پژوهشکده اقتصاد اتریشی
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 868
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+3030 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+10
في 2 قنوات
أغسطس '26
+79
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+147
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+34
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+16
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+11
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+39
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+19
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+37
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+49
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+43
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+19
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+31
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+24
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+36
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+32
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+34
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+41
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+33
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+26
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+41
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+32
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+23
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+27
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+44
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+46
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+50
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+32
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+40
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+36
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+86
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+158
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+41
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+22
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+86
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+30
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+31
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+32
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+37
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+48
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+39
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+97
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+64
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+63
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+164
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+114
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+136
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+228
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+2 747
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 06 سبتمبر | +3 | |||
| 05 سبتمبر | 0 | |||
| 04 سبتمبر | +1 | |||
| 03 سبتمبر | +3 | |||
| 02 سبتمبر | +2 | |||
| 01 سبتمبر | +1 |
منشورات القناة
اندر خزعبلاتی چپی
بازار یک «شخص» یا «نهادِ دارای اراده» نیست که بتوان از آن انتظار اخلاق یا بیاخلاقی داشت. بازار یک نظم انتزاعی است مجموعهای از میلیونها انتخابِ مستقلِ افراد حقیقی و حقوقی که هر کدام با مالکیت، ریسک و اعتبارِ خودشان تصمیم میگیرند.اخلاق فقط به کنشگر تعلق میگیرد: هر انسانی میتوانند اخلاقمدار باشند یا نباشند اگه بی اخلاقی بشه باید جلوی فرد خطاکار را گرفت نه بازار را مخدوش کرد....کسانی که میگویند بازار اخلاق ندارد، در واقع یک موجود خیالی ساختهاند تا بتوانند مسئولیتِ تکتک انسانها را روی دوش یک انتزاع بیندازند و بعد خودشان را قیمِ اخلاق جا این دقیقاً حیله دولتگراهاست. درحالیکه دولت برعکس بازار، یه نهاد واقعی و انضمامیه؛ دفتر و دستک داره و آدمهای واقعی توش کار میکنن. و چون با زور و اجبار و ظلم و دستدرازی به مال و جان مردم حکومت میکنه، از بیخ و بن بیاخلاقه..
| 2 | از نگاه میزس، هایک و روتبارد، قدرت اقتصادیِ بازار بر مبادلهٔ داوطلبانه استوار است. حتی ثروتمندترین فرد برای دسترسی به منابع دیگران، به رضایت آنان نیاز دارد؛ اما قدرت دولتی بر اجبار تکیه دارد و میتواند بدون رضایت مالک در دارایی او دخالت کند.
اقتصادیون اسلامی، متأثر از نقد چپگرایانهٔ قدرت اقتصادی، ایدهٔ «مالکیت محدود» را مطرح میکنند. اما وقتی مرجع سیاسی حدود و نحوهٔ استفاده از مالکیت را تعیین کند، اختیار واقعی مالک بر داراییاش به قدرت سیاسی منتقل میشود.
