ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

الذهاب إلى القناة على Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

إظهار المزيد
424
المشتركون
-124 ساعات
-77 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
۳- چه زمانی تحلیل‌کردن به وسواس ذهنی تبدیل می‌شود؟ مرز بین تحلیل سالم و وسواس ذهنی بسیار باریک است. زمانی که تحلیل‌کردن به‌جای روش حل مسئله، به عادتی مداوم و کنترل‌نشده تبدیل شود، وارد قلمرو «رومینیشن» (rumination) یا نشخوار فکری می‌شویم. در این حالت، فرد بارها و بارها یک موضوع را در ذهن خود مرور می‌کند، بدون آن‌که به نتیجه‌ای برسد. این روند معمولاً با اضطراب، بی‌خوابی و کاهش عملکرد ذهنی همراه است. نشخوار فکری نه‌تنها سودی ندارد، بلکه انرژی روانی فرد را به‌شدت تحلیل می‌برد. نکته مهم این است که وسواس ذهنی برخلاف تحلیل عمیق، به هیچ راه‌حلی منتهی نمی‌شود. بلکه بیشتر به شکل یک چرخه بی‌پایان عمل می‌کند که فرد را در خود غرق می‌سازد. اگر بعد از تحلیل مداوم هنوز حس بلاتکلیفی دارید، احتمالاً وارد این چرخه شده‌اید. ۴- چرا گاهی ندانستن بهتر از تحلیل‌کردن است؟ در برخی موقعیت‌ها، نداشتن پاسخ بهتر از داشتن هزار جواب مبهم است. انسان به‌طور طبیعی از ابهام گریزان است، اما تلاش برای یافتن معنای پشت هر اتفاق یا رفتار، گاهی فقط استرس و فرسودگی به‌دنبال دارد. روان‌شناسان توصیه می‌کنند که باید «تاب‌آوری در برابر ابهام» (tolerance for ambiguity) را در خود تقویت کنیم. این یعنی یاد بگیریم که برخی چیزها را همان‌طور که هستند بپذیریم، حتی اگر کامل و واضح نباشند. زندگی پر از موقعیت‌هایی است که به تحلیل فوری نیاز ندارند، بلکه نیاز به صبر، مشاهده و گذر زمان دارند. در بسیاری از فرهنگ‌های شرقی، پذیرش بی‌پاسخی بخشی از حکمت و آرامش درونی است. گاهی ندانستن، ما را آزاد می‌کند تا به‌جای کشتی‌گرفتن با ذهن، ساده زندگی کنیم. ۵- چگونه می‌توان از دام تحلیل افراطی رهایی یافت؟ برای خارج شدن از دام تحلیل بیش‌ازحد، باید اول آگاه شویم که در این چرخه گرفتار شده‌ایم. سپس می‌توانیم با روش‌هایی ساده اما مؤثر، به ذهن خود استراحت دهیم. یکی از این روش‌ها، «ذهن‌آگاهی» (mindfulness) است؛ یعنی تمرین حضور در لحظه بدون قضاوت و تحلیل. نوشتن افکار، تنفس آگاهانه، و پرداختن به فعالیت‌های بدنی مانند ورزش یا کارهای خلاقانه نیز می‌توانند از شدت درگیری ذهنی بکاهند.  همچنین، مشورت با یک دوست یا متخصص گاهی می‌تواند دید تازه‌ای به ما بدهد و ما را از انزوای ذهنی بیرون بکشد. زندگی به‌خودی خود پیچیده است؛ اگر دائماً در حال تحلیل آن باشیم، فرصت زیستن در لحظه را از خود می‌گیریم. رهایی از تحلیل افراطی، نه بی‌فکری، بلکه بازگشت به تعادل است. ۶- تحلیل‌کردن، گاهی نوعی کنترل‌طلبی پنهان است بسیاری از افرادی که تمایل به تحلیل‌ افراطی دارند، در واقع می‌کوشند بر دنیای اطراف خود کنترل بیشتری داشته باشند. وقتی اتفاقی غیرمنتظره رخ می‌دهد، ذهن ما سعی می‌کند با تجزیه‌وتحلیل آن، حس امنیت از‌دست‌رفته را بازیابد. تحلیل در این‌جا به نوعی «مکانیزم دفاعی» (defense mechanism) تبدیل می‌شود. این مکانیزم به ما کمک می‌کند حس کنیم که اوضاع تحت‌کنترل ماست، حتی اگر واقعاً چنین نباشد.  به‌عبارتی، تحلیل‌کردن می‌تواند نوعی توهم کنترل ایجاد کند. این موضوع به‌ویژه در شرایط پراسترس، مانند پایان یک رابطه یا تصمیم‌گیری مهم، پررنگ‌تر می‌شود. افراد می‌خواهند با بررسی جزئیات، آینده را پیش‌بینی یا گذشته را توجیه کنند. اما واقعیت این است که بسیاری از امور خارج از کنترل ما هستند و تحلیل آن‌ها فقط حس ناتوانی ما را افزایش می‌دهد. پذیرش این واقعیت، گامی مهم در رهایی از تحلیل افراطی است. ۷- برخی تیپ‌های شخصیتی بیشتر مستعد تحلیل‌ افراطی هستند در روان‌شناسی، افرادی با ویژگی‌هایی مانند کمال‌گرایی (perfectionism)، اضطراب بالا (high anxiety)، یا حساسیت هیجانی، بیش‌تر درگیر تحلیل‌کردن می‌شوند. این افراد معمولاً نمی‌توانند به‌راحتی موقعیت‌های مبهم را تحمل کنند. ذهن آن‌ها به‌صورت خودکار به‌دنبال معنا، نظم و دلیل می‌گردد. برای آن‌ها سکوت، بی‌پاسخی یا ابهام، شبیه هشدار اضطرار است. به همین دلیل، تحلیل افراطی در این تیپ‌های شخصیتی بیشتر به چشم می‌خورد.  این ویژگی‌ها گاه از دوران کودکی و تربیت سخت‌گیرانه یا محیط پرتنش شکل می‌گیرند. در برخی موارد نیز، تجربه‌های تلخ گذشته باعث می‌شود فرد تلاش کند با تحلیل مداوم، از تکرار درد جلوگیری کند. آگاهی از این ویژگی‌های شخصیتی می‌تواند نخستین گام برای اصلاح الگوهای ذهنی باشد.

