ar
Feedback
Book_tips

Book_tips

الذهاب إلى القناة على Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام Book_tips

تُعد قناة Book_tips (@book_tips) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 21 688 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 563 في فئة الكتب والمرتبة 15 474 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 21 688 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 372، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 137، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 3.97‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 2.20‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 862 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 478 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 15.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 13 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

21 688
المشتركون
+13724 ساعات
+2067 أيام
+37230 أيام
أرشيف المشاركات
Book_tips
21 688
sticker.webp0.65 KB

Book_tips
21 688
Repost from N/a
🍏کانال کتاب(pdf)،مستند،معرفی کتاب ‌‏@farin_ebook 🍏عجایب‌جهان،نیچه،نجوم،هارپ،علمی ‌‏@PARALLEL_WORLDS 🍏علوم غریبه و اسرار ماوراء الطبیعه ‌‏@Wonderfullllll ‌‏ 🍏45000هزار کتاب pdf ‏@ketabZahra1369 🍏ا𝗣𝗗𝗙ا 500000 هزار جلد کتاب‌ کمیاب‌‏ ‌‏@book_noor 🍏رماان•رماان•رماان•𝗥𝙊𝙈𝗔𝗡𝙘𝙝𝙞𝙞 ‌‏@ROMANchii 🍏انگلیسی ☆ تصویری ☆ ‌‏@ENGLISH1388 ‌‏🍏کانال کتاب های تاریخی ‌‏@ketabtarikhim 🍏آموزش مدیریت واردات و صادرات ‌‏@modirtamin 🍏مستند علمی ‌‏@Documentary20 🍏۱۰۰۰ کتاب صوتی رایگان !!! ‌‏@jadidtarinha3 🍏درخواستpdfرایگان ‌‏@YR_liB 🍏کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک ‌‏@Top_books7 🍏دانلود رایگان کتاب های صوتی ‌‏@sound_lib 🍏عجایب جهان ‌‏@Land_Of_Wonders 🍏تدریس مکاتب فلسفی و روانی ‌‏@anbar100 🍏آموزش ترکی استانبولی ‌‏@turkce_ogretmenimiz 🍏مجله فرازمینی ها ‌‏@arzamin 🍏حقوق برای همه ‌‏@jenab_vakill 🍏زبان انگلیـــسے از صـــفرِ تا صد ‌‏@english_w_rahimi 🍏مطالب تاریخی ‌‏@matalebtarikhim 🍏انگلیسی حرفه ای با فیلم و کارتون ‌‏@RealEnConversations 🍏بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم ‌‏@matlabravanshenasi 🍏خودشناسی ‌‏@haghightx 🍏مکان‌های ناشناخته‌ی ایران  !!! ‌‏@IRANDIDANIHA 🍏لحظه عشق ‌‏@Lahzelove 🍏متن ممنوعه و بدون سانسور ‌‏@OnlySookoot 🍏پرورش اعتماد به نفس وعزت نفس ‌‏@Etemadbenafse_fogholade 🍏زیباترین شعر و متن ڪوتاه ‏@kahkeshan_eshge 🍏جملاتی که افکار شما را《 تغییر می‌دهد》 ‌‏@ghalbeziba 🍏شجریان و هزار آواز دیگر ‌‏@MiraseAvaz 🍏وکیل ( قبول دعاوی، سراسر کشور ) ‌‏@ADLIEH_TEAM 🍏جملاتے ڪه دل ڪوه را می‌لرزاند ‌‏@BIG_THINKr 🍏صدای درون ‌‏@sedaye_daron 🍏خودسازی ‌‏@AFKARIISM 