بنابراین، نتیجه نه مهار قدرت اقتصادی، بلکه گسترش قدرت قهری دولت است؛ یعنی جایگزین کردن قدرت اقتصادیِ پراکندهٔ بازار با قدرت سیاسیِ متمرکز دولت؛ درست برخلاف هشدار هایک دربارهٔ خطر تمرکز قدرت سیاسی.از این منظر، اقتصاد اسلامیِ دولتی را میتوان به دلیل انتقال اختیار اقتصادی از افراد به دولت، نوعی دولتگرایی نزدیک به منطق کمونیستی نقد کرد. | 706 |
| 3 | از نگاه میزس، هایک و روتبارد، قدرت اقتصادیِ بازار بر مبادلهٔ داوطلبانه استوار است. حتی ثروتمندترین فرد برای دسترسی به منابع دیگران، به رضایت آنان نیاز دارد؛ اما قدرت دولتی بر اجبار تکیه دارد و میتواند بدون رضایت مالک در دارایی او دخالت کند.اقتصادیون اسلامی، متأثر از نقد چپگرایانهٔ قدرت اقتصادی، ایدهٔ «مالکیت محدود» را مطرح میکنند. اما وقتی مرجع سیاسی حدود و نحوهٔ استفاده از مالکیت را تعیین کند، اختیار واقعی مالک بر داراییاش به قدرت سیاسی منتقل میشود.بنابراین، نتیجه نه مهار قدرت اقتصادی، بلکه گسترش قدرت قهری دولت است؛ یعنی جایگزین کردن قدرت اقتصادیِ پراکندهٔ بازار با قدرت سیاسیِ متمرکز دولت؛ درست برخلاف هشدار هایک دربارهٔ خطر تمرکز قدرت سیاسی.از این منظر، اقتصاد اسلامیِ دولتی را میتوان به دلیل انتقال اختیار اقتصادی از افراد به دولت، نوعی دولتگرایی نزدیک به منطق کمونیستی نقد کرد. | 1 |
| 4 | 📚 انسان، اقتصاد و حکومت
✍️ نگارنده : مورای روتبارد
📄 ترجمه شده توسط لرن کست
روتبارد گامبهگام نشان میدهد که انسان چگونه میان اهداف گوناگون و وسایل کمیاب دست به انتخاب میزند و چطور همین انتخابهای فردی، شالوده ارزشگذاری را میسازند. از این نقطه، داستان مبادله باز میشود؛ ابتدا مبادله مستقیم پایاپای و سپس ظهور پول بهعنوان ابزار مبادله غیرمستقیم. پول در نگاه روتبارد صرفاً ابزاری برای تسهیل دادوستد نیست، بلکه شرط لازم برای امکانپذیر شدن محاسبات اقتصادی پیچیده در یک جامعه صنعتی است. او در همین مسیر، نظریه بهره را هم از ابهام درمیآورد: بهره نه ناشی از بازدهی فیزیکی ماشینآلات است و نه یک سود ساختگی، بلکه مستقیماً از «ترجیح زمانی» انسان ریشه میگیرد؛ این حقیقت بنیادین که انسانها ارزش کالایِ حاضر در دست را بیش از همان کالا در آینده میدانند.
@Learn_Cast
@LearnCast | 473 |
| 5 | 🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان
✍️ ترجمه، تنظیم و تلخیص: مهران خسروزاده
این یادداشت نسبتا طولانی، به بهانه بررسی کتاب «حرامزادگان هایک» تنظیم شده است.
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت نهم
قسمت دهم
قسمت یازدهم
قسمت دوازدهم
قسمت سیزدهم
قسمت چهاردهم
قسمت پانزدهم
قسمت شانزدهم
قسمت هفدهم
@Mehrannotes | 430 |
| 6 | سخنی در باره توجیه ناموجه
شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخگویی مستدل، هجمه گستردهای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبکسرانه به افلاتون و سقراط بلک به نیچه و حتی خالهای در زیدآبادمتوسل شدند تاثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است.البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشتهای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادیخواهان تاکید میورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ میدانست! به هر حال، این دستپاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه میتوان توضیح داد؟به نظر میرسدپذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بودهاند آنچنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر دادهاندو بازیچه مغالطههای یک شیاد بودهاند. | 72 |
| 7 | میتوانی این ایده را اینگونه بسط بدهی:
> یادم هست سال ۹۴ که تازه بحث اقتصاد اتریشی را مطرح میکردیم، خیلیها با تمسخر میگفتند اینها خیالپردازی است، بازار آزاد فقط یک رؤیاست و در دنیای واقعی شدنی نیست. آن زمان، هر حرفی از مالکیت خصوصی، رقابت آزاد و محدود کردن دخالت دولت، برای بسیاری غیرواقعبینانه به نظر میرسید.
اما امروز همان افرادی که آن ایدهها را رؤیا میدانستند، مدام از «واقعبینی» حرف میزنند و دیگران را به پرهیز از رؤیافروشی دعوت میکنند؛ در حالی که بسیاری از کشورها، از آزادسازی تجارت و رقابت گرفته تا خصوصیسازی و کاهش مداخلات دولت، سالهاست از همین اصول استفاده کردهاند و نتایج آن را نیز دیدهاند.
تاریخ بارها نشان داده است که بسیاری از ایدههایی که در ابتدا غیرعملی و آرمانگرایانه به نظر میرسند، اگر بر مبانی درست استوار باشند، بهتدریج به واقعیت تبدیل میشوند. مشکل، رؤیا نیست؛ مشکل ناآگاهی از تجربههای موفق و ناتوانی در تشخیص روندهای بلندمدت است. چیزی که دیروز «خیالپردازی» خوانده میشد، امروز در بسیاری از نقاط جهان به یک واقعیت عادی تبدیل شده است. | 837 |
| 8 | عدم امکان سنجش و برآوردها به فقدان روشها و تکنیکهای اندازهگیری برنمیگردد بلکه به عدم وجود روابط پایدار (تکرارپذیر-مترجم) در دانش کنش انسانی ارجاع دارد.
