیتوان در آنها سریع حرکت کرد، گاه ناهموارند و گاهی در دل ناکجاآباد، و هرگز به نظر نمیرسد که در پایانشان چیزی در انتظار مسافر باشد. کتابچههای راهنمای سفر شما را به این جادهها هدایت نمیکنند، زیرا بناهای دیدنی، چشماندازهای بینظیر، ویرانههای مشهور و سواحل رؤیایی، همگی در جایی دیگرند. این جادهها از آن رو کمترددند که دلایل کمتری برای سفر در آنها وجود دارد.»
📚اطلاعات کتاب
▫️تقویم بیهدفی
▫️دربارهی سرگردانی خلاقانه، زیباییشناسی پراکندگی و کلاژ تجربه
▫️نویسنده: تام لاتس
▫️مترجم: حمیدرضا کیانی
▫️۱۹۲ صفحه
🔸خرید از سایت اطراف و فروشگاههای سراسر کشور
@atrafpublication | 1 236 |
| 8 | سیمون وِی وقتی شش سال داشت و جنگ جهانی اول در جریان بود، تصمیم گرفت شکر نخورد چون، «سربازان بینوا در خط مقدم دستشان به شکر نمیرسید.» چنین تصمیمهایی شاخصهی رفتاری او شدند: هر وقت فکر میکرد کسی در جایی از چیزی محروم است، میخواست خودش هم همان محرومیت را تجربه کند. سیمون وِی در سراسر زندگیاش ظرفیتی غریب برای همدلی با رنجدیدگان، آسیبپذیران و محرومان از خود نشان داد. در اتاقهایی بدون وسیلهی گرمایشی زندگی میکرد چون معتقد بود کارگران هم امکان گرم کردن اتاقشان را ندارند. غذاهای فقیرانه میخورد چون فکر میکرد فقرا هم اینگونه غذا میخورند. نهتنها به دیگران مهر میورزید، بلکه معتقد بود باید تا حد مرگ به خاطر دیگران از زندگیاش مایه بگذارد.
طنز طعن آلود ماجرا آنجاست که همین ظرفیت شگرف برای همدلی گاهی میتوانست او را به فردی رک، بیحوصله و حتی نابردبار با دیگران تبدیل کند. سیمون دوبووار دیدار نافرجامش با سیمون وِی را اینگونه شرح میدهد: «قحطی بزرگی بهتازگی چین را به ویرانی کشانده بود و شنیده بودم سیمون وِی با شنیدن این خبر گریه کرده است. به او حسادت میکردم چون قلبی داشت که میتوانست برای آن سوی جهان هم بتپد.»
اما دوبووار وقتی به سیمون وِی نزدیک شد، یکه خورد. به محض اتمام خوشوبشهای معمول، سیمون وِی با قاطعیت تمام اعلام کرد تنها چیزی که اهمیت دارد «انقلابی برای سیر کردن تمام مردم جهان» است. وقتی دوبووار میخواست زبان به مخالفت باز کند، سیمون وِی حرفش را بُرید و گفت «مثل روز روشن است که هرگز گرسنگی نکشیدهای.» و این پایان گفتوگو بود.
🔹️بریدهای از کتاب «باختن به بدن»، جلد اول مجموعهی «در ستایش شکست»، نوشتهی کاستیکا براداتان و ترجمهی کیوان سررشته که این روزها به #چاپ_چهارم رسیده است.
@atrafpublication | 1 109 |
| 9 | #تجدیدچاپ
سودای قدرت دنیوی باعث شده که مسیحیت تقریباً از همان آغاز با نوعی بحران مواجه باشد. سیمون وِی چنین نتیجه میگیرد که کلیسا کمابیش از زمان تأسیس، دچار «نوعی ناخوشیِ فکری» بوده است. این ناخوشی از تصور کلیسا از «اقتدار قضایی خود و بهویژه استفاده از ضابطهی "لعنت باد"» ناشی میشود که بر اساس آن، اگر کسی آموزهها و انضباط کلیسا را بیقیدوشرط نپذیرد، قدر و ارزش چندانی ندارد و باید منتظر بدترین اتفاقها باشد.
چنین چیزی برای سیمون وِی تحملناپذیر بود. دلمشغولی ناسالم به انضباط، شوق به طرد دیگران، و توقعِ تسلیم محضْ کلیسای مسیحی را نوعی «دیوانسالاریِ» هولناک کرده بود. سیمون وِی نمیتوانست کلیسا را ببخشد، نه به خاطر آنچه کرده بود و نه به خاطر آنچه بود. او میگفت با وجود قرنها فسادِ کلیسا، چیزی فسادناپذیر در جوهرهی آن وجود دارد: فداکاری و ایثاری که کلیسا بر پایهی آن بنیاد شده است.
