ar
Feedback
شده دیگه

شده دیگه

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 469
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
شکسپیرخوانی شبانه. ریچارد، در واگویه‌ای تب‌آلود، به دنبال حیله‌ای برای توجیه جنایات خود، می‌گوید: «آن‌گاه، آهی برمی‌آرم و فرازی از کتابِ مقدّس می‌خوانم، و می‌گویم خداوند ما را فرموده تا بدی را با نیکی پاسخ گوییم. بدین‌گونه شرارتِ آشکارِ خود را به پاره‌هایی دزدیده از کتابِ مقدّس می‌پوشانم، و در اوجِ خباثت، سیمای قدّیسان به خود می‌گیرم.» #شکسپیر

نامه‌های کوتاه شبانه. «سلام. حوصلهٔ خواندن ندارم. از پیاده‌روی هم گریزانم. خیابان‌ها مرده‌اند. مردم، بهت‌زده می‌گذرند. کجا بروم؟ تماشای خستگی، دل‌آزار است. فرسودگی که دیدن ندارد. انگار، معشوقهٔ یک شهر رفته است. ناگهان رفته‌ است. به هرکه نگاه می‌کنم به یادِ جملهٔ اِشپِربِر می‌افتم: "مثلِ گنجشکِ یخ‌زده‌ای که از تیرِ چراغِ برق، توی برفِ عمیق می‌افتد." حال و روز ما این است.» #نامه‌ها #مانس_اشپربر

مدّتی است زینب و گلباجی را به حال خویش وانهاده‌ایم. با آنان همراه شویم. شیخی به نام میر مطهّر وارد روسپی‌خانه می‌شود: «میر‌ مطهّر: وای، وای از این قوم؛ ای سلیطه‌ها بس! ای فاجره‌ها خانه‌تان خراب! تشتِ رسواییِ این جمع‌خانه را سرِ بام‌ها زدند. لنگرِ فساد، در دارالخلافهٔ زهد؟ واویلا؛ عَلَمِ اشقیا در دستم اگر درِ این خانه بسته نشود! گلباجی: های، دست نگه دار شیخ؛ خانهٔ فساد سهل است، راست می‌گویی درِ خانهٔ ظلم را ببند!» #بهرام_بیضایی

«راستی را، که تنها همین یک مصیبت کم داشتیم که از ما لبخند طلب کنند، به زمانی که می‌باید بگرییم.» سنکا می‌گوید. #سنکا

@gongishkak 🕊️
ستاره ستیزد و، شب گریزد و، صبح روشن آید

از احوال ما اگر می‌خواهید: «خار در چشم دارم و تیغ در پاشنه. آه، کاش جایی دور از این‌جا بودم.» #گوته

قصّه‌خوانی شبانه. «اشتباه نکنید؛ ما از بین رفته‌ایم، ولی خودِ آرمان شکست‌ناپذیر است. مراحلی از تمدّن بوده که آزادی سرکوب شده، امّا هرگز، آزادی هرگز فراموش نشده، زیرا همیشه یادآورانی وجود داشته‌اند.» مانِس اِشپِربِر می‌نویسد. #مانس_اشپربر

.

سلام بچه‌ها. امیدوارم همگی حالتون خوب باشه. ممنون از همهٔ دوستانی که این مدت پیام دادن. برای من خیلی باارزش بود وقتی از من یاد می‌کردید. دو نفر که هرگز همو ندیدند، اما نگران هم شدند: «سلام، از بچه‌های کانالم. حالتون خوبه؟» محبت شماها رو هرگز فراموش نمی‌کنم. فعلاً هم دل و دماغ نوشتن ندارم. امیدوارم به زودی دوباره دور هم جمع بشیم.

«من سردم است من سردم است، و انگار هیچ‌وقت گرم نخواهم شد.» سلام.

به نمایشنامه‌خوانیِ شبانه بازگردیم. «بهتر است یکی در خفا، وقایعِ این ایّام را بنویسد. ما که به قدم کاری نمی‌کنیم، شاید به قلم کرده باشیم.» #بهرام_بیضایی

اهورا اگه به نت دسترسی داری، لطفا یه قلب بفرست این زیر.

.

«چگونه می‌توان کسی را ترساند که شکمش فریادِ گرسنگی می‌کشد، و روده‌های بچّه‌هایش، از نخوردن به پیچ و تاب درمی‌آید؟ دیگر چیزی نمی‌تواند او را بترساند. او بدترین ترس‌ها را دیده است.» جان اشتاین‌بک می‌گوید. #خوشه‌های_خشم

نمی‌دونم:))

من سوال دارم.مگه ما میریم تو کانال عرزشیا جوین بدیم که اونا میان تو کانال ما ؟ خسته شدم اه

عزیز‌ من، کابوس می‌بینم، و هر شب تکرار می‌شود: زنی که از ترسِ کشته شدن، مردی هرزه را در آغوش می‌گیرد، و مدام کلماتی رکیک را در گوشِ او زمزمه می‌کند. گویی این کلمات، سِحر و افسونی است که مرگ را دور می‌کند. با خندهٔ هولناکِ مرد، بیدار می‌شوم.

ناقابل، ۲۲ هزار نفر. سال ۱۹۴۰، شوروی، ۲۲ هزار افسر و روشنفکر لهستانی را اعدام کرد. سران شوروی تا چند دهه مدعی بودند که آن‌ها در تهاجم آلمان‌ها کشته شده‌اند؛ امّا بعدها، در زمان گورباچف، رسماً به آن اعتراف کردند.

شاعران گاهی قَسَم‌های دل‌انگیزی یاد می‌کنند. سایه هم از این دست، کم ندارد. نمونه را: «به چشمِ آهوانِ دشتِ غربت!» و یا در بیتی دیگر، به خونِ شهیدان سوگند می‌خورد: «به خونِ شهیدانِ پیروزگر! که شمشیر، بر خون نیابد ظفر» #سایه

#موسیقی_شبانه