ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مدرسه طبیعت باغ

مدرسه طبیعت باغ

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 218
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+5330 أيام

جارٍ تحميل البيانات

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
نوفمبر '26
نوفمبر '26
+4
في 0 قنوات
أكتوبر '26
+327
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '260
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '260
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '260
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '260
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '260
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '250
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '250
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '250
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '250
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '250
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '250
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '250
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '250
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+21
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+43
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+44
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+31
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '240
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '240
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '240
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '240
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '240
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '240
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '240
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '240
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+40
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+31
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+6
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+11
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+9
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+2
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+5
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+4
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+7
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+8
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+9
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+797
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
06 نوفمبر+1
05 نوفمبر+1
04 نوفمبر+1
03 نوفمبر+1
02 نوفمبر0
01 نوفمبر0
منشورات القناة
اگر پاسخ بحران سلامت روان کودکان و نوجوانان، نه محدودکردن زمان صفحه‌نمایش، بلکه بازگرداندن استقلال به آن‌ها باشد، چه؟ پیتر گر
اگر پاسخ بحران سلامت روان کودکان و نوجوانان، نه محدودکردن زمان صفحه‌نمایش، بلکه بازگرداندن استقلال به آن‌ها باشد، چه؟ پیتر گری در کتاب «بازگرداندن کودکی» توضیح می‌دهد که چگونه نظارت و کنترل بیشتر بزرگسالان، فرصت بازی آزاد، کاوش، حل مسئله و پذیرش خطرهای متناسب با سن را از کودکان گرفته است. شاید وقت آن رسیده که به‌جای کنترل بیشتر، کودکی را به کودکان بازگردانیم. در هفتمین نشست‌ ماهیانه کودک و طبیعت به بهانه انتشار آخرین کتاب پیترگری با عنوان "بازگرداندن کودکی" در خانه زیست پایدار مانا دور هم جمع خواهیم شد، در کنار هم صبحانه خواهیم خورد. هر کس لقمه‌ای با خود می‌آورد، با هم آشنا می‌شویم و پس از آن به گفتگو و بررسی آرا و نظرات پیتر گری و جاناتان هایت خواهیم پرداخت. 📆پنج شنبه ۷ آبان ماه ⏰️ساعت ۹ صبح 📍خانه زیست پایدار مانا، روستای وردیج شرکت در برنامه رایگان است. باتوجه به محدود بودن ظرفیت لطفا برای ثبت نام و شرکت در نشست از طریق شماره تماس  ۰۹۱۱۲۲۷۵۱۶۹ با ما در ارتباط باشید

2
در این مسیر، آدم‌های دیگری هم حضور داشته‌اند؛ تسهیلگرانی که بستر تجربه و ارتباط را فراهم کرده‌اند و کودکانی که هرکدام، با خلق‌وخو، خواسته‌ها و شیوه‌ی ارتباط خودشان، بخشی از جهان اجتماعی این کودک بوده‌اند. بچه‌هایی که گاهی از نگاه ما بزرگ‌ترها، حتی ممکن بود تهدیدی برای او به نظر برسند؛ بچه‌هایی که گاهی اجازه‌ی ورود به بازی‌شان را نمی‌دادند، چیزی را از دستش می‌گرفتند یا او را با ناکامی روبه‌رو می‌کردند. اما همین کودکان، با تمام دشواری‌ها و پیچیدگی‌های رابطه‌هایشان، بخشی از تجربه‌هایی شدند که او در مسیر پیدا کردن جای خودش در جمع از سر گذراند. امروز، همان کودکی که روزی بیشتر کنار پای مادرش می‌نشست و برای نزدیک شدن به دیگران به زمان نیاز داشت، با همان بچه‌ها گفت‌وگو می‌کند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و گاهی حتی چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد. شاید لازم باشد روزی جداگانه از نقش این تسهیلگران بزرگ و تسهیلگران کوچک بنویسیم؛ از بزرگسالانی که امکان تجربه را فراهم کردند و کودکانی که ناخواسته، اما به شکلی واقعی، در مسیر رشد یکدیگر نقش داشتند. چون رشد اجتماعی، فقط در کنار آدم‌هایی اتفاق نمی‌افتد که همیشه با ما مهربان‌اند و همه‌چیز را مطابق خواسته‌ی ما پیش می‌برند. گاهی در مواجهه با تفاوت‌ها، تعارض‌ها، ناکامی‌ها و تلاش دوباره برای ارتباط است که کودک کم‌کم راه خودش را در جهان آدم‌ها پیدا می‌کند؛ به‌ویژه وقتی در محیطی امن، فرصت دارد این تجربه‌ها را با همراهی تسهیلگران از سر بگذراند. شاید سهم مدرسه طبیعت در این قصه، فراهم کردن محیطی بوده که کودک بتواند آزادانه بازی کند، رابطه بسازد، ناکامی را تجربه کند، دوباره تلاش کند و به توانایی‌های خودش اعتماد پیدا کند. سهم مادر، ماندن و فرصت دادن بوده است؛ حتی در روزهایی که هنوز نتیجه‌ی این مسیر را نمی‌دید. و سهم بچه‌ها، ساختن جهانی واقعی از رابطه‌ها بوده است؛ جهانی که در آن، هم دوستی وجود دارد و هم اختلاف، هم پذیرفته شدن و هم انتظار کشیدن برای پیدا کردن راهی به سوی دیگران. گاهی رشد کودک به مداخله‌ی بیشتر نیاز ندارد؛ به محیطی امن، فرصت تجربه کردن و بزرگ‌ترهایی نیاز دارد که بتوانند به ریتم رشد او اعتماد کنند. امروز، در سه‌سال‌ونیمگی، او با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، شعر پاییز را در جمع می‌خواند، با دوستانش گفت‌وگو می‌کند و با میل خودش جهان اطرافش را کشف می‌کند. و ما شاهدیم که چگونه یک سال و نیم حضور، صبوری و فرصت دادن، در کنار تجربه‌های آزادانه‌ی طبیعت و رابطه با دیگر کودکان، به او کمک کرده است تا آرام‌آرام جای خودش را در جهان پیدا کند. 🍂 شاید کافی باشد گاهی عجله نکنیم؛ بمانیم، تماشا کنیم و به کودک فرصت بدهیم تا در زمان خودش، شکوفا شود. مدرسه طبیعت باغ ✍سعیده ابیانه @BaghNS Instagram : baagh_natureschool
1 933
3
