3 306
المشتركون
-324 ساعات
-147 أيام
-5330 أيام
أرشيف المشاركات
3 306
یه روزایی هست که آدمهایی که
فکر میکنی تکیه گاهتن ناامیدت میکنن
اون روزها خیلی سخت میگذره
چون حس میکنی کسی که فکر میکردی
آدم امنه، امن و واقعی نبوده...
و اونجا انگار یه بخشی از قلبت سرد میشه،
سخت میشه و میشکنه، اما زندگی همینه
و تو باید در بین همین ناامیدی ها و راهت رو ادامه بدی
@gitmit
3 306
هر وقت حق با من بود نتونستم نشون بدم که حق با منه،
چون هیچوقت نتونستم با سیاست رفتار کنم،
نتونستم وقتی ناحقی میکنن در حقم آروم بمونم،
بخاطر واکنشم همیشه بد نشون داده شدم.
و این یکی از بدترین مشکلاتیه
که تو کل عمرم بارها تجربش کردم...
@gitmit
3 306
ازین به بعد میشم همون بیشعوری که
بقیه مواظبن با رفتار و گفتارشون ناراحتش نکنن.
میشم همونی که اول بقیه بهش زنگ میزنن
و احوالشو میپرسن و خبر میگیرن ازش.
میشم همونی که مستقیم و رُک حرفشو میزنه
و انتقاد میکنه و مراعات حال کسی رو نمیکنه.
با این آدما باید مثل خودشون باشی...
@gitmit
3 306
چیزی که راجب آدم ها فهمیدم اینه که
عقایدشون با توجه به منافعشون تغییر میکنه
و بیشتر اون ها دنبال حقیقت نیستند
بلکه با توجیه و بهانه فقط دنبال
میسر کردن تمایلاتشون میرن...
@gitmit
3 306
ناراحتم برای نگه داشتنها و اصرارهای زوری،
ناراحتم برای ضربههایی که اجازه دادم بهم بزنن،
من با خودم خیلی نامهربون بودم،
نمیدونم میتونم خودم رو ببخشم یا نه،
تو آینه نگاش میکنم، خیلی شرمندهشم،
شرمنده تموم دردایی که کشید،
شرمنده تموم سادگیاشم...
@gitmit
3 306
هیچگاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمیدانستم..
برای اندکی شادی به اندازهی دریاها گریستن؛
برای ذرهای امید، زندگی را زیر و رو کردن..
و برای عشق از تمامِ خود گذشتن...
اینکه حال خوبت گره بخورد به خوشحالیهای دسته جمعی
اما تنهایی، بدجور از گلوی زندگیات پایین برود..
ترس از آیندهای که نیامده و فرار از اکنونی که درست نمیشود
و گذشتهای که دنبالمان افتاده تا پیرمام کند...
@gitmit
3 306
حق با شما بود!
خیلی سعی کردین
شخصیت واقعی
و بدون نقابتون رو
بهمون نشون بدین..
ما هم که از سادگی
دوزاریمون نمیافتاد؛
دیر متوجه شدیم.
باید پیشتر از اینا
قیدتون رو میزدیم،
ببخشید...🙂
@gitmit
3 306
ولی میدونی واقعیت چیه ؟
واقعیت اینه من غرق استرسم ولی نشون نمیدم.
کوچیک ترین موضوعات باعث میشه ساعت ها فکر کنم و اعصابم خورد شه.
احساس سختی و فشار، ناراحتی، بیحوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی داره منو میخوره.
من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم و در عین حال تلاش میكنم كه اين نخ نازک بريده نشه تا فقط بتونم شرایطمو عادی نشون بدم
بهتر بگم من تو ظاهر رو پاهام وایسادم،گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم
اما حقیقت اینه که خستم..
میخوام فرار کنم...
@gitmit
3 306
آدم امن زندگیت که خودشو تو خوشیا بهت ثابت نمیکنه،
امن بودنش وقتی بهت ثابت میشه
که بعد درددل کردنت، بعد حتی جروبحث کردنتون،
میبینی همون آدم قبله بدون هیچ تغییری
تو رفتارش، محبتش و حتی نگاه کردنش.
آدم امن دلتو قرص میکنه
بدون اینکه اجازه بده ذره ای شک بیاد تو وجودت..
@gitmit
3 306
ترجیح میدم همیشه آدم بده ی داستان باشم
اما همون چیزی روی زبونم باشه که توی دلمم هست
آدم بده ی دل و زبون یکی بودن
خیلی با ارزش تر از آدم خوبه ی دو رو بودنه..
@gitmit
3 306
وقتی صفرهای موجودیت زیاد باشه،
فلافلم با لذت میخوری،
تازه عکسم میگیری میزاری استوری هشتگ میزنی نوستالژی
ولی اگه موجودیت اندازه یه فلافل باشه
میری ته یه کوچه خلوت میخوری،
چون انتخابت نبوده اجبار بوده
خواستم بگم پول روی طعم فلافل هم تاثیر داره،
آدمای اطرافت که جای خود ددارن...😉
@gitmit
3 306
3 306
بعضی وقتاهم هست ،
آدم وقتی ناراحته گریه اش نمیاد!
ولی کلیداشو، وسایلشو جا میذاره ،
لیوان از دستش میوفته
و وقتی باهاش حرف میزنی میگه
«ببخشید دوباره میگی ؟ نفهمیدم»
@gitmit
3 306
من خودمو گم کردم
جایی که همه قرار بود وقتی زمین میخورم دستمو بگیرن
و وقتی ناراحتم کنارم باشن، اما نبودن...
جایی که فهمیدم
هرقدر حساس تر باشی احمق تر به نظر میای.
هرقدر مهربون تر باشی بیشتر ازت سواستفاده میشه.
هرقدر بیشتر خودت باشی بیشتر صدمه میبینی.
محبت توی این دنیا جرمه منم مجرم سابقه دار🙂
@gitmit
3 306
سرش را بلند کرد و گفت: دشمن زیاد داری.
نگاهش کردم، خندیدم و گفتم: دشمن؟
اینها دوستهاییاند که تازه نقاب برداشتهاند.
آدم اگر هیچ دوستی نداشتهباشد،
اگر کسی را به خلوتش راه نداده و جای زخمهاش را به کسی نشان ندادهباشد
دشمن از کجا پیدا کند؟
@gitmit