آیا واقعاً باید همه‌چیز را تحلیل کنیم؟ / مرز باریک بین تفکر عمیق و افراط در تجزیه‌ و تحلیل مغز ما تفاوت بین «تحلیل مفید» و «وسواس فکری» (obsessive thinking) را نمی‌داند و در نتیجه، ممکن است بی‌وقفه به دنبال پاسخ‌هایی بگردد که اساساً وجود ندارند. به همین دلیل است که تحلیل‌کردن همیشه کارآمد نیست و گاهی بیشتر از آن‌که روشن‌کننده باشد، تاریک‌کننده مسیر می‌شود. داشتن ذهن تحلیل‌گر چیز خوبی است و به سادگی هم به دست نمی‌آید. یک تحلیل‌گر واقعی باید کلی اطلاعات خام داشته باشد و هر وقت چیزی رخ می‌دهد، رخداد جدید را با اطلاعات قبلی تطبیق بدهد و با گزاره‌های منطقی علت حادثه یا احتمالات پیش رو را بیان کند و بنویسد. برای تحلیل‌گر شدن سال‌ها رصد اخبار و خواندن کتاب‌های مختلف و یک ذهن باز پر از واژگان زیبا و منطق لازم است. اما در دنیای امروز اگر ذهنمان تحلیل‌گر باشد یا تا حدی از این موهبت برخوردار باشیم، کار ساده‌ای نداریم! چرا؟ دنیا پر شده از خبرهای بد که تحلیل مداوم آنها جان و تن را می‌فرساید. دنیا مملو از اظهار نظرهای مبهم و بی‌اساس و یا کذب سیاستمداران شده که تحلیل‌گران نگون‌بخت می‌نشینند و بر اساس این شواهد مبهم سعی می‌کنند، به زور هم شده از یک بازتاب مبهم در تاریکی یک پرتره دقیق بسازند. در صورتی که این سخنان و نشان‌ها کمتر از چیزی که تصور می‌کنیم، بار اطلاعاتی دارند. حالا تصور کنید که در زندگی شخصی کسی ذهنی‌ تخلیل‌گر داشته باشد و بخواهد چرایی پیشرفت یا نگون‌بختی ملت‌ها و تغییرات اقلیمی و راهکار غلبه بر آن و شرایط اقتصادی دشوار و بهترین سرمایه‌گذاری ممکن یا دلایل زوال فرهنگی را مدام به صورت مخفی در دنیای درون خودش بکاود؟ پس از مدتی واقعا خسته و فرسوده می‌شود و آرزوی ندانستن می‌کند! ۱- تحلیل چیست و چرا مغز ما به آن گرایش دارد؟ تحلیل یا «تجزیه‌وتحلیل ذهنی» (mental analysis) فرآیندی است که در آن ما تلاش می‌کنیم از طریق بررسی نشانه‌ها، رفتارها، یا موقعیت‌ها به معنای پنهان آن‌ها دست پیدا کنیم. از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی، ذهن انسان برای بقا طراحی شده و همواره به‌دنبال الگو، پیش‌بینی و یافتن علت رویدادهاست. این تمایل به تحلیل، ریشه در نیازهای اولیه ما برای درک محیط و تشخیص تهدیدها دارد. در گذشته، کسانی که بهتر می‌توانستند رفتار حیوانات یا نیت دیگر انسان‌ها را تحلیل کنند، احتمال زنده‌ماندن بیشتری داشتند. با این حال، در دنیای امروز که خطرات فوری کمتر شده‌اند، این قابلیت گاهی از کنترل خارج می‌شود. مغز ما تفاوت بین «تحلیل مفید» و «وسواس فکری» (obsessive thinking) را نمی‌داند و در نتیجه، ممکن است بی‌وقفه به دنبال پاسخ‌هایی بگردد که اساساً وجود ندارند. به همین دلیل است که تحلیل‌کردن همیشه کارآمد نیست و گاهی بیشتر از آن‌که روشن‌کننده باشد، تاریک‌کننده مسیر می‌شود. ۲- تحلیل‌ افراطی در روابط شخصی چگونه خود را نشان می‌دهد؟ یکی از رایج‌ترین جاهایی که تحلیل بیش‌ازحد خود را نشان می‌دهد، روابط انسانی است. وقتی کسی جمله‌ای می‌گوید یا رفتاری انجام می‌دهد که برای ما مبهم است، مغزمان شروع به بازسازی هزاران احتمال می‌کند. این نوع تحلیل افراطی، که در روان‌شناسی به آن «تفکر فاجعه‌آمیز» (catastrophic thinking) گفته می‌شود، می‌تواند رابطه‌ای سالم را دچار تنش و سوءتفاهم کند.  مثلاً اگر دوست‌مان پیام ما را بی‌پاسخ بگذارد، به‌جای درنظرگرفتن دلایل ساده مثل مشغله، ممکن است فکر کنیم او از ما ناراحت است. چنین تحلیل‌هایی معمولاً بر پایه ترس، ناامنی یا تجربه‌های منفی گذشته هستند. این مسئله به‌ویژه در روابط عاطفی و خانوادگی تأثیر مخربی دارد و ممکن است باعث ایجاد دیواری از تردید و بی‌اعتمادی شود. تحلیل افراطی، با ایجاد داستان‌های نانوشته، گاه حتی از خود واقعیت هم قوی‌تر عمل می‌کند.