مهمترین نکته دربارهی مسیح، بر خلاف باور اکثر مسیحیان، نه رستاخیز او، بلکه مصلوب شدنش بود. سیمون وِی خیلی خوشحالتر میشد اگر داستان مسیح همان پای صلیب تمام شده بود.
🔹️بریدهای از کتاب «باختن به بدن»، جلد اول مجموعهی «در ستایش شکست»، نوشتهی کاستیکا براداتان و ترجمهی کیوان سررشته که این روزها به #چاپ_چهارم رسیده است.
@atrafpublication | 90 |
| 10 | ▪️کتابهای «هوای دوستی» منتشر شد
🔹دربارهی کتابها
کتاب «هوای دوستی» تردیدی است در تصویر آرمانی پیوندهای انسانی. مارینا گارسِس، استاد فلسفه و جستارنویس اسپانیایی، در این کتاب تجربهی دوستی و نقش دوست را از زاویهای نو میبیند و با مثالهایی آشنا از جهان ادبیات و سینما و با زبانی ساده و روان سراغ مفاهیم تنیده با دوستی میرود: صمیمیت شبیهساخته، خنده و شوخی در دوستی، خانوادهی گزینشی، فاصلههای صمیمانه و…
به نظر گارسس دوستی پدیدهای سیال و منعطف است که با دگرگونی زندگی روزمره ما شکلهایی متفاوت به خود میگیرد؛ مثل دوستی در متن مبارزهی اجتماعی و سیاسی، خواهرانگی و دوستی در جمع زنها، دوستی با حیوانات و اشیا، دوستی ماجراجویانه، و دوستی با طبیعت.
«هوای دوستی» نشان میدهد که دوستی نه مفهومی آرمانی که تجربهای روزمره، دسترسپذیر و نجاتدهنده است؛ اشتیاقی شگفت که دری به جهان غریبهها میگشاید.
🔹️دربارهی نویسنده
مارینا گارسِس فیلسوف، جستارنویس و استاد دانشگاه کاتالونیا است. او از دانشگاه بارسلونا دکترای فلسفه گرفته و عضو پروژهای مشترک به نام «فضای سپید» است که هدفش ترویج فلسفه و تفکر انتقادی در میان عموم است. گارسس تا کنون چند کتاب و جستار تألیف کرده از میان آنها میتوان به «فلسفهی ناتمام» (2015)، «همنشینیهای بد» (2022)، و «زمان وعده» (2023) اشاره کرد.
🔹️دربارهی مترجم
الهام شوشتریزاده، دانشآموختهی مدیریت فناوری اطلاعات از دانشگاه علامه طباطبایی است و در کارنامهی کاریاش ترجمهی کتابهایی مانند «هنرمند و زمانه»، «بازشناختن غریبه»، «خلاف زمان»، «روایت و کنش جمعی»، «لنگرگاهی در شن روان»، «رها و ناهشیار مینویسم» و «به زبان مادری گریه میکنیم» به چشم میخورد.
📚اطلاعات کتاب
▫️هوای دوستی
▫️دربارهی اشتیاق به غریبه
▫️نویسنده: مارینا گارسِس
▫️مترجم: الهام شوشتریزاده
▫️۲۴۰ صفحه
🔸خرید از سایت اطراف و فروشگاههای سراسر کشور
@atrafpublication | 1 536 |
| 11 | در جهانِ کنونی، «عرصهی دشمنی و ضدیتْ هزار تکه شده است». آنچه درون را از بیرون، جنگ را از صلح، و همسان را از خصم جدا میکند دیگر مرز یا یک ویژگی هویتیِ مشخص نیست. جدایی را همهجا مییابیم و جنگ را نیز.
با این اوصاف، در جامعهی پر از ضدیت و دشمنی، چه معنایی از دوستی ممکن است؟ اساساً بیش از سه حالت ممکن نیست؛ نفیِ دوستی، خصوصیسازیِ دوستی، و دگرگونیِ دوستی.
نفی و انکارِ دوستی پیامدِ موضع کارل اشمیت است. در نظر او، دوستیْ ارزشی ذاتاً مثبت نیست که محض خاطرِ خودش آن را بخواهیم، بلکه صرفاً وقتی پا میگیرد که دشمنْ وجودِ ما را به خطر بیندازد. کسانی که دشمنی مشترک تهدیدشان میکند دوستِ یکدیگرند.