اگر علت تنها به ناکافی بودن ابزارها و روشهای اندازهگیری برمیگشت، دست کم سطحی از سنجش در برخی از موارد باز ممکن بود.
اما موضوع اصلی این است که این حوزه روابط ثابتی وجود ندارد و آنچنانکه پوزیتیویستها بصورتی ناآگاهانه بارها تکرار میکنند، غیر کمی بودن اقتصاددانان نشان از عقب مانده بودنشان نیست.
عدم وجود روابط پایدار موجب غیر کمی بودن این عرصه شده و دادههای آماری از رخدادهای تاریخی صرفاً بیانگر وقایعی تکرار ناپذیرند.
پدیدههای فیزیکی بر بستر روابطی پایدار بنا شدهاند که بصورتی آزمایشگاهی قابل بررسیاند ولی در پدیدههای تاریخی امکان چنین بررسیهایی وجود ندارد.
صفحه ۱۰۸
کتاب #کنشانسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی
پی نوشت : منظور میزس این است که مشکل اقتصاد و علوم انسانی، ناتوانی ابزارهای آماری یا ریاضی نیست؛ بلکه ماهیت خود موضوع مطالعه است.به زبان ساده، او چند ادعا را مطرح میکند:
1. در علوم طبیعی روابط پایدار وجود دارد. مثلاً آب در فشار معین در ۱۰۰ درجه سانتیگراد میجوشد. این رابطه را میتوان بارها در آزمایشگاه تکرار و اندازهگیری کرد.
2. اما در کنش انسانی چنین روابط ثابتی وجود ندارد. مثلاً اگر بانک مرکزی نرخ بهره را ۱٪ کاهش دهد، نمیتوان گفت همیشه و همهجا سرمایهگذاری دقیقاً مثلاً ۵٪ افزایش مییابد. چون تصمیم انسانها به انتظارات، دانش، فرهنگ، شرایط سیاسی و هزاران عامل دیگر وابسته است.
3. پس دادههای آماری فقط وقایع گذشته را ثبت میکنند، نه قوانین ثابت. اگر ببینیم در سالی خاص افزایش مالیات با کاهش سرمایهگذاری همراه بوده، این فقط یک رخداد تاریخی است و تضمین نمیکند که در آینده نیز همان نتیجه تکرار شود.
4. بنابراین، از دید میزس، اقتصاد ذاتاً مانند فیزیک قابل آزمایش نیست. چون نمیتوان شرایط را ثابت نگه داشت و یک متغیر را جداگانه آزمود. هر رویداد اقتصادی یکتا و تکرارنشدنی است.
میزس میگوید پوزیتیویستها گمان میکنند اگر اقتصاد هنوز مانند فیزیک فرمولهای دقیق و پیشبینیهای کمی ندارد، دلیلش عقبماندگی این علم یا ضعف ابزارهای آماری نیست . دلیل اصلی، نبودِ «روابط پایدار تکرارپذیر» در کنش انسان است، نه ضعف اقتصاددانان یا ابزارهای اندازهگیری.
به همین دلیل، در مکتب اتریشی، نظریه اقتصادی از منطق کنش انسانی (پراکسیولوژی) استخراج میشود و آمار بیشتر برای توصیف تاریخ اقتصادی به کار میرود، ممکنه این واقعه ده بار تکرار شود یکبار درست درنیاد یا برعکس | 864 |
| 9 | موسی غنینژاد:
نسبت آزادیخواهی با مفهوم سرمایهداری اغلب منشاء کژفهمیهای بسیار و زیانباری بوده است. مخالفان لیبرالیسم وجه اقتصادی این فلسفه آزادیخواهانه را که ویژگی بارز آن بازار آزاد رقابتی است عامدانه سرمایهداری نامیدند تا به زعم خود بدیل آن یعنی سوسیالیسم را در مقابل آن تعریف کنند. اما همچنانکه خواهیم دید سوسیالیسم بدیل سرمایهداری نیست بلکه خود نوعی از سرمایهداری البته از جنس بسیار ناکارآمد و فاسد است. برای روشن شدن این موضوع لازم است ابتدا دو مفهوم کاملاً متفاوت بازار و سرمایه مورد بررسی قرار گیرد. سرمایه از لحاظ تاریخی مفهومی بسیار قدیمیتر از بازار است و به نخستین انسانهای ابزار ساز بر میگردد. سرمایه به زبان امروزی عبارت است از روش غیر مستقیم تولید به منظور افزایش کارآیی آن. خیش یا گاوآهن در کشاورزی، تور ماهیگیری و یا اسلحه شکار مانند تیر و کمان جملگی مصداقهای سرمایه مادی برای تولیدند. این سرمایهها به طور تاریخی و منطقی در اشکال اولیه خود مقدم بر پدیده بازار بوده و مستقل از آن قابل تصورند. اعضای یک قبیله با همکاری هم میتوانند این سرمایهها را ایجاد کنند بدون اینکه هیچ بازار یا روابط بازاری در درون قبیله شکل گرفته باشد.