🍏جملاتی که شما رو میخکوب میکنه ! ‌‏@zavi_cartoon 🍏"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی" ‏@mehdihemmati59 🍏مهندسی عمران ومحاسبات ‌‏@civil101 🍏برترین اجراهای(پیانوی کلاسیک) و... ‌‏@pianoland123 🍏شعر ناب ‌‏@sherkadeymanoto1 🍏""آموزش صفر تا صد زبان انگلیسی"" ‌‏@English_foreveryone12 🍏کانالِ فلسفیِ « تکانه » ‌‏@khosrowchannel 🍏تمرکز روی خودم!!! ‌‏@shine41 🍏حکایت‌های جذاب و خواندنی ‌‏@kafeh_sher 🍏کتابخانه انجمن نویسندگان ایران ‌‏@anjomanenevisandegan_ir 🍏آرامش با مدیتیشن ‌‏@aramesh_ba_meditation 🍏پاتوق نویسندگان برتر دنیا ‌‏@nevisandbdonya 🍏نگارگری؛ هنر و ادبیات ‌‏@tabrizschoolofpersianpainting 🍏 کتاب های صوتی رایگان!!! ‌‏@tidaa 🍏حـکـومـت هاے اســـاطــیـرے ایـران ‌‏@iran_sarzamin_tamadon 🍏گلچینی از بهترینها ‏@karhicx 🍏وکیل «خودباشید» ‌‏@edalatsazanfarda 🍏کهکشان  (علمی،ادبی و هنری) ‏@kah1331 🍏فلسفه /روانکاوی/جامعه شناسی ‏@Kajhnegaristan 🍏کتابخانه جامـع (PDF) ‌‏@khurasan_library 🍏کتابخانه نایاب باستان شناسی و تاریخ ‌‏@bastans 🍏بهترین کتاب صوتی 𝗕𝗢𝗢𝗞 ‌‏@SBOOKSS 🍏دریافت پی دی اف رایگان روانشناسی ‌‏@kabuluniversitybooks 🍏عجیب ولی واقعی ‌‏@Ajayibat_j 🍏طـــــراحی و نقاشـــی ‌‏@Painting_Honar 🍏کتاب و مسائل روز ‌‏@aramesh13577 🍏اندکی شعر ‌‏@Andakei_sheer 🍏دانستنی های عجیب اما جالب ‌‏@shogo_jaleb 🍏رمانسـرای مجازی ‏‌‏@Salam_Roman 🍏*جاهای دیدنی جهان* ‏‌‏@IRANGARDIN 🍏ایوان خانه شعر و ادب پارسی ‏‌‏@Ivanxaneh 🍏اشعار ناب و ڪمیاب ‏‌‏@moshere 🍏خوره کتاب ‏‌‏@khorehyketabb 🍏فرانسه رو قورت بده ‌‏@FrenchAvecMoi 🍏زیباترین متن های جهان ‌‏@Beautytext1 🍏اسرار ناگفته الهی ‌‏@asraarehasti 🍏با تست زدن انگلیسی بیاموز- کوئیز ‌‏@QuizWorld310 🍏سرگرمی با افزایش معلومات مفید ‌‏@atelaateomom 🍏مدیریت ودیجیتال مارکتینگ ‌‏@economic786 🍏یک میلیـون کـتاب"PDF و صـوتی" ‌‏@PDF_and_audio_library 🍏نقشه های تاریخی و سیاسی ‌‏@jaynegareh 🍏جــملات نااااب "انگلیــسی" ‌‏@jomalatnab_ENGLISH 🍏قلبتان را با خواندن قرآن روشن کنید ‌‏@Pious114 🍏آیلتس 7 +آیلتس 7 +آیلتس 7 +آیلتس 7 ‌‏@grobP1 🍏شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم ‌‏@book_tips 🍏آموزش گویندگی رادیو و فن بیان ‌‏@goyande_radio 🍏برترین کتابها ‌‏@bartarinbookk 🍏تکه کتاب | معرفی | بررسی | پادکست ‌‏@LibraryInternational 🍏آموزش انگلیسی۲ساله مبتدی تا آیلتس ‌‏@teacheruniversity 🍏《خودشناسی عرفانی انگیزشی》 ‌‏@Roohe_bartar 🍏مهارت نگه داری و تعمیر خودرو !!! ‌‏@Car_BESTM 🍏تاریخ ممنوعه و بدون‌ سانسور ایران و جهان !!! ‌‏@TARIKHEMAMNOOE 🍏فرازمینی ها ‌‏@FARZAMINIHA 🍏آموزش نویسندگی خلاق! ‌‏@benevis_s 🍏دنیای کتاب ممنوعه وpdf ‌‏@ASLEOMID 🍏دانش ممنوعه و اسرار علوم غریبه ! ‌‏@LOSTWORLDSS 🍏کانال" تب تفکر " ‌‏@Tabetafakor 🔹هماهنگی جهت تبادل: ‌‏@Mdefy

