550
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
550
.
خانواده آقای الف از دم داغون بودند؛ پسر بزرگه قالپاق میدزدید، دخترشان شب سرخاب میزد، میرفت ناکجا و صبح برمیگشت، پسر دومی ول میگشت و مفت میگفت، سومی هم کمی شیرینعقل بود...
فقط این وسط پسر آخری بود که سرش به تنش میارزید؛ درس خوانده بود، کارِ خوب داشت، خوب حرف میزد، خوب میفهمید، لباس مرتب میپوشید.
این آخری همان گلی در مرداب بود.
خانوادهی آقای الف این آخری را دوست نداشتند؛ تحویل نمیگرفتند.
زندگیِ پسر آخری آنقدر بهقاعده و درست بود که به پدر، به برادرها، به خواهر یادآوری میکرد که چقدر کجاَند، چقدر غلطند، چقدر اشتباهیاند.
خانوادهی آقای الف با چیزی که خودشان بودند حالشان خوب بود، به شرطی که آن آخری یادشان نمیآورد چیزی که هستند بدچیزیست.
این شد که آخری را از دایرهی "بودن" خط زدند. گذاشتندش کنار؛ توی مهمانیها خبرش نکردند، توی دورهمیها جایش متکا گذاشتند؛ تصمیمی اگر برای خانواده میگرفتند نظر او را نپرسیدند، بازیاش ندادند.
پسر آخری منزوی شد، رفت که همرنگ جماعتِ زشت و آلوده نباشد.
در نبودِ پسر آخری، آنیکیها دُم و شاخ درآوردند، همهکاره شدند، گوی و میدان را دست گرفتند. شهر کورها بود خب!
پسر آخری دورادور دید و حرص خورد؛ مغزش را برداشت و رفت و حرص خورد.
خانوادهی آقای الف روزبهروز داغونتر شد، ولی حالش با خودش خوب بود. جمعشان "مجلس کجوکولهها" بود، بیسرخر.
مجلس، "مجلس ابوعطاخوانها" بود.
#سودابه_فرضیپور
@simr50
#طنز_نوشته
#ایران_و_انتخابات
550
...
فراموشی، کاروان است
و دلتنگی راهزن!
من سالهاست به یاد کسی که دوستش داشتهام و حالا دیگر نیست، گریه کردهام. ولی از یک جایی و زمانی به بعد ، به یاد خودم میافتادم و فهمیدم همهی این سالها نه برای او، که برای خودم که بی او مانده بود گریه میکردم.
برای منِ تنها که همیشه دلتنگ است. پس شد آهنگ زندگی خودم.
@simar50
#چه_شورها
#غلامحسین_بنان
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