مدرسه طبیعت باغ: قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌هایی که در آن‌ها، اتفاق‌های بزرگ از دل قدم‌های کوچک و پیوسته شکل می‌گیرند. این کودک، یک سال و نیم است که به مدرسه طبیعت می‌آید. حالا سه‌سال‌ونیم دارد و مسیری را طی کرده که شاید برای خودش و مادرش، همیشه هموار و آسان نبوده است. روزهایی بود که جدا شدن از مادر برایش سخت بود؛ گاهی دلش می‌گرفت، گاهی بیشتر وقتش را کنار پای مادر می‌نشست و تماشاگر بازی بچه‌ها بود. برای وارد شدن به جمع، پیدا کردن جایی در بازی دیگران و ساختن رابطه با همسالانش به زمان نیاز داشت. بارها ناکام شد؛ گاهی چیزی را از دستش می‌کشیدند، گاهی اجازه‌ی ورود به بازی دیگران را پیدا نمی‌کرد و گاهی باید منتظر می‌ماند تا فرصت تازه‌ای برای ارتباط پیدا کند. شاید در تمام این مدت، مادر هم بارها در ذهنش فرزندش را با بچه‌های دیگر مقایسه کرده باشد؛ از خودش پرسیده باشد چرا او دیرتر به جمع می‌پیوندد، چرا مستقل شدنش این‌قدر زمان می‌برد و آیا بالاخره روزی می‌رسد که با خیال راحت، او را در محیط بگذارد و شاهد بازی کردنش باشد. مادر بودن در چنین مسیری، همیشه به معنای مطمئن بودن نیست. گاهی یعنی با وجود نگرانی‌ها و تردیدها، ماندن و فرصت دادن را انتخاب کنیم؛ حتی وقتی هنوز نمی‌دانیم نتیجه‌ی این صبوری چه خواهد بود. و مادر در این مسیر ماند. یک سال و نیم حضور مداوم، تجربه کردن و فرصت داشتن برای رشد؛ تا اینکه اتفاق‌های مهم، نه با اصرار و تصمیم بزرگ‌ترها، بلکه با خواست خود کودک رخ دادند. خودش اعلام کرد که می‌خواهد از پوشک گرفته شود و خودش گفت که می‌خواهد بدون حضور مادرش در مدرسه بماند. و امروز، وقتی به او نگاه می‌کنیم، تصویر دیگری می‌بینیم. کودکی که سرخوشانه با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، در محیط جست‌وجو می‌کند، با دوستانش حرف می‌زند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و با آرامش و تومانینه‌ی خاص خودش، کارهای روزمره‌اش را انجام می‌دهد؛ دست‌هایش را می‌شوید، به تنهایی پشت علف‌زاری به دستشویی میرود، بازی می‌کند و آواز می‌خواند. دیگر لازم نیست همیشه چیزی از خانه در دست داشته باشد تا احساس امنیت کند. آن قاشق یا چنگال، پتوی کوچک یا بیلچه‌ای که روزی همراه همیشگی‌اش بود، حالا گاهی در گوشه‌ای از طبیعت جا می‌ماند. انگار خود محیط، آدم‌ها و تجربه‌هایش کم‌کم به بخشی از احساس امنیت او تبدیل شده‌اند. و شاید زیباترین تصویر امروز، لحظه‌ای باشد که در میان جمع بچه‌ها، با افتخار شعر پاییز را کامل می‌خواند. بچه‌ها با ریتم صدایش همراه می‌شوند. او دیگر خودش را بیرون از جمع نمی‌بیند؛ با دیگران تعامل می‌کند، چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد و سهم خودش را از بودن در این جمع پیدا کرده است. چه اتفاقی افتاده است؟ شاید طبیعت، بیش از هر چیز، به او فرصت داده تا با ریتم خودش رشد کند؛ بدون آنکه مجبور باشد تندتر شود، زودتر آماده شود یا خودش را به دیگران برساند. هر بار که از سازه‌ای بالا رفته، راه تازه‌ای را امتحان کرده، از روی سنگ‌ها عبور کرده یا برای رسیدن به خواسته‌اش تلاش کرده، فرصتی داشته تا توانایی‌های خودش را تجربه کند. او با هر تجربه، چیزی از خودش کشف کرده است؛ اینکه می‌تواند امتحان کند، راهش را پیدا کند، از پس بعضی کارها بربیاید و برای قدم بعدی، به توانایی‌های خودش تکیه کند. اینجاست که آنچه می‌توانیم «خودپسندگی» بنامیم، آرام‌آرام شکل می‌گیرد؛ به معنای بسندگی به خود و یافتن توانایی‌ها و منابع لازم در درون خویش. کودک کم‌کم خودش را برای تجربه کردن و پیش رفتن کافی می‌بیند. این احساس، با هر بار تلاش کردن و توانستن، قوت می‌گیرد و به او جرئت می‌دهد مستقل‌تر قدم بردارد. البته این مسیر به معنای بی‌نیازی کودک از دیگران نیست؛ بلکه به معنای شکل گرفتن اطمینانی درونی است که به او اجازه می‌دهد، در کنار دیگران و با اتکا به توانایی‌های خودش، جهان را کشف کند. و در تمام این مدت، مادری هم بوده که با همه‌ی نگرانی‌ها و تردیدهایش، به او فرصت داده است. شاید یکی از دشوارترین بخش‌های مادری همین باشد؛ اینکه گاهی بتوانیم فرزندمان را با تقویم رشد دیگران نسنجیم. اینکه بپذیریم کودکان، حتی اگر در یک محیط و در کنار یکدیگر رشد کنند، لزوماً هم‌زمان آماده‌ی جدایی، ارتباط یا استقلال نمی‌شوند. رشد، شبیه گلی است که برای شکفتن و به ثمر رسیدن، به زمان خودش نیاز دارد. نمی‌توان گلبرگ‌هایش را به اجبار باز کرد یا از آن خواست زودتر میوه بدهد. این کودک هم، آرام و با ریتم خودش، فرصت ریشه دواندن پیدا کرده است. و حالا، انگار زمان شکوفایی او رسیده؛ میوه‌ای شیرین و دل‌نشین که طعمش را نمی‌شد از روی سرعت رشدش حدس زد. اما این قصه، فقط قصه‌ی یک کودک و مادرش نیست.
1 676
4
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌ها
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌هایی که در آن‌ها، اتفاق‌های بزرگ از دل قدم‌های کوچک و پیوسته شکل می‌گیرند. ادامه دارد.... @BaghNS
2 150
5
در این مسیر، آدم‌های دیگری هم حضور داشته‌اند؛ تسهیلگرانی که بستر تجربه و ارتباط را فراهم کرده‌اند و کودکانی که هرکدام، با خلق‌وخو، خواسته‌ها و شیوه‌ی ارتباط خودشان، بخشی از جهان اجتماعی این کودک بوده‌اند. بچه‌هایی که گاهی از نگاه ما بزرگ‌ترها، حتی ممکن بود تهدیدی برای او به نظر برسند؛ بچه‌هایی که گاهی اجازه‌ی ورود به بازی‌شان را نمی‌دادند، چیزی را از دستش می‌گرفتند یا او را با ناکامی روبه‌رو می‌کردند. اما همین کودکان، با تمام دشواری‌ها و پیچیدگی‌های رابطه‌هایشان، بخشی از تجربه‌هایی شدند که او در مسیر پیدا کردن جای خودش در جمع از سر گذراند. امروز، همان کودکی که روزی بیشتر کنار پای مادرش می‌نشست و برای نزدیک شدن به دیگران به زمان نیاز داشت، با همان بچه‌ها گفت‌وگو می‌کند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و گاهی حتی چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد. شاید لازم باشد روزی جداگانه از نقش این تسهیلگران بزرگ و تسهیلگران کوچک بنویسیم؛ از بزرگسالانی که امکان تجربه را فراهم کردند و کودکانی که ناخواسته، اما به شکلی واقعی، در مسیر رشد یکدیگر نقش داشتند. چون رشد اجتماعی، فقط در کنار آدم‌هایی اتفاق نمی‌افتد که همیشه با ما مهربان‌اند و همه‌چیز را مطابق خواسته‌ی ما پیش می‌برند. گاهی در مواجهه با تفاوت‌ها، تعارض‌ها، ناکامی‌ها و تلاش دوباره برای ارتباط است که کودک کم‌کم راه خودش را در جهان آدم‌ها پیدا می‌کند؛ به‌ویژه وقتی در محیطی امن، فرصت دارد این تجربه‌ها را با همراهی تسهیلگران از سر بگذراند. شاید سهم مدرسه طبیعت در این قصه، فراهم کردن محیطی بوده که کودک بتواند آزادانه بازی کند، رابطه بسازد، ناکامی را تجربه کند، دوباره تلاش کند و به توانایی‌های خودش اعتماد پیدا کند. سهم مادر، ماندن و فرصت دادن بوده است؛ حتی در روزهایی که هنوز نتیجه‌ی این مسیر را نمی‌دید. و سهم بچه‌ها، ساختن جهانی واقعی از رابطه‌ها بوده است؛ جهانی که در آن، هم دوستی وجود دارد و هم اختلاف، هم پذیرفته شدن و هم انتظار کشیدن برای پیدا کردن راهی به سوی دیگران. گاهی رشد کودک به مداخله‌ی بیشتر نیاز ندارد؛ به محیطی امن، فرصت تجربه کردن و بزرگ‌ترهایی نیاز دارد که بتوانند به ریتم رشد او اعتماد کنند. امروز، در سه‌سال‌ونیمگی، او با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، شعر پاییز را در جمع می‌خواند، با دوستانش گفت‌وگو می‌کند و با میل خودش جهان اطرافش را کشف می‌کند. و ما شاهدیم که چگونه یک سال و نیم حضور، صبوری و فرصت دادن، در کنار تجربه‌های آزادانه‌ی طبیعت و رابطه با دیگر کودکان، به او کمک کرده است تا آرام‌آرام جای خودش را در جهان پیدا کند. 🍂 شاید کافی باشد گاهی عجله نکنیم؛ بمانیم، تماشا کنیم و به کودک فرصت بدهیم تا در زمان خودش، شکوفا شود. مدرسه طبیعت باغ ✍سعیده ابیانه @BaghNS Instagram : baagh_natureschool