از سوی دیگر انسانشناسان تاریخی بر این عقیدهاند که نخستین بازارها به صورت داد و ستد میان قبایل به وجود آمدهاند و نه در درون آنها. مضافاً اینکه مفهوم بازار متضمن مفهوم سرمایه نیست و مستقل از آن قابل تصور است. اما نکته مهم اینجاست که با پیدایش کشاورزی، شهرنشینی و تمدنها دو پدیده سرمایه و بازار بیش از پیش به هم گره خورده و در هم تنیده شدند. اعضای قبیله ماهیگیر برای اینکه تور ببافند باید ابتدا پسانداز کنند تا بتوانند معاش بافندگان تور را تامین نمایند. بنابراین، ابعاد و تعداد تورهای بافته شده (انباشت سرمایه) بستگی تام به میزان پسانداز یا امساک از مصرف آنی اولیه دارد. وانگهی با گسترش مبادلات بازاری پدیده پول شکل میگیرد، پدیدهای که امکان پساندازِ آسانتر و انباشت سرمایه بیشتر را فراهم میآورد. بعلاوه، توسعه بازارها موجب تقسیم کار گستردهتر و در نتیجه بازدهی تولید بالاتر میشود و این خود به پسانداز بیشتر و انباشت سرمایه فزونتر میانجامد. به این ترتیب دو پدیده بازار و سرمایه رفته رفته در هم تنیدهتر شده و موجب همافزایی میشوند. البته جریان سومی هم به این همافزایی کمک کرده و به آن شتاب بیشتری میدهد و آن چیزی نیست جز پیشرفتهای علمی و فنی و نوآوریهای اقتصادی ناشی از آن. به کار گرفتن چنین پیشرفتهایی در عرصه اقتصاد تکنولوژی را به وجود میآورد و به رشدهای اقتصادی بیسابقهای در تاریخ بشری میانجامد. بنابراین، اقتصاد مدرن سه ویژگی مهم و بهم پیوسته را درون خود دارد: بازار آزاد، سرمایه و تکنولوژی.
به رغم اینکه اصطلاح سرمایهداری را مخالفان آن ابداع کردند اما این مفهوم به هر دلیلی مقبولیت عام یافت به طوریکه حتی سرسختترین نظریهپردازان لیبرال و مدافع نظام بازار رقابتی نیز از آن استفاده میکنند. مشکلی که اینجا پدید میآید تحتالشعاع قرار گرفتن مفهوم بازار آزاد در برابر مفهوم سرمایه است، به این معنی که گویی در اقتصاد مدرن یا سرمایهداری آنچه اهمیت درجه نخست دارد صرفاً سرمایه است و آزادی فرع بر قضیه است و اهمیت بنیادی ندارد. وانگهی، سرمایهداری ممکن است در واقع و در عمل از نوع انحصاری، مرکانتیلیستی و دولتی یا سوسیالیستی باشد که جملگی در تضاد با نظام اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم است. در انقلابهای سوسیالیستی از سده نوزدهم میلادی تا به امروز آنچه در واقع تحقق یافت شکلگیری نوعی نظام سرمایهداری دولتی با رهبری انقلابیون سوسیالیست/کمونیست بود. البته انقلابیون چپگرا در نخستین گام مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را لغو و آنرا دولتی میکردند و همراه با آن قیمتهای دستوری را جایگزین بازار آزاد میساختند؛ اما در هر صورت، ساختار سرمایهای نظام تولید (پسانداز/سرمایه) تداوم پیدا میکرد. به این ترتیب، آنچه در عمل تحت عنوان نظام سوسیالیستی تحقق مییافت نوعی سرمایهداری دولتی بسیار ناکاآمد و فاسد بود. به سخن دیگر، «سوسیالیسم واقعاً موجود» هر جا که برپا شد در واقع چیزی جز سرمایهداری پر و بال شکسته و محروم از نظام اطلاعرسانی حیاتی بازار آزاد نبود. وانگهی، باید توجه کرد که سر برآوردن انواع گرایشهای موسوم به «سرمایهداری رفاقتی» و «سرمایهداری سیاسی» در کشورهای اقتصادی پیشرفتهِ مبتنی بر دموکراسیهای لیبرال، در حقیقت، گویای انحراف از اصول آزادیخواهی (لیبرالیسم) و نظام بازار آزاد است. بنابراین، به نظر میرسد امروزه برای دوری جستن از افتادن در دام کژفهمیهای زیانبار بهتر است حتیالامکان به جای نظام سرمایهداری از نظام بازار آزاد استفاده شود. | 985 |