موتور محرکه سرطان 1/خشونت 2/استرس 3/کینه سعی کنیم برای جلوگیری از سرطان این صفات رو از خود دور کنیم

Repost from N/a
زشت‌ترین سرقت، دزدیدن لبخند آدمی‌ست؛ آن‌گاه که برخی در هیاهوی تعامل، لبخندت را می‌ربایند تا چهره‌ی بی‌روح خویش را با تبسمی عاریه‌ای بزک کنند. رحیم گشتی

‏📌یادگیری زبان دوم چه تاثیری روی ذهن میذاره؟🧠 💭یه تصور کلیشه‌ای که وجود داره اینه مغز زیاد یادبگیری و ازش کار بکشی خسته و فرسوده میشه.... ‏📌از هیوبرمن( Huberman) دانشمند علوم اعصاب می خوندم که می گفت ذهن شما مثل کامپیوتر نیست که وقتی اطلاعات زیادی واردش کنید پر و سنگین بشه، ذهن مثل عضله می‌مونه که هرچقدر ازش بیشتر کار بکشی قوی تر میشه ‏💭موج جالبی از پژوهش ها نشون میده یادگیری زبان دوم، بسیار تاثیرات عمیق و جالبی روی ذهن میذاره.... ‏+افزایش خلاقیت، جوری که انگار ذهنتون وارد دنیای جدیدی میشه و دیگه ایده‌ها و خلاقیتاتون محدود به یه زبان نیست ‏هیپوکامپ و قسمت کورتکس مغز، که مسئول اندیشیدن و‌تفکر توی مغز ماست، در افراد دو زبانه حجمش به طرز عجیبی افزایش پیدا میکنه🧠 ‏📌جدا از همه‌ی این ها، یادگیری زبان یه چیز لازم و مهمه جوری که پژوهش ها نشون داده عملکرد تحصیلی و شغلی اونایی که دو زبانه هستن، یه سر و گردن از بقیه بالاتره

