☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
الذهاب إلى القناة على Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
إظهار المزيد5 035
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-117 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
حجتیهای اینشکلیه عزیزان. از حجمِ فشار برای عزت و عظمتِ رهبر #شهید که بگذریم؛ همینقدر آمادهخوره. اگه مصداق میخواین ۲ تا سکانس از سریالِ مختار رو یادآوری میکنم:
۱- وقتی کعبه میسوخت و مختار به هر دری میزد تا آتش رو خاموش کنه، عبداللهابنزبیر داد زد خاموش نکنید! مقدر باشد خداوند خودش آتشِ خانهٔ خودش رو خاموش میکنه؛ چرا؟ چون کعبه باید بسوزه تا کفرِ یزید علنی بشه. حجتیهایها هم معتقدن نباید تا قبل از ظهورِ حضرت صاحب(عج) برخاست؛ چون پر شدنِ دنیا از ظلم؛ خودش زمینهٔ ظهوره. پس ظلم هم لازمهٔ ظهوره.
۲- وقتی جنابِ مسلم بعنوان نائبِ امام(ع) به کوفه اومد اما خواصِ عابد و زاهدِ اون جامعه، پشتش رو خالی کردن. در صدرِ اونها سلیمان صردخزاعی که با اینکه از نویسندگان نامه به امامحسین بوده؛ به مسلم گفت «من قیامِ شیعه را پیش از آمدنِ امام جایز نمیدانم!» سلیمان هم معتقد بود قبل از اومدنِ امام معصوم نباید برخاست. همهٔ زحمتها به دوشِ امامه. اما غافل از اینکه وقتی نائب امام رو تنها بذاری، امام رو هم تنها میذاری.
برای عاقبتبخیری؛ از این جریانِ آمادهخورِ عافیتطلب فاصله بگیرید. حتی اگه لباسی از قرآن به تن کنن.
چند جمله با این سر بهسجودهای آیهخوان که هروقت به نفعشان باشد بنایِ مقایسه را از جیب درمیآورند و هروقت نباشد؛ سریع چماق میکوبند که چرا کسی را با معصوم مقایسه میکنید! از شهید مطهری بخوانید:
«علی(ع) انسانمکتبیست! هم جاذبه دارد هم دافعه. دوستانی دارد در نهایتِ درجهٔ صمیمیت كه جان دادن برایشان چیزی نیست، و دشمنانی دارد كه خونخوارتر از آنها دشمنی نیست، مخصوصاً دشمنهایِ داخلیِ مقدس مآب، مقدسینِ خوارج كه اینها مردمی مجهز به اعتقاد و ایمان بودند؛ ولی جاهل.
چرا علی(ع) را با آنهمه دوستانی كه دارد، شب محرمانه دفن میكنند؟ از ترس خوارج؛ چون آنها میگفتند علی مسلمان نیست، و این خطر بود كه شب بروند و قبر را بشكافند و پیکرِ علی(ع) را بیرون بیاورند!»
دردِ اینها نه بیتالمال است، نه امیرالمومنین. در تاریخ از این جاهلانِ مقدس زیاد میبینید. اما کور خواندهاند. امروز دیگر نمیگذاریم ولیِّ جامعه را در غربت تشییع و تدفین کنند از ترسِ دشمنانِ خارجی و خناسانِ داخلی. تشییعِ ولیِّ امر شهید ما میلیونی خواهد بود! سید و ولیِّ امری که منش، مظلومیت و اقتدارش برای ما، نزدیکترین درک از انوار الهیِ امیرالمومنین(ع) بود.
