Pazhvak
الذهاب إلى القناة على Telegram
Admin: @erfanazizi37 YouTube: https://youtube.com/@pazhvak?si=u1v_T00-zryIHJI7 ________ Instagram: https://instagram.com/_pazhvak_?utm_source=ig_profile_share&igshid=1dez03g3u6a3j _ Unknown https://t.me/BChatBot?start=sc-34ddf4a296 ناشناس
إظهار المزيد1 718
المشتركون
+124 ساعات
+77 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
1 718
Vampiria - The Hand of Death
گمگشته در ژرفای تاریکترین جنگل
در تعقیب همان سایهی همیشگی...
قطرهها را در دستانم میشمارم
جان از میان اشکهایم رخت بربسته است
بار دیگر دست مرگ را احساس میکنم
گسترده بر فرازِ هزاران رویای درهمشکسته
بیا ای باد مرگبار، بیا و شب را در آغوش بکش
اکنون هر دم چیزی جز درد نیست
خاری دگر در اعماق قلبم
بار دیگر نام مرگ را حس میکنم
و باد مرگبار در گوشهایم آه میکشد
قطرهها را در دستانم میشمارم
جان از میان اشکهایم رخت بربسته است
بار دیگر دست مرگ را احساس میکنم
گسترده بر فرازِ هزاران رویای درهمشکسته
گمگشته در ژرفای تاریکترین جنگل
در تعقیب همان سایهی همیشگی...
🆔 @ppazhvakk
1 718
Virgin black - Beloved
چند بار دیگر به تو چشم بدوزم؟
افسونشده در رایحهی مرگ تو
و کاهنان ددمنش، در برابر روحی رنجور
در میان سرودی خفهشده، پایکوبی میکنند
خشمم آرام میگیرد و به اندوه بدل میشود
آنگاه که تاجهای گل خود را بر اندامم گره میزنند
یارم شو تا این بوی تعفن رخنه کرده در ذهنم را بفهمم
چرا دیدگانمان را تباه میکنند؟
آیا کسی هست که طعم خونم را بچشد؟
من چنگ آویختهام، لرزان با پیکری کبود و مجروح
مسیحیت! برخیز و جامهی خود را بر تن کن
چه اشکهای لذیذی که مرا به ریختنشان واداشتی
محبوبم، چند بار دیگر تو را بنگرم
با نفسی حبسشده در سینه و قلبی بیدفاع؟
مرا چون کودکی غنوده در گهواره در آغوش میکشی
(با مهری جنونآمیز، تا این فقدان را تسلا دهی)
ای محبوب...
شبح عشق آنها زیباییات را نفرین میکند
در کوری پریشانیام
و در چشمان سیاه و ژرف تو
اندوه خاموشت را تماشا میکنم.
🆔 @ppazhvakk
1 718
Lethian Dreams - Red Silence Lodge
آیا سرد نیستند؟
چشمانی که با آنها به من مینگری...
آیا کهنه و فرسوده نیستند؟
واژههایی که به زبان میآوری...
من هنوز از همان زخمهای قدیمی خونچکانم
و هنوز همان طعم شور [اشک و خون] بر لبهایم است.
آنها درون رویاهایم رخنه کردهاند و زندگی میکنند،
و اکنون که به بندشان کشیدهام، خود تغذیهشان میکنم.
من باز هم به دنبال امر موهوم و ناپیدا خواهم دوید
حتی اگر بدانم هر بار، بیش از پیش خواهم مرد.
این اندوه هرگز رهایم نمیکند...
من هنوز باران را حس میکنم
همان بارانی که تو میگویی وجود ندارد
همان بارانی که هیچگاه درکش نمیکنی.
تکتک این جای زخمها باقی خواهند ماند
چونان آمتیستی به رنگ یاسی رنگپریده...
تکتک این جای زخمها زندهاند و نفس میکشند
چونان آمتیستی به رنگ یاسی رنگپریده...
🆔 @ppazhvakk
1 718
Artesia - Le haut bois
آنسوی تپههای تاریک و بادخیز
و لجنزارهای خَلاش در «برنیلیس»
مههای آمیخته به راز، پارهپاره گشته و محو میشوند
یادمانهای سنگی کهن، مغرور قد افراشتهاند
در حصار درختانی گرهخورده، عبوس و کینهتوز
اینجا کرانهی غربی
جنگل وحشی و جادویی «بروسلیاند» است
با صخرههایی تراشیده از تازیانهی فرسایش
آنجا که سنگهای سخت خارا، جامهای از خزههای خاکستری به تن دارند؛
درست مانند همان آبهای تیره که شهر اسطورهای «ایس» را در خود غرق ساختند
بیوقفه و خروشان، «جویبار نقره» کف بر لب میآورد
و جنگل مرتفع، کاخیست سحرآمیز از جنس سنگ و کانی
باد در پناه درختان کهنسال بلوط نجوا میکند و میموید
که گنجی شگرف در این دیار رازآلود پنهان است
و روزی آن پادشاه افسانهای برای بازپسگرفتنش بازخواهد گشت...
🆔 @ppazhvakk
1 718
Dargaard - Demon Eyes
من همان کسم که صدایش زدی
در ژرفای شبی که روحت را در آن باختی
با چشمان اهریمن دیدی
آنچه را که پشت نقاب زندگی پنهان است
همسفر من شدن، گذشتن از دریای آتش...
بزرگترین رؤیایت همین بود؟
به دانایی ابدی دست خواهی یافت
فرسنگها دور از این روزهای جاری
با چشمان اهریمن دیدی
عوالمی را که قرنها پیش رها کرده بودم
سایههای جهانهای دگر
چون بادی گدازان بر تنت میوزند
دروازهای دَوار از سفرهای بیانتها
در آستانهی چشمانی باز شده است
که اکنون آنها را مال خود میدانی
در طریق روح گام بردار
به سوی ابعادی ناشناخته...
و سرانجام، با چشمان اهریمن... مُردی.
🆔 @ppazhvakk
1 718
New moon, would you open the gates
And take me away from this night
New moon, between the curtains
Walk me away on your silvery bridge
New moon, lay your mercy on me tonight
🆔 @ppazhvakk
1 718
میتازم میان روزهای خاکستری و آسمانهای قیرگون
ای باد سرد، بوی یاران گمشدهام را برایم بیاور.
جاودانه در جستوجوی آن نگاه رهاییبخشم
در آرزوی دوباره دیدن شکوه این خاک...
🆔 @ppazhvakk