| 10 | لا يوجد نص... | 1 069 |
| 11 | لا يوجد نص... | 802 |
| 12 | *محبوبیت تجارت آزاد پس از
دهه گرسنگی در بریتانیا/ زنگ تاریخ*
◻️قیمت غلات در دهه ۱۸۴۰ در بریتانیا به شدت بالا رفت که قوانین غلات (تعرفههای بسیار سنگین برای واردات غلات) یکی از علل اصلی آن بود. گرسنگی ناشی از این جهش قیمت در اين دهه به «گرسنگی دهه چهل» معروف شد. این گرسنگی باعث شد بحث تجارت آزاد و لغو ممنوعیت واردات به محور اصلی بحثهای مردم بریتانیا تبدیل شود.
◻️مجله اکونومیست در همین دهه و در سال ۱۸۴۳ تأسیس شد و سطح مباحث را به شدت ارتقا داد. بحث برسر تجارت آزاد، مردم را به هيجان مىآورد و بازتاب آن در اشعار، سوزندوزیها، تنديسها و حتى كيکها ديده مى شد. بالاخره در سال ۱۸۴۶ قوانین مریوط به تعرفههای سنگین واردات لغو شد.
◻️نيروهاى طرفدار تجارت آزاد در اين نبرد پيروز شدند. بر اساس يك گزارش رسمی، فقط بريتانيايىهاى مرفه كه ١٠ درصد جامعه بريتانيا را تشكيل مىدادند بازنده این شرایط شدند و رفاهشان کاهش یافت ولی ٩٠ درصد باقيمانده كه طبقات معمولی و پایین جامعه بودند رفاهشان افزایش یافت.
◻️رسانه تصویری فردای اقتصاد⬇️
@Feghtesad | 6 580 |
| 13 | دکتر غنی نژاد
از دیگر آفات فایدهگرایی زمینهسازی برای برای تفکرات مادیگرایانه (ماتریالیستی) است. اگر تولید بیشترین فایده برای بیشترین افراد در جامعه هدف تلقی شود راه برای انواع فلسفههای ماتریالیستی، چه از نوع چپ و چه راست، باز میشود. برای توضیح این امر باید یادآوری کنیم که در رویکرد آزادیخواهانه (لیبرالیسم) نظام اقتصادیسیاسی مطلوب عبارت است از نظام مبتنی بر اصول که در آن هدف تامین و تضمین اصول آزادی (حق مالکیت شخصی و اختیار استفاده از آن) است. اما همانگونه فیلسوفان آزادی از جان لاک گرفته تا فیلسوفان روشنگری اسکاتلندی ( دیوید هیوم، آدام فرگوسن و آدام اسمیت) و البته اقتصاددانان توضیح داده اند آزادی مبادله حقوق مالکیت در جامعه موجب افزایش ثروت و رفاه آحاد افراد جامعه میشود. افزایش پایدار ثروت و رفاه در جامعه در پی استقرار نظام مبتنی بر اصول آزادی پدیدار میشود. به سخن دیگر، ثروت و فایده آن برای انسانها سرریز یا پاداش نظام آزادی است و نه هدف آن. تاکید بر این موضوع از این جهت اهمیت دارد که از وسیله دانستن آزادی برای رسیدن به ثروت و رفاه اجتناب شود چراکه چنین کاری لیبرالیسم را به انحرافات ماتریالیستی میکشاند و آنرا از ماهیت ایدئالیستیاش تهی میسازد. لیبرالیسم ریشه در نوعی رویکرد یا فلسفه ایدئالیستی دارد که در آن انسان با آزادی تعریف میشود و کسی که به هر میزان آزادی خود را از دست میدهد به همان میزان از انسانیت خود دور میشود. مفهوم مخالف انسان آزاد برده است که سرنوشت او را اربابان مینویسند و عملاً اراده آزادی از آنِ خود ندارد. رویکرد یا فلسفه ماتریالیستی، چه از نوع چپ و چه از نوع راست صُنعگرایانه، که در آن آزادی اولویت خود را به به فایده میدهد در نهایت راهی است به سوی بردگی.