صدای شکستنِ بغضت در نماز بر پیکر حاجقاسم میپیچد تو گوشم: «و الحقنا بِهم و ارزُقنا الشَهادة فیسَبیلک یامولای…»
ما همه در آن لحظهٔ تَرک برداشتن بغضِ شریفت شکستیم، صدای شکستنمان تا هفت آسمان رفت. آسمان همه شاهد بود که گفتیم خدایا! کاش بمیریم اما دیگر بغضِ تو را نبینیم. کاش میمُردیم اما صدای تو نمیلرزید. شب و روز دعای قنوتمان این بود که کاش به اندازهٔ لحظهای زودتر از رفتنِ تو، رفته بودیم. اما زورِ همان دعای تو از همهٔ قنوتهای ما بیشتر بود آقا. نورِ تابیده بر صورتت کار خودش را کرد. سجدههایِ عزیزت کار خودش را کرد. کاش دعای دیگری بلد بودیم…
اللهم انّا لانَعلممنه الاخیراً…
خدایا! او تمامِ خوبیها بود، او خودِ خیر بود. او خیرِ کثیری بود که به ما عطا کرده بودی. ما از او جز خوبی نیاموختیم. خدایا! ما بلد نبودیم؛ اما دوستش داشتیم. خدایا، مراقبش باش.
من امروز، از قیامت میآیم…
در کربلا اگر تماشاگرانِ آیهخوان به میدان میآمدند، شاید صحنه جور دیگری رقم میخورد…
حرامزادهٔ قاتلِ بچهبازِ امریکایی گفته «از گریهٔ مردم در مراسم [آیتالله] خامنهای تعجب کردم! فکر میکردم مردم از او متنفر هستند.»
دارم به هلهلهکنهایِ بیشرفی فکر میکنم که چنین ذهنیتی را برای این یزیدِ زمان ساختهاند. به آن جادهصافکنهایِ بیوطن. به آنها که در تاریخ نه به علیاصغرِ ۶ ماهه رحم کردهاند، نه به مجتبایِ ۳ روزه و نه به زهرای ۱۴ ماههٔ شهید. به آن بیشرفهایی که در غمِ ما خندیدند و رقصیدند. کارِ یزید، قتلِ پاکانِ عالم است! اما شما هیچ فرقی با لشکریانِ یزید ندارید. هیچ فرق ندارد در کدام لباس و در چه مقام و جایگاهی! فرقی ندارد مقدسماآبانی باشید که برای قتلِ حسینابنعلی(ع) که نوهٔ پیامبر بود استخاره میکردید و امروز همنوایید با هلهلهٔ قاتلانِ فرزندِ حسین(ع)؛ یا پرچمِ اسراییل به دوشانِ آواره. روسیاهانِ تاریخاید. این ننگ از پیشانی شما پاک نخواهد شد. شما عاملانِ غیرمستقیم قتلِ این فرزندِ حسیناید. شما با خوشرقصیهایتان گرای قتل دادید و این بچهبازِ منحوس امریکایی که یزید زمان ماست؛ دستورِ قتل. دستتان به خون بچههای میناب و لامرد آلوده است.
تا ابد از شما متنفر خواهیم بود. تاریخ از شما آنطور که هستید؛ به «شر و بدی» یاد خواهد کرد! اما ما به تاریخ اکتفا نمیکنیم. این مشتهای گرهکردهٔ مردمی که انگار گردِ یتیمی روی سرشان پاشیدهاند را خوب نگاه کنید! «مردم» را نگاه کنید. آنها را که راهشان را از شما جدا کردهاند… زمان #انتقام خواهد رسید. این داغی نیست که با گذشتِ روزها سرد شود. آن روز سرنوشتتان دیدنی خواهد بود…
عکس اربعینِ کربلا نیستا! اینجا سر ظهر تهرانه. مراسم وداع با رهبرِ #شهید. سینیِ داغ رو گذاشته روی سرش وسطِ راه، به مردم خدمت میکنه. هرکی رو میبینی مَرد و مردونه پای آقاسیدعلیِ شهید وایساده، همه اربعینی… یهو میومد سراغت میگفت: «زائر اقا سیدعلی! بیا شربت بخور خنک شی تو گرما!»
