فضا و دیالکتیک
الذهاب إلى القناة على Telegram
نشریهی انتقادیِ آنلاین در حوزهی مطالعات شهری، نظریهی معماری، جغرافیای انسانی، و جغرافیای سیاسی راه ارتباطی: info@dialecticalspace.com فیسبوک: https://www.facebook.com/dialecticalspace/ اینستاگرام: https://www.instagram.com/spaceanddialectics/
إظهار المزيدإيران179 716الفئة غير محددة
1 248
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
1 248
مناظر عملیاتی: پسکرانههای کاپیتالوسین
نیل برنر و نیکوس کاتسیکیس
مترجم: امیر فتحی فرزانه
ویراستار: فضا و دیالکتیک
«نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصرآگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است. در این تصور جمعیْ مناظر غیر-شهری را به حجم بیشکلی از «سرزمین ارواح با فضاهای خالی و فواصل همگن» تشبیه میکند «که منتظر ورود و اقدامات انسان»اند. در نتیجه، محققان به ندرت به دنبال رمزگشایی از الگوها و خطسیرهای مشخصی بودهاند که از طریق آن پسکرانهها از دهه ۱۸۵۰ به بعد بهنیت ساخت و توسعه تخریب شدهاند. حتی اگر چنین دگرگونیهایی به اندازه تغییرات مشابهی در ساختوسازهای بحرانخیزِ محیط مصنوع شهری بزرگ باشد، باز هم نادیده گرفته میشوند. بررسی چنین دگرگونیهایی ما را به مفهومپردازیهای جدیدی از ماتریسهای شهر/پسکرانه در بستر جغرافیاهای نوپدید و اکولوژیهای اوربانیزاسیون سیارهای نیازمند میکند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hinterlands-of-the-capitalocene/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
هگل و هائیتی: پیوندی مسکوتمانده؛
دیالکتیک ارباب-برده و ضرورتِ تاریخنگاریِ یونیورسال از دید سوزان باکمورس
آیدین ترکمه
«سوزان باکمورس به دنبال برجستهکردنِ پیوند و وابستگی متقابل هگل و انقلاب هائیتی است؛ رابطهای که احتمالن در برخورد اول کمی ناآشنا و عجیب به نظر برسد. با این حال باکمورس نشان میدهد که هگل و هائیتی جداییناپذیرند و هیچ یک را بدون دیگری نمیتوان فهمید و خواند.
«هگل و هائیتی» پشتیبان تحولی در دانش است که ما را از سلسلهمراتبهای سنتیِ اهمیت دور میکند. «هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند. فکتها باید الهامبخشِ تخیل باشند نه اینکه تخیل را مقید و سرکوب کنند. در نتیجه هر چه کمتر این فکتها را تابع اسطورهی «دانشِ قطعی و متقن» بسازیم که همچون برهانی برای اثبات یک تز از پیش تعیینشده و موثق کاربرد دارد، آنگاه فکتها میتوانند حقایق بیشتری را آشکار کنند.
بر این اساس هدفِ بحثِ دانشورانه و پژوهشها باید گستراندن افق تخیل تاریخیجغرافیایی باشد. سیاستِ چنین فرایند جمعیای، تولید دانشی معطوف به یک سپهر عمومی جهانی در معنای دقیق کلمه است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hegel-haiti-and-universal-history/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
نانسی نهایتاً فیلسوفی دریدایی است/ فلسفه نانسی به چه کار میآید؟
مصاحبهی خبرگزاری کتاب ایران با نریمان جهانزاد دربارهی کتاب «فلسفه ژان لوک نانسی» نوشته ماری ایو مورین
...
«در هستیشناسی متکثر تکین نانسی، وقتی بودن-با در بطن یا در قلبِ تکینگیها کاشته میشود به این معناست که اساساً آنچه به چیزها هویت میدهد خود رابطه و حضورِ «در» یا «بهسوی» در بطن آن است. در این هستیشناسی هیچ امر فینفسهای درکار نیست، بلکه چیزبودنِ چیزها برمیگردد به «در نزد بودن»، «در» یا «بودن بهسوی». این «در»، «بهسوی»، «به»، «نزد» بودن است که چیزها را وضع (posit) میکند. همانطور که حروف اضافه (در، به، بسوی، نزد) اسامی را به هم متصل و در آن واحد از هم متمایز میکنند، و خصلت حرفاضافهای، یعنی pre-positional دارند، در متن چیزها، «در»، «بهسوی»، «در نزد» و «به» بهنحو پیشینی در هر وضعشدگی یا برنهادنی (positionality) لانه دارند. در واقع اگزیستانسی که هایدگر، در میدان اندیشهی پدیدارشناسی و با تکیه بر نفسِ رویآوری و در عین حال در برابر اگوی مطلق هوسرل، مطرح کرد که ذاتش فراروی بهسوی موجودات است، و بنیاد دازاین را همین تعالی (transcendence) دانست، در نانسی رادیکالتر میشود، بطوریکه خود میتزاین را در قلب چیزها میکارد. جملهی نانسی که میگوید «اجتماع در حقیقت وضعِ رئالِ وجود است» به همین معنا اشاره دارد.»