1
6
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌هایی که در آن‌ها، اتفاق‌های بزرگ از دل قدم‌های کوچک و پیوسته شکل می‌گیرند. این کودک، یک سال و نیم است که به مدرسه طبیعت می‌آید. حالا سه‌سال‌ونیم دارد و مسیری را طی کرده که شاید برای خودش و مادرش، همیشه هموار و آسان نبوده است. روزهایی بود که جدا شدن از مادر برایش سخت بود؛ گاهی دلش می‌گرفت، گاهی بیشتر وقتش را کنار پای مادر می‌نشست و تماشاگر بازی بچه‌ها بود. برای وارد شدن به جمع، پیدا کردن جایی در بازی دیگران و ساختن رابطه با همسالانش به زمان نیاز داشت. بارها ناکام شد؛ گاهی چیزی را از دستش می‌کشیدند، گاهی اجازه‌ی ورود به بازی دیگران را پیدا نمی‌کرد و گاهی باید منتظر می‌ماند تا فرصت تازه‌ای برای ارتباط پیدا کند. شاید در تمام این مدت، مادر هم بارها در ذهنش فرزندش را با بچه‌های دیگر مقایسه کرده باشد؛ از خودش پرسیده باشد چرا او دیرتر به جمع می‌پیوندد، چرا مستقل شدنش این‌قدر زمان می‌برد و آیا بالاخره روزی می‌رسد که با خیال راحت، او را در محیط بگذارد و شاهد بازی کردنش باشد. مادر بودن در چنین مسیری، همیشه به معنای مطمئن بودن نیست. گاهی یعنی با وجود نگرانی‌ها و تردیدها، ماندن و فرصت دادن را انتخاب کنیم؛ حتی وقتی هنوز نمی‌دانیم نتیجه‌ی این صبوری چه خواهد بود. و مادر در این مسیر ماند. یک سال و نیم حضور مداوم، تجربه کردن و فرصت داشتن برای رشد؛ تا اینکه اتفاق‌های مهم، نه با اصرار و تصمیم بزرگ‌ترها، بلکه با خواست خود کودک رخ دادند. خودش اعلام کرد که می‌خواهد از پوشک گرفته شود و خودش گفت که می‌خواهد بدون حضور مادرش در مدرسه بماند. و امروز، وقتی به او نگاه می‌کنیم، تصویر دیگری می‌بینیم. کودکی که سرخوشانه با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، در محیط جست‌وجو می‌کند، با دوستانش حرف می‌زند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و با آرامش و تومانینه‌ی خاص خودش، کارهای روزمره‌اش را انجام می‌دهد؛ دست‌هایش را می‌شوید، به تنهایی پشت علف‌زاری به دستشویی میرود، بازی می‌کند و آواز می‌خواند. دیگر لازم نیست همیشه چیزی از خانه در دست داشته باشد تا احساس امنیت کند. آن قاشق یا چنگال، پتوی کوچک یا بیلچه‌ای که روزی همراه همیشگی‌اش بود، حالا گاهی در گوشه‌ای از طبیعت جا می‌ماند. انگار خود محیط، آدم‌ها و تجربه‌هایش کم‌کم به بخشی از احساس امنیت او تبدیل شده‌اند. و شاید زیباترین تصویر امروز، لحظه‌ای باشد که در میان جمع بچه‌ها، با افتخار شعر پاییز را کامل می‌خواند. بچه‌ها با ریتم صدایش همراه می‌شوند. او دیگر خودش را بیرون از جمع نمی‌بیند؛ با دیگران تعامل می‌کند، چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد و سهم خودش را از بودن در این جمع پیدا کرده است. چه اتفاقی افتاده است؟ شاید طبیعت، بیش از هر چیز، به او فرصت داده تا با ریتم خودش رشد کند؛ بدون آنکه مجبور باشد تندتر شود، زودتر آماده شود یا خودش را به دیگران برساند. هر بار که از سازه‌ای بالا رفته، راه تازه‌ای را امتحان کرده، از روی سنگ‌ها عبور کرده یا برای رسیدن به خواسته‌اش تلاش کرده، فرصتی داشته تا توانایی‌های خودش را تجربه کند. او با هر تجربه، چیزی از خودش کشف کرده است؛ اینکه می‌تواند امتحان کند، راهش را پیدا کند، از پس بعضی کارها بربیاید و برای قدم بعدی، به توانایی‌های خودش تکیه کند. اینجاست که آنچه می‌توانیم «خودپسندگی» بنامیم، آرام‌آرام شکل می‌گیرد؛ به معنای بسندگی به خود و یافتن توانایی‌ها و منابع لازم در درون خویش. کودک کم‌کم خودش را برای تجربه کردن و پیش رفتن کافی می‌بیند. این احساس، با هر بار تلاش کردن و توانستن، قوت می‌گیرد و به او جرئت می‌دهد مستقل‌تر قدم بردارد. البته این مسیر به معنای بی‌نیازی کودک از دیگران نیست؛ بلکه به معنای شکل گرفتن اطمینانی درونی است که به او اجازه می‌دهد، در کنار دیگران و با اتکا به توانایی‌های خودش، جهان را کشف کند. و در تمام این مدت، مادری هم بوده که با همه‌ی نگرانی‌ها و تردیدهایش، به او فرصت داده است. شاید یکی از دشوارترین بخش‌های مادری همین باشد؛ اینکه گاهی بتوانیم فرزندمان را با تقویم رشد دیگران نسنجیم. اینکه بپذیریم کودکان، حتی اگر در یک محیط و در کنار یکدیگر رشد کنند، لزوماً هم‌زمان آماده‌ی جدایی، ارتباط یا استقلال نمی‌شوند. رشد، شبیه گلی است که برای شکفتن و به ثمر رسیدن، به زمان خودش نیاز دارد. نمی‌توان گلبرگ‌هایش را به اجبار باز کرد یا از آن خواست زودتر میوه بدهد. این کودک هم، آرام و با ریتم خودش، فرصت ریشه دواندن پیدا کرده است. و حالا، انگار زمان شکوفایی او رسیده؛ میوه‌ای شیرین و دل‌نشین که طعمش را نمی‌شد از روی سرعت رشدش حدس زد. اما این قصه، فقط قصه‌ی یک کودک و مادرش نیست.
2
7
در این مسیر، آدم‌های دیگری هم حضور داشته‌اند؛ تسهیلگرانی که بستر تجربه و ارتباط را فراهم کرده‌اند و کودکانی که هرکدام، با خلق‌وخو، خواسته‌ها و شیوه‌ی ارتباط خودشان، بخشی از جهان اجتماعی این کودک بوده‌اند. بچه‌هایی که گاهی از نگاه ما بزرگ‌ترها، حتی ممکن بود تهدیدی برای او به نظر برسند؛ بچه‌هایی که گاهی اجازه‌ی ورود به بازی‌شان را نمی‌دادند، چیزی را از دستش می‌گرفتند یا او را با ناکامی روبه‌رو می‌کردند. اما همین کودکان، با تمام دشواری‌ها و پیچیدگی‌های رابطه‌هایشان، بخشی از تجربه‌هایی شدند که او در مسیر پیدا کردن جای خودش در جمع از سر گذراند. امروز، همان کودکی که روزی بیشتر کنار پای مادرش می‌نشست و برای نزدیک شدن به دیگران به زمان نیاز داشت، با همان بچه‌ها گفت‌وگو می‌کند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و گاهی حتی چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد. شاید لازم باشد روزی جداگانه از نقش این تسهیلگران بزرگ و تسهیلگران کوچک بنویسیم؛ از بزرگسالانی که امکان تجربه را فراهم کردند و کودکانی که ناخواسته، اما به شکلی واقعی، در مسیر رشد یکدیگر نقش داشتند. چون رشد اجتماعی، فقط در کنار آدم‌هایی اتفاق نمی‌افتد که همیشه با ما مهربان‌اند و همه‌چیز را مطابق خواسته‌ی ما پیش می‌برند. گاهی در مواجهه با تفاوت‌ها، تعارض‌ها، ناکامی‌ها و تلاش دوباره برای ارتباط است که کودک کم‌کم راه خودش را در جهان آدم‌ها پیدا می‌کند؛ به‌ویژه وقتی در محیطی امن، فرصت دارد این تجربه‌ها را با همراهی تسهیلگران از سر بگذراند. شاید سهم مدرسه طبیعت در این قصه، فراهم کردن محیطی بوده که کودک بتواند آزادانه بازی کند، رابطه بسازد، ناکامی را تجربه کند، دوباره تلاش کند و به توانایی‌های خودش اعتماد پیدا کند. سهم مادر، ماندن و فرصت دادن بوده است؛ حتی در روزهایی که هنوز نتیجه‌ی این مسیر را نمی‌دید. و سهم بچه‌ها، ساختن جهانی واقعی از رابطه‌ها بوده است؛ جهانی که در آن، هم دوستی وجود دارد و هم اختلاف، هم پذیرفته شدن و هم انتظار کشیدن برای پیدا کردن راهی به سوی دیگران. گاهی رشد کودک به مداخله‌ی بیشتر نیاز ندارد؛ به محیطی امن، فرصت تجربه کردن و بزرگ‌ترهایی نیاز دارد که بتوانند به ریتم رشد او اعتماد کنند. امروز، در سه‌سال‌ونیمگی، او با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، شعر پاییز را در جمع می‌خواند، با دوستانش گفت‌وگو می‌کند و با میل خودش جهان اطرافش را کشف می‌کند. و ما شاهدیم که چگونه یک سال و نیم حضور، صبوری و فرصت دادن، در کنار تجربه‌های آزادانه‌ی طبیعت و رابطه با دیگر کودکان، به او کمک کرده است تا آرام‌آرام جای خودش را در جهان پیدا کند. 