🔰چگونه احمق نباشیم! ✍دکتر مجتبی لشکربلوکی احتمالا شما هم در شبکه های مجازی خوانده اید که زیباترین مجری دنیا ایرانی است. یا اگر سارقان شما را مجبور کردند که رمز کارت بانکی تان را وارد کنید، آن را برعکس وارد کنید آنگاه پلیس می فهمد و به کمک شما می آید. یا دیوار چین از ماه دیده می شود. یا نام کرم بستنی (و در نتیجه آیس کریم) از کریم باستانی که در شهر ری یخ فروش می کرده گرفته شده. وقتی با یک مطلب برخورد کردیم باید چیکار کنیم؟ نشریه گمان ۱۴ قاعده و سرنخ کاربردی برای تفکر انتقادی (موشکافانه) ارایه کرده که کمی آن را بازنویسی کردم. ◾️ اولین تست؛ منبع (رفرنس): آیا منبع معتبر دارد؟ این مطلب یا ادعا بر چه مبنایی است و از کجا چنین حرفی درآمده؟ ◾️کل ماجرا یا یک قطعه فیلم و تکه عکس: یک عکس همان قدر که به اندازه‌ هزار خط نوشته حرف دارد میتواند هزار داستان تخیلی نیز درست کند. زاویه‌ خاص فیلمبرداری، مشخص نبودن اتفاقات قبل و بعد از آن تکه‌ جدا شده از فیلم، ربط دادن عکس به مطلب نامرتبط، دستکاری عکس و فیلم (فتوشاپ) و … فرصت را برای داستان‌ سازی تخیلی ایجاد می‌کند. مثلا عکس کودکی که مار داخل سرش است.بعضی اصلا از روی یک عکس مخدوش، شروع می کنند و یک خبر می سازند! ◾️اعلام زمان‌های نسبی به جای ذکر تاریخ مشخص: یک‌ساعت پیش، دیشب، به تازگی، از فردا، آخرین دستاوردها و … برای مثال بیش از سه سال است که شایعه‌ «به تازگی گوگل برای تغییر نام خلیج فارس رای‌گیری اینترنتی گذاشته». یا «آخرین تحقیقات دانشمندان ژاپنی…» ◾️دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا: عباراتی که نشان می‌دهد رازی مخوف یا سندی فوق‌محرمانه کشف شده: شرکت‌های دارویی برای کم نشدن سودشان نمیگذارند شما بدانید لیمو همه بیماریهای لاعلاج را درمان میکند! یا نامه‌ی فوق‌ محرمانه و مسقیم درباره‌ زلزله‌ تهران! ◾️جملات خبری علمی‌طور اما مبهم: دانشمندان [سریع بپرسید کدام دانشمندان؟] کشف کرده‌اند که خوردن کره در ساعت ۱۲ ظهر باعث .... کدام پژوهش؟ چه سالی؟ نتایج آن در کدام نشریه علمی کجا منتشر شده؟ نمونه آماری چند نفر بوده است؟ ◾️آدم های بدون نام: هر جا شنیدید که گفته شد «کارشناسان معتقدند» یا «به گزارش شاهدان عینی» رد نکنید اما شک کنید. ◾️ارجاع دروغین خبرهای ناشنیده به خبرگزاری‌های بسیار مشهور و معتبر برای اعتبار بخشی به مطلب: در اینگونه مطالب به صورت خیلی کلی نوشته میشود منبع: سی.ان.ان یا بی.بی.سی. یا پلیس فتا. یا ارجاع به منابع غیرواقعی با اسمهای عجیب و غریب و پر ابهت: شبکه‌ خبری Alien News  فرانسه، شبکه آزادنگاران بدون مرز، تیم تحقیقاتی دکتر چوانگ در مرکز توکیو! ◾️تحریک شدید احساسات از طریق اغراق در داستان‌های غم‌انگیز، عکس‌های دلخراش، تحریک حس وطن‌ پرستی یا اعتقادات مذهبی و... نشانه اولیه برای دروغ بودن است. ◾️عدم ارتباط منطقی و تخصصی منبع با متن: مثلا رئیس مرکز «قلب» ژاپن گفته است سیگنال موبایل برای «مغز» مضر است! ◾️اینترنت و گوگل منبع نیستند! اینها ابزارهای جستجو هستند. هر چیزی در آن پیدا شود درست نیست حتی اگر صد جا تکرار شده باشد. انگلیسی بودن یک مطلب هم به معنی معتبر بودنش نیست! انگلیسی زبان ها هم به اندازه ما استعداد گول خوردن دارند. ◾️«آیا میدانید»ها! نادانسته‌های کوچک و سطحی جهان آنقدر زیاد است که تشخیص راست بودنشان بسیار مشکل است. زیاد آن‌ها را باور نکنید حتی اگر هم راست باشند تغییری در زندگی شما ایجاد نمی کنند. ◾️شاهدان غیبی! همه ما افرادی را دیده‌ایم که در دفاع از یک ادعای عجیب می گویند: «یکی از دوستانم با چشم خودش دیده!». برای احترام به شعور خودمان هم که شده درخواست کنیم با آن شخص سوم گفتگو کنیم. ◾️شیوه‌ نگارش و سطح علمی‌ بودن: اشتباه املایی و نگارش شتابزده و غیرحرفه‌ای هم نشانه خوبی است.  ◾️زیبایی مساوی صحت نیست: داشتن عکس‌ها و ظاهر گرافیکی زیبا یا تدوین یک ویدئوی حرفه‌ای دلیلی برای درست بودن آن نیست. بسیار دیده شده برای مطالب چرند تصاویر گرافیکی زیبا یا حتی ویدئو ساخته اند و افراد فریب ظاهر آن را خورده اند. ☑️ تجویز  راهبردی ▫️  برای وقت خود ارزش قائل باشیم و اصولا به هر چیزی گوش نکنیم و مطالبی را بخوانیم که فکر می کنیم هم درست باشد هم بدردبخور. ▫️ برای شعور خود ارزش قائل باشیم و اجازه ندهیم دیگران هر ادعای غلطی را به ما بفروشند. ▫️  برای زمان و شعور جمعی نیز ارزش قائل باشیم و سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی را توسعه دهیم...