رویکرد فایدهگرایانه یا ماتریالیستی اصل بنیادی آزادی را به حاشیه میبرد. این لقلقه زبان اغلب چپها که آزادی برای انسان گرسنه بیمعنی یا بیفایده است مصداق همین تفکر ماتریالیستی است که انسان را به صرف یک موجود زنده یا حیوان فرومیکاهد. در اندیشه نوآیین آزادیخواهانه آزادی اصلی تفکیک ناپذیر از تعریف انسان است و گرسنگی یا سیری تغییری در آن نمیدهد. اتفاقاً با به رسمیت شناختن آزادی و تحقق بخشیدن آن در نظام اقتصادیسیاسی است که ثروت ورفاه در جامعه رو به فزونی مینهد. آنها که اهمیت آزادی را در تولید ثروت نادیده میگیرند مصداق کسانی هستند که بر شاخ نشسته و بُن میبُرند. و آنها که آزادی را صرفاً وسیلهای برایم تولید ثروت بیشتر تلقی میکنند کسانی هستند که مرغ تخم طلای خود را ناآگاهانه به مسلخ میفرستند. علت فقدان نظریه اخلاقی منسجم نزد چپها و فایدهگرایان در همین ناتوانی آنها در شناخت درست مفهوم آزادی به عنوان اصل بنیادی است. چپها اخلاق را به صرف بحث در باره نابرابری فرو میکاهند و فراموش میکنند که انسانی که آزاد نباشد هیچ مسئولیت اخلاقی متوجه او نخواهد بود. و فایدهگرایان متوجه نیستند که با وسیله دانستن آزادی شأن و منزلت مسئولیت پذیری را خدشه دار میکنند چراکه لازمه مسئولیت پذیری اراده مختار یا آزاد انسانها است. | 1 120 |
| 14 | رویکرد فایدهگرایانه یا ماتریالیستی اصل بنیادی آزادی را به حاشیه میبرد. این لقلقه زبان اغلب چپها که آزادی برای انسان گرسنه بیمعنی یا بیفایده است مصداق همین تفکر ماتریالیستی است که انسان را به صرف یک موجود زنده یا حیوان فرومیکاهد. در اندیشه نوآیین آزادیخواهانه آزادی اصلی تفکیک ناپذیر از تعریف انسان است و گرسنگی یا سیری تغییری در آن نمیدهد. اتفاقاً با به رسمیت شناختن آزادی و تحقق بخشیدن آن در نظام اقتصادیسیاسی است که ثروت ورفاه در جامعه رو به فزونی مینهد. آنها که اهمیت آزادی را در تولید ثروت نادیده میگیرند مصداق کسانی هستند که بر شاخ نشسته و بُن میبُرند. و آنها که آزادی را صرفاً وسیلهای برایم تولید ثروت بیشتر تلقی میکنند کسانی هستند که مرغ تخم طلای خود را ناآگاهانه به مسلخ میفرستند. علت فقدان نظریه اخلاقی منسجم نزد چپها و فایدهگرایان در همین ناتوانی آنها در شناخت درست مفهوم آزادی به عنوان اصل بنیادی است. چپها اخلاق را به صرف بحث در باره نابرابری فرو میکاهند و فراموش میکنند که انسانی که آزاد نباشد هیچ مسئولیت اخلاقی متوجه او نخواهد بود. و فایدهگرایان متوجه نیستند که با وسیله دانستن آزادی شأن و منزلت مسئولیت پذیری را خدشه دار میکنند چراکه لازمه مسئولیت پذیری اراده مختار یا آزاد انسانها است. | 1 |
| 15 | اگرچه عموماً در علوم طبیعی، رویکرد برخی تاریخ نگاران از موضع خلاف نظریات اقتصادی پذیرفته شده و مورد احترام قرار گرفته است به گونه ای که آنان با کاربرد اسناد و مدارکی تاریخی سعی در اثبات برخی چیزها در تضاد با نظریات اقتصادی دارند. آنها هنوز متوجه نشده اند که پدیده های پیچیده تاریخی نمی توانند چیزی را ثابت یا رد کنند از این رو نمی توان آن را به عنوان مدرکی علیه یک نظریه بکار برد. تاریخ اقتصادی تنها از اینروی امکان عرضه یافته است که نظریات اقتصادی، کنشهای اقتصادی را برای ما تصریح و روشن کرده اند. اگر نظریه ای تاریخی برای گذارش از فاکتهای اقتصادی وجود نداشته باشد در اینصورت این شواهد تاریخی چیزی جز مجموعه ای از داده های غیر مرتبط با هم، برای تفسیری دلبخواهانه نخواهد بود.