...
برای مطالعهی متن کامل مصاحبه اینجا کلیک کنید.
1 248
مروری بر کتاب بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی، نوشتهی کامران متین
آیدین ترکمه
«کتاب کامران متین با عنوان بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی که در سال ۲۰۱۳ از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است از دید من یکی از معدود تلاشهای نظری جدی در راستای مفهومپردازی انقلاب اسلامی ایران و نیز نظریهپردازی امر بینالملل به اتکای تجربهی ایران است. در خلال این پژوهش جذاب و خواندنی متین به طور انتقادی با برخی از مهمترین معضلات فکری در مارکسیسم که مشخصن به مسالهی نظریه و البته روش بازمیگردند درگیر شده است. متاسفانه کتابِ بسیار آموزنده و چالشبرانگیز متین به فارسی برگردانده نشده است. در این نوشته میکوشم به برخی از مهمترین بحثهای متین بپردازم به طوری که خواننده بتواند تصویری نسبتن دقیق از مختصات کتاب و به ویژه برداشت انتقادی او از نظریهی توسعهی ناموزون و مرکب تروتسکی به دست بیاورد. از آن جهت که تمرکز پژوهشی من نیز بر مسالهی روش، مارکسیسم، و به طور مشخص دولت و تغییر اجتماعی است در جایجای متن سعی کردهام با برخی از استدلالهای متین درگیر شوم. استدلالهای نظری متین بسیار پیچیده و چندلایه و مستلزم تامل دقیق هستند. به طور کلی کتاب او از دید من کتابی است به شدت فشرده که دست کم در برخی مواقع نیازمند ایضاح بیشتر است. کامران متین با لطف همیشگی به پرسشهای من پاسخ دادهاند و من نیز آنها را در متن گنجاندهام.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/recasting-iranian-modernity/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
برنامهریزی شورشی: قراردادن برنامهریزی رادیکال در جنوب جهانی
نویسنده: فرانک میرآفتاب
مترجم: سمیه زندیه
ویراستار: نریمان جهانزاد
«برای بررسی علت رویآوردنِ سازمانهای توسعهی بینالمللی به تعریف حکمرانی خوب بر مبنای توسعهی حکومت محلی و مشارکت شهروندی، خوانشی گرامشیایی روشنگر است. درک هژمونی به منزلهی مناسبات بهنجارشده، و اقدامات ضد-هژمونیک به مثابه کردارها و نیروهایی که این مناسبات را متزلزل میکنند، قلمروهای ستیزناکِ قدرت در حکمرانی همهشمول نولیبرال هویدا میشود. کاکس میگوید که سازمانهای توسعهی بینالمللی نظیر بانک جهانی، از دههی ۱۹۸۰ به بعد، برای حفظ مناسبات دولت با نواحی غیررسمی و مردمی، در یک اقدام هژمونیکِ از بالا، توسعهی دولتهای محلی، مشارکت اجتماع و توسعهی مشارکتی را در دستور کار تعهدات نهادی خود قرار دادند. شاهد این اقدام نهادی شمار رو به افزایش شراکتهای دولتی با سازمانهای اجتماعمحور و سازمانهای مردمنهاد طی دو دههی اخیر است. پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که این عادیسازیِ مشارکت اجتماع از مبارزات اجتماعها سیاستزدایی میکند و کنترل دولتی را در جامعه گسترش میدهد. گنجاندنِ جنبشهای مردمی ذیل سازمانهای مردمنهاد، از طریق تثبیت مناسبات دولت-جامعه، سبب حفظ وضع موجود میشود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/miraftab-insurgent-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
میدان دادن به غافلگیری و هنر امر ممکن: درام میانجیگری تفاوتها
نویسنده: جان فورستر
مترجم: نریمان جهانزاد
از یادداشت مترجم:
