#اشعار_و_مطالب_زیبای_ادبیات_جهان
الذهاب إلى القناة على Telegram
تنهایی های من با کلمه می گذرد یک نوع زندگی که حتی خیلی ها نمی شناسندش حتی بسیاری از آنها که مشغله ی کلامی دارند
إظهار المزيد617
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
«چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد...»
#شاهرخ_مسکوب
اینک ای آفتاب، سر بردار! اما به هوای خاطرِ من،
زیاده پُرشتاب به قلهی آسمان مرو.
زیرا که چنین، چشمِ من، ای مهربان،
آشکارتر و صمیمانهتر بهسوی تو پرواز میگیرد.
نگاهِ تو؛ در زیباییات، جوانانه است.
و هنوز با مناش نه سرِ غرور و سَروری.
اما تو، چون همیشه، در جان شوقِ شتاب داری، ای رهنوردِ شجاع!
با اینهمه کاش با توام توان همپایی بود... تو لبخند میزنی
لبخند بر این گستاخِِ سرخوش، که با تو
هوایِ همترازی در سر میپرورد.
✍ #فریدریش_هلدرلین
[ Friedrich Hölderlin / آلمان، ۱۸۴۳ - ۱۷۷۰ ]
برگردان: محمود حدادی
+1
امید خیلی هم پرفروغ نمیسوزد، شمع نازکیست در ته راهرویی نامتناهی که مالامال دشمنیست. آدم به همین هم قانع است.
#لویی_فردینان_سلین
لویی-فردینان دتوش (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشتهٔ ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسندهای فرانسوی بود.
زندگی همین است،
روشنایی خفیفی که در تاریکی شب خاموش میشود...!
#لویی_فردینان_سلین
.
من آیا میتوانستم
زیر بار دلی که دادم و
پسش دادند
دوام بیاورم؟
از کتاب: من عاشقم
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
آی، حضرات!
ای دوستداران هتاکی و جنایت و کشتار!
هراسانگیزترین پدیدهی دنیا را دیدهاید؟
صورتم را میگویم،
زمانی که تا ژرفنای وجود آرامم!
از "ابر شلوارپوش" اثری از #ولادیمیر_مایاکوفسکی
نگاه کنید!
ستارهها را دوباره گردن میزنند،
و آسمان را کشتارگاهِ خونآلودشان میکنند.
آی آسمان!
کلاهتان را بردارید!
این منم که دارم میآیم.
سکوت و بازهم سکوت!
کیهان ما
گوش کوهپیکرش را،
با ستارههای شپشمانندش،
روی پنجهاش گذاشته و بهخواب رفته است...
✍ #ولادیمیر_مایاکوفسکی
و سلام بر آنها که دوریشان به ما میآموزد؛ بیشتر دوستشان بداریم.
پس از مرگ جان کیتس، دوست نزدیکش چارلز براون اعتراف کرد که او عاشق دوستش به نام فنی بوده ولی هرگز نگفته.
سالها بعد، در میان نوشتههایش یادداشتی پیدا شد که خطاب به فنی نوشته بود ولی هیچوقت نفرستاده بود:
“در تو چیزی بود که میان دو انسان فاصله میگذارد؛ فاصلهای که فقط یکی از ما باید خاموش بماند.”
نامه در قرن نوزدهم پیدا شد.
شاعر انگلیسی جان کیتس پیش از مرگ زودهنگامش از سل، نامههایی عاشقانه به دوستش فنی براون نوشت.
برخی از این نامهها هرگز پست نشدند و بعد از مرگ او در وسایلش پیدا شدند.
“من از خود میپرسم چطور میشود انسانی اینچنین تو را دوست بدارد و هنوز زنده بماند.”
زیباترین متنی که امروز خواندم :
پرسياوشان گياهی است که هرچه آن را ببُرند، باز میرويد و جان تازه میگيرد.
اين گياه نشان زندگی پس از مرگ و مداومت حيات سياوش است.
در جهانبینی اساطیری، اگر رشتهی عمر کسی را ظالمانه پاره کنند بیگمان بهشکلی دیگر باز میآید و زندگی را از سر میگیرد.
✍ #شاهرخ_مسکوب
از کتاب: سوگ سیاوش
و شاید عاشقانه ترین کار همین باشد
که در میان این همه اندوه
کسی را دوست بداری.
بیا جوانی را از نو با جان من تجربه کن
بیا به دلت هم سهمی بده از شادی تن
میدانم زن خرج دارد
اما چه کنم امروز جز دود سیگارم تنپوشی برایت ندارم
وعده ام اما رختِ تن آرای پاریسی است عشقم را میبرم بر همه گذرگاههای هزار خم
آن سان که میبرند حواریان در گذشتههای دور بار پیامشان
#مایاکوفسکی
خودم خوب میدانم
که میخِ داخل چکمهام
از خیالورزیهای گوته
هراسانگیزتر است!
از "ابر شلوارپوش" اثری از #مایاکوفسکی
(میخِ داخل کفش به گفتهی مفسران، نشانهی فشارهای اجتماعی و سیاسی میباشد، یعنی استوارقدم ماندن در شرایط سخت، نیز میخِ داخل کفش نشاندهندهی فقر و محرومیت شاعر برای کفشی بهتر و نو میباشد که نشاندهندهی وضعیت اجتماعی شاعر است.)
آنها آدمها را جوری بار میآوردند
که خیال کنی تغییر
غیرممکن است،
جوری بارت میآوردند
تا از تغییر بترسی
و همیشه به آن بَد گمان باشی
چون در مغزت فرو کردهاند
که هر تغییری
فقط وضع را بدتر میکند،
اما با تمام آن استبداد
و آن کشتار و آن همه ناامیدی
که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود
آنها رفتند ما ماندیم
و حتی خندیدیم،
✍ #اسلاونکا_دراکولیچ
اسلاونکا دراکولیچ، زاده ی ۴ جولای ۱۹۴۹، روزنامه نگار و نویسنده ای اهل کرواسی است. دراکولیچ در رییکا کرواسی به دنیا آمد.او در دانشگاه زاگرب در رشته ی ادبیات تطبیقی و جامعه شناسی تحصیل کرد. دراکولیچ از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ با دوهفته نامه ی استارت و هفته نامه ی باناس همکاری می کرد. او در اوایل دهه ی 1990 کرواسی را به دلیل مسائل سیاسی ترک کرد و رهسپار سوئد شد. آثار و مقالات او در بسیاری از نشریات اروپایی و بین المللی مانند لا استامپا، فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ، نیشن، یوروزین چاپ شده است. دراکولیچ در استکهلم و زاگرب زندگی می کند.
تاریخ تولد: ۴ ژوئیهٔ ۱۹۴۹ رییکا، کرواسی
به یاد آنان که
جسارت بیشتری از ما داشتند،
حرف ما را بلندتر فریاد زدند
و امروز در کنار ما نیستند.
آدم های ساکت
پر سر و صدا ترین
اندیشه ها را دارند.
#استیون_هاوکینگ