🍂 شاید کافی باشد گاهی عجله نکنیم؛ بمانیم، تماشا کنیم و به کودک فرصت بدهیم تا در زمان خودش، شکوفا شود. مدرسه طبیعت باغ ✍سعیده ابیانه BaghNS Instagram : baagh_natureschool
5
8
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌هایی که در آن‌ها، اتفاق‌های بزرگ از دل قدم‌های کوچک و پیوسته شکل می‌گیرند. این کودک، یک سال و نیم است که به مدرسه طبیعت می‌آید. حالا سه‌سال‌ونیم دارد و مسیری را طی کرده که شاید برای خودش و مادرش، همیشه هموار و آسان نبوده است. روزهایی بود که جدا شدن از مادر برایش سخت بود؛ گاهی دلش می‌گرفت، گاهی بیشتر وقتش را کنار پای مادر می‌نشست و تماشاگر بازی بچه‌ها بود. برای وارد شدن به جمع، پیدا کردن جایی در بازی دیگران و ساختن رابطه با همسالانش به زمان نیاز داشت. بارها ناکام شد؛ گاهی چیزی را از دستش می‌کشیدند، گاهی اجازه‌ی ورود به بازی دیگران را پیدا نمی‌کرد و گاهی باید منتظر می‌ماند تا فرصت تازه‌ای برای ارتباط پیدا کند. شاید در تمام این مدت، مادر هم بارها در ذهنش فرزندش را با بچه‌های دیگر مقایسه کرده باشد؛ از خودش پرسیده باشد چرا او دیرتر به جمع می‌پیوندد، چرا مستقل شدنش این‌قدر زمان می‌برد و آیا بالاخره روزی می‌رسد که با خیال راحت، او را در محیط بگذارد و شاهد بازی کردنش باشد. مادر بودن در چنین مسیری، همیشه به معنای مطمئن بودن نیست. گاهی یعنی با وجود نگرانی‌ها و تردیدها، ماندن و فرصت دادن را انتخاب کنیم؛ حتی وقتی هنوز نمی‌دانیم نتیجه‌ی این صبوری چه خواهد بود. و مادر در این مسیر ماند. یک سال و نیم حضور مداوم، تجربه کردن و فرصت داشتن برای رشد؛ تا اینکه اتفاق‌های مهم، نه با اصرار و تصمیم بزرگ‌ترها، بلکه با خواست خود کودک رخ دادند. خودش اعلام کرد که می‌خواهد از پوشک گرفته شود و خودش گفت که می‌خواهد بدون حضور مادرش در مدرسه بماند. و امروز، وقتی به او نگاه می‌کنیم، تصویر دیگری می‌بینیم. کودکی که سرخوشانه با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ می‌رود، در محیط جست‌وجو می‌کند، با دوستانش حرف می‌زند، در بازی‌هایشان شریک می‌شود و با آرامش و تومانینه‌ی خاص خودش، کارهای روزمره‌اش را انجام می‌دهد؛ دست‌هایش را می‌شوید، به تنهایی پشت علف‌زاری به دستشویی میرود، بازی می‌کند و آواز می‌خواند. دیگر لازم نیست همیشه چیزی از خانه در دست داشته باشد تا احساس امنیت کند. آن قاشق یا چنگال، پتوی کوچک یا بیلچه‌ای که روزی همراه همیشگی‌اش بود، حالا گاهی در گوشه‌ای از طبیعت جا می‌ماند. انگار خود محیط، آدم‌ها و تجربه‌هایش کم‌کم به بخشی از احساس امنیت او تبدیل شده‌اند. و شاید زیباترین تصویر امروز، لحظه‌ای باشد که در میان جمع بچه‌ها، با افتخار شعر پاییز را کامل می‌خواند. بچه‌ها با ریتم صدایش همراه می‌شوند. او دیگر خودش را بیرون از جمع نمی‌بیند؛ با دیگران تعامل می‌کند، چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد و سهم خودش را از بودن در این جمع پیدا کرده است. چه اتفاقی افتاده است؟ شاید طبیعت، بیش از هر چیز، به او فرصت داده تا با ریتم خودش رشد کند؛ بدون آنکه مجبور باشد تندتر شود، زودتر آماده شود یا خودش را به دیگران برساند. هر بار که از سازه‌ای بالا رفته، راه تازه‌ای را امتحان کرده، از روی سنگ‌ها عبور کرده یا برای رسیدن به خواسته‌اش تلاش کرده، فرصتی داشته تا توانایی‌های خودش را تجربه کند. او با هر تجربه، چیزی از خودش کشف کرده است؛ اینکه می‌تواند امتحان کند، راهش را پیدا کند، از پس بعضی کارها بربیاید و برای قدم بعدی، به توانایی‌های خودش تکیه کند. اینجاست که آنچه می‌توانیم «خودپسندگی» بنامیم، آرام‌آرام شکل می‌گیرد؛ به معنای بسندگی به خود و یافتن توانایی‌ها و منابع لازم در درون خویش. کودک کم‌کم خودش را برای تجربه کردن و پیش رفتن کافی می‌بیند. این احساس، با هر بار تلاش کردن و توانستن، قوت می‌گیرد و به او جرئت می‌دهد مستقل‌تر قدم بردارد. البته این مسیر به معنای بی‌نیازی کودک از دیگران نیست؛ بلکه به معنای شکل گرفتن اطمینانی درونی است که به او اجازه می‌دهد، در کنار دیگران و با اتکا به توانایی‌های خودش، جهان را کشف کند. و در تمام این مدت، مادری هم بوده که با همه‌ی نگرانی‌ها و تردیدهایش، به او فرصت داده است. شاید یکی از دشوارترین بخش‌های مادری همین باشد؛ اینکه گاهی بتوانیم فرزندمان را با تقویم رشد دیگران نسنجیم. اینکه بپذیریم کودکان، حتی اگر در یک محیط و در کنار یکدیگر رشد کنند، لزوماً هم‌زمان آماده‌ی جدایی، ارتباط یا استقلال نمی‌شوند. رشد، شبیه گلی است که برای شکفتن و به ثمر رسیدن، به زمان خودش نیاز دارد. نمی‌توان گلبرگ‌هایش را به اجبار باز کرد یا از آن خواست زودتر میوه بدهد. این کودک هم، آرام و با ریتم خودش، فرصت ریشه دواندن پیدا کرده است. و حالا، انگار زمان شکوفایی او رسیده؛ میوه‌ای شیرین و دل‌نشین که طعمش را نمی‌شد از روی سرعت رشدش حدس زد. اما این قصه، فقط قصه‌ی یک کودک و مادرش نیست.
1
9
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌ها
قصه‌ی شکفتن، به وقت خودش 🍂 روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت بعضی از قصه‌های رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصه‌هایی که در آن‌ها، اتفاق‌های بزرگ از دل قدم‌های کوچک و پیوسته شکل می‌گیرند. این کودک، یک سال و نیم است که به مدرسه طبیعت می‌آید. حالا سه‌سال‌ونیم دارد و مسیری را طی کرده که شاید برای خودش و مادرش، همیشه هموار و آسان نبوده است. روزهایی بود که جدا شدن از مادر برایش سخت بود؛ گاهی دلش می‌گرفت، گاهی بیشتر وقتش را کنار پای مادر می‌نشست و تماشاگر بازی بچه‌ها بود. برای وارد شدن به جمع، پیدا کردن جایی در بازی دیگران و ساختن رابطه با همسالانش به زمان نیاز داشت. بارها ناکام شد؛ گاهی چیزی را از دستش می‌کشیدند، گاهی اجازه‌ی ورود به بازی دیگران را پیدا نمی‌کرد و گاهی باید منتظر می‌ماند تا فرصت تازه‌ای برای ارتباط پیدا کند. شاید در تمام این مدت، مادر هم بارها در ذهنش فرزندش را با بچه‌های دیگر مقایسه کرده باشد؛ از خودش پرسیده باشد چرا او دیرتر به جمع می‌پیوندد، چرا مستقل شدنش این‌قدر زمان می‌برد و آیا بالاخره روزی می‌رسد که با خیال راحت، او را در محیط بگذارد و شاهد بازی کردنش باشد.