«فورستر در زمرهی نظریهپردازان برنامهریزی ارتباطی قرار میگیرد، جریان پرزوری در اروپا و آمریکا در دههی 1980 که وجه مشخصهاش تأکید بر بسترسازی برای گفتوگوی سازنده میان طرفین یک وضعیت ستیزآلود، با پیشِ چشم داشتن افق دموکراسی مشارکتی، است. با توجه به تعلق فورستر به سنت هرمنوتیک فلسفی، و نظریهی کنش ارتباطی هابرماس، و خوراک گرفتن از اندیشهی برخی از فلاسفهی اگزیستانس نظیر مارتین بوبر که گرانیگاه اندیشهاش نسبت من-تو است، دور نیست بگوییم مفهوم کانونی فکر او «همدلی» است. همدلی یکی از دستاوردهای فلسفهی قارهای معاصر، و بطور مشخص سنت پدیدارشناسی و هرمنوتیک، است که به گمان من «میداندادن به غافلگیریِ» فورستر را باید بر اساس شکافتن همین مفهوم و پرسش از امکان و امتناع ظهور آن در بسترهای مختلف دریافت ... . اگر مفهوم همدلی را به بودن-با-دیگری پیوند دهیم و آن را نه امری شناختشناسانه بلکه یکی از اگزیستانسیالهای انسان بدانیم، به گمان من تلاش برای حل تعارضها به اتکای میانجیگری، مستلزم زیستن در فضاییست که بودن-بای بنیادین بشر مجال بروز داشته باشد. شرط امکان تحقق گفتوگو، برداشتنِ بارِ سنگین اراده-به-قدرت از گردهی بودن-با و آزادسازی انرژیهای نهفتهی آن است. ...باری، این مقاله جذاب و خواندنیست، اما بنا به تجربهی زیسته و مشاهدات من، برای وضعیت «ما» رویکردی شکستخورده و ناممکن است. ... امیدوارم فرصتی فراهم شود که در آینده، به سهم خودم، به تفصیل داستانی بسیار ساده و پیشپاافتاده از مسألهای آموزشی در دانشگاه، که مبتنی بر لجاجتی کور و خصمانه، فقدان روح ارتباطی، و تعارضزاییِ (به عوض تعارضزدایی) میانجیگرِ ماجرا بود روایت کنم؛ داستانی که چه بسا مُهر ابطالیست بر فرضِ ارادهی نیک و امکان گفتوگو.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/dealing-with-differences/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
1 248
دایرهی نوشتار، برزخِ سطور
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«نوشتار راهبردی سیاسی است؛ گذشته را به حال میکشاند یا چیستیِ آینده را درگذشته میجوید و آنچه را از خلال فضازمانِ سیاسیشده به شکل امر بدیهی جلوه میکند، زمینهی پرسش و گمانهزنی میسازد ... نویسنده هیچ برش و دورهای از تاریخ را به میانجیِ بروزاتِ سیاسی زورورزانه بر آن مخروبه نمیانگارد. او مدام گاهنامه را مرور میکند و پیوستار را به چالش میکشد تا راهی به آن لحظه که پذیرندهی سکونت باشد بگشاید. از زبان خدایان به زبان کاهنی، تا زبان مردم را مدام برای یافتن یا ایجاد گسست در هستهی قدرت برمیکشد. به بدنهای حذفشده و بدون تصویر جان میبخشد، ما را به شهرهای ممنوعه رهنمایی میکند و زمانهای خطخورده را فرا میخواند. نویسنده مسافرِ همیشگی زمان و مکان است و همواره فضا را با پافشاری بر تفاوت یا آشکارسازی آن نشاندار مینماید. چنین تاکیدی بر تفاوتها با راهبرد افشاگرانهاش در برابر یکدستی و همگونسازیِ سیاستورزانه و خنثیگر دولت و دستگاه ارشادی سرکوبگر آن سد و دیواری استوار است. پیشروی تجربهها و روابط تجویزیـارشادی و ساختگی سیاههی بلندی از گوناگونی سر برمیآورد تا محیط بیسو، که شکلی از«درخودماندگی بهنجارشده» است را دگرگون سازد. چنین رویکردی درنوشتار و چنین خواستی در نویسنده، بازوهای اجتماعی تکهتکه شده و جداافتاده را با پافشاری بر نقشمندیشان تناور میسازد تا فضاهای ازکفدادهشان را بازیابی کنند. اتصال سپهرهای پرهیزدار از هم، همایش نیروهای به کناره رانده، آفرینندهی بافتاری میشود که بدنها و ایستارِ چیره بر آنها ــ که بسامد همان جبرهای فرمایشی زورورزانه است ــ بایسته انگاشته نشوند، زیرا به نقشِ هدایتکنندهی موجودشان بسنده نمیکنند. تخیل و بازروایت، هر دستهی اجتماعی را تا آن اندازه توانمند میسازد که دست به تعریف/بازتعریف مکانها بزنند و خیابان و خانه و زمان و بسیاری دیگر را پهنهای برای حضور سازند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-circle-of-writing/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