خصوصیسازیِ دوستی به گرایش نئولیبرالِ همین جوامعِ دشمنیمحور مربوط است. شاید این حالتْ متضادِ حالت ممکنِ قبلی به نظر برسد اما در واقع، این دو همزیستی دارند و یکدیگر را تغذیه میکنند. در شرایطی که به نظر میرسد واقعیتِ سیاست چیزی جز جنگ و دشمنیِ فراگیر نیست، دوستیْ ساحتی پیشاسیاسی یا ضدسیاسی انگاشته میشود که در آن، فرد با مدیریتِ سرمایهی عاطفیاش یا فضایی برای آسایش و در امان نگه داشتنِ خود میسازد یا ابزاری برای سودآور کردنِ زندگیاش فراهم میکند. چنین دوستیهایی صرفاً ــ به تعبیر ارسطو ــ روابطی منفعتمحور یا لذتمحور نیستند بلکه به استمرارِ زندگیِ غیرسیاسی هم کمک میکنند. این نوع از دوستی با دشمن رودررو نمیشود، بلکه وجود دشمن را پیشفرض میگیرد و او را در سطحی دیگر میگذارد. تصادفی نیست که سوژهی خودنمای امروزی، که زیستگاهش رسانههای اجتماعی است، گسست و انقطاعش از جهان را با به نمایش گذاشتنِ معاشرتها، روابط، سرمایهی اجتماعی، و زندگی خصوصیِ خوشوخرمش در کنار دوستانِ پرشمار نشان میدهد.
دگرگونی دوستی همان چیزی است که در این کتاب با آن سروکار داریم: تغییر نگاهمان به دوستی و دیدنش در حکمِ اشتیاق غریبهها به یکدیگر.
مفاهیمی مثل دشمنِ بیرونی یا دوستِ خصوصیشده هیچیک در فهم کُنه تجربهی دوستی، به کارمان نمیآیند. دوستی نه کرانی واضح دارد و نه مکانی مشخص، چون این رابطه دقیقاً نوعی علاقه، محبت و تمایل به کسی است که در مرزهای جهان ما حضور دارد و، در عین حال، بخشی از زندگی ما شده است. «ما»ی دوستی «ما»ی مالکانه نیست؛ صمیمیتی است که معنای مالکیت را تغییر میدهد.
🔹بریدهای از کتاب «هوای دوستی» نوشتهی مارینا گارسِس و ترجمهی الهام شوشتریزاده که هماکنون منتشر شده و در دسترس قرار دارد.
شما میتوانید این کتاب را از سایت اطراف یا کتابفروشیهای سراسر کشور تهیه بفرمایید.
@atrafpublication | 1 946 |
| 12 | دوستی میتواند شیوهای برای مقاومت باشد. دوستیْ آرمانی فضیلتمحور یا فضایی درمانگرانه در مواجهه با جهانِ نامهربان نیست. فقط با شکلدهی به رابطهی دوستی، مشارکت در آن و ابداع راهورسمش میتوانیم «دوست» باشیم. فقط با نزدیکتر شدن به زندگی غریبهها یا دورتر شدن از آنهاست که دوستی پدید میآید؛
با دادنِ فضایی به آنها که نظیرش را جای دیگری پیدا نمیکنند. همان آرمانشهر، همان «ناکجا» در معنای لفظی کلمه.
دوستیْ اعتمادی است که هیچ توجیهی جز خودش برای آن نداریم. اگر دوستی مفهومی انقلابی باشد، دلیلش این نیست که خیری اخلاقی یا سرمشقی از جامعهی کامل است؛ این است که فقط امکانِ دوستی است که جامعه را تحملپذیر میکند.
ارسطو خوب گفته بود: زندگیِ بدون دوست را هیچکس نمیخواهد. حالا معنای این جمله وجه تازهای یافته است. دوستْ افزودهای برای بهتر کردنِ زندگی نیست، اما امکانِ دوستی لازمهی آن زندگیِ فراتر از زندگیِ زیستشناختی است.
🔹بریدهای از کتاب «هوای دوستی» نوشتهی مارینا گارسِس و ترجمهی الهام شوشتریزاده که تا چند روز آینده منتشر خواهد شد.
🔹کتاب «هوای دوستی» تجربهی دوستی را از زاویهای نو میبیند و با زبانی ساده و روان سراغ مفاهیم و مضامین تنیده با دوستی میرود؛ مضامینی همچون خواهرانگی و دوستیهای زنانه، دوستی در متن مبارزهی اجتماعی و سیاسی، دوستی با حیوانات و اشیا، دوستی ماجراجویانه، دوستی با طبیعت و کوهستان، و حتی انتخاب تنهایی.