| فراتر از ذهن | بیش‌تر اوقات به این دلیل که فرایند فکر کردن روشنی نگرشمان را کاهش می‌دهد، نمی‌توانیم والاترین و بهترین خواسته‌هایمان را ببینیم. ما وقت و نیروی فراوانی را برای توضیح، توجیه و قضاوت کارها و انتخاب‌هایمان صرف می‌کنیم: «آیا باید این کار را انجام دهم؟»، «آیا نباید این کار را انجام دهم؟» پرسیدن سؤال‌های درست، همه این چانه زنی‌ها و توجيهات را از فرایند انتخاب حذف می‌کند. سؤال‌های درست، ما را در حقیقت و حضور اهداف و آرزوهایمان قرار می‌دهد. این پرسش‌ها ذهن ما را پشت سر می‌گذارند. من خودم سؤال‌های درست را دوست دارم، زیرا در توجیه مسایل، عالی و در بهانه آوردن، استاد هستم. من می‌توانم با دلیل آوردن، خودم را از هر وضعیتی بیرون بکشم. اما اکنون سعی می‌کنم که فکر نکنم؛ فقط به پیامدهای دلخواهم می‌نگرم و سؤال‌های درست را از خودم می‌پرسم. هنگامی که از خودتان بپرسید: «آیا این انتخاب به من توانمندی می‌بخشد؟» به سرعت پاسخ آن آشکار خواهد شد. شما نمی‌توانید با این پاسخ، بحث و مشاجره کنید. شاید ذهن شما بگوید: «من امروز خیلی کار دارم و از فردا شروع خواهم کرد.» اما به جای گوش سپردن به ذهن باید دوباره از خودتان بپرسید: «آیا این انتخاب به من توانمندی می‌بخشد؟»، «آیا انجام این کار شعله درونی مرا فروزان‌تر خواهد کرد؟» اگر پاسخ مثبت است، آنگاه کار درست را انجام دهید. درباره آن فکر نکنید، آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار ندهید و به توجيه عملتان نپردازید. همه ما در هنر فکر کردن به شیوه‌ای که راه به ناکجا می‌برد، استاد شده‌ایم. ما می‌توانیم تا ابد درباره هر موضوعی فکر کنیم، آن را بسنجیم و برایش دلایل موجه و منطقی بیابیم، اما اگر سرانجام، کاری را انجام دهیم که به ما احساس ناتوانی و سستی می‌دهد، شعله درونمان را ضعیف کرده، نیروی زندگی‌مان را کاهش داده و خودمان را چند گام از اهداف دلخواه دور کرده‌ایم. در حقیقت بسیاری از ما خیلی زیاد فکر می‌کنیم. پاسخ‌هایی که از سؤال‌های درست به دست می‌آوریم، برای فراتر رفتن از ذهن و عمل کردن بر مبنای والاترین رؤیاهایمان الهام بخش ما خواهند بود. وقتی کارهایی انجام می‌دهیم که شعله درونی‌مان را تقویت می‌کند، می‌فهمیم که در واقع بسیار کم به فکر کردن نیاز داریم. آنگاه بر مبنای انتخاب‌های درست می‌توانیم از این تجربه پرنشاط بهره‌مند شویم که در بدنمان آسوده و با روحمان در آشتی باشیم.

Repost from SASANFAR
انیمیشن (پیرمرد و دریا) را در سایت تماشا ببینید. https://B2n.ir/p05363

Repost from SASANFAR
در هم شکستن مرزهای درمان تهدیدی هم برای درمانگر و هم مراجعش خواهد بود. همچنان که حفظ آن به امنیت خاطر هر دو و بهبود اثرات درم
در هم شکستن مرزهای درمان تهدیدی هم برای درمانگر و هم مراجعش خواهد بود. همچنان که حفظ آن به امنیت خاطر هر دو و بهبود اثرات درمان خواهد انجامید. کمدی در مورد باب چطور؟ ناتوانی یک درمانگر را برای حفظ مرزهای درمانی به تصویر کشیده‌است ولی به طرز قابل تاملی ناتوانی درمانگر فقط منجر به مشکلاتی برای او شده است تا پیامدهایی برای بیمارش. این بیمار خوش‌شانس از این مسئله نه تنها ضرر نمی‌کند، بلکه حتی او را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویا شفا می‌یابد! پرواضح است که در تعمیم کنش و واکنش‌های این فیلم به دنیای واقعی، باید حتما محتاط بود، زیرا در فروپاشی مرزهای درمان، منفعتی نصیب کسی نخواهد شد، چه درمانگر و خواه مراجع‌اش. زیرا در اینجا اصولا درمانی واقع نمی‌شود که اثرش را بتوان اندازه گرفت. درمانگر در این فیلم از حفظ مرزهای درمان، صرفا برای ژست درمانگری‌اش بهره می‌گیرد، برای جلو‌ی دوربین قرار گرفتن، کسب شهرت و چیزهایی شبیه به این نه برای بستری به منظور ارائه‌ی درمان بهتر، شاید همین است که در انتهای فیلم تصمیم می‌گیرد، مراجعش را منفجر کند. 😁 #فیلم @Sasanfar_ir