مَسی، فوکو، و پروژهی برنامهریزی کلانشهری ملبورن
نویسنده: مارگو هاکسلی
مترجم: نریمان جهانزاد
«برنامهریزی کاربری زمین آن فعالیت دولت است که به مستقیمترین شکل درگیرِ (تلاش برای) تأثیرگذاری بر برآمدهای فضاییِ مناسبات اجتماعی است. اِعمالِ کنترلهای برنامهریزی به دست دولت از خلال سازوبرگهای ساخت و ساز، دپارتمانهای زیستمحیطی، مقرراتگذاری، و برنامهریزیِ مشخصْ محصولِ شبکهی پیچیدهای از روابط و عوامل اثرگذار است، از جمله: مناسبات طبقاتی و جنسیتی، جنبشهای اجتماعی، کنترل و تولیدِ سیاسی-بوروکراتیک و حرفهای/دانشگاهیِ دانش (و در نتیجه قدرت) در درون شرایط هژمونیک سرمایهداری پدرسالار. کل این عوامل تأثیرگذار بر کنشهای دولت، همراه با مقرراتگذاری دولتی، در ساختن لایههای ساختارهای فضایی و زمینشناسی مناسبات اجتماعی دست دارند، که تقسیم فضایی کار و سطوح سرمایهگذاری از دل آن سربرمیآورد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/massey-foucault-and-the-melbourne-metropolitan-planning-scheme-pdf/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
تولید فضای جنسیتی-طبقاتی: نگاهی به فضازمانِ ایرانِ دههی ۱۳۵۰ از خلال سینمای داستانی عباس کیارستمی
فریده شهریاری و آیدین ترکمه
«در این مقاله به دنبال آن هستیم تا با بررسی سه اثر سینمایی از عباس کیارستمی یعنی تجربه (۱۳۵۱)، مسافر (۱۳۵۳)، و لباسی برای عروسی (۱۳۵۴) برخی از فضازمانمندیهای اساسی ایران را همچون مکانیسمهای تعیینکنندهی سازماندهی فضای اجتماعی در آستانهی وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بکاویم و برجسته کنیم. ایدههای تولید فضا، شهریشدن سیارهای، و ضربآهنگکاوی آنری لوفور از جمله رویکردهای اصلی جهتدهنده در این مطالعه به شمار میروند که کمک میکنند فهم دقیقتری از فضازمانمندیهای پیشگفته ارائه کنیم. در این نوشته سینمای کیارستمی را همچون بازتاب زندگی روزمرهی کودکِ کارِ مذکرِ طبقهی فرودستی در نظر میگیریم که از حاشیهها به مرکز یعنی تهران مهاجرت کرده است. با استناد به ایدهی کارتوگرافی ادبیِ رابرت تالی استدلال ما این است که سینمای کیارستمی، ماهیت طبقاتیـجنسیتیـمذهبی فضا را آن طور که در سطح زندگی روزمره تجربه و زیست میشود نقشهپردازی میکند. تصویرپردازی سینمایی و فضایی از تهران در سینمای کیارستمی را میتوان همچون یک شیوهی ژئوکریتیکالِ کارتوگرافی تلقی کرد. کیارستمی به این ترتیب سازوکار سیستماتیکِ تولید بدنهای سرکوبشده و رامشده را در بستر گستردهترِ فضای به طور نابرابر شهریشدهی ایرانِ دههی ۵۰ آشکار میکند. ادعای ما این است که طیفی از فضازمانمندیهای چندمقیاسی و چندضربآهنگی در ایرانِ آن دوره در حال ظهور بوده است که مستقیم یا غیرمستقیم در فیلمهای کیارستمی بازتاب پیدا کردهاند: نابودسازی تحمیلی شیوهی زیست دهقانی و کشاورزی غیرسرمایهدارانه، پرولتاریاییسازی، و متعاقبن مهاجرت از روستا به شهر، و پدیدارشدنِ سکونتگاههای غیررسمی و بیثباتکاری.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the_production_of_gendered_class_space_in_kiarostami_cinema/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
سه جریان تاریخیِ برنامهریزی شهری
پیتر مارکوزه
برگردان: نریمان جهانزاد