📚اطلاعات کتاب
▫️هوای دوستی
▫️دربارهی اشتیاق به غریبه
▫️نویسنده: مارینا گارسِس
▫️مترجم: الهام شوشتریزاده
▫️۲۴۰ صفحه
🔸شما میتوانید این کتاب را از سایت اطراف با تخفیف پیشخرید کنید.
@atrafpublication | 2 344 |
| 13 | ▪️کتاب «ویرانههای شکست سیاسی» به چاپ دوم رسید
از واجبات ظهور دموکراسی، داشتن درکی عمیق و قوی از معنای فروتنی است. نوعی فروتنی که همزمان جمعی و فردی، علنی و باطنی، رؤیایی و همچنان واقعی است. نوعی فروتنی که با آن، فرد از نشان دادنِ خودِ واقعیاش خجالت نمیکشد چون ارزش و محدودیتهای خود را میشناسد و حتی میتواند به خودش بخندد.
هوادار واقعی دموکراسی بودن مستلزم این است که بفهمیم وقتی مسئلهی زندگی جمعی مطرح میشود، هیچکداممان بهتر و باهوشتر از دیگری نیستیم. به تعبیر کامو، دموکراسی «تمرین اجتماعی و سیاسی تواضع است.»
در حالی که رژیمهای غیردموکراتیک همیشه ادعای کمال دارند (و هیچگاه هم از وعدهی دستیابی به «جامعهی بیعیبونقص»، «نظام اجتماعی بیعیبونقص»، «فضیلت بیعیبونقص» و هر «بیعیبونقصِ» دیگری که فکرش را بکنید، خسته نمیشوند)، دموکراسیها «امکان خطا» را محور اصلی خود قرار میدهند.
وودراف میگوید «دموکراسی برآمده از نوعی آگاهی متواضعانه دربارهی بیخردی و بلاهت آدمی است.»
🔹بریدهای از کتاب «ویرانههای شکست سیاسی» نوشتهی کاستیکا براداتان و ترجمهی رویا پورآذر که این روزها #تجدیدچاپ شده و به #چاپ_دوم رسیده است.
🔹این کتاب جلد دوم از مجموعهی «در ستایش شکست» است. کل کتابهای این مجموعه را از اینجا سفارش دهید.
@atrafpublication | 655 |
| 14 | برای کسانی که از برجهای دوقلو خود را به پایین پرت کردند، مرگْ ریسک نبود، قطعیت بود. آنها بدون فکر پریدند. برای همین هم فکرِ مرگِ آنها از فکر دیگر مرگهای آن روز وحشتناکتر است، چون میدانیم که آنها زجر کشیده بودند.
مرگ قابل فهمتر است تا زجر.
🔹بریدهای از کتاب «به خاطره اعتمادی نیست» نوشتهی الیزا گبرت و ترجمهی کیوان سررشته
@atrafpublication | 48 |
| 15 | ▪️کتابهای «در ستایش شکست» ۳ و ۴ منتشر شدند
«موفقیت بزرگ زندگیام این است که توانستهام بدون داشتن شغل زندگی کنم. خوب هم زندگی کردهام. همیشه وانمود کردهام که زندگیام یک شکست بوده، ولی راستش نبوده.» - امیل چوران
🔹دربارهی کتابها
«جماعت بازندگان» - جلد سوم مجموعهی «در ستایش شکست» - کتابی است دربارهی شکست اجتماعی و پیامدهای مهمی که میتواند برای ما داشته باشد. کاستیکا براداتان با نگاهی موشکافانه به آرا و زندگی امیل چوران، فیلسوف و جستارنویس رومانیاییفرانسوی، به بررسی این شکست میپردازد. چوران را از شورشیترین اندیشمندان دورهی خودش نامیدهاند؛ نیچهای قرن بیستمی، اما غمزدهتر و با طنزی بهتر. او برای رهایی از بار سنگین رقابتهای اجتماعی به «هیچکاری نکردن» روی آورد تا بتواند قدمی محکم به عقب بردارد ثابت بایستد و خودش را خوب برانداز کند.
«باختن از مرگ»، در ستایش شکست (۴)، دربارهی شکست وجودی، یعنی مرگ ناگزیر انسان و پیامد مهم آن است. براداتان در این کتاب، زندگی یوکیو میشیما، نویسنده شاعر، نمایشنامهنویس و هنرپیشهی ژاپنی، را دستمایه قرار میدهد و به بررسی آخرین و مهمترین دایرهی شکست میپردازد. به نظر او ما با درک کسانی که اختیار زمان مرگ خود را در دست میگیرند تا زودتر به ثبات و آرامش آرمانی انسانها برسند، میتوانیم با میرایی خود کنار بیاییم و چه بسا روایتی معنادار بسازیم که به زندگیمان ارزش زیستن بدهد.