. زندگی در انزوا سیستم ایمنیِ ذهن را تضعیف می‌کند و مغز مستعدِ هجوم افکارِ غیرِ عادی می‌شود. 📚 #جزء_از_کل 🖊 #استیو_تولتز 📖 #کتاب_بخوانیم

📚 "مهارت کشف دروغ گو" 👤 دیوید جی لیبرمن آیا تابه‌حال دوست داشته‌اید بتوانید دروغ‌ها را از حقیقت جدا کنید؟ این کتاب به شما ت
📚 "مهارت کشف دروغ گو"  👤 دیوید جی لیبرمن آیا تابه‌حال دوست داشته‌اید بتوانید دروغ‌ها را از حقیقت جدا کنید؟ این کتاب به شما تکنیک‌های علمی و کاربردی برای کشف دروغ از طریق زبان بدن، رفتارهای کلامی و غیرکلامی را آموزش می‌دهد. این کتاب به شما کمک می‌کند تا در روابط کاری و شخصی خود موفق‌تر باشید و رازهای پنهان را کشف کنید. چرا باید این کتاب را بخوانید؟ 1. مهارت‌های بین‌فردی: یاد بگیرید که چگونه در روابطتان بهتر و دقیق‌تر عمل کنید. 2. کاربردی در همه جا: از محیط کار گرفته تا روابط شخصی، این تکنیک‌ها همیشه کارآمد هستند. 3. تکنیک‌های عملی: یادگیری فنونی که می‌توانید بلافاصله در زندگی روزمره به کار ببرید. اگر به دنبال حقیقت هستید "مهارت کشف دروغ گو" راهنمای شماست! اگر از کشف رازهای پنهان لذت می‌برید، این کتاب را از دست ندهید.

◼️ یاد آغاز بهار و مرگ نقاش زوال مرگ پروانه در اولین روز سال پروانه اعتمادی (۱۳۲۶–۱ فروردین ۱۴۰۴) هنرمند نوگرای ایرانی، در طو
◼️ یاد آغاز بهار و مرگ نقاش زوال مرگ پروانه در اولین روز سال پروانه اعتمادی (۱۳۲۶–۱ فروردین ۱۴۰۴) هنرمند نوگرای ایرانی، در طول بیش از پنج دهه فعالیت هنری، به عنوان یکی از نقاشان برجسته و تجربه‌گرای معاصر شناخته می‌شد. او نقاشی را نزد بهمن محصص آغاز کرد و تنها شاگرد مستقیم این هنرمند محسوب می‌شد. پس از ورود به دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران، تحصیل را پس از دو سال نیمه‌کاره رها کرد. اعتمادی نخستین نمایشگاه خود را در سال ۱۳۴۸ در تالار قندریز -که مکانی برای گردهمایی هنرمندان نوگرای زمانه بود-، برگزار کرد. او در دهه‌ی ۱۳۵۰ با نقاشی‌های طبیعت بی‌جان و به‌ویژه نقاشی‌های سیمانی‌اش شناخته شد. امین بزرگیان در یاد او و در پی مرگ او نوشته: «گل‌های غالباً پژمرده در نقاشی‌های پروانه اعتمادی ارجاع روشنی به زوال دارند. اساساً فرسودگی از تم‌های مورد علاقه‌ی او است. البته زوال برای او بیش‌تر از آن‌که چیزی مربوط به اضمحلال باشد، معطوف به پدیدار گذر زمان و بالطبع خاطره است: آن‌چیزهایی که می‌رود تا فراموش شود و یا در معنای کلی‌تر رو به نیستی است. گل‌ها در واقع روایتی از خاطرات محو‌شده‌ در بستر زیستی است که هر روز به مرگ نزدیک می‌شود.»
تنها حوزه‌ی کاری اعتمادی طبیعت بی‌جان نیست، و اصولا چهار دوره و چهار سیاق را در دنیای هنری او می‌توان بازنمایی کرد. با این وجود حضور اشیای بی‌جان بخشی از امضای اعتمادی است.
بزرگیان در مورد کاربرد و معنای اشیا نوشته: «اشیای بی‌جان نیز که در قالب گلدان‌ها، جعبه‌های فلزی روغن و یا جعبه‌های چای و غیره در آثار او دیده می‌شوند تأکیدی بر همین موضوع دارند. آنها نیز غالباً از شکل‌افتاده، رنگ‌ورو رفته و به وضوح اضمحلال ‌یافته‌اند. اشیا مصرف‌کنندگانی را در گذشته به یاد می‌آورند. به عنوان مثال در این نقاشی(١٣۵٨) بر روی سیمان، ما حلب روغنی را می‌بینیم که بر روی آن تصویری از تاریخ (بطور مشخص دوره هخامنشی) حک شده و زیر آن نوشته شده است: «شاه‌پسند». به‌طور روشنی شی از تاریخ می‌گوید؛ تاریخی که بصورت دِفرمه درآمده و با گلدانی رنگ‌ورو رفته ترکیبی از زمانی سپری‌شده را می‌سازد: البته زمانی که تا اکنون امتداد یافته و به نوعی دیگر مصرف می‌شود. تاریخ برای اعتمادی چه در اشیا و چه در موجودات زنده حالتی از زشتی را دارند. اعتمادی محتوای زیباشناسانه اثرش را بر پایه نوعی فقدان، زشتی، زوال و در مجموع آثار بی‌مصرف تاریخی می‌گذارد. او با این ترفند گذشته را نه در مقام چیزی باشکوه که در مقام یادآوری یا خاطره نمایش می‌دهد؛ چیزی که در حافظه ما در فرمی بی‌شکل‌شده همچنان پایدار است. پس‌زمینه ساده و سفید اثر نیز تأکیدی بر همین اندیشناکی او به گذشته است که گویا نقاش می‌خواهد خاطراتش را در جلوی پرده‌ی عکاسخانه‌ای ثبت کند.» پروانه اعتمادی، اول فروردین امسال در سن ۷۸ سالگی از میان ما رفت. #تجربه‌های_روان‌پزشکانه