15
10
🌿🤍 برای مینا و ساسان؛ به‌مناسبت آغاز یک همراهی زیبا بعضی آدم‌ها فقط در یک مسیر حضور ندارند؛ با مهر، تلاش و باورهایشان، بخشی
🌿🤍 برای مینا و ساسان؛ به‌مناسبت آغاز یک همراهی زیبا بعضی آدم‌ها فقط در یک مسیر حضور ندارند؛ با مهر، تلاش و باورهایشان، بخشی از آن مسیر می‌شوند. مینا برای ما در مدرسه طبیعت باغ، از همان سال‌های آغازین، یکی از همین آدم‌ها بوده است؛ همراهی اثرگذار در ساختن و زنده نگه‌داشتن فضایی برای کودکی، طبیعت، تجربه و رشد. کسی که برای ارزش‌هایی که به آن‌ها باور داشته، وقت گذاشته، تلاش کرده و بخشی از زندگی‌اش را به آن‌ها گره زده است. حالا مینا و ساسان، فصل تازه‌ای از زندگی مشترکشان را آغاز کرده‌اند؛ و ما از صمیم قلب برایشان آرزو می‌کنیم این همراهی، مثل ریشه‌های درختان، عمیق و استوار باشد و مثل طبیعت، سرشار از زندگی، تازگی و امکانِ رشد. آرزو می‌کنیم در کنار هم، فرصت کشف جهان، ساختن رؤیاها، عبور از روزهای دشوار و لذت بردن از لحظه‌های ساده و ناب زندگی را داشته باشند؛ و خانه‌شان جایی باشد برای آرامش، دوستی، آزادی و بالیدن. مینا و ساسان عزیز، آغاز این فصل زیبا مبارک! 💚 با مهر و بهترین آرزوها، از طرف همه‌ی همراهان و همکاران مدرسه طبیعت باغ 🌱
520
11
به مناسبت روز جهانی کودک، آی‌قصه شما را به تماشای «ماموریت غیرممکن» به کارگردانی پیمان فاطمی دعوت می‌کند. . پنجشنبه ۱۶ مهر سا
به مناسبت روز جهانی کودک، آی‌قصه شما را به تماشای «ماموریت غیرممکن» به کارگردانی پیمان فاطمی دعوت می‌کند. . پنجشنبه ۱۶ مهر سانس ۱۷:۱۵ و سانس ۱۸:۱۵ تالار هنر (سمت میدان هفت‌تیر تهران) . تئاتر ویژه کودک و خردسال لطفا رابطین موسسات برای رزرو بلیط سانس مورد نظر و تعداد کودک و همراه را به تلگرام آی‌قصه ارسال کنید. @ighe3_crm
540
12
📌کودکی، کی‌پاپ و زیست‌جهان فرهنگی 📎گروه جامعه‌شناسی کودکی انجمن جامعه‌شناسی ایران به مناسبت روز ملی کودک برگزار می‌کند: 🔹
📌کودکی، کی‌پاپ و زیست‌جهان فرهنگی 📎گروه جامعه‌شناسی کودکی انجمن جامعه‌شناسی ایران به مناسبت روز ملی کودک برگزار می‌کند: 🔹 عناوین ارائه‌ها ▫️ بی‌تی‌اس: یک مطالعه انتقادی 🎙 احسان شاه‌قاسمی هیئت‌علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران ▫️ کی‌پاپ؛ از موسیقی تا زیست‌جهان نوجوان 🎙 متین سیدحسینی دانش‌آموخته دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا 👤 مدیر نشست: علیرضا کرمانی مدیر گروه جامعه‌شناسی کودکی انجمن جامعه‌شناسی ایران 📅 چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ ⏰ ساعت ۱۸ تا ۲۰ ( آنلاین در بستر Google Meet) 🔗لینک برگزاری وبینار: https://meet.google.com/yxh-ihnk-upt ورود برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. @sociology_of_childhood_studies #انجمن_جامعه_شناسی_ایران @iran_sociology
454
13
👇 نتایج مطالعات بین‌المللی یادگیری، از جمله تیمز، پرسش‌های جدی دربارهٔ وضعیت آموزش ریاضی و علوم دانش‌آموزان ایرانی پیش روی ما می‌گذارند. این نتایج تمام حقیقت مدرسه نیستند، اما بخشی از حقیقت‌اند که نمی‌توانیم نادیده بگیریم. البته هیچ نمره‌ای نیز به‌تنهایی نمی‌تواند کنجکاوی، مهربانی، تخیلیا احساس تعلق یک کودک را اندازه بگیرد. ما هم به عدد نیاز داریم و هم به روایت؛ هم به پژوهشگرانی که داده‌ها را تحلیل می‌کنند و هم به معلمانی که می‌دانند چرا کودکی در ردیف آخر، چند هفته است دستش را برای پاسخ‌دادن بالا نمی‌برد. دربارهٔ چهار مفهوم اخلاق، مسئولیت، پاسخ‌گویی و سودمندی که در یادداشتتان مطرح کرده‌اید نیز پرسش‌هایی دارم. این‌ها افق‌های ارزشمندی برای اندیشیدن به تربیت‌اند، اما چگونه می‌توانیم آن‌ها را به تصمیم‌های واقعی مدرسه پیوند بزنیم؟ اگر میان کارآمدی و عدالت تعارض پیش آمد، کدام را باید مقدم بدانیم؟ اگر آنچه برای میانگین دانش‌آموزان مفید است، به زیان کودکانی تمام شود که بیشترین نیاز را به حمایت دارند، چه باید کرد؟ شاید پیش از جست‌وجوی تعادل میان این مفاهیم، لازم باشد تعارض‌هایشان را جدی بگیریم. مدرسه همیشه محل هماهنگی ارزش‌ها نیست؛ گاهی جایی است که ارزش‌های عزیز ما در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند و تازه آنجا دشواری تربیت آغاز می‌شود. آقای دکتر عزیز، در یادداشتتان نوشته‌اید که باید به‌جای ترسیم نقشه‌ای تازه برای مقصدی دوردست، شجاعت کشیدن کروکی جایی را داشته باشیم که اکنون در آن ایستاده‌ایم. این بخش از نوشته‌تان را بسیار دوست داشتم. فقط دلم می‌خواهد هنگام کشیدن آن کروکی، از خود کودکان هم کمک بگیریم. از دختری در روستایی دورافتاده، از پسری که هر روز با اضطراب به مدرسه می‌رود، از آموزگاری که با کمترین امکانات درس می‌دهد و از خانواده‌ای که میان هزینه‌های زندگی و آیندهٔ فرزندش گرفتار است. مدرسه برای همهٔ این آدم‌ها یک معنا ندارد. حتی دو کودک که کنار یکدیگر می‌نشینند، لزوماً تجربهٔ یکسانی از آن ندارند. و شاید به همین دلیل، هیچ نسخهٔ واحدی نتواند تمام مشکلات مدرسه را درمان کند. من نیز مانند شما آرزو دارم مدرسه جایی برای گفت‌وگو، یادگیری و تجربهٔ زندگی مشترک باشد. جایی که کودک در آن فقط برای امتحان آماده نشود؛ فرصت پیدا کند جهان را بشناسد، دیگران را بفهمد و گاهی حتی آنچه را ما بزرگ‌ترها بدیهی می‌دانیم، با یک پرسش ساده به تردید بیندازد. اما برای نزدیک‌شدن به چنین مدرسه‌ای، به چیزی بیش از آرزوهای مشترک نیاز داریم: به تعریف دقیق مسئله، به شنیدن صداهای متفاوت، به شواهد قابل اعتماد و به شجاعت آزمودن و اصلاح‌کردن راه‌حل‌هایمان. اجازه بدهیم پژوهش‌ها گاهی خلاف آرزوهایمان سخن بگویند. اجازه بدهیم معلمان از طرح‌هایی که نتیجه نداده‌اند انتقاد کنند و کودکان از مدرسه‌ای که دوستش ندارند حرف بزنند، بی‌آنکه احساس کنند کسی را ناامید کرده‌اند. