Echoes
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 085
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
1 085
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشهی دیگری از جهان، انسانهای زیادی گرسنهاند. اگر «ژان پل سارتر» بود میگفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض میکردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمیآید. ولی سارتر میگفت این منم که انتخاب کردهام بیخبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظهی خاص فقط بنویسم. میتوانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کردهام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه میکنم و آنچه انتخاب میکنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
رواندرمانی اگزیستانسیال
#اروین_یالوم
@e_choes
1 085
تنها در بي چراغي شبها مي رفتم
دستهايم از ياد مشعل ها تهي شده بود
همه ستاره هايم به تاريکي رفته بود
مشت من ساقه خشک تپش ها را مي فشرد
لحظه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود
تنها مي رفتم مي شنوي ؟ تنها
من از شادابي باغ زمرد کودکي به راه افتاده بودم
ايينه ها انتظار تصوريم را مي کشيدند
درها عبور غمناک مرا مي جستند
و من مي رفتم مي رفتم تا درپايان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بيراهه لحظه ها ميان دو تاريکي به من پيوستي
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت درآميخت
همه تپشهايم از آن تو باد چهره به شب پيوسته همه تپشهايم
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيکرت شعله گمشده را بربايم
دستم را به سراسر شب کشيدم
زمزمه نيايش دربيداري انگشتانم تراويد
خوشه فضا رافشردم
قطره هاي ستاره در تاريکي درونم درخشيد
و سرانجام در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم کردم
ميان ما سرگرداني بيابان هاست
بي چراغي شب ها بستر خاکي غربت ها فراموشي آتش هاست
ميان ما هزار و يک شب جست و جو هاست ...
#سهراب_سپهری
@e_choes
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