🔹دربارهی مجموعهی «در ستایش شکست»
مجموعهی چهار جلدی «در ستایش شکست» اهمیت شکست در زندگی و چالشهای مواجهه با فرهنگ موفقیتمحور جهانی را بررسی میکند و نشان میدهد شکست میتواند انسان را از خودفریبی و نخوت بیثمر نجات دهد و نوعی فروتنی در او ایجاد کند. کاستیکا براداتان، نویسندهی این مجموعه، شکست را به صورت دایرههایی متحدالمرکز میبیند که شامل شکستهای «فیزیکی»، «سیاسی»، «اجتماعی» و «وجودی» میشوند. او هر کتاب را به یکی از این شکستها اختصاص داده و با تمرکز بر قصهی واقعی شخصیتی تاریخی، تلاش کرده با لحنی سرخوش و کنایی، به حقیقت مفهوم شکست دست یابد و اهمیت آن را برای ما توضیح دهد.
«در ستایش شکست» موفق شد جایزهی PROSE سال ۲۰۲۴ در حوزهی فلسفه را به دست آورد.
🔹️دربارهی نویسنده
کاستیکا براداتان، نویسنده و فیلسوف رومانیاییآمریکایی، استاد فلسفهی چندین دانشگاه از جمله ویسکانسین-مدیسن، کوئینزلند و نوتردام بوده و به عنوان جستارنویس با نشریات مهمی مثل «نیویورکتایمز» همکاری کرده است. او تا کنون چندین کتاب تألیف کرده و دبیری دو مجموعه اثر «Philosophical Filmmakers» و «No Limits» را بر عهده داشته است.
🔹️دربارهی مترجمان
رویا پورآذر، نویسنده و مترجم، دکترای زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه شهید بهشتی دارد. او از سال ۱۳۹۵ به عنوان دبیر ترجمه و سرویراستار همکاری خود با نشر اطراف را شروع کرده است. کتابهای «سواد روایت»، «ادبیات من»، «کوچک و سخت»، «تخیل مکالمهای» و «شکسپیر و کارناوال پس از باختین» برخی از آثار منتشر شدهی او هستند.
کیوان سررشته، نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر و مترجم، است. او در رشتهی ادبیات نمایشی تحصیل کرده و تا به حال چندین اثر تحسینشده را به روی صحنه برده است. نشر اطراف از این مترجم پیشتر کتابهای «اگر به خودم برگردم»، «اتاق کار»، «دیدار اتفاقی با دوست خیالی» و «به خاطره اعتمادی نیست» را منتشر کرده بود.
🔹برشی از کتاب
«باور چوران این بود که در جهانی بدون معنا، اصلاً و ابداً هیچ دلیلی برای انجام دادن هیچ کاری وجود ندارد. این قدیس مدرن، مثل مجسمههای قرون وسطایی، که فقط بالای ستونی مینشستند و هیچ حرکتی به خود نمیدادند، عقیده داشت "هر کنشی اساساً بیفایده است. به باور من تنها لحظهی درست در تاریخ، دورهی باستانی هند است، زمانی که فرد زندگیای مبتنی بر تأمل داشت، زمانی که صرفاً از نگریستن به چیزها، بدون آنکه هرگز کاری به آنها داشته باشد، خشنود بود."
چوران اعتقاد عمیقی داشت که در جهانی شکستخورده، تنها زندگی یک شکستخورده ارزش زیستن دارد.»
📚اطلاعات کتاب در ستایش شکست ۳
▫️جماعت بازندگان
▫️مترجم: کیوان سررشته
▫️۱۲۰ صفحه
▫️خرید کتاب
📚اطلاعات کتاب در ستایش شکست ۴
▫️باختن از مرگ
▫️مترجم: رویا پورآذر
▫️۱۲۸ صفحه
▫️خرید کتاب
🔸سفارش کل کتابهای مجموعهی «در ستایش شکست»
@atrafpublication | 921 |
| 16 | ادبیات، اطلاعاتِ صرف نیست و سرعت، چه در زمان تولید اثری ادبی و چه در زمان هضمش، هرگز فضیلت نبوده. نوشتن به عنوان یک حرفه نیازمند صبر و تأدیب است، از خواننده هم همین خواسته میشود: آرام باش… گوش کن…؛ سختترین چیز برای کاربر امروزی.
