نهايت آرزو🎲
الذهاب إلى القناة على Telegram
@nahayetearezoo @nahayet 👩🏻💻 خوشبختي كوچكترين لحظه هاي حضور توست 🎲
إظهار المزيد228
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
228
یاد بگیرید که مردم را "همکلاسی، همباشگاهی، همکار، متقاضی و همسایه" خطاب کنید.
همه دوست و رفیقِ شما نیستند!!!
اینجور کلمات، قوی هستند، از آن عاقلانه و برای آدمِ درست استفاده کنید...
@nahayetearezoo
228
پونه مقیمی میگوید:
«من همهی آنچه بر من گذشته، هستم؛ اما گذشتهام نیستم.»
با این تعریف، حالا من، در آخرین شب چهلسالگی،
چهلتکهای هستم از خندهها و اشکها،
بوسهها و حسرتها،
آغوشها و وداعها،
دردها و دلتنگیها،
لذتها و رویاها.
چهلتکهای که تکههای نازیبا و بیرنگورویش،
در کنار تکههای درخشان و برجسته،
خودنمایی میکنند؛
چهلتکهای که یگانه است
و
هیچ کم ندارد.
چهلسالگی یادم داد:
«ظرفیت آدمیزاد برای تجربهی درد و لذت،
برای تجربهی رنج و عشق،
بسیار بسیار بسیار بیشتر از آن چیزیست که خیال میکند.»
و یادم داد:
«من همهی آنچه بر من گذشته هستم،
اما گذشتهام نیستم.»
الهه افشار
@nahayetearezoo
228
یک روزی که زیاد هم دور نیست، فرزندان و نوادگان ما عکسهای زیر خاکیِ جوانی ما را بیرون میکشند و با افتخار به هم نشان میدهند که ببینید پدربزرگ یا مادربزرگم چه چشمهایی داشته و چه دلپذیر میخندیده و چه بینظیر لباس میپوشیده! درست مثل کاری که ما الآن میکنیم.
یک روزی که زیاد هم دور نیست ما رفتهایم و از ما چند قاب عکس و چند خاطرهی محو به جامانده که هربار که روایت شدند، تکهای از آنها جا میافتد، تا آنجا که کاملا فراموش شویم و آخرین آدمی که ما را به خاطر داشته هم فراموش شود.
یکروزی که زیاد هم دور نیست، ما رفتهایم و کسی روحش هم خبر ندارد در این برهه از تاریخ، برای چه چیزهایی نگران بودیم و چه دغدغههای بزرگ یا کوچکی داشتیم و برای چه مسائل فاقد اهمیتی خودمان را به آب و آتش زدیم و نگران حرف مردم بودیم و نگران چروک پیراهنمان و نگران کوچکیِ خانه و لکهی فرش و مدل ماشینمان!
یکروزی که زیاد هم دور نیست، از جهان فقط یک قاب ۲×۱ برای ما باقیمانده در حالی که ما امروز چه جانی میکَنیم تا قدری بیشتر از دنیایی داشتهباشیم که سهم ما نیست و یادمان رفته به جز تجربههای زیستن، چیزی با خودمان نخواهیمبرد و یادمان رفته آمدهبودیم که زندگی کنیم، دقیقا همانچیزی که دائما به بعد موکولش کردیم...
نرگس صرافیان طوفان
@nahayetearezoo
228
یعنی خوب میشود همه چیز؟
یعنی ما روزهای خوب را میبینیم؟
یعنی یک صبحِ زود میرسد که چشم باز کنیم و اتفاقهای خوب رسیده باشند به این آبادی؟
که دیگر غریب نباشیم، که دیگر غمگین نباشیم و گزینههای خوشایندی برای دلخوشی داشته باشیم؟
یعنی میرسد آن روز که حال همهمان خوب باشد؟!
خوبتر از همیشه؟
امیدوارتر از همیشه؟
که دوباره به عشق فکر کنیم، به ساختن کلبههای چوبی وسط جنگلها، به جیغ کشیدنهای از فرط شادی وسط اتوبانهای خالی و شنیدن موزیکهای شاد و رقصهای بیاختیارِ از روی سرخوشی؟!
یعنی میرسد روزی که شبها خسته از شادی و دستاوردهای خوبی که داشتیم به رختخواب برویم و با مرور اتفاقاتِ روزی که گذشت، قند توی دل آب کنیم و با لبخندهای سرخوشانهی بیاختیار بخوابیم؟
یعنی میرسد روزی که از فرط بیدغدغگی و حالِ خوب، ذوق کنیم از رویش گیاه و طلوع آفتاب و گل دادن کاکتوسها؟
که چشمها را ببندیم و روی ابرهای لطیف خیال، پرواز کنیم؟
که به هم برسیم و توی آستینمان پر از خبرهای خوب باشد؟!