📚 "مهارت کشف دروغ گو" 👤 دیوید جی لیبرمن آیا تابه‌حال دوست داشته‌اید بتوانید دروغ‌ها را از حقیقت جدا کنید؟ این کتاب به شما ت
📚 "مهارت کشف دروغ گو"  👤 دیوید جی لیبرمن آیا تابه‌حال دوست داشته‌اید بتوانید دروغ‌ها را از حقیقت جدا کنید؟ این کتاب به شما تکنیک‌های علمی و کاربردی برای کشف دروغ از طریق زبان بدن، رفتارهای کلامی و غیرکلامی را آموزش می‌دهد. این کتاب به شما کمک می‌کند تا در روابط کاری و شخصی خود موفق‌تر باشید و رازهای پنهان را کشف کنید. چرا باید این کتاب را بخوانید؟ 1. مهارت‌های بین‌فردی: یاد بگیرید که چگونه در روابطتان بهتر و دقیق‌تر عمل کنید. 2. کاربردی در همه جا: از محیط کار گرفته تا روابط شخصی، این تکنیک‌ها همیشه کارآمد هستند. 3. تکنیک‌های عملی: یادگیری فنونی که می‌توانید بلافاصله در زندگی روزمره به کار ببرید. اگر به دنبال حقیقت هستید "مهارت کشف دروغ گو" راهنمای شماست! اگر از کشف رازهای پنهان لذت می‌برید، این کتاب را از دست ندهید. @servatt369

اگه عصبی، بی قرار، ناراحت و.... بودین، با این  راهکارها خوب بشین : نشخوار فکری ← افکار خود رو یادداشت كن/ مديتيشن كن. عصبانیت ← مکث کن تا ذهنت پاک شه. بی قراری ← پیاده روی کن دلخوری ← با آدما مرزبندی کن همدلی را تمرین کن غم ← با افرادی که دوستشون داری وقت بگذرون اضطراب ← روی اون چیزی که تواناییشو داری کنترلش کنی، تمركز كن. بیش از حد فکر کردن: افکار خود را یادداشت کنید عصبانیت:  مکث کنید تا ذهن خود را پاک کنید بی قراری: برو پیاده روی فرسودگی: خواب و استراحت را در اولویت قرار دهید. رنجش: مرز ها و همدلی هارا تعیین کنید. روش‌های رایجی هستند که برای کنترل احساسات خاص وجود دارد. با این حال، بسته به افراد ممکن است برای همه یکسان نباشد.