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 چه خوب بود وسیله‌ای اختراع میشد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه میداشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی‌شدند و آدم هر
🍃🌺🍃 چه خوب بود وسیله‌ای اختراع میشد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه میداشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی‌شدند و آدم هر وقت می‌خواست، در بطری را باز می‌کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زنده می‌کند. #ربه_کا #دافنه_دوموریه @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
#نوستالژی #با_هم_بشنویم @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
دوستان عزیز برای مطالعه دی ماه کتاب مورد نظرتان را انتخاب کنید.
Anonymous voting

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #گیله_مرد 2 کاش باران بند می آمد و او می توانست تکه چوبی پیدا کند. آن وقت خودش را به زمین می‌انداخت، با یک جست برمی‌خاست و در یک چشم به‌هم زدن، با چوب چنان ضربتی بر سرنیزه وارد می‌کرد که تفنگ از دست محمدولی بپرد…کار او را می‌ساخت … اما مامور دومی سه قدم پیشاپیش او حرکت می‌کرد! گویی وجود او اشکالی در اجرای نقشه بود. او را نمی‌شناخت. هنوز قیافه‌اش را ندیده بود، با او یک کلمه هم حرف نزده بود. کشتن کسی که آدم او را ندیده و نشناخته کار آسانی نبود. اوه، اگر قاتل صغرا گیرش می‌آمد، می‌دانست که باش چه کند. با دندانهایش حنجرهٔ او را می‌درید. با ناخنهایش چشمهایش را درمی‌آورد … گیله‌مرد لرزید، نگاه کرد. دید محمدولی کنار او راه می‌رود و از سرنیزه‌اش آب می‌چکد. از جنگل صدای زنی که غش کرده و جیغ می‌زند، می‌آید. محض خاطر بچه‌اش امروز گیر افتاده بود. حرف سر این است که تا چه اندازه اینها از وضع او با خبر هستند. تا کجایش را می‌دانند؟ محمدولی به او گفته بود: «خان‌نایب گفته یک سر بیا تا فومن و برو. می‌خواهند بدانند که از آگل خبری داری یا نه.» به حرف این‌ها نمی‌شود اعتماد کرد و آگل تا آن دقیقه آخر به او می‌گفت: «نرو، بر نگرد، نرو سر زراعت!» پس بچه‌اش را چه بکند؟ او را به که بسپرد؟ اگر بچه نبود، دیگر کسی نمی‌توانست او را پیدا کند. آن‌وقت چه آسان بود گرفتن انتقام صغرا. از عهدهٔ صدها از اینها بر می‌آمد. اما آگل لولمانی آدم دیگری بود. چشمش را هم می‌گذاشت و تیر در می‌کرد. مخصوصا از وقتی که دخترش مرد، خیلی قسی شده بود. او بی‌خودی همین طوری می‌توانست کسی را بکشد. آگل می‌توانست با یک تیر از پشت سر کلک مامور دومی را که سه قدم پیشاپیش او پوتینهایش را به آب و گل می‌زند بکند، اما این کار از دست او برنمی‌آمد. از او ساخته نیست. محمدولی را دیده بود. او را می‌شناخت، شنیده بود روزی به کومهٔ او آمده و گفته بوده است: «اگه فوری پیش نایب به فومن نره، گلوی بچه را می‌زنم سرنیزه و می‌برم تا بیاید عقب بچه‌اش.» این را به مارجان گفته بود. مأمور دومی پیشاپیش آنها حرکت می‌کرد. از آنها بیش از سه قدم فاصله داشت. او هم در فکر بدبختی و بیچارگی خودش بود. او را از خاش آورده بودند. بی خبر از هیچ جا، آمده بود گیلان. برنج این ولایت بهش نمی‌ساخت. همیشه اسهال داشت، سردش می‌شد. باران و رطوبت بی‌حالش کرده بود. با دو پتو شب‌ها یخ می‌کرد. روزهای اول هر چه کم داشت از کومه‌های گیله‌مردان جمع کرد. به آسانی می‌شد اسمی روی آن گذاشت. «اینها اثاثیه‌ایست که گیله‌مردان قبل از ورود قوای دولتی از خانه‌های ملاکین چپاول کرده‌اند.» اما بدبختی این بود که در کومه‌ها هیچ‌چیز نبود. در تمام این صفحات یک تکه شیشه پیدا نشد که با آن بتواند ریش خود را اصلاح کند، چه برسد به آینه. مامور بلوچ مزهٔ این زندگی را چشیده بود. مکرر زندگی خود آنها را غارت کرده بودند. آنجا در ولایت آنها آدمهای خان یک مرتبه مثل مور و ملخ می‌ریختند توی دهات، از گاو و گوسفند گرفته تا جوجه و تخم مرغ، هرچه داشتند می‌بردند. به بچه و پیرزن رحم نمی‌کردند. داغ می‌کردند، یکی دو مرتبه که مردم ده بیچاره می‌شدند، کدخدا را پیش خان همسایه می‌فرستادند و از او کمک می‌گرفتند و بدین طریق دهکده‌ای به تصرف خانی در می‌آمد. این داستانی بود که بلوچ از پدرش شنیده بود. خود او هرگز رعیتی نکرده بود. او همیشه از وقتی که بخاطرش هست، تفنگدار بوده و همیشه مزدور خان بوده است. اما در بچگی مزهٔ غارت و بی‌خانمانی را چشیده بود. مامور بلوچ وقتی فکر می‌کرد که حالا خود او مامور دولت شده است وحشت می‌کرد. برای اینکه او بهتر از هرکس می‌دانست که در زمان تفنگداریش چند نفر امنیه وسرباز کشته است. خودش می‌گفت: «به اندازهٔ موهای سرم.» برای او زندگی جدا از تفنگ وجود نداشت. او با تفنگ به دنیا آمده، با تفنگ بزرگ شده بود و با تفنگ هم خواهد مرد، آدمکشی برای او مثل آب خوردن بود، تنها دفعه‌ای که شاید از آدمکشی متاثر شد، موقعی بود که با اسب، سرباز جوانی را که شتر ورش داشته بود، در بیابان داغ دنبال کرد. شتر طاقت نیاورد، خوابید، سرباز تفنگش را انداخت زمین و پشت پالان شتر پنهان شد. بلوچ چند تیر انداخت و نزدیکش رفت. تفنگ او را برداشت و می‌خواست سرش را که از پشت کوهان شتر دیده می‌شد، هدف قرار دهد که سرباز داد زد: «امان برادر، مرا نکش.» او گفت: «پس چکارت کنم؟ نکشمت که از بی‌آبی می‌میری!» بعد فکر کرد پیش خودش و گفت: «یک گلوله هم یک گلوله است.» افسار شتر را گرفت و برگشت: «یه میدان آن‌طرفتر، چشمه است. برو خودت را به آنجا برسون.» صد قدمی شتر را یدک کشیده و بعد خواست او را رها کند، چون‌که بدرد نمی‌خورد. ادامه دارد... #بزرگ_علوی @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 در فاصله‌ میان شکست اولیه و موفقیت‌های بعدی، در شکاف میان کسی که می‌خواهیم باشیم و کسی که در حال حاضر هستیم، حتما درد، اضطراب، حسد و تحقیر وجود دارد. #تسلی_بخشی‌_های_فلسفه #آلن_دوباتن @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
درختی که پاییز را نمی پوشد، اجازه به تن کردن بهار را هم نخواهد یافت. من آن درختم که برگریزانم را همانقدر دوست دارم که شکوفه بارانم را... 🍁 @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 سوره سبا آیه 47 : قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ترجمه : بگو: «هر اجر و پاداشی از شما خواسته‌ام برای خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است!» #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
21 688
sticker.webp0.65 KB