که همه جا سبز باشد، رنگ باشد، عشق باشد، لبخند باشد؟
یعنی میرسد آن روز؟ 🌱
228
گفتیم نمیگذره، گذشت.
گفتیم مگه میشه، شد.
گفتیم محال ممکنه، ممکن بود.
گفتیم باورم نمیشه، باورمون شد.
گفتیم نمیگذرم، گذشتیم.
گفتیم نمیبخشم، بخشیدیم.
گفتیم حرف میزنم، سکوت کردیم.
گفتیم از پسش برنمیایم، اومدیم.
گفتیم دیگه طاقت نمیارم، طاقت آوردیم.
گفتیم تنهایی مگه میشه، تنهایی شد.
هر چی گفتیم و فکر کردیم طور دیگهای شد.
باور پشت باور، یا قوی تر شد یا نابود شد و از بین رفت.
این شدن و نشدنها شد تا بشینیم گوشهی زندگی پا رو پا بندازیم، بزنیم رو شونهی خودمون افتخار کنیم که میون این شدن ها و نشدن ها تبدیل به آدم بهتری شدیم برای این دنیا.
@nahayetearezoo
228
آدمهای درست حس خانه را به آدم میدهند
جایی که آدم میتواند بیقید و نامربوط و آنطوری که دلش میخواهد، باشد
بیشترین خوبی و بدی خانهها هم همین است
که جای دیگری مثل آنها را دوباره پیدا نخواهیم کرد
انگار که خانهها قبل از آنکه ساخته بشوند هم وجود داشتهاند و تنها آدم دوباره هربار به آنها برمیگردد و خیال پخش و پلایش را روی تخت اتاقش دوباره جمع میکند و به ادامه دادنش باز میگردد
@nahayetearezoo
228
دوشنبه ۰۵/۵/۱۲
اما عزیز من!
امیدوارم در اوج تشویش و اندوه،
آنجا که از سنگینی بار رنجها، درمانده شدهای
و بغض بر گلویت چنگ میزند؛
درست همان لحظه که فکرش را هم نمیکنی،
یک حادثهی خوش، یک گشایش،
یک واژه، یک لبخند یا لمس حضور عشق،
زخمهای روحت را چنان مرهم شود، که فکرش را هم نکنی!
من، برایت "نور" آرزو میکنم؛ نور امید و آرامش...
سلام ،صبح به خیر
@nahayetearezoo
228
▫️▫️
_پرسیدم، اگه ماشینت پنجر باشه باهاش میری سرکار؟!
+گفت: خب معلومه، نه
_گفتم: اگه توجه نکنی بری و بیایی باهاش،چی میشه؟!
+گفت: خب میترکه، نابود میشه
_گفتم: ما با ماشینمون اینکارو نمیکنیم، ولی بارها با خودمون اینکارو کردیم
کیلومترها خود پنجرمونو بردیم!
سیلی واقعیت /راس هریس
228
هیچ راه درست و یا غلطی برای روبه رو شدن با درد از دست دادن عزیزانمان وجود ندارد اما چیزی که قابل انتظار خواهد بود روزهای دشوار پیش روست. تجربه سوگ تجربه ای ویژه فرد هست. در سوگواری روان ما فقط با "مرگ و نبود" عزیزانمان رو به رو نمیشود بلکه با تغییراتی که در زندگی ما به وجود خواهد آمد هم در تعامل هست.
اینکه چطور باید با تغییرات به وجود آمده و دردی که در حال تجربه اون هستید در زندگیتون کنار بیاید سوالی هست که شاید جوابی نداشته باشه! اما چند پیشنهاد هست که شاید بتونه در این مسیر برای شما کمک کننده باشه.
احساساتی مثل انکار، خشم و پذیرش، احساساتی نیستن که در سوگواری به صورت مرحله ای و یا نوبتی تجربه بشند، شما ممکن هست لحظه ای احساس خوبی داشته باشید و لحظه ای بعد اینطور نباشد، سوگواری یک فرآیند هست.
از درد ناشی از مرگ عزیزانتون اجتناب نکنید. رنج و غم بخشهای جدایی ناپذیر زندگی ما هستند، سعی نکنید احساس غم رو از خودتون دور کنید، پذیرش درد و رنجی که با اون روبه رو هستید میتونه کمک کننده باشه .در این مرحله شاید بهتر باشه کارهایی رو انجام بدید که به شما احساس بهتری میده مثلا در مورد احساساتتون بنویسید و یا با افراد دیگر در مورد احساساتتون صحبت کنید.