بنابراین در عصر دیجیتال، ادبیات، چه نوشتنش چه خواندنش، به عنوان استفادهی نابهجا از زمان تلقی میشود.
هر چند در این عصر، ادبیات به عنوان فرمی هنری در حال ناپدید شدن است، اما به نظر میرسد که قصهگویی قسمتی از دیاناِی آدمهاست، و همانطور که داستانهای طاعون بوکاچو به ما یادآوری میکند، احتمالاً تا پایان هستی ادامه پیدا خواهد کرد. چون، مگر چیز دیگری داریم؟
و حتی اگر هنرمندانِ امروزی به استندآپ کمدی، مداحی، رپ، یا هجویات توییتری تنزل پیدا کرده باشند، هنوز هم عهدهدار همان مسئولیتهایی هستند که هزیود چند هزار سال قبل بر دوش موزها گذاشته بود:
با رسومات و تعصبات بجنگند، شاهدان زمان خود باشند و تَسلا و سرگرمی به ارمغان آورند، یا آنگونه که خودش میگوید، خدایان را بخندانند.
🔹بریدهای از مطلب «پایان ادبیات» نوشتهی رابرت کووِر و ترجمهی مرصاد غلامویسی که در بیکاغذ اطراف منتشر شده است.
@atrafpublication | 1 193 |
| 17 | همدستی با رژیمهای تمامیتخواه در مقیاس وسیع، موجب میشد مرز میان شکنجهگر و قربانی، و سرکوبگر و سرکوبشده دشوار شود. تقریباً همه درگیر بودند. امکان داشت این مرز را چند بار در روز، حتی بدون اینکه بفهمی، زیر پا بگذاری؛ میتوانستی صبح قربانی رژیم باشی و بعدازظهر همدست ناخواسته و نادانستهاش.
سولژِنیتسِن نوشته بود «مرزی که خیر و شر را از هم جدا میکرد، مثل مرز میان استانها، طبقات اجتماعی یا احزاب سیاسی نبود؛ مرزی بود که دقیقاً از میان هر قلبی عبور میکرد، از میان همهی قلبهای انسانی.»
در درازمدت، پیامد این جریان ایجاد جهنمی اخلاقی بود. یکی از ویژگیهای پنهانی و زیرپوستیتر جهنم اخلاقی این بود که تو در جهنم زندگی نمیکردی، جهنم در تو زندگی میکرد. جهنم بود که لحظه به لحظهی زندگی آگاهانهات را شکل میداد و نهایتاً تو را تعریف میکرد.
با جهنم بیدار میشدی، تمام روزت را در جهنم میگذراندی و با جهنم به رختخواب میرفتی.
🔹بریدهای از کتاب «ویرانههای شکست سیاسی»، جلد دوم از مجموعهی «در ستایش شکست»، نوشتهی کاستیکا براداتان و ترجمهی رویا پورآذر.
🔹جلد سوم و چهارم این مجموعه، یعنی کتابهای «جماعت بازندگان» و «باختن از مرگ» هفتههای آتی منتشر خواهند شد.
@atrafpublication | 981 |
| 18 | ▪️پرفروشترین کتابهای اطراف در فصل پاییز
پرفروشترین کتابهای پاییز ۱۴۰۴ نشر اطراف، ترکیبی از آثار تازهمنتشرشده و کتابهای سالهای قبل است؛ در این لیست علاوه بر جستارها، چند کتاب از مجموعهی «روایت در کسبوکار» و سفرنامههایی تاریخی و معاصر از زنان هم به چشم میخورد.
📚باختن به بدن - در ستایش شکست (۱)
این کتاب با تأمل بر زندگی و اندیشههای سیمون وِی، اولین حلقه از چهار نوع شکست ناگزیر انسان، یعنی شکست جسمی و فیزیکی را بررسی میکند.
▫️کاستیکا براداتان | کیوان سررشته | ۱۲۰ صفحه | چاپ دوم
📚در کمال سادگی
این کتاب میکوشد راهکارهایی اثرگذار و کاربردی برای طراحی پیامهای ساده ارائه دهد تا بتوانید توجه مخاطبان و مشتریان بیشتری را به خود جلب کنید.
▫️بن گوتمان | اسماعیل یزدانپور | ۱۸۴ صفحه | چاپ دوم
📚سرودن نان
این کتاب، نان را از منظر فلسفه، ادبیات و تاریخ بررسی میکند و خواننده را به بازاندیشی دربارهی نقش آن در زندگی انسان فرامیخواند.
