ar
Feedback
Divane nevesht

Divane nevesht

الذهاب إلى القناة على Telegram

سر در زندگی من رو یه تابلو نوشته: "لطفا اگر میتوانید پا به پای صاحبخانه بجنگید و دیوانه باشید وارد شوید" حرفایی که باید یه جایی نوشته شن راه ارتباطی: ترجیحا شناس پیام بدید ولی اینم لینک ناشناس: پین کردم:)

إظهار المزيد
2 366
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
نه تنها برای شما، و اطرافیان نزدیکم که حتی برای مراجع کننده هام و همکارام هم مشخصه که نظر من در مورد وقایع چیه و خوشبختانه هیچوقت “وسط”هیچ چیزی نایستادم چون وسط باز بودن یه نفعی باید برای آدم داشته باشه که ما تا حالا نه از این ور خط نفعی بردیم نه از اونور خط. ولی! هروقت داشتن به چیزی که از نظر شما اونقدر مقدس شده که نقدی نمیشه برش وارد کرد، نقد وارد میکردن و شما شروع کردید به داد زدن و فحش دادن و گوش ندادن، دم دیکتاتور کوچک درونتان را بگیرید و ساکتش کنید! در این دنیا هیچ چیز اونقدر مقدس و سفید و عاری از گناه نیست که مقدس بشه! پس اگر خلاف نظرتون حرفی زدن و شما نتونستید بشنوید(نمیگم بپذیرید) بدونید که به مرض صعب العلاج تعصب گرفتار شدید. ( من در مورد کلام حرف میزنم قاعدتا نه گلوگه جنگی و ساچمه و خون بر زمین ریخته )

براتون نگفتم یه روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم دارم هی زیرلب تکرار میکنم: «فرزند ایران و جان فدای وطن» بعد توقع دارن تو بیداری یادمون بره چیزی…

اینقدر پیام ناشناس دارم که زمانش گذشته و دیگه نمیتونم جوابشون بدم، اونی که پرسیده بودی در مورد رباط، بله گاهی برای ترمیم ماهیچه ها و خود رباط با گچ فیکسش میکنن که ترمیم سریعتر اتفاق بیوفته خیلی نمیدونم درموردش اما اینو میدونم.

https://t.me/+DmSjl8XUWuZjYTZk تازه چنل زدم میشه کمک کنی ممبر بگیرم🤍🥹❤️

تمام سعیمو میکنم که پایین ترین حد دستمزد و تعرفه رو تو مطب بذارم بازم آخر شب وقتی میخوام بخوابم همش به خودم میگم یعنی کیس راضی بود؟ یعنی الان اینقدر کارت کشیده (که امشب حساب کردم هشتاد درصد هزینه مواد و وسایل مصرفیه) ته دلش راضیه؟ نکنه راضی نباشه؟ نکنه سختشون باشه پول بدن. هی میگم کاش برمیگشتم به همون سر و کله زدن با مریضا سر سرم زرد و پنی سیلین و من بدن خودم رو بهتر میشناسم و بچه ی من تا سفکسیم ۴۰۰ نخوره خوب نمیشه…. خسته ام ….

رئیس علوم پزشکی استان فارس رو تو پله ها دیدم و بعد که رد شد رفت از نگاهش که توقع داشت بهش سلام کنم فهمیدم کی بود... این روزها واقعا گیجم.

پزشکی همسر قانونی من و ادبیات معشوقه من است، وقتی از دست یکی خسته میشوم، شب را با دیگری سپری میکنم. این رو آنتوان چخوف گفته، با ادبیات مردانه. اما پزشکی و ادبیات برای من دو استخر آبی است که این روزها تا گردن در آنها فرو رفته ام تا نفس کشیدن از یادم برود.

Repost from You
کم‌ حرف شده‌ام دوست ندارم توضیحی به کسی بدهم و هیچ توضیحی از کسی نمی‌خواهم میشل مونتنی می‌گفت: «غم‌های کوچک پرحرفند و غم‌های بزرگ لال» می‌ترسم که لال شده باشم ᅟ @Yadegari_To

دوستان! لطفاً کتاب‌های مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آب‌باریکه‌ای است که من برای معیشت و ادامه‌ی زندگی دارم. اگر می‌خواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق می‌گیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچ‌وقت برخوردار نبوده‌ام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است. می‌دانم که نسخه‌ی الکترونیک آثار مرا فیدیبو و طاقچه به فروش می‌رسانند. سایت جهانی آمازون هم نسخه‌ی کاغذی بعضی از آنها را به بهایی گزاف (با دلار و یورو) به فروش می‌رساند. بدانید و آگاه باشید دوستان، که از این همه ریالی به من نمی‌رسد. اگر از این راه سودی به دست آید به جیب ناشران سرازیر می‌شود. اگر مسلمان‌اید، خودتان بسنجید که این سود حلال است یا حرام. و اگر نیستید آزاده باشید و کتاب‌های مرا از این جور جاها نخرید. راضی نیستم.

هر روز حداقل سه چهار نفر از اینجا لفت میدن ولی خب یه زمانی فکر میکردم اینجا تخلیه میشیم، حرف میزنیم دوست پیدا میکنیم آگاهی رسانی میکنیم یه تاثیری داریم ولی خب نداریم فضای مجازی فقط به ما توهم تنها نبودن، توهم آگاهی رساندن و کسب آگاهی میده. فضای مجازی فقط برای همین خوب بود که تو این روزها چهار تا استوری بذاریم که همونم… لفت بدید، به نظرم همین لفت دادن بهترین گزینه است. 🕊

باورم نمیشه ۱۲ تا بی مغز و احمق تو این کانال هستن کاش لفت بدید یا کاش من کانالم رو ببندم که حتی همینقدر غیر مستقیم هم با شما در ارتباط نباشم.