همه پایِ کارِتَن آقا. میخوان کسی اذیت نشه. مثل خودت… یه عمر پای کار ما بودی، محاسن پایِ ما سفید کردی، جون عزیزِ خودت و خانوادهات رو فدایِ امنیت ما کردی، خداکنه ازمون راضی باشی…
من خیلیها رو دیدم که روضهخون شده بودن برای آقا. خیلیها رو دیدم میگفتن حلالمون کن آقا، ببخش نشناختیمت آقا. کسی کم نذاشته، از سایهبون بگیر تا مَهپاش. از آبخنک بگیر تا اسکان. حیّ علیٰ وداع با پاکترینِ عصر ما، ای مردم…
+1
این «مردم» سالها به عشق اقامهٔ نمازِ عشق، به امامتِ تو میآمدند مصلی. به عشقِ شنیدن صوت خوشِ «اللهم اهلالکِبریاء و العظمه…» حالا با پرچمهایِ سرخ خونخواهی، با مشتهای گرهکرده، انتقام از قاتلانِ تو را فریاد میزنند! بعد از صد و بیست و اندی شب از رفتنت؛ هنوز قدمهایشان استوار است. چه مردمی تربیت کردی آقاسیدعلی! چقدر عاشق داری آقاسیدعلی…
میبینید؟
از پیکرِ شهید ما هم دست برنمیدارن این اراذل منفعتطلبِ جناحِ قدرتطلب سیاسی در مجازی. سید ما رو در طول حیاتش با زخمزبان آزار دادن، هرچی آقای شهید گفت برعکسش رو عمل کردن، زمینه رو برای شهادتش فراهم کردن و حالا فکر میکنن با قیاسِ امامخمینی با شاگردِ تراز و بینظیرش؛ دوگانگی میسازن. عجب حماقتی!
ابلههایِ تشنهٔ قدرت! اگر یکدهمِ تلاشی که برای اهانت به امام شهید میکنید رو میذاشتید برای شناختِ «خمینیکبیر» از زبانِ مبارکش میشنیدید: «اگر کلِ تاریخ را بگردید کسی را پیدا نمیکنید که مثلِ آقای خامنهای متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بنای قلبیاش بر این باشد که به این ملّت خدمت کند. پیدا نمیکنید!»
اما دردِ شما که خمینیِ کبیره نیست. درد شما عشقِ دو طرفهٔ امامِ راحل و امامِ شهیده که فرصتِ جاهطلبی رو از شما گرفت. دردِ شما ارادت بیپایانِ مردم مبعوثشده به امامِشهیده! که جایی برای عرض اندام شما نمیذاره. دردِ شما آیتالله سیدمجتبی خامنهایِ عزیزه، که با بیعت مردم رویاهای شما بر باد رفت. خواهید دید «مردم» برایِ بدرقهٔ امامِ شهید چه خواهند کرد…
عزیزدلم. غرورِ جوانیام. فخرِ زندگیام. نمازجمعهٔ نصر را یادت هست؟ از شبِ قبلش نخوابیده بودم، غسلِ شهادت کردیم و راه افتادیم به شوقِ دیدن روی ماهِ تو. نه… به شوق شنیدنِ صدای گرفتهٔ باصلابتِ مقتدر، اما مهربانت! «بسماللهالرحمنالرحیم، إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ…»
عجب صلابتی! عجب نمازی! عجب شجاعتی… من از هیچچیز نمیترسیدم آن روز. تو بودی! تهدیدت کرده بودند. اما تو با آرامش و صلابت وارد مصلی شدی. من خودم را آماده کرده بودم تا اگر بنایِ رفتن باشد؛ با تو بروم. اما نشد. امروز آمدم مصلی جانِ من. برای دوباره دیدنت از دور. برایِ شنیدن صدایِ گرفتهات که هربار آنقدر نگرانش میشدم که خدا میداند. هرچه گفتم ای پسرِ فاطمه منتظر تو هستیم اما قدمهایت را ندیدم، خیلی چشم چرخاندم. آرام خوابیده بودی. کنارِ عزیزانت. کنار زهراکوچولویِ ۱۴ ماهه. کنار دخترت، عروست، دامادت. عزیزِ من! من خودم را آماده کرده بودم تا باهم برویم، نه! تا زودتر بروم، مَرد خدا، بامعرفت، عزیزِ من، بابا، سید، آقا، غیورِ مظلوم، پیر و مرادِ من، کجا رفتی…؟
