547
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
547
...
زیست در سایهی دروغ
و تنها بخش دردآور ماجرا همین اصرار بر امر باطل و زیست در زیر سایه دروغ است.
هزینهی تحریمها و انواع و اقسام جنگهای نیابتی در همهی این سالها برگردهی ملتِ پیادهنظام و مستضعف سوار شد و حتی ذره و سرسوزنی از آن را سوارهنظامِ نظام درک نکرد!
حیرت اصلی اما همچنان برمیگردد به دوگانگی شخصیتیِ نرم شده در صاحبان و ذینفعان تئوری مقاومت و تحمیل جنگ و تحریم بر ملت.
من با زندگی خوب و حتی مرفهی اینها مشکل ندارم، لیکن چگونه میشود انسان نسبت به درد همنوع خویش اینگونه فاقد عطوفت و ترحم شود و زیست در زیرسایه دروغ را تاب آورد!
برند Cameron Zigzal (که شعبه اصلیاش هم در استانبول است) کارش دوخت و طراحی شخصی لباس برای سلبریتیها میباشد.
@simar50
547
...
زمان بازگشت روحانیت به حوزه و مساجد
#سعید_پیوندی
داریوش شایگان در کتاب "هانری کربن توپوگرافی معنوی اسلام ایرانی" (1990) روایتی دارد از آخرین دیدار با هانری کربن، شیعهشناس فرانسوی در آستانه انقلاب 1357.
کربن در بستر بیماری و پیش از مرگ از شایگان پرسیده بود "داریوش عزیزم در ایران چه خبر است؟". او با مشاهده خیز برداشتن روحانیون برای کسب قدرت سیاسی به شایگان گفته بود " این آخوندها دیوانه شدهاند".
آنچه برای کربن نامتعارف به نظر میرسید وسوسه درهمآمیزی امر قدسی و معنویت بود با سیاست و قدرت حکومتی.
آب روایت معنوی و عرفانی کربن از "اسلام ایرانی" با خوانش انقلابی از اسلام به عنوان "دین رهاییبخش" و مکتبی برای حکمرانی در یک جوی نمیرفت.
حتا میشل فوکو هم در دام سراب این در همآمیزی ناساز در زمانهای که غرب گرفتار بحران اخلاقی (جنگ ویتنام، رسوایی واترگیت، کودتای شیلی...) افتاد و در مقالات کوتاه خود در آن دوران از "رویای ایرانی"و یا "روح ایران در جهان بدون روح" نوشت.
اسلام سیاسی و سودای کسب قدرت سیاسی از سال 1357 آغاز نشد. استقرار جمهوری اسلامی شاید نوعی انتقام تاریخی روحانیتی هم بود که با مقاومت در برابر مشروطیت و روند سکولاریزاسیون به سپهر سیاست گام گذاشت، با کسانی مانند نواب صفوی ادامه یافت و حرکت ۱۵ خرداد را شکل داد. با آنکه همه روحانیت و نیروهای اسلامگرا با دینی شدن حداکثری حکومت و ولایت فقیه همساز نبودند، اما این گرایش بسیار زود توانست هژمونی نظام نوپا را از آن خود سازد.
سقوط دولت بازرگان و بنیصدر بخشی از روند کسب هژمونی توسط روحانیت و بنیادگرایان دینی بود.
به زودی برای همگان آشکار شد که آیتالله خمینی نه گاندی و مصدق است و نه درپی صلاح ملک و ملت. دغدغه اصلی او چیزی نبود جز تاسیس حکومتی اسلامی بر پایه شرع در دوران "غیبت" و صدور انقلاب.
امروز، پس از 46 سال، روحانیت حکومتی و "اقازادهها" همهکاره این کشورند. در کنار حضور در نهادهای اصلی حکومتی، بسیاری به تجارت و امور اقتصادی، مشاغل دولتی رنگانگ، واسطهگری و فعالیتهای گوناگونی که هیچ ربطی به دین و تحصیلات حوزوی ندارند مشغولند و کار دین و "هدایت معنوی" به صورت شغل فرعی آنها درآمده است.
در میان کارکردهای جدید روحانیت، آنچه شاید بیش از هر چیز هولناک باشد، نقشآفرینی در خشونت گسترده دولت دینی است. در همه 46 سال گذشته قوه قضائیه، زندانها، دستگاههای اطلاعاتی و نیروهای نظامی توسط روحانیت و نماد اصلی آن یعنی نهاد ولایت فقیه اداره شده است.
گیلانی، ریشهری، شاهرودی، یزدی، خلخالی، آملی لاریجانی، موسوی اردبیلی، رئیسی، اژهای، و بسیاری دیگر در لباس روحانیت پای هزاران حکم زندان، اعدام، شکنجه، آزار و تبعید را صادر کردهاند.
ازهمه بدتر، در حکومتی که به نام دین و معنویت به میدان آمده روحانیون نقش اصلی را در ریاکاری دینی، سقوط اخلاقی و رونق فساد بازی میکند.
این واقعیت دارد که ظواهر اسلام در جامعه حضوری گسترده دارد. ولی دین حکومتی هم، دین تهیشده از معنا و اخلاق است و ریاکاری رایج روح رهبران و جامعه را مسموم کرده است.
وعده تکراری آقای خمینی از اوایل دهه چهل این بود که گویا اسلام و روحانیت طرحی برای اداره جامعه و ساختن بهشت زمینی دارند. او در سخنرانی سال 1343در مسجد اعظم از شاه خواسته بود که هر هفته فقط 2-3 ساعت رادیو را به روحانیت بدهد برای تغییر فرهنگ و جامعه.
بعدها هم بارها تکرار کرده بود که تخصصها و دانشهای لازم برای اداره کشور و اقتصاد در حوزه وجود دارد.
این باور اسطورهگونه را بسیاری دیگر هم داشتند که اسلام به عنوان "کاملترین" دین دارای برنامه برای زندگی و حکومت است.
پس از 46 سال فرصت تاریخی و آزمون و خطا، نتایج دخالت روحانیت در حکومت در برابر همگان است و آنها نمیتوانند از زیر بار کارنامه ناکامیها و شکست بزرگ خود شانه خالی کنند.
آنچه بر سر ایران آمده، پیآمد مدیریت فاجعهبار و سیاستهای اشتباه کسانی بوده که با بیخردی و ماجراجویی کشور را به این روز انداختهاند. ندانمکاریها، فساد، نداشتن تخصص و توانایی مدیریتی و بیگانه بودن با دنیای امروز، سقوط فاجعهبار اقتصاد، فرهنگ، عدالت و رفاه اجتماعی را در پی آورده است.
ایران در سایه حکومت اسلامی و رهبری روحانیت به یکی از ناکاراترین و فاسدترین کشورهای دنیا تبدیل شده است.
آنچه کربن گفته بود بخشی از دانش سیاست و جامعهشناسی است. حکومت کار دین نیست و هیچ دینی برای حکومتکردن در دنیای کنونی ساخته نشده است. جمع کردن بساط دین حکومتی و حکومت دینی و بازگشت به مساجد و حوزههای علمیه بهترین خدمتی است که روحانیت میتواند برای ایران و نجات آن از این بنبست تاریخی انجام دهد.
547
توهم امنیت در جمهوری اسلامی!
احمد بخارایی
مذاکره غیر مستقیم یعنی چه؟ چرا جمهوری اسلامی دچار هذیانگویی شده؟ شما اگر مستقیماً نتوانید با کسی گفتوگو کنید چگونه انتظار دارید غیرمستقیم به نتیجه برسید؟ مگر داستان ایران و آمریکا و موضوع دشمنی ایران با اسرائیل از طریق ریشسفیدی یک کشور بینابینی حل و فصل خواهد شد؟
جمهوری اسلامی پلهای پشت سرش را خراب کرده و اینک هم با شاخ و شانه کشیدنهای نظامی و جنگی، یک پیشفرض غلط دارد و آن اینکه: موشک و پهباد، امنیتزا است!
اگر کسی در شرایط کشوری مانند «ایران» که از مشروعیت کافی در داخل برخوردار نیست و اقتصادش به شدت متزلزل است و میلیونها نفر را از کشور فراری داده و نومیدی اجتماعی در داخل در اوج است، این یک «توهم» است که تصور شود: «امنیت به تقویت و تهدید نظامی و جنگی است»، چرا که خانه از پایبست ویران است.
از دیگر سو این چه نوع تفکر و تصوری است که اگر در داخل کشور روند مطالبهگری، اوج گرفت این یک «فتنهگری» در داخل است!؟
اگر مردم برای تأمین معیشت و برای برقراری عدالت و در اعتراض به وجود شکاف شدید طبقاتی و تبعیض، اعتراض کردند آیا این «فتنهگری» است!؟
به خود آیید! کجا رفت آن همه شعارهای برگرفته از عدالت علی در نهجالبلاغه!؟
بس کنید. بپذیرید که بیش از چهار دهه برای آزمون حکومتداری کفایت میکند!
جمهوری اسلامی دنبال چه هست!؟
مگر «حکومت»، چقدر اصالت و ارزش دارد که این همه کتمان واقعیت و این همه توهم و این همه تبعیض و نابرابری و این همه خصومت با منتقدان در داخل و با کشورهای دیگر را شاهدیم!؟
شما ای آقای جمهوری اسلامی از چه ارتزاق میکنی که اینقدر متوهم هستی!؟
@simar50
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