Book_tips
21 688
Repost from N/a
رازها و نمادها و آموزه‌های شاهنامه پارادایمی نو در شاهنامه‌شناسی. 📕 @ShahnamehToosi

Book_tips
21 688
Repost from N/a
آنچه در مورد حیوانات نمی‌دانید 🍎 @JANEVARANF داستان‌کوتاه + ( گروهِ رمان‌خوانی ) 🍎 @Fiction_12 آموزش انگلیسی۲ساله مبتدی تا آیلتس 🍎 @teacheruniversity روسی رو قورت بده !!! 🍎 @ZABANEROOSI فرانسه 3 ماهه‌ فول شو !!! 🍎 @ZABANEFARANSAVI انگلیسی حرفه‌ای با فیلم و کارتون 🍎 @RealEnConversations شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم 🍎 @book_tips کانال باغ موسیقی 🍎 @baghemoosighi کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک 🍎 @Top_books7 آهنگ‌های انگلیسی با ترجمه 🍎 @behboud_music مکانیک خودتان باشید !!! 🍎 @RANANDEGIQ نکات ویرایشی در زبان پارسی !!! 🍎 @PARSIDO بانکِ ( مقالاتِ اجتماعی ) 🍎 @v_social_problems_of_iran تشخیص انحرافات جنسی با روانکاوی 🍎 @Neoravankavi فرانسه رو قورت بده 🍎 @FrenchAvecMoi کتاب بخوانیم 🍎 @DeyrBook تدریس مکاتب فلسفی و روانی 🍎 @anbar100 کانال علمی ابرنواختر (نجوم، کیهانشناسی) 🍎 @abarnoakhtar بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم 🍎 @matlabravanshenasi تاریخ ممنوعه بدون‌ سانسور ایران و جهان !!! 🍎 @TARIKHEMAMNOOE مکالمه،گرامر،داستان‌های انگلیسی 🍎 @ehbgroup504 فیلم عقده ادیپ/ فروید/روانکاوی 🍎 @Filmravankavi عربی رو قورت بده 🍎 @ArabicWithVideoes مکان‌های دیدنی ایران ! 🍎 @IRANDIDANIHA مهارت نگه داری و تعمیر خودرو !!! 🍎 @Car_BESTM تربیت فرزندان با مهارتهای زندگی نوجوانی 