بعد چهل روز امروز اشک شوق ریختیم به جای اشک سوگ. دمتون گرم اگر هر جای دنیایید و غم هموطن دارید.

Repost from ALWAYS
فکر نکنم مردم هیچ کشوری تا الان اینجوری با همه وجودشون معنی “وطن” رو درک کرده باشن.

گاهی فکر میکنم باید اینجا مینوشتم، از تنها تریبونی که داشتم برای سوگواری استفاده میکردم باید شمع سوگ را در دل تک به تک ۲۳۹۴ نفرتان روشن میکردم، باید فریاد میزدم اگر از ما نیستید اینجا نباشید، باید میگفتم که بعد از داغ ۱۴۰۱ من قطع امید کرده بودم از دیدن روی خوش ایران و ایرانی اما بعد از دی ماه خونین دوباره امیدوار شده ام زیرا که شاید این را راست گفته باشند که خون بی گناه بی اثر نمی ماند. باید برایتان میگفتم که وقتی در شاهنامه فردوسی عبارت «حمام خون» را میخواندم همیشه فکر میکردم مگر میشود آن قدر ظالم بود سنگدل بود و پناه میبردم به اینکه معلمم گفته بود در حماسه مصنوع آرایه اغراق زیاد استفاده میشود. حالا دلم میخواهد برم و به همان خانم معلم که هر روز پای استوری های اینستاگرامم ایموجی گریه میگذارد بگویم دیدی؟ ما در زمانه ای زندگی میکنیم که ضحاک زمانه به آرایه های اغراق واقعیت میبخشد و آخ که دوباره قلبم از خشم و غم ترکید. این روزها هر جمله ای که در خیابان و بین مردم کوچه و بازار میگویم، هر استوری سوگواری که در پیج کاریم میگذارم با اسم و فامیل و شماره نظام قبل از دکمه ارسال به این فکر میکنم که آدم ها جانشان را در این راه دادند تو از اخطار ها و بازداشت ها میترسی؟ و ارسال میکنم که همه بدانند این روزها سوگواریم غم دیده ایم دریای خون دیده ایم و احتمالا هیچ گاه خوب نخواهیم شد.

سلام من زنده ام و ممنون که نگرانمید. بیرون اینجا زندگی میکنم. زبان میخونم، پر قدرت. درس میخونم، پر قدرت ورزش میرم. این دفعه پر قدرت که بتونم بیشتر بدوم، بیشتر کار کنم(اگر میدونید چرا که خب میدونید اگر نمیفهمید چرا هم که خوش به حالتون) اما زنده‌گی نمیکنم. حرفی ندارم بزنم. از فضای مجازی فرار میکنم.و این اکانتم رو چک نمیکنم. نه شناس نه ناشناس. شاید اینجا دیگه به روز نشه. ممنون از همه پیام های پر مهرتون. مراقب خودتون باشید. زنده بمونید لطفا.🩵

سلام دوستانی که هر ماه برای اون کودک کار پول واریز میکردید، من نمیتونم به اونی یکی اکانتم دسترسی پیدا کنم که بیام پی وی یاداوری کنم، لطفا واریز بفرمایید. متشکرم.

سلام من زنده ام الان وصل شدم ممنون که نگرانم بودید.❤️ لطفا بیاید و از خوب بودنتون بهم خبر بدید.

میدونید که سوال پزشکی رو همیشه تو ناشناس جواب میدم. مراقب سلامتیتون باشید🩵

👌🏻 مونده از نظر روانی فرو بپاشم، حالا شایدم پاشیدم خودم حواسم نیست.

چمیدونم. دیگه انقدر فحش خوردم سِر شدم. دو شبانه روزه دارم به دوست و دشمن خودمو توضیح میدم. انگشتام درد گرفته ازبس تایپ کردم. من از روی تک تک بچه هایی که تو خیابونن خجالت میکشم و چیزی جز نگرانی برای آینده ی ایران ندارم. نگرانیم حتی زندگی و آینده ی خودم که داره روزبروز سیاهتر میشه نیست. من دندون خوشبختی خودم رو کشیدم. میدونم هر اتفاقی بیفته تا سالها این مملکت رنگ ثبات و توسعه رو نمیبینه. نگرانی بزرگترم اول آینده ی بچه هامونه که مجبور نشن ظلم و خفقان و نکبت و محرومیتی که ما کشیدیم رو تحمل کنن و ۵۰سال دیگه تاوان اشتباهات مارو بدن و دوم ترس از مصادره ی خون تک تک بی گناهانیه که در حسرت آزادی و رفاه مردن تا ما با اینجا برسیم. خون ژینا و نیکا و سارینا و ابوالفضل و کیان. خون ۱۵۰۰ نفر کشته ی آبان. خون ری‌را و کردیا و تمام مسافران پرواز اوکراینی. خون کشته های کرونا که بخاطر لجاجت و تعصب و سودجویی اینا مردن. خون کشته های جمعه ی خونین زاهدان. خون محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد. خون محمد حسینی که هیچکسو نداشت جنازه‌شو تحویل بگیره. نذاریم به خونشون خیانت بشه.