کانال کتاب و کتابخوانی
الذهاب إلى القناة على Telegram
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
إظهار المزيد410
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
سه نشانهی خردمندان
"سکوت"
موقعی که ابلهان سخن میگویند
"اندیشه"
موقعی که دیگران خیال میکنند
"عمل"
موقعی که تن پروران در خوابند.
زندگی رقص نجیبی ست
که بر چشمه ی بودن جاریست
رقص ِ یک شاپرک بازیگوش
لای یک دسته گل ِ یاس ِ معطر در باغ
رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان
که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند
رقص کِرمی شب تاب،
که شبیه ِ تپش ِ خورشید است
زندگی شعر ِ نجیبی ست
که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار
پر از قافیه است
چه کسی گفت خدا شاعر نیست🌱
هيچ اشكالى ندارد احساساتى داشته باشيم كه ديگران چيزى از آن درك نكنند ، هر كسى سفر خودش را مىرود...
#جوجو_مویز
📗 پس از تو
📚 فرهنگ جا گذاشتن عمدی #کتاب در مکانهای عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا 🇮🇹 و فرانسه 🇫🇷 رو به فزونی گذاشته است.
کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها میکند، هویت خود را آشکار نمیکند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.
رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا 🇺🇸 بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت(کتاب در گردش). در فرانسه کتابهای در حال گردش از دههزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را میشود به نوعی «کمپین #کتابخوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که میتواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.
حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کمکم از ترکیه 🇹🇷 نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا کتابی روی شنها توجه فردی را به خود جلب میکند. فرد با خود فکر میکند حتما صاحب کتاب فراموش کرده آن را برمیدارد و همینکه چشمش به صفحه اولش میافتد؛ از خوشحالی در پوست خود نمیگنجد!
در صفحه اول کتاب، متن زیر نوشته شده بود: من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید وگرنه در همان نقطهای که پیدایش کردهاید، بگذارید بماند. اگر کتاب را خواندید شمارهای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهش را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه.
پس تا بهحال سه نفر که همدیگر را نمیشناسند این کتاب را خواندهاند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتابخوانی یک سایت اینترنتی راهاندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتابهایی که رها کردهاند، بپردازند. توصیه میکنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید.
طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از ۲٫۵۰۰٫۰۰۰ جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه بزرگ است.
از این به بعد اگر در کافه، لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبهرو شده باشید.
📚📔📚📕📚📙📚
ما میخواهیم این فرهنگ را در ایران هم جا بیندازیم. از شما دوستان فقط دو چیز میخواهیم:
🔹 در تمامی گروههایی که هستید این پیام را منتشر کنید.
🔹 این هفته یکی از کتابهایی که خواندهاید را در یک مکان عمومی جا بگذارید و همان متن را روی جلدش بنویسید.
امیدواریم چند سال دیگر ارزش این کار بزرگ را ببینیم.
لطفا با دقت و تعمق نگاه کنید
فیلم سینمایی سنت شکن(1)بادوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/hHF8L
محبت مثل سکهست
که تو قلک دل هر کسی بندازی
دیگه نمیتونی درش بیاری
مگه اینکه دلش رو بشکنی...
تنها، آدمهای دیوانه را دوست دارم؛
آدمهایی که دیوانهی زندگیاند،
دیوانهی حرف زدن،
دیوانهی نجات یافتن،
در یک آن، خورهی همه چیز هستند،
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمیکشند، حرفهای معمولی نمیزنند،
فقط میسوزند، میسوزند، میسوزند...
#در_راه
#جک_کرواک
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق
زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است؟
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاجی پشت سرهم گفت :
پول، اگه نمیشه طلا، سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
مادر بزرگ گفت:
مادرجان، عمر است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
ديگری خندید و گفت: وام
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته
باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن
هم درست در نمی آید !
هنوز به آن کلمه سه حرفی
جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت: خدا
کانال کتاب و کتابخوانی:
هادی رنجی در سال 1286 بدنیا آمد و در سال 1339 در گذشت. از روی تنگ دستی، در نوجوانی ترک تحصیل کرد و به قفل سازی پرداخت .
شعری از این شاعر :
به نااميدي از اين در مرو، اميد اينجاست. فزونتر از عدد قفلها كليد اينجاست
بعيد نيست خطابخشي از كرامت دوست. اگر كريم نبخشد خطا، بعيد اينجاست
به هر دري كه روي جز عزا نخواهي ديد. مگر مقيم در دل شوي كه عيد اينجاست
در آ به خلوت دل تا به چشم جان نگري. كه دوست را رخ بهتر ز مه پديد اينجاست
مباش در پي خود بيني و خدا بين باش. كه آنچه فرق يزيد است و با يزيد اينجاست
بكوش در عمل امروز و فكر فردا كن. كه فرصتي كه شقي دارد و سعيد اينجاست
به ساز و برگ سفر جهد كن در اين بازار. كه آنچه شايد و بايد تو را خريد اينجاست
بيا به ميكده تا آنكه رو سپيد شوي. كه رو سيه نشود هر كه رو سپيد اينجاست
از آن به كوي خراباتيان مقام من است. كه از جهان، دلم آنجا كه آرميد اينجاست
سحر ز عرش، سروشم به گوش جان فرمود كه هر كه سر به گريبان دل كشيد اينجاست
قدم نمينهد از كوي دل برون (رنجی) مراد ميطلبد از دل و مريد اينجاست
نمیدانم لازم بود آن کتابها را
بخوانم یا نه!
انگار زندگی کردن در غفلت
و نادانی، بسیار راحتتر به نظر میرسد...!
📖#یازده_دقیقه
#پائولو_کوئلیو
تو را دوست دارم!
مانند بوتهای گل،
که هرگز شکوفا نمیشود
اما نورِ گلهای پنهان را
در خود حمل میکند
و به لطفِ عشقِ تو،
عطرش برخاسته از زمین،
در وجودم، پنهان زندگی میکند...
تو را دوست دارم!
بیهیچ پیچیدگی، بیهیچ غرور....
#پابلو نرودا
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند
طبیبان بهر روزی مردمان رنجور میخواهند
همیشه مرده شوران راضیاند از مردنِ مردم
بنازم مطربان ، مخلوق را مسرور میخواهند
کاغذ سفيد را هر چقدر هم که تميز و زيبا باشد، کسي قاب نمي گيرد...
براي ماندگاری در ذهن ها بايد
حرفی براي گفتن داشت!!
رسالت من اين است كه متعهدانه زندگي كنم و در زندگي ديگران تاثير داشته باشم.
براي رسيدن به اين رسالت نامه و پيام فردي:
احسان مي كنم: بدون توجه به موقعيت و وضعيت افراد، آن ها را پيدا مي كنم و دوست دارم.
ايثار مي كنم: وقت، استعدادها و منابع خود را وقف رسالتم مي كنم.
الهام مي بخشم: نمونه و الگويي مي شوم براي اينكه نشان بدهم ما همگي بندگان خداي مهربان هستيم و مي توانيم با توكل بر او بر هر انديشه شيطاني و بدي غلبه كنيم.
مؤثر واقع مي شوم: هر كاري انجام مي دهم، در زندگي ديگران تفاوتي را ايجاد مي كند.
كتاب:هفت_عادت_مردمان_موثر #استفن_كاوي