صفحه ۱۰۰
کتاب #کنشانسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی | 802 |
| 16 | به نظر میرسد اندیشهها و جزمیات چپ در جامعه امروز ما دچار افول ناگزیری شده و گرایش به اندیشههای آزادیخواهانه یا لیبرالیسم رو به فزونی دارد. این تحول در سپهر اندیشه به ویژه در میان جوانان بسیار دلگرم کننده و برای آینده ایران عزیز امید بخش است. اما اگر به آفتهایی که از همان آغاز پیدایش لیبرالیسم دامنگیر آن بوده و در طول دو سده گذشته به انسجام و کارآیی آن در همان زادگاه خود در جوامع اروپایی لطمه زده توجه نشود این آفتها در جامعه ما ممکن است به مراتب زیانبارتر باشد. برای دوری جستن یا چارهجویی این آفتها تلاش خواهیم کرد سلسله نوشتههای کوتاهی را در رابطه با مسائل و موضوعات مشخص ارائه دهیم. این کار در حقیقت فتح بابی است برای رسیدن به درکی منسجم و روشن از مکتب آزادیخواهی یا لیبرالیسم. نخستین نوشته در باره چیستی لیبرالیسم و آفتهای همزاد آن است. | 775 |
| 17 | آلن گرینسپن که نزدیک به دو دهه سکاندار بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) بود، همواره در نوشتهها و اظهارات خود از منطق پول غیردولتی دفاع میکرد و معتقد بود که تورم دهه ۱۹۷۰ توسط بانکهای مرکزی و سیاستهای انبساطی آنها ایجاد شد، زیرا سیستم پایه طلا وجود نداشت تا آنها را محدود کند.
گرینسپن از طرفداران پایه طلا بود و در مقالهای با عنوان «طلا و آزادی اقتصادی» (۱۹۶۷)، این سیستم را ضامن حفظ پساندازهای مردم در برابر دستاندازهای دولت از طریق تورم میدانست. او در این مقاله تأکید میکرد که کسری بودجه دولتی ترفندی برای مصادره ثروت مردم است؛ سیستم پایه طلا در برابر این ترفند موذیانه میایستد و از حقوق مالکیت افراد حمایت میکند. بنابراین، میتوان فهمید که چرا دولتمردان نسبت به سیستم پایه طلا دشمنی میورزند.
گرینسپن سالها بعد در مقام رئیس کل بانک مرکزی، در پاسخ به پرسش کنگره ایالات متحده (در سال ۲۰۰۱) اظهار داشت که تا زمانی که پول دولتی وجود دارد و عرضه آن تابع قانون، مقررات و نهایتاً تصمیمات سیاسی است، یک بانک مرکزی با عملکرد مناسب باید عیناً همان کاری را انجام دهد که پایه طلا خودبهخود به وجود میآورد. گرینسپن تا آخرین سالهای تصدیگری خود در بانک مرکزی آمریکا همچنان اعتقاد داشت که سیستم پول دولتی همهجا به طور مزمن و اجتنابناپذیر حامل تورم است، اما بر این تصور بود که اکنون بانکداران مرکزی یاد گرفتهاند چگونه بسیاری از ویژگیهای سیستم پایه طلا را شبیهسازی کنند، بهطوریکه سطح عمومی قیمتها در عمل کنترل شود. با این حال، بحران مالی ۲۰۰۸ که بخش مهمی از مسئولیت آن متوجه سیاستهای بانک مرکزی در سالهای پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ (دوران تصدیگری گرینسپن) است، نشان داد که بانکداران مرکزی هنوز به اندازه کافی از منطق بازار یاد نگرفتهاند، یا آنچه را آموختهاند صادقانه به اجرا نگذاشتهاند، یا اینکه اساساً نظام بازار را نمیتوان شبیهسازی کرد.