مراقب سلامت جسمی خودتون باشید ممکن هست در روزهایی که داغدار هستید کارهایی مثل غذا خوردن خوابیدن و اهمیت دادن به سلامت خودتون رو از یاد ببرین اما با توجه نکردن به سلامت جسمی خودتون به روان خودتون هم آسیب خواهید زد گرچه دشوار به نظر میرسه اما مراقب سلامت جسمی خودتون باشید. احتمالا این مراقبت همون چیزیه که عزیز از دست رفته شما برای شما میخواسته. در این فرآیند تنها نباشید با دیگران ارتباط برقرار کنید. اگر احساساتی که
تجربه میکنید طاقت فرسا و شدید هستند میتونید با دوستان و نزدیکانتون صحبت کنید. صحبت کردن در مورد احساساتتون میتونه به شما کمک کنه.
و اگر احساس میکنید نمیتونید با آدمهای اطرافتون صحبت کنید حتما از یک متخصص کمک بگیرید متخصصان برای کمک به شما در این زمینه آموزش دیدند.
مرضیه ناجی
228
همه ما از اين آدم ها در زندگیمان داريم
آدمهايی كه الكی و تكراری حالتان را می پرسند كه آخرِ تلفن آدرس فلان جا و
تلفن فلان دوست را بگيرند
و خلاصه دليل الو گفتنشان خودِ خودت نيستی
اما من عاشق آنهايی هستم كه شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد
اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بينی ، خيالت از زندگی جمع می شود
آنهايی كه عمقشان با تو معلوم است
آنهايی كه قرار نيست بابتِ احوال نپرسيدن ها سوال پيچت كنند ، آنهايی كه وقتی بعداز هر چند وقت كه باشد وقتی می گويی الو اين را نمی شنوی :
نبايد يه حالی بپرسی !
آنها می گويند : گفتم حالت رو بپرسم ...
•صابر ابر
228
به قلب شکستهات نگاه کن.
او، تنها دوست واقعی توست، و سینهات تنها پناهگاه واقعیات.
هیچکس بیشتر از قلبت نمیتواند تصمیمها و رفتارها و حتی اشتباهات تو را درک کند و تو را ببخشد، و هیچ پناهگاهی امنتر از سینهای که قلبت را احاطه کرده نمیتواند بدون قضاوت به تو امان بدهد.
آدمها و موقعیتها فقط تو را به دوست و پناهگاهت نزدیکتر میکند.
پس هر آدم، نعمت است. نعمتی که تو را به خانه برمیگرداند.
پونه مقیمی
228
خیلیهایمان از اینروزها جان به در خواهیم برد، اما وقتی تمام شود نمیدانم چندتایمان روحش را از این تاریکخانه به سلامت عبور داده.
البت که تقصیر ما نیست. خب سخت است بارِ شیشهی گلاب از این سنگلاخ رد کردن. بالاخره میشکند چندتاییش. سخت است کودکِ مهر و عاطفه را در چکاچکِ شمشیرهای زمانه شیر دادن و لالایی خواندن، میپرد گاهی از خواب، گریه میکند گاهی...
ولی کاش این قحطسال که تمام شد - که بالاخره تمام میشود یکروز - سرمان بالا باشد از خودِ اینروزهایمان. که وقتی به خودِ اینروزهایمان نگاه میکنیم آدمی را ببینیم که رنجها و ترسها خیلی بر جانش تُک زده بودند ولی هیچگاه نتوانسته بودند تمام شفقتش را ببلعند.
در پایان هر عصرِ بلا، در جایی دفتری باز میشود. کاش آنروز ناممان در سیاههی آنهایی نباشد که بالای صفحهشان نوشتهاند "طوفان بود و فقط کلاه خودشان را چسبیده بودند در هوایی که هزار گردباد، هزار آدمِ خسته را توی خودش پیچیده بود"...
کاش اینروزها که تمام شد ناممان توی آن صفحهای از دفتر باشد که بالایش به خط خوش نوشتهاند: "امیدوار بودند در روزگارانی که امیدوار بودن سختترین کار دنیا بود. کریم بودند در سیاهسالی که سکهها چنان تنگ در آغوشِ مشتها بودند که تفنگها در دست تفنگدارانِ ترسیده. گوارایشان باد حظِ آسوده بر آینه نگریستنها"...
حمید باقرلو