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ یک نظام آموزشی همین باشد که بتواند حقیقت‌های ناخوشایند را بشنود، بدون آنکه امیدش را از دست بدهد. و اما فردا، اول مهر... دوباره درهای مدرسه باز می‌شوند. دوباره کودکانی با کیف‌هایی بزرگ‌تر از شانه‌هایشان راهی کلاس درس می‌شوند. بعضی مشتاق‌اند، بعضی نگران، بعضی خسته و بعضی هنوز نمی‌دانند چرا باید صبح به این زودی از خواب بیدار شوند. ما بزرگ‌ترها باز هم از آیندهٔ آن‌ها سخن خواهیم گفت. شاید امسال، پیش از آنکه زنگ اول را بزنیم، بد نباشد از خودشان بپرسیم چه آینده‌ای می‌خواهند. شاید هم بهتر باشد برای یک بار، به‌جای آنکه مدرسه را برای کودکان تعریف کنیم، از آن‌ها بخواهیم مدرسه را برای ما تعریف کنند. چه می‌دانیم؛ شاید پاسخ یکی از همان کودکان، نقطهٔ آغاز بهسازی واقعی آموزش باشد. با مهر و احترام، محمدعلی شامانی
406
14
به مناسبت شروع سال تحصیلی سه دیدگاه در مورد مدرسه و کودکی در خور تامل‌اند https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1129627-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7 مدرسه را از چشم کودکان هم ببینیم یادداشتی دوستانه در پاسخ به دکتر محمدرضا سرکارآرانی، به بهانهٔ آغاز سال تحصیلی جناب آقای دکتر سرکارآرانی عزیز، یادداشت مهرماه شما را خواندم. در میان سطرهایش، دغدغهٔ آشنای کسی را دیدم که هنوز به مدرسه دل بسته است؛ به معلم، به گفت‌وگو و به آن اتفاق کوچک و شگفت‌انگیزی که گاهی میان یک پرسش و یک پاسخ، در گوشه‌ای از کلاس درس رخ می‌دهد. من هم مدرسه را دوست دارم. شاید به همین دلیل است که دلم می‌خواهد کمی بیشتر با شما گفت‌وگو کنم؛ نه برای مخالفت با آرزوهایتان، بلکه برای آنکه ببینیم چگونه می‌توانیم این آرزوهای زیبا را به زندگی واقعی کودکان نزدیک‌تر کنیم. شما از بازگشت به معلمی، اعتماد به آموزگاران و بهسازی آموزش سخن گفته‌اید. من نیز با بسیاری از این دغدغه‌ها همراهم. اما در تمام مدتی که یادداشتتان را می‌خواندم، پرسشی کوچک رهایم نمی‌کرد: در این گفت‌وگوی بزرگ دربارهٔ مدرسه، خودِ کودک کجاست؟ ما سال‌ها دربارهٔ معلم، مدیر، کتاب درسی، امتحان، بودجه و اصلاح ساختار حرف زده‌ایم. شاید بد نباشد این بار از پشت یکی از همان نیمکت‌های چوبی به مدرسه نگاه کنیم. کودکی که دوازده سال از زندگی‌اش را به مدرسه می‌سپاریم، در پایان این سفر چه چیزی با خود به خانه می‌برد؟ آیا بهتر می‌اندیشد؟ می‌تواند آنچه را می‌خواند بفهمد؟ جرئت پرسیدن دارد؟ می‌تواند با کسی که شبیه او فکر نمی‌کند زندگی کند؟ آیا مدرسه چیزی به کنجکاوی نخستین او افزوده، یا فقط به او آموخته است چگونه پاسخ‌هایی را به خاطر بسپارد که بزرگ‌ترها از پیش برایش آماده کرده‌اند؟ و مهم‌تر از همه، آیا از این دوازده سال، سهمی هم برای زندگی‌کردن برایش باقی گذاشته‌ایم؟ به گمانم هر طرح ملی برای بهسازی آموزش، پیش از آنکه دربارهٔ شیوهٔ تدریس سخن بگوید، باید پاسخ روشنی برای چنین پرسش‌هایی داشته باشد. شما به‌درستی بر اهمیت آن پنجاه دقیقهٔ کلاس درس تأکید کرده‌اید. اما من کمی نگرانم که مبادا بار دیگر، تمام مسئولیت نجات مدرسه را بر شانه‌های معلم بگذاریم. معلم مهم است، بسیار هم مهم است؛ اما معلم در خلأ زندگی نمی‌کند. آموزگاری که نگران اجارهٔ خانه است، در کلاسی شلوغ درس می‌دهد، با بخش‌نامه‌های متناقض روبه‌روست و فرصت کافی برای مطالعه و بازاندیشی ندارد، چگونه می‌تواند تمام توان و خلاقیت خود را به شاگردانش هدیه کند؟ نمی‌توانیم از معلم بخواهیم پنجره‌های کلاس را به روی جهان باز کند، اما دربارهٔ دیوارهایی که پیرامون او ساخته‌ایم سکوت کنیم. از همین رو، با تعبیر پایانی شما دربارهٔ تغییر گفتمان معیشت معلم به بهسازی معلمی، کمی فاصله دارم. به نظرم معیشت و بهسازی حرفه‌ای دو سوی یک انتخاب نیستند. کرامت معلم، هم در احترام به اندیشه و استقلال حرفه‌ای او معنا پیدا می‌کند و هم در امنیت اقتصادی، فرصت یادگیری و شرایط انسانی کارش. البته افزایش حقوق به‌تنهایی معلم بهتری نمی‌سازد؛ همان‌طور که هیچ دورهٔ آموزشی و هیچ کارگاه درس‌پژوهی نمی‌تواند به‌تنهایی مشکلات معیشتی و ساختاری مدرسه را حل کند. شاید بهتر باشد به‌جای عبور از گفتمان معیشت، آن را در کنار بهسازی حرفه‌ای بنشانیم و رابطهٔ این دو را جدی‌تر بررسی کنیم. دربارهٔ درس‌پژوهی نیز با شما همدلم. چه چیزی دلپذیرتر از آنکه چند معلم کنار هم بنشینند، از تجربه‌هایشان بگویند و بدون ترس از قضاوت، دربارهٔ اشتباهات و آموخته‌هایشان گفت‌وگو کنند؟ اما حتی این تصویر دوست‌داشتنی نیز به پرسشی دشوار نیاز دارد: از کجا می‌فهمیم چنین گفت‌وگوهایی واقعاً به یادگیری بهتر کودکان انجامیده است؟ ممکن است معلمان از یک برنامهٔ حرفه‌ای بسیار راضی باشند، بی‌آنکه تغییر معناداری در یادگیری دانش‌آموزان رخ داده باشد. پژوهش‌های آموزشی نیز نشان می‌دهند که اثربخشی برنامه‌های توسعهٔ حرفه‌ای یکسان نیست و به طراحی، کیفیت اجرا و شرایط مدرسه بستگی دارد. این پرسش، بی‌اعتمادی به معلم نیست؛ برعکس، به رسمیت شناختن پیچیدگی کار اوست. اصلاً گمان می‌کنم یکی از مشکلات قدیمی ما همین است که اندیشه‌های تربیتی را خیلی زود به نسخه‌های اجرایی تبدیل می‌کنیم. هنوز به‌درستی نمی‌دانیم مسئله چیست که برایش راه‌حل می‌نویسیم. هنوز نپرسیده‌ایم کودکان در کدام مهارت‌ها عقب مانده‌اند، چرا فرصت‌های یادگیری نابرابرند و کدام مداخله واقعاً مؤثر بوده است که از تحول سخن می‌گوییم. من دوست دارم پیش از هر طرح ملی تازه‌ای، یک بار با شجاعت به وضع موجود نگاه کنیم؛ بی‌آنکه از اعداد نامطلوب بترسیم یا پشت واژه‌های امیدوارکننده پنهان شویم.