Repost from N/a
تفاوت "کنار بچه بودن" با "بالای سرش بودن" رو بررسی کردم و ویدئویی آماده کردم تا پدر و مادرها متوجه بشن که رابطه‌ی درست، از کنار بودن شروع می‌شه؛ از دیدن و فهمیدن بچه‌ها، نه فقط کنترل و سرزنش. خیلی وقت‌ها، والدین رشد بچه‌هاشون رو نمی‌بینن، اما موقع انتقاد و سرزنش می‌گن: «با اون قد بلند و صدای نخراشیده‌ت، فکر کردی آدم شدی؟» اما هیچ‌وقت نمی‌گن: «قدت بلند شده، داری خانم یا آقا می‌شی، بهت افتخار می‌کنم.» یا «از اینکه کنارمی و تو جمع حرف می‌زنی، خوشحالم.» همین ندیدن‌ها باعث فاصله می‌شه. اون دختر یا پسر ممکنه بیرون از خونه، جذب کسی بشه که فقط بهش بگه: «چه خوشتیپی، چه خوشگلی، چه صدای خوبی داری...» و همون‌ها براش می‌شن معیار دیده شدن. وقتی احساس می‌کنه پدر و مادرش ظاهر و حضورش رو نمی‌بینن، اما یه غریبه حتی رنگ چشمش رو تحسین می‌کنه، ممکنه اونو به خانواده ترجیح بده... و این، آغاز سوءاستفاده‌ست. می‌تونم این رو در یه جمله خلاصه کنم: وقتی ما خوابیم، دزد خواب نیست! دزد، از خواب ما استفاده می‌کنه... رحیم گشتی مشاور خانواده

‏" چرا بعضی روزها بدون هیچ علتی حالمون خوب نیست و مضطربیم؟!" یکی از مباحث جدید و جذابی که توی روانشناسی روز دنیا مطرح شده، تروماها و آسیب های بین نسلیه، یعنی تاثیر آسیب های گذشتگان ما، روی اخلاق و روان ما. ترومای بین نسلی این مطلب رو بیان میکنه که شما ممکنه دچار افسردگی، اضطراب و ... باشی اما علت اصلیش برگرده به والدین و  نسل های قبلیتون که تروماها و آسیب هایی مثل جدایی و خشکسالی و قحطی رو تجربه کردن در واقع تاثیر یه اتفاق و آسیب روانی میتونه انقدر زیاد باشه که حتی ژن های یه آدم رو هم تغییر بده، مثل اینکه جمله ی "بعد اون اتفاق دیگه آدم سابق نشدم" یه جمله ی درسته! ما ممکنه بعضی روزهای سال بدون هیچ علتی دچار اضطراب و افسردگی بشیم و علائم تجربه ی آسیب دردناک رو داشته باشیم اما ندونیم چه علتی پشت این قضایا وجود داره، تموم این موارد میتونه  از طریق DNA نسل های گذشته به ما منتقل شده و روی روان و رفتارمون اثر گذاشته باشه !

. زندگی در انزوا سیستم ایمنیِ ذهن را تضعیف می‌کند و مغز مستعدِ هجوم افکارِ غیرِ عادی می‌شود. 📚 #جزء_از_کل 🖊 #استیو_تولتز 📖 #کتاب_بخوانیم

رابطه ی سمی بهت یاد میده به خودت احترام بگذاری آدم های دردسر ساز بهت یاد میدن که برای خودت حد و مرز بگذاری استرس بهت یاد میده چطور خودت را با شرایط وفق بدی اضطراب بهت یاد میده که دست به کار بشی ازدست دادن بهت یاد میده قدر چیزهارو بدونی محیط نامناسب بهت یاد میده برای خودت ارزش قائل بشی بیماری بهت یاد میده که بیشتر مراقب سلامتیت باشی شکست بهت یاد میده که سخت تر باید تلاش کنی

📌ماکیاولیسم چیست؟ ماکیاولیسم (Machiavellianism) یک ویژگی شخصیتی است که در چارچوب نظریه‌های شخصیت اجتماعی منفی تعریف می‌شود.
📌ماکیاولیسم چیست؟ ماکیاولیسم (Machiavellianism) یک ویژگی شخصیتی است که در چارچوب نظریه‌های شخصیت اجتماعی منفی تعریف می‌شود. افراد با این ویژگی معمولاً دارای سبک شناختی و رفتاری هستند که بر دستکاری اجتماعی، فریب‌کاری، استفاده ابزاری از دیگران و بی‌تفاوتی نسبت به اصول اخلاقی تأکید دارد. این مفهوم نخستین‌بار به‌صورت علمی توسط ریچارد کریستی (Richard Christie) و فلورانس گایس (Florence Geis) در دهه ۱۹۶۰ معرفی شد. 📌ویژگی‌های شناختی و رفتاری افراد با ماکیاولیسم بالا 1. سبک شناختی استراتژیک: این افراد جهان را مکانی رقابتی می‌دانند که در آن باید با زیرکی و تدبیر به اهداف رسید. 2. عدم درگیری هیجانی: در روابط انسانی احساس نزدیکی عاطفی نمی‌کنند و اغلب با فاصله هیجانی عمل می‌کنند. 3. عدم باور به اصول اخلاقی جهان‌شمول: باور دارند که «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» و اخلاق نسبی است. 4. دستکاری اجتماعی (social manipulation): برای رسیدن به منافع شخصی، دیگران را فریب می‌دهند یا تحت کنترل قرار می‌دهند.