▫️اسکات کاتلر شرشو | ملیکا خوشنژاد | ۱۷۶ صفحه | چاپ دوم
📚ویرانههای شکست سیاسی - در ستایش شکست (۲)
براداتان با نگاهی به زندگی و آرای مهاتما گاندی، و همینطور هیتلر، روبِسپیر و لنین، انواع شکست سیاسی، یا در واقع دومین حلقه از چهار نوع شکست ناگزیر انسان، را بررسی میکند.
▫️کاستیکا براداتان | رویا پورآذر | ۱۳۶ صفحه
📚رها و ناهشیار مینویسم
این کتاب فرایند دشوارِ انتقال افکار درهم و آشفتهی نویسنده از ذهن به کاغذ و از کاغذ به دست خواننده را به صورت گامبهگام و با کمک مثالها و تمرینهایی مفید توضیح میدهد.
▫️ادر لارا | الهام شوشتریزاده | ۳۵۲ صفحه | چاپ هشتم
📚بهترین قصهگو برنده است
این اثر، تکنیکهای روایتگری و داستانگویی را به شما میآموزد تا با کمک آن بتواند دیگران را اقناع کنید، به همکاری و تعاملتان با مشتریان بیفزایید و به تجارتتان رونق ببخشید.
▫️آنت سیمونز | زهرا باختری | ۲۲۸ صفحه | چاپ بیستودوم
📚خانم! فردا کوچ است
این کتاب شرح سفر سکینهسلطان (وقارالدوله)، یکی از همسران ناصرالدینشاه، به زیارت مکه و عتبات است که به خاطر قلم و طبع شاعرانهاش به روایتی منحصربهفرد تبدیل شده است.
▫️پژوهشِ رسول جعفریان و کیانوش کیانی | ویرایش و تدوینِ زهرا صالحیزاده | ۱۹۷ صفحه | چاپ نهم
📚خلاف زمان
این جستار بلند، تأملی فلسفی دربارهی زمان، خاطره و فراموشی است و مفهوم مدرن نوستالژی را با نگاهی به فلسفهی کلاسیک میکاود.
▫️دیهگو گاروچو | الهام شوشتریزاده | ۱۸۴ صفحه | چاپ سوم
📚و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد
روایت سفر زنی جوان و کولهگرد که به دلایلی از همهچیز و همهکس خسته شده و تصمیم میگیرد قید همهچیز را بزند و با کولهپشتیاش به کشورهای مختلف سفر کند.
▫️مهزاد الیاسی | ۱۵۲ صفحه | چاپ هشتم
📚فلسفه و رهبران کسبوکار
این کتاب، پلی است میان اندیشه و عمل، یا نظریه و دنیای واقعی. لیندزی داوسون با مرور تاریخ فلسفه و کمک از گرفتن از تجربیات عملگرایانهی خود در مدیریت کارخانهی فورد، در پی پاسخ به این پرسش که «رهبران چه انسانی را مدیریت میکنند؟»
▫️لیندزی داوسون | حمیدرضا کیانی | ۲۸۸ صفحه | چاپ دوم
@atrafpublication | 958 |
| 19 | ▪️پرفروشترین کتابهای اطراف در فصل پاییز
پرفروشترین کتابهای پاییز ۱۴۰۴ نشر اطراف، ترکیبی از آثار تازهمنتشرشده و کتابهای سالهای قبل است؛ در این لیست علاوه بر جستارها، چند کتاب از مجموعهی «روایت در کسبوکار» و سفرنامههایی تاریخی و معاصر از زنان هم به چشم میخورد:
📚باختن به بدن - در ستایش شکست (۱)
این کتاب با تأمل بر زندگی و اندیشههای سیمون وِی، اولین حلقه از چهار نوع شکست ناگزیر انسان، یعنی شکست جسمی و فیزیکی را بررسی میکند.
▫️کاستیکا براداتان | کیوان سررشته | ۱۲۰ صفحه | چاپ دوم
📚در کمال سادگی
این کتاب میکوشد راهکارهایی اثرگذار و کاربردی برای طراحی پیامهای ساده ارائه دهد تا بتوانید توجه مخاطبان و مشتریان بیشتری را به خود جلب کنید.
▫️بن گوتمان | اسماعیل یزدانپور | ۱۸۴ صفحه | چاپ دوم
📚سرودن نان
این کتاب، نان را از منظر فلسفه، ادبیات و تاریخ بررسی میکند و خواننده را به بازاندیشی دربارهی نقش آن در زندگی انسان فرامیخواند.