279
15
برگزیدگان دوره سوم جایزه معین؛ مستندسازی و تقدیر از پروژه‌ها و ابتکارات اجتماعی 🥇برگزیده در مستندسازی و نوآوری 🌼انجمن پیشگی
برگزیدگان دوره سوم جایزه معین؛ مستندسازی و تقدیر از پروژه‌ها و ابتکارات اجتماعی 🥇برگزیده در مستندسازی و نوآوری 🌼انجمن پیشگیری از آگفت‌های روانی و اجتماعی برای پروژه «سامانه طعم گیلاس» 🥈برگزیده در نوآوری 🌼جمعیت خیریه حمایت دارویی قطره برای پروژه «طرح ساماندهی داروهای تک نسخه‌ای» 🥈برگزیده در مستندسازی 🌼توسعه‌دهندگان فردای بهمان برای پروژه «دامان» 🎖شایسته تقدیر در مستندسازی و نوآوری 🌼کانون هموفیلی ایران برای پروژه «یک هفته کافی است» 🎖شایسته تقدیر در نوآوری 🌼موسسه سبزکاران بالان برای پروژه «رادیو سبزکاران» 🎖شایسته تقدیر در مستندسازی 🌼موسسه کودک و طبیعت دامون برای پروژه «مدل یکپارچه یادگیری تجربه‌محور در طبیعت برای کودکان و خانواده‌ها» 🙌از همه فعالان مدنی، پژوهشگران، داوطلبان، مشاوران، همکاران، حامیان، هنرمندان، تسهیلگران، خبرنگاران و علاقمندانی که در مراسم امروز همراه ما بودند صمیمانه سپاسگزاریم. گزارش و عکس‌های این مراسم به زودی منتشر خواهد شد. با همدلی و همبستگی، همه ما در موسسه نیکوکاری مجتبی معین 🌱🌀 www.moin.ngo #جوانه_که_میزنیم موسسه معین؛ تقویت‌کننده تلاش‌های اجتماعی @moinngo
231
16
🎯 گوشی‌های هوشمند رشد کودکان زیر دو سال را مختل می‌کند ♦️ گاردین، سالی ویل — بر اساس پژوهش مهمی که اخیراً منتشر شده، استفاده از گوشی‌های هوشمند در کودکان زیر دو سال با پیامدهای منفیِ بلندمدتی برای سلامت و کیفیت زندگی آن‌ها ارتباط دارد. این مطالعه هشدار می‌دهد که استفاده از گوشی‌های هوشمند، تبلت‌ها و دیگر دستگاه‌های دیجیتال در این سن ممکن است با مشکلات و نگرانی‌های گسترده‌ای در روند رشد کودکان همراه باشد. ♦️این پژوهش طیف وسیعی از آسیب‌های احتمالیِ مرتبط با زمانِ استفاده از صفحه‌نمایش را برای نوزادان و کودکان نوپا آشکار می‌کند. یکی از مهم‌ترین پیامدها، کاهش فرصت برقراری پیوند عاطفی با والدین و مراقبان است؛ استفاده از صفحه‌نمایش همچنین ممکن است زمان بازی‌های فیزیکی با کودکان دیگر را کاهش دهد، بازی‌هایی که برای رشد جسمی، اجتماعی و روانی کودک اهمیت ویژه‌ای دارند. آسیب دیگر، محدود شدن رشد زبانی کودک است؛ زبان عمدتاً از طریق تعامل زنده و دوسویه با والدین، مراقبان و دیگران شکل می‌گیرد، نه از طریق تماشای منفعلانهٔ محتوای دیجیتال. ♦️با وجود این هشدارها و گسترش استفاده از صفحه‌نمایش در میان کودکان، هنوز سیاست‌ها و دستورالعمل‌های روشن و بازدارنده‌ای برای محافظت از کودکان خردسال در برابر استفادۀ زودهنگام و بیش‌ازحد از گوشی‌های هوشمند و دیگر ابزارهای دیجیتال وجود ندارد. 🔗 گاردین | ۲۷ ژوئن ۲۰۲۶ | Screen time can damage under-twos’ development, landmark study suggests 🔗 سالی ویل، خبرنگارِ حوزۀ آموزش در گاردین است. @tarjomaanweb
363
17
@tarjomaanweb 👇
@tarjomaanweb 👇
329
18
توسعه در قامت کودکی سخنرانان: دکتر عبدالحسین وهاب‌زاده دکتر ثریا عزیزپناه دکتر حسن عشایری چهارشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۷:۳۰
توسعه در قامت کودکی سخنرانان: دکتر عبدالحسین وهاب‌زاده دکتر ثریا عزیزپناه دکتر حسن عشایری چهارشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۷:۳۰
1 875
19
باز آمــد بویِ مـــاهِ مدرسه «اجتماعی که نخواهد به ورشکستگی معنوی و اساسی دچار شود باید عالی‌ترین کوشش خود را صرف تربیت فرزندان کند» محمود صناعی کم‌کم به مهرماه و فصل باز شدن مدارس نزدیک می‌شویم؛ زمانی از سال که برای بسیاری سرشار از خاطرات شیرین و دلچسب است. برای من اما، مهرماه همیشه نفرت‌انگیز و عذاب‌آور بوده است. من هرگز از مدرسه و کلاس خوشم نیامد و همیشه از آن گریزان بودم. خاطرات کودکی من چیزی نیست جز نُه ماه عذاب و شکنجۀ مدرسه و سه ماه رهایی و خوشی در تعطیلات تابستان. در تمام این سال‌ها، دائماً این‌طور القا می‌شد که مدرسه بخشی طبیعی و گریزناپذیر از زندگی کودکی است؛ جایی که باید در آن نشست، گوش داد، آموخت، اطاعت کرد و خود را با نظمی از پیش تعیین‌شده وفق داد. اما هرچه بیشتر درباره کودکی و مبانی تکاملی یادگیری در حیوان انسانی می‌خوانم، این پرسش برایم جدی‌تر می‌شود که آیا آنچه ما «آموزش» می‌نامیم، واقعاً با طبیعت کودک و نیازهای اساسی او سازگار است؟ از قرار، دو هفتۀ پیش از من خواسته شد تا آخرین اثر روان‌شناس شهیر امریکایی، پیتر گری (Peter Gray)، با عنوان Restoring Childhood: How to Set Kids Free in the Age of Anxiety را مطالعه کنم و اگر نظر مساعد داشتم اعلام کنم تا کتابخانۀ موزه آن را تهیه نماید. کتاب قرار است دو هفتۀ دیگر منتشر شود و نسخه‌ای که من در دست دارم، نسخۀ پیش از انتشار است. هرچند این نخستین اثر نیست که از گری می‌خوانم، این‌بار هنگام مطالعۀ کتاب، شباهت ایده‌ها و استدلال‌های او با صحبت‌هایی که آقای عبدالحسین وهاب‌زاده طی چند دهۀ اخیر بارها بر آن تأکید و ظاهراً در کتاب «امپراتوری کودکی» به شکلی منسجم مطرح کرده‌اند، توجهم را جلب کرد. در اینجا می‌خواهم نشان دهم که بررسی آراء پیتر گری و عبدالحسین وهاب‌زاده در کنار هم، دیدگاه یکپارچه‌ای را در نقد نظام آموزش مدرن آشکار می‌کند. این دو اندیشمند، با وجود خاستگاه‌های جغرافیایی و فرهنگی متفاوت، در یک پروژه فکری هم‌گرا به یکدیگر می‌پیوندند که عبارت است از افشای ماهیت اسارت‌بار مدارس جدید و ضرورت بازپس‌گیری حق حاکمیت و آزادی طبیعی کودکان. یکی از بنیادی‌ترین نقاط تلاقی این دو متفکر، صورت‌بندی ماهیت فیزیکی و روانی مدرسه به مثابۀ نهادی سلب‌کنندۀ آزادی است. پیتر گری، با تکیه بر معیارهای روان‌شناسی حیات‌وحش (wildlife psychology)، استدلال می‌کند که مدارس اجباری تمام مؤلفه‌های یک محیط اسارت‌بار یا حتی یک زندان امنیتی را داراست؛ محیطی غیراختیاری که در آن حرکت بدنی محدود می‌شود، نیازهای اولیه بقا مدیریت می‌گردد و هویت فردی در فرآیند دائمی نظارت و رام‌سازی مستهلک می‌شود. گری معتقد است در چنین بستری، مدارس به جای پرورش عاملیت، «درماندگی آموخته‌شده» را به کودکان دیکته می‌کنند. وهاب‌زاده نیز شرایط کودکان تحت سلطۀ آموزش رسمی را به وضعیت «شیری در قفس تنگ باغ‌وحش» تشبیه می‌کند؛ شیری که اگرچه پوست زرد و یال و کوپال ظاهری خود را حفظ کرده، اما غرش، پویایی و غرایز وحشی خود را زیر بار مراقبت افراطی و نظارت تام بزرگسالان از دست داده است. هر دو متفکر بر این باورند که بزرگسالان