«فنگرایانه یا مطیعبودن اصطلاحیست که در اینجا برای اشاره به آن نوع برنامهریزیای استفاده میشود که معطوف به کارآمدیِ هر سیستم یا مکانیست که مورد برنامهریزی واقع میشود. مسلماً کارآمدیْ هدف تقریباً هر نوع برنامهریزیای است؛ قطعاً هیچ برنامهای تدوین نمیشود که ناکارآمد باشد، همانطور که هیچ برنامهای تدوین نمیشود که ناپایدار باشد. بنابراین در رویکرد عدالت اجتماعی انتقادی هم انتظار میرود که برنامهریزی در خدمت به اهدافش کارامد باشد. اما برنامهریزی فنگرای مطیع، آنگونه که در اینجا استفاده میشود، چنان شأن والایی برای ابزارهای فنی برنامهریزی (یعنی همان وجوهی که معطوف به کارامدی هستند) قائل میشود که بهکل، ابزارِ فنی به ویژگی اصلی و نیروی محرک برنامهریزی تبدیل میشود. این نگره، به برنامهریز به عنوان فردی حرفهای، کارشناس، و تکنسینی نگاه میکند که دانش و تربیت خاصی داشته، و قادر به بکارگیریِ مجموعه ابزارهاییست که برای آنها آموزش فنیِ ویژهای دیده است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-three-historic-currents-of-city-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
دیالکتیک همچون فلسفهی علمِ آنری لوفور
آیدین ترکمه
«حزب کمونیست فرانسه که تا پیش از جنگ کار لوفور را به این خاطر که بیش از حد هگلی است ممنوع کرده بود، در سال ۱۹۴۶ و ذیل سلطهی تز «وحدت علوم»، پیشنهاد انتشار مجموعهای هشتجلدی را دربارهی ماتریالیسم دیالکتیکی به او داد. اولین جلد از این مجموعه با عنوان منطق صوری، منطق دیالکتیکی در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. این کتاب ابتدا مورد توجه و تایید قرار گرفت اما به محض آنکه دکترین حزب در نتیجهی جنگ سرد تغییر کرد و تز جایگزین یعنی «دو علم» رسمن مبنای عمل حزب کمونیست اعلام شد، کتاب لوفور مورد هجمه و حملهی اعضای حزب قرار گرفت. آنچه در معرض این حملات ایدئولوژیک قرار داشت این استدلال لوفور بود که دیالکتیک، منطق صوری را ملغا نمیکند. اینکه لوفور حدی از اعتبار را برای منطق صوری قائل شده بود، برای حزب پذیرفتنی نبود. این رویکرد لوفور باعث شد تا حزب کمونیست برچسب خردهبورژوا به او بزند که بویی از روحیهی حزبی نبرده است. از دید حزب کمونیست، منطق صوری یک فانتزی بورژوایی بود. از همین رو این گفتهی لوفور که منطق صوری نیز میتواند در شناخت جهان به ما کمک کند، از دید حزب، مصداق بارز کفرگویی تلقی میشد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/lefebvre-and-philosophy-of-science/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
1 248
تولید فضا در مناطق کلانشهری: تحلیلی لوفوری از حکمرانی و تغییر فضایی
مایکل باسِر
برگردان: نریمان جهانزاد
«به نظر لوفور «انفعالِ افراد دخیل، سکوتشان، و احتیاط و ملاحظهکاریِ خاموششان» از فقدان دموکراسی شهری خبر میدهد. در واقع، زمانی که «موضوعات مهمِ محلِ نزاع از پیش بوسیلهی هنجارهای فرهنگیِ مسلمگرفتهشده تعیین شوند» و فقط آن دیدگاههایی که با چشمانداز هژمونیکِ غالب همسو باشند مورد توجه قرار گیرند، کل پروژهی دموکراتیک متزلزل میشود. به قول لوفور، در جستجوی بدیل، میباید در پی «سیاسیکردنِ مسائل شهری» بود که در آن فرایدهای دموکراتیکْ حامی (و نه نافی) یک سیاستِ ستیهندهی پرشور باشند، فرایند و وضعیتی که در منطقهگرایی کلانشهری ناحیهی مرکزی جایش خالی است.
مقالهی حاضر استراتژیهای کلانشهری اخیر در ناحیهی مرکزی نیویورک را از خلال رهیافتی که تولید فضای لوفور صورتبندی کرده برمیرسد. این نوشته شهر-منطقه را محصولِ رابطهی متقابلِ بین فضاهای تصورشده، ادراکشده و زیسته تلقی میکند، و بر این اساس، مطالعهی منطقهگرایی کلانشهری را با لحاظ کردنِ بازنماییهای نخبگانِ کلانشهری ــ یعنی برنامهریزان، سیاستمداران، توسعهگران اقتصادی، و سایر ذینفعان ــ به مثابه بخشی از فرایند جاریِ تغییرِ اجتماعی و فرهنگی به پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-production-of-space-in-metropolitan-regions-pdf/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