تجربه سه دهه گذشته کشورهای پیشرفته، بهویژه ایالات متحده آمریکا، نشان میدهد که کسری بودجههای مزمن و انبساط پولی مرتبط با آن ممکن است تحت شرایطی لزوماً به تورم شدید قیمتهای خردهفروشی منتهی نشود و فشار تورمی ناشی از افزایش حجم پول به بازارهای مالی و مسکن منتقل گردد. حبابهای مالی که در این سه دهه به تدریج شکل گرفته و ترکیدهاند، شاهدی بر این مدعاست. درسی که از این بحرانها میتوان گرفت این است که بانکداران مرکزی هنوز به فرمول جادویی که بتواند جایگزین نظم بازار باشد، دست نیافتهاند.
کتاب عملکرد اقتصادی
نوشته موسی غنی نژاد | 4 272 |
| 18 | آلن گرینسپن، که خود نزدیک دو دهه سکاندار بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) بود، در نوشتهها و اظهارات خود همیشه از منطق پول غیردولتی دفاع میکرد و میگفت که تورم سالهای ۱۹۷۰ را بانکهای مرکزی با سیاستهای انبساطی خود ایجاد کردند، چراکه سیستم پایه طلا وجود نداشت که آنها را محدود کند.
گرینسپن از طرفداران پایه طلا بود و در مقالهای تحت عنوان «طلا و آزادی اقتصادی» (۱۹۶۷) این سیستم را ضامن حفظ پساندازهای مردم در برابر دستاندازهای دولت از طریق تورم میدانست. او در این مقاله تأکید میورزد که کسری بودجه دولتی ترفندی برای مصادره ثروتهای مردم است. سیستم پایه طلا در برابر این ترفند موذیانه میایستد و از حقوق مالکیت افراد حمایت میکند. بنابراین، میتوان فهمید که چرا دولتمردان...
نسبت به سیستم پایه طلا دشمنی میورزند. گرینسپن، ۵) او سالها بعد در مقام رئیس کل بانک مرکزی، در پاسخ به پرسش کنگره ایالات متحده (در سال ۲۰۰۱) اظهار داشت که تا زمانی که پول دولتی وجود دارد، که عرضه آن موضوع قانون و مقررات و، نهایتاً، تصمیمات سیاسی است، یک بانک مرکزی با عملکرد مناسب باید عیناً همان کاری را انجام دهد که پایه طلا خودبهخود به وجود میآورد. گرینسپن تا آخرین سالهای تصدیگری خود در بانک مرکزی آمریکا همچنان اعتقاد داشت که سیستم پول دولتی همهجا به طور مزمن و اجتنابناپذیر حامل تورم است، منتها بر این تصور بود که اکنون بانکداران مرکزی یاد گرفتهاند که چگونه بسیاری از ویژگیهای سیستم پایه طلا را شبیهسازی کنند، بهطوریکه سطح عمومی قیمتها در عمل کنترل شود. وایت (۵) بحران مالی ۲۰۰۸ که مسؤولیت بخش مهمی از آن متوجه سیاستهای بانک مرکزی در سالهای پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، یعنی زمان تصدیگری گرینسپن، است، نشان داد که بانکداران مرکزی هنوز به اندازه کافی از منطق بازار یاد نگرفتهاند، یا آنچه را که آموختهاند صادقانه به مورد اجرا نگذاشتهاند، یا اینکه اساساً نظام بازار را نمیتوان شبیهسازی کرد.
تجربه سه دهه گذشته کشورهای پیشرفته، بهویژه ایالات متحده آمریکا، نشان میدهد که کسری بودجههای مزمن و انبساط پولی مرتبط با آن ممکن است تحت شرایطی الزاماً به تورم شدید قیمتهای خردهفروشی منتهی نشود و فشار تورمی ناشی از افزایش حجم پول به بازارهای مالی و مسکن انتقال یابد. حبابهای مالی که در این سه دهه به تفاریق شکل گرفته و ترکیدهاند، شاهدی بر این مدعاست. درسی که از این بحرانها میتوان گرفت این است که بانکداران مرکزی هنوز به فرمول جادویی که بتواند جایگزین نظم بازار باشد دست نیافتهاند. | 1 |
| 19 | سوسیالیسم بدون دولت نمیتواند وجود داشته باشد، و تا زمانی که دولت وجود دارد، سوسیالیسم نیز وجود دارد. بنابراین دولت همان نهادی است که سوسیالیسم را به اجرا درمیآورد. و از آنجا که سوسیالیسم بر خشونت تهاجمی علیه قربانیان بیگناه استوار است، خشونت تهاجمی نیز سرشت هر دولتی است.»
— Hans-Hermann Hopp | 658 |
| 20 | متغییر | 1 |