خیلی کار دارم. باید دست روی زانوی لرزانم بگذارم و بلند شوم، باید خودم را جمع و جور کنم، باید این سنگریزههایِ مسیرِ خورشید را از روی زمین بردارم، باید بمانم، باید فجرِ صادقِ این شب را ببینم، باید… اما چرا چند روز است نمازم به ناچار نشسته اقامه میشود؟ چند روز است بدونِ تکیه بر تکیهگاهی راه رفتن برایم سخت شده، چند روز است پاهایم میلرزد، کم میآورد، عصا لازمشدهام انگار. اسم این حالم خستگی و بیخوابی و مریضی نیست. نمیدانم! چیزی شبیه به انکَسَر ظَهری. شاید درست گفتهاند «جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی…»
میدانم آقا. میدانم «غمهایی هست که کوه را میشکند، اما انسانِ مومن را نمیتواند بشکند» اما من تابحال کوه روی دوش نگرفتهام، از سنگینیِ اسمش هم همهٔ جانم درد میکند…
خدایا، از اینکه خفتِ همپیالگیِ با بدمستانِ کودکآزار و آدمخوار و صهیونیستهایِ انسانکش را بر ما روا نداشتی از تو ممنونم. اما از آن مهمتر! از تو ممنونم که ما را تا اینجایِ کار از شبیه شدن به آنها که دینداریشان را در صلح و سلم خلاصه میکنند و العجلالعجل گفتنهایِ راکدشان را با «بیطرفی» در معرکهٔ حق و باطل؛ به خونِ پاکترین و مجاهدترینِ بندگانت آغـشته میکنند دور کردهای. من از شمر و یزید و عمرِ سعد شدن که هیچ! من از شبیه شدن به سلیمان صردِ خزاعی که عابد و عالِمِ دوران خودش بود اما در بزنگاه هم «امام» را، و هم «نائبِ امام» را تنها گذاشت هم میترسم.
لطفاً نگاهت را لحظهای از ما برندار که در کمتر از آنی کلهپا میشویم...
ریخت بر هـم با تیر خوردنت، دنیــایِ من…
دیدی آخر چشم خوردی، خوش قد و بالایِ من…؟
بیا و باز دستی تکان بده برای خیلِ عاشقانت، دنیایِ من، دنیایِ من، دنیایِ من…
-
پست رو فوروارد کرده نوشته «ایشون از اون آدماییه که تکلیفش معلومه.»
وا. اره عزیزم، معلومه که تکلیفِ من معلومه. تکلیفِ من با اونهایی که جلوی آتیشزدنِ اتوبوسها و بانکها و بیتالمالِ مردم توسط اراذل سکوت کرده بودن؛ اما الان یهویی نگرانِ بیتالمال شدن خیلی معلومه. تکلیفِ من با اونهایی که همصدا شدن با سوتزنانِ جلوی موشکهایِ امریکایی، خیلی وقته که معلومه. از اون مهمتر! تکلیفِ من با آدمهایی که برای شهادت بزرگترین عالِمِ جهان شیعه به همراهِ خانوادهاش، ایرانیترین رهبرِ مظلوم و مقتدرایران که همهٔ عمر و جانش رو برایِ سربلندی ایران گذاشته بود؛ کلامی صحبت نکردن به قیمتِ همصدا شدن با هلهلهکنهایِ بیشرف؛ خیلی وقته معلومه.