▫️اسکات کاتلر شرشو | ملیکا خوشنژاد | ۱۷۶ صفحه | چاپ دوم
📚ویرانههای شکست سیاسی - در ستایش شکست (۲)
براداتان با نگاهی به زندگی و آرای مهاتما گاندی، و همینطور هیتلر، روبِسپیر و لنین، انواع شکست سیاسی، یا در واقع دومین حلقه از چهار نوع شکست ناگزیر انسان، را بررسی میکند.
▫️کاستیکا براداتان | رویا پورآذر | ۱۳۶ صفحه
📚رها و ناهشیار مینویسم
این کتاب فرایند دشوارِ انتقال افکار درهم و آشفتهی نویسنده از ذهن به کاغذ و از کاغذ به دست خواننده را به صورت گامبهگام و با کمک مثالها و تمرینهایی مفید توضیح میدهد.
▫️ادر لارا | الهام شوشتریزاده | ۳۵۲ صفحه | چاپ هشتم
📚بهترین قصهگو برنده است
این اثر، تکنیکهای روایتگری و داستانگویی را به شما میآموزد تا با کمک آن بتواند دیگران را اقناع کنید، به همکاری و تعاملتان با مشتریان بیفزایید و به تجارتتان رونق ببخشید.
▫️آنت سیمونز | زهرا باختری | ۲۲۸ صفحه | چاپ بیستودوم
📚خانم! فردا کوچ است
این کتاب شرح سفر سکینهسلطان (وقارالدوله)، یکی از همسران ناصرالدینشاه، به زیارت مکه و عتبات است که به خاطر قلم و طبع شاعرانهاش به روایتی منحصربهفرد تبدیل شده است.
▫️پژوهشِ رسول جعفریان و کیانوش کیانی | ویرایش و تدوینِ زهرا صالحیزاده | ۱۹۷ صفحه | چاپ نهم
📚خلاف زمان
این جستار بلند، تأملی فلسفی دربارهی زمان، خاطره و فراموشی است و مفهوم مدرن نوستالژی را با نگاهی به فلسفهی کلاسیک میکاود.
▫️دیهگو گاروچو | الهام شوشتریزاده | ۱۸۴ صفحه | چاپ سوم
📚و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد
روایت سفر زنی جوان و کولهگرد که به دلایلی از همهچیز و همهکس خسته شده و تصمیم میگیرد قید همهچیز را بزند و با کولهپشتیاش به کشورهای مختلف سفر کند.
▫️مهزاد الیاسی | ۱۵۲ صفحه | چاپ هشتم
📚فلسفه و رهبران کسبوکار
این کتاب، پلی است میان اندیشه و عمل و در پی پاسخ به این پرسش که «رهبران چه انسانی را مدیریت میکنند؟»
▫️لیندزی داوسون | حمیدرضا کیانی | ۲۸۸ صفحه | چاپ دوم
@atrafpublication | 1 |
| 20 | دوست افغانستانیام که همراه مادرش برای درمان به ایران آمده بودند، میگفت که مادرم پایش را کرده بود توی یک کفش که وقتی از مرز وارد ایران شدیم، باید مستقیم برویم حرم امام رضا که من کار واجبم را انجام بدهم. من هم التماسش کرده بودم که ما به اندازهی سفر به تهران پول داریم و اگر چند روز بیشتر بمانیم، پولمان کفاف برگشتن را نمیدهد. میگفت پافشاری مادرم آنقدری بود که من و تمام استدلالها و ترسم برای بیپول شدن، جلویش سکهی یک پول شدند.
میگفت مادرم بعد از اینکه همهی حرفهایش را توی حرم رو به ضریح به زبان آورد، رو کرد به من و گفت «یک حرفی هم دارم که باید به گوهرشاد خانم بزنم.» گفتم «مادر جان، مزار گوهرشاد خانم که توی هرات خودمان است، میرویم آنجا»، اما پایش را کرده بود توی یک کفش که جای آن حرف فقط توی مسجد گوهرشاد است.
فکر میکنی میخواست چه چیزی توی مسجد گوهرشاد بگوید؟ با صدای بلند گفت «خواهر جان، افغانستان را بگیر زیر بال و پر خودت. نگذار بیشتر از این بدبختی به سراغش بیاید. افغانستان را بچهی خودت بدان. تو آبرو داری. حرفت را حساب میکنند. برای افغانستان و نجات ما از انتحاری و آوارگی و غربت دعا کن.»
🔹بریدهای از مطلب «خواستم مفید باشم!» نوشتهی فاطمه بهروزفخر که در بیکاغذ اطراف منتشر شده است.
@atrafpublication | 2 995 |