به بهانۀ تربیت، «امپراتوری یله و آزاد کودکی» را غصب کرده‌اند. این اسارت ساختاری، پیامدهای آسیب‌شناختی عمیقی بر سلامت روان و جسم نسل جدید بر جای گذاشته است. گری پیوند مستقیمی میان کاهش فرصت‌های بازی آزاد و بحران‌های روانی نظیر اضطراب، افسردگی و خودکشی در میان کودکان ترسیم می‌کند. او با استناد به شواهد آماری نشان می‌دهد که نرخ تروماهای روانی نوجوانان با شروع سال تحصیلی به شدت افزایش می‌یابد و «مدرسه‌گریزی» را نه یک اختلال روانی، بلکه واکنشی طبیعی و دفاعی از سوی یک ارگانیسم پویا در برابر قفسِ مدرسه می‌داند. او حتی برچسب‌هایی چون بیش‌فعالی را محصول تلاش مدرسه برای پاتولوژیک‌سازی رفتارهای طبیعی و پرتحرک کودکان در محیطی ناسازگار می‌داند. وهاب‌زاده نیز اصرار زودهنگام بر محفوظات علمی، دغدغۀ تست‌زدن، المپیادها و رقابت‌های نفس‌گیر مدارس تیزهوشان را سموم مهلک برای سلامت روان نسل جدید می‌داند. افزون بر این، او معتقد است وسواس والدین امروزی در استریل‌سازی همه چیز و محروم کردن کودک از بازی با خاک و گِل، سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و راه را برای بروز آلرژی‌ها و بیماری‌های خودایمنی هموار ساخته است. تضاد اصلی سیستم مدارس نوین با طبیعت انسان، در نحوۀ تعریف یادگیری نیز آشکار می‌شود. گری، بر پایۀ روان‌شناسی تکاملی، معتقد است کودکان به طور غریزی مجهز به موتورهای محرکی چون کنجکاوی، بازی‌گوشی و جامعه‌خواهی هستند تا بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان، خود را آموزش دهند. مدرسۀ رسمی، با اجبار کودکان به یادگیری محتوای یکسان در زمان واحد، این غرایز را سرکوب کرده و شوق دانستن را به «کار اجباری و نتیجه‌محور» تقلیل می‌دهد. وهاب‌زاده نیز روش رسمی آموزش را مصداق بارز «سرنا را از سر گشاد باد زدن» می‌داند. از نظر او، مدرسۀ کلاسیک بی‌آنکه پرسش یا نیازی را در ذهن کودک بکارد، صلب‌ترین پاسخ‌ها را به او تحمیل می‌کند. او معتقد است کودک تا سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی نباید تحت آموزش رسمی مستقیم قرار گیرد؛ بلکه باید ابتدا آزادانه در جهان فیزیکی کاوش کند تا پرسش در ذهنش بجوشد و سپس خود برای یافتن پاسخ به سراغ کتاب و خواندن و نوشتن برود. در واقع، هر دو اندیشمند بر این اصل صحه می‌گذارند که چیزهای ارزشمند زندگی آموختنی نیستند، بلکه دریافتنی و تجربی‌اند و آموزش تحمیلی، خلاقیت ناب کودکان را سرکوب می‌کند. این فرآیند تجربی و اکتشافی، در کانون فلسفۀ هر دو نظریه‌پرداز و در بستر بازی آزاد تحقق می‌یابد. گری بازی را فعالیتی داوطلبانه و فرآیندمحور می‌داند که در آن «حق شکست خوردن بدون هزینه» بستری برای خلاقیت ایجاد می‌کند. او به ویژه از بازی‌های پرخطر دفاع می‌کند و آن‌ها را ابزاری تکاملی برای مدیریت ترس و تنظیم هیجانات می‌داند. کودکی که با بالا رفتن از درخت با ترس از ارتفاع مواجه می‌شود، در بزرگسالی آمادگی بیشتری برای مواجهه با ترس‌های خود خواهد داشت. به همین ترتیب، وهاب‌زاده بازی را «شغل اصلی کودک» می‌داند و اصرار دارد بستر آن طبیعت و تعامل با عناصر طبیعی، یعنی خاک، سنگ، گِل، آب و درختان باشد. از دیدگاه او، مفاهیمی چون وطن‌دوستی یا حفاظت از محیط زیست، با کتاب‌های درسی و درون چهار دیواری کلاس به کودک القا نمی‌شوند؛ عشق عمیق به سرزمین زمانی شکل می‌گیرد که کودک در خرابه‌های باستانی بگردد، بدنش گِلی شود، دستش را زنبور نیش بزند و آواز باد را در برگ‌های درختان بشنود. این تجربه‌های حسی و لمسی، مبنای آگاهی‌های بعدی خواهند بود. یکی دیگر از خطاهای ساختاری مدارس مدرن از نظر هر دو متفکر، جداسازی سِنی کودکان است؛ پدیده‌ای مصنوعی و غیرتکاملی که با نحوۀ طبیعی رشد انسان سازگار نیست. گری توضیح می‌دهد که در طول تاریخ تکاملی انسان، بازی در گروه‌هایی با سنین مختلط رخ داده است. این همزیستی چندسِنی، بستر بروز طبیعی پدیدۀ «داربست‌بندی» را فراهم می‌سازد؛ یعنی هنگامی که کودکان بزرگ‌تر به عنوان سرمشق عمل کرده، سطح بازی و زبان کودکان کوچک‌تر را بالا می‌کشند و خود نیز مهارت‌های رهبری و مراقبت را تمرین می‌کنند. در مقابل، کلاس‌های هم‌سن به تشدید رقابت سمی و قلدری می‌انجامند. وهاب‌زاده نیز بر اساس همین منطق، ساختار مطلوب مدارس طبیعت را بر حضور کودکان در رده‌های سنی مختلف، از ۳ تا ۱۲ سال، در یک فضای واحد بنا می‌کند. به باور او، در تعامل چندسنی، قلدری کاهش می‌یابد؛ زیرا حضور خردسالان، غرایز حمایتی و شفقت را در نوجوانان بیدار می‌کند و بسیاری از تعارضات نیز بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان حل می‌شوند. در نهایت، پذیرش این اصول به بازتعریف نقش بزرگسالان می‌انجامد؛ یعنی تغییر از یک ناظم اقتدارگرا به یک ناظر بی‌مداخله. گری نقش بزرگسال را در احیای بازی آزاد به «نجات‌غریق» تشبیه می‌کند؛ کسی که تنها امنیت فیزیکی را زیر نظر دارد، اما در فرآیند بازی، وضع قوانین و حل اختلافات دخالت نمی‌کند تا کودکان خود سازگاری اجتماعی را تمرین کنند. به همین ترتیب، وهاب‌زاده جایگاه معلم سنتی را با مفهوم «تسهیل‌گر» جایگزین می‌کند. اصل طلایی تسهیلگری از نظر او، قانون «حداقل عمل و حداقل کلام» است. تسهیل‌گر درس نمی‌دهد، سخنرانی نمی‌کند و بازی را مدیریت نمی‌کند؛ بلکه بستر امن را فراهم می‌سازد تا کودک خود تجربه کند، بیازماید، شکست بخورد و بیاموزد. او معتقد است تسهیل‌گر باید واجد ویژگی «کودک‌بودگی» باشد؛ یعنی هنوز شور شگفتی در وجودش زنده مانده باشد تا بتواند جهان را از دریچۀ چشم یک کودک لمس کند. تبیین هم‌زمان این دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که هر دو اندیشمند، با زبانی متفاوت اما با شالوده‌ای یکسان، ما را به بازنگری در نسبت میان کودکی، آموزش و آزادی فرامی‌خوانند. شاید نزدیک شدن مهرماه، فرصتی باشد برای آنکه پیش از پذیرفتن بدیهیِ آنچه سال‌ها «آموزش» و «تربیت» نامیده‌ایم، لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: ممکن است آنچه امروز بدیهی می‌پنداریم، تنها یکی از شیوه‌های ممکن برای پرورش کودک بوده باشد؟ ✍️ عارف عبادی 📱 اشتباهِ میمون
296
20
اگر بعد از دیدن این گفتگو👆 علاقمند بودید کتاب  «امپراتوری کودکی» را تهیه کنید، به آیدی زیر پیام دهید: @Monirkamyab ▪️باما همراه باشید ! [طبیعت؛ نخستین مدرسه] کتابخانه‌مدرسه‌طبیعت ▫️‌@cnbooks ▫️https://www.instagram.com/cn.books ــــــــــــــــــــــــــــــــ @cnstudy | مطالعات‌کودک‌وطبیعت @cnbooks |کتابخانه‌مدرسه‌طبیعت
308