ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
544
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
Soosan-x-Mohamad-Mansour-Kash-128 (1).mp3

06 Dele Man (1).mp3

DelAhangaan_۲۰۲۳_۱۲_۲۳_۲۱_۲۶_۳۶_۰۵۱.mp311.46 MB

زمانی‌ که می‌بینی هیچ چیز نمی‌تواند کمکت کند؛ به این درک خواهی رسید که به کمک هیچ‌کس نیاز نداشته‌ای! #ویلیام_فاکنر (۱۹۶۲-۱۸۹۷) صبح‌تون هم بخیر عزیزانم ❤️ به ما بپیوندید 👇 @jadoyeesher

... 《«زندگی» پیروز است! 》 گاهی حتی دلار صد و ده هزار تومانی هم مانع از «#حماقت» یک عده نیست که اگر بود، آموزش و پرورش یاسوج علیه تعدادی دانش‌آموز که روز اول مدرسه ترانه‌ای خوانده‌اند و دستمالی در آسمان چرخانده‌اند اعلام جرم نمی‌کرد. بله خب؛ مدرسه که جای این قرتی‌بازی‌ها نیست. به جایش باید سوگواری راه می‌انداختند یا برای نصف کره‌ی زمین آرزوی نابودی می‌کردند. کینه و کدورت خوب است، شادی قباحت دارد. مرگ بر رنگ، زنده‌ باد خشم و ماتم!م!** من در یکی از بهترین مدارس راهنمایی تهران درس خواندم و از قضا بخشی از سیاه‌ترین روزهای عمرم همانجا گذشت؛ در تسلط افکار مسموم و تباه. حضور در نماز جماعت اجباری بود و گروهی به عنوان «انتظامات نماز» با امتیازاتِ تشویقی مشغولِ کار بودند. اشتباه نکنید؛ وظیفه‌ی آنها پیدا کردن کسانی نبود که نماز نمی‌خوانند، چون اساسا جرات این نافرمانی به ذهن احدی خطور نمی‌کرد. آنها بین صفوف پرسه می‌زدند تا نمازگزاران غیرواقعی را پیدا کنند؛ کسانی که تظاهر به جماعت می‌کنند، عین و غین‌شان غلظت کافی ندارد و با نیت خالص وارد رکوع و سجود نمی‌شوند. در همان جامعه‌ی آماری کوچک، شخصا شاهد تربیت یک طبقه‌ی چرکین مفتش و خبرکش بودم؛ کسانی که لابد با هر پرونده‌سازی، نزد اولیای مدرسه مقرب‌تر می‌شدند، همان‌هایی که حتما خیلی‌هایشان امروز سر مناصب کلیدی هستند و مملکت از صدقه‌سر آنها به این روز افتاده.!! دایره‌ی ایدئولوژی‌شان آنقدر تنگ بود که گاهی یک معلم دینی دقایق طولانی در مذمت استفاده از مربی خارجی و غیرمسلمان در تیم ملی حرف می‌زد. یکبار روحانی مدعو، کار نکوهش موسیقی را به جایی رساند که تاکید کرد حتی گوش دادن با لذت به صدای جریان آب هم کراهت دارد! خاطرم هست یک مرتبه به خاطر ابراز علاقه به شرلوک هلمز مورد غضب قرار گرفتم؛ دوست داشتن یک قهرمان غربی؟ به چه حقی؟ سرای سیاهی بود، بدون نور، تهی از مهربانی. یک هارمونی هولناک از تاریکی و خفگی. درست نمی‌دانم، اما شاید ریشه خیلی از رفتارهای بیمارگونه‌ی آدم‌ها، پشت همان میز و نیمکت‌های چوبی قابل جستجو است؛ آنجا که انسان‌ها «دیده» نمی‌شدند، در تاریکخانه‌ی تهدید و تحکم، روزگار تقدیس غم و شکوه اندوه. به خاطر همین است که می‌میرم برای خنده بچه‌ها، برای دستمال‌های سرگردان در هوا، برای رقص و شادی آنها، برای «لبخند» که انتقام آدمیزاد است از روزگار. این، صدای آینده‌ی زیبای ایران است عاقبت، «#زندگی» پیروز خواهد شد... #رسول_بهروش @simar50 #طبقه_چرکین #خبرچین #ریاکار #مفتش #آموزش_و_پرورش

