ar
Feedback
حــرفــــ دل

حــرفــــ دل

الذهاب إلى القناة على Telegram
3 385
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات

همه ما یه زمانی احساساتی بودیم ولی پشیمون شدیم همیشه عاشق ترو دلتنگتر بودیم همیشه از جون مایه میذاشتیم تا اون ازما راضی باشه اونی که مو به مو حفظ میکرد خاطره ها رو مابودیم اونی که عذرخواهی میکرد با اینکه بی تقصیر بود اونی که میترسید از دستش بده ما بودیم... نمیدونستیم چی به سرمون اومده اصلا نمیفهمیدیم چقدر برامون مضره این عشق و عاشقی تا زمانی که با همه این کارهایی که واسش کردیم ، گذاشت و رفت... @gitmit

آهنگ #جدید نیواد رفتنی @gitmit

من شیفته‌ی خوشی‌های ساده‌ام. مثل گوش دادن به یک موسیقی خوب، کنار کسی که دوستش داری، بدون اینکه حرفی بهم بزنیم... مثل دراز کشیدن روی سرامیک سرد. مثل دیدن رنگ نارنجی آسمون موقع غروب، مثل بیخودی خوندن با صدای بلند. مثل خندیدن موقع فکر کردن به یک خاطره قشنگ. اینکه یکی بهت یک شاخه گل هدیه بده، و بگه این مال توئه، از طرف من! حتی خنکی اونور بالشت، یا اینکه توی یک کافه، توی غروب سرد زمستون، واست صندلی رو بکشه بیرون تا بتونی روبروش بشینی. مثل شنیدن اسم خودت واسه اولین بار از زبون یک دختر کوچولو... مثل شنیدن صدای نفس‌های کسی که به عشق اون نفس میکشی.... من شیفته‌‌ی همین خوشی‌های ساده‌ام... @gitmit

آهنگ #جدید ناصر زینلی با توام @gitmit

آهنگ #جدید راغب خاتون @gitmit

آهنگ #جدید یوسف زمانی عشق منه @gitmit

آهنگ #جدید شاهین بنان عسل عسل @gitmit

آهنگ #جدید شاهین بنان عسل عسل @gitmit

هر آدمی تا یه جایی بهتون فرصت میده، ولی بالخره خسته میشه از حس اضافی بودن، از جنگیدن واسه موندن، از قهر و آشتی مکرر، از توضیح دادن خودش ، از برطرف کردن سوتفاهما؛ کاسه صبر آدمای زندگیتونو لبریز نکنید، ممکنه دیگه هیچ آدمی ، به این اندازه وصله ی وجودتون نباشه! @gitmit

آهنگ #جدید علی عباسی عشق میکنم @gitmit

. وقتی دلت میگیرد... جلوی آیینه می ایستی رژ لب میزنی کمی عطر نیش خندی میزنی به خودت، به دلتنگی هایی که برایشان نقاب میدوزی... لباس رنگی ات را میپوشی موهایت را می بندی چند دانه ای مروارید به بغض هایت میآویزی در آخر آنقدر زیبا میشوی که همه شک میکنند دلـتنگتـرین دختر دنیایـی #روز_دختر_مبارک @gitmit

. در شهر من دختر ها را زنده به گور میکنند ابتدا چنگ به گلویشان می اندازند و ارزو را خفه میکنند سپس درخت امید را قطع می‌کنند  و در اخر حق را اعدام در شهر من دختر ها نمیخندند در شهر من دخترها از تلخی زهر بله به مرگ میگویند و مرگ کم کم نطفه ای را در بطن انان پرورش میدهد و لقب مادر بر گردن انان می اندازد در شهر من دختر ها حتی خدا راهم ندارند وبرای نماز چادر به سر میکنند درشهر من دختر ها زنجیر به پا دارند و به ان زجیر وزنه ای سنگین به نام پدر است ... @gitmit

يه جايي نوشته بود : قشنگیش به اینه که اگه طرف بد بود ولش نکنی بری، کنارش بمونی؛ جمع و‌جورش کنی، لازم بود خيلي جدی تر برخورد كنيکی، ولی درستش کنی... دوست داشتن و موندن با کسی که هیچ عیب و ایرادی نداره که هنر نیست! حتی عشق هم نیست... @gitmit