بعلاوه تکلیفِ من با اونهایی که با ژستِ بیطرفـی؛ هنوزم فرقِ «بدرقهٔ شهادت بزرگترین رهبرِ ایران، جهانِ اسلام و تشیّع؛ در راستایِ یک انجام وظیفهٔ جمعی و قدرشناسی از سالها مجاهدتِ منجر به شهادتش، بعنوان عظیمترین رخدادِ قرن حاضر» رو با «ریخت و پاشهایِ کاملاً شخصی، ثروتاندوزی شهوتپرستانه و عیش و نوشهایِ خاندانِ فراری، هوسران، پولدزد و وطنفروشِ پهلوی» نمیفهمن از همه معلومتره. نگران نباشید، ممنونم.🤍🙏🏻
راضی نیستید از بیتالمال برای تشییعِ امامِ شهید خرج شود؟ به جهنم.
وقتی اتوبوسها، شیشههای متروهای شهر، بانکها، بیمارستانها، مساجد و حسینیهها را آتش میزدید و میشکستید ما راضی بودیم؟ وقتی به مغازهها و خانهها حمله میکردید و با کوکتلمولوتوف مبارزهٔ مدنی(!) میکردید ما راضی بودیم؟ وقتی از عمو ترامپ و عمو بیبیتان التماس میکردید تا به زیرساختهایِ مملکت حمله کنند و برایتان آزادی بیاورند ما راضی بودیم؟ وقتی با اولین صدایِ موشک حرامزادههای امریکایی، از پشت پنجرههای تاریکتان سوت میزدید ما راضی بودیم؟ وقتی روی خونِ بچههای میناب و لامِرد میرقصیدید ما راضی بودیم؟ وقتی اعتراضهایِ به حق مردم را با اراذل و اوباشِ موسادی و پهلویچیتان به انحراف میکشیدید ما راضی بودیم؟ وقتی در هر فتنهای، یکپایِ ثابت «بحرانسازی» بودید ما راضی بودیم؟ وقتی داعشوارانه آرمان را یک گوشهٔ شهر، سلاخی کردید ما راضی بودیم؟ وقتی در بلوارطبرسیِ مشهد، در همان دیماهِ کذایی آن جوان را با تبر تکهتکه کردید و فیلم هم گرفتید ما راضی بودیم؟ وقتی درمانگاهِ امامسجادِ رشت را که تجهیزاتش را خیّرین تهیه کرده بودند؛ با کادرِ درونش آتش زدید و پرستار مرضیه نبوی را زندهزنده کشتید ما راضی بودیم؟ وقتی امامزاده سبزهقبا را آتش زدید تا برای فردای آزادیِ کذاییتان شرابخانه بسازید؛ ما راضی بودیم؟ وقتی از سال ۸۸ تا همین امروز، بیشترین تحریمها را با ادعاهای دروغتان، با اداهایِ روشنفکریتان، با اراذلِ مجازی و خیابانیتان علیهِ این مردم به ارمغان آوردید ما راضی بودیم؟ وقتی سرِ مردم را در خیابان میبریدید ما راضی بودیم؟ وقتی به فروشگاهها حمله میکردید و برنج و گندم و نانِ مردم را کف زمین میریختید و سلبریتیهایِ بیمصرفتان برای این وحشیگریتان شعر میگفتند؛ ما راضی بودیم؟ وقتی با رقص به پیشوازِ باخت تیمملیِ ایران میرفتید و در دانشگاهها پرچمِ ایران را اتش میزدید و روی دانشجوها چاقو میکشیدید ما راضی بودیم؟ وقتی به دروغ میگفتید رهبرِ شهید در پناهگاهست، رفته مسکو، فرار کرده ونزوئلا، بدل دارد!!! در قعر زمین مخفی شده! و بذرِ شک و نفاق را در دلِ مردم میکاشتید؛ ما راضی بودیم؟
شما عملههای تاریخمصرفگذشتهٔ موساد اصلا کِی قرابتی با «ایران» داشتید که نگران بیتالمالِ ایران میشوید؟ مال که هیچ؛ ما با جانمان «آقای شهیدِ ایرانساز» را که همهٔ عمر و جان و خانوادهاش را برایِ همین «مردمِ خدایی» گذاشت بدرقهٔ آسمان میکنیم. راضی نیستید؟ به جهنم.