«زندگی» پیروز است! گاهی حتی دلار صدوده هزار تومانی هم مانع از «حماقت» یک عده نیست که اگر بود، آموزش و پرورش یاسوج علیه تعدادی دانش‌آموز که روز اول مدرسه ترانه‌ای خوانده‌اند و دستمالی در آسمان چرخانده‌اند اعلام جرم نمی‌کرد. بله خب؛ مدرسه که جای این قرتی‌بازی‌ها نیست. به جایش باید سوگواری راه می‌انداختند یا برای نصف کره زمین آرزوی نابودی می‌کردند. کینه و کدورت خوب است، شادی قباحت دارد. مرگ بر رنگ، زنده‌باد خشم و ماتم! من در یکی از بهترین مدارس راهنمایی تهران درس خواندم و از قضا بخشی از سیاه‌ترین روزهای عمرم همان‌جا گذاشت؛ در تسلط افکار مسموم و تباه. حضور در نماز جماعت اجباری بود و گروهی به عنوان «انتظامات نماز» با امتیازات تشویقی مشغول کار بودند. اشتباه نکنید؛ وظیفه آنها پیدا کردن کسانی نبود که نماز نمی‌خوانند، چون اساسا جرات این نافرمانی به ذهن احدی خطور نمی‌کرد. آنها بین صفوف پرسه می‌زدند تا نمازگزاران غیرواقعی را پیدا کنند؛ کسانی که تظاهر به جماعت می‌کنند، عین و غین‌شان غلظت کافی ندارد و با نیت خالص وارد رکوع و سجود نمی‌شوند. در همان جامعه آماری کوچک، شخصا شاهد تربیت یک طبقه چرکین مفتش و خبرکش بودم؛ کسانی که لابد با هر پرونده‌سازی، نزد اولیای مدرسه مقرب‌تر می‌شدند، همان‌هایی که حتما خیلی‌های‌شان امروز سر مناصب کلیدی هستند و مملکت از صدقه‌سر آنها به این روز افتاده. دایره ایدئولوژی‌شان آنقدر تنگ بود که گاهی یک معلم دینی دقایق طولانی در مذمت استفاده از مربی خارجی و غیرمسلمان در تیم ملی حرف می‌زد. یک بار روحانی مدعو، کار نکوهش موسیقی را به جایی رساند که تاکید کرد حتی گوش دادن با لذت به صدای جریان آب هم کراهت دارد! خاطرم هست یک مرتبه به خاطر ابراز علاقه به شرلوک هلمز مورد غضب قرار گرفتم؛ دوست داشتن یک قهرمان غربی؟ به چه حقی؟ سرای سیاهی بود، بدون نور، تهی از مهربانی. یک هارمونی هولناک از تاریکی و خفگی. درست نمی‌دانم، اما شاید ریشه خیلی از رفتارهای بیمارگونه آدم‌ها، پشت همان میز و نیمکت‌های چوبی قابل جستجو است؛ آنجا که انسان‌ها «دیده» نمی‌شدند، در تاریکخانه تهدید و تحکم، روزگار تقدیس غم و شکوه اندوه. به خاطر همین است که می‌میرم برای خنده بچه‌ها، برای دستمال‌های سرگردان در هوا، برای رقص و شادی آنها، برای «لبخند» که انتقام آدمیزاد است از روزگار. این، صدای آینده زیبای ایران است. عاقبت «زندگی» پیروز خواهد شد... @simar50

... سقوط از بهشت #علی_مرادی پیش از انقلاب ۱۳۵۷، ایران نگین درخشان خاورمیانه و یکی از پرچمداران آسیا در مسیر توسعه و پیشرفت بود؛ چنانکه در شاخص‌های صنعتی و انسانی، پس از ژاپن در جایگاه دوم قاره می‌درخشید. ایرانیان در آن روزگار، در میان کشورهای منطقه و حتی فراتر از آن، وضعیتی کم‌مانند داشتند؛ وضعیتی که می‌توان آن را به بهشت آدم و حوا تشبیه کرد. اما همانگونه که آدم و حوا فریب وسوسه را خوردند و پنداشتند با چشیدن از میوه ممنوعه به مرتبه‌ای والاتر خواهند رسید، مردم ایران نیز در تب‌وتاب شعارهای پرزرق‌ و برق انقلابی، گمان کردند که با پشت کردن به گذشته و بریدن از نظم و ثبات، پرواز خواهند کرد و به قله‌های رهایی و عزت دست خواهند یافت. غافل از آنکه آنچه پیش رو داشتند، نه صعود، که هبوطی سهمگین بود. انقلاب، در آغاز، چهره‌ای فریبنده داشت؛ اما دیری نپایید که پرده از واقعیت فرو افتاد. جنگی ویرانگر آغاز شد و رفته‌رفته ملت دریافت که از بهشتی امن به سرزمینی پر از رنج و بلا رانده شده است. امروز، پس از گذشت چهل‌وهفت سال، آثار این انحطاط برای پیر و جوان، زن و مرد، دانا و نادان، آشکارتر از هر زمان دیگر است. منابع کشور یکی پس از دیگری تحلیل رفته، استعدادها و نخبگان رهسپار دیار غربت شده‌اند و ایران، که روزی با غرور در اوج می‌درخشید، گرفتار بحران‌هایی است که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شوند. این است هبوطی که انقلاب بر ملت ایران تحمیل کرد. و شگفتا که هنوز هم رهبران آن بر این باورند که مردم را به قله‌های کمال و پیشرفت رسانده‌اند، حال آنکه حقیقت، همچون آینه‌ای بی‌رحم، سقوطی دردناک را بازتاب می‌دهد. آیا ما ایرانیان می‌توانیم از این انحطاط خارج شویم و دوباره در راه توسعه و پیشرفت قرار بگیریم؟ دل هر ایرانی آزاده‌ای می‌خواهد که پاسخ به چنین سوالی مثبت باشد. اما آیا ما برای چنین وضعیتی تلاش درخور و شایستگی لازم را داریم؟ @simar50

. دوستت دارم          ای خیال لطیف دوستت دارم          ای امید محال... #فروغ_فرخزاد https://t.me/worlddaypoetry

Roozbeh_Nematollahi_-_Khandehato_Doost_Daram.mp37.72 MB

Yousef_Zamani_-_Telepathy_(Piano_Version).mp36.95 MB

Majid_Razavi_-_Hamin_Alan.mp36.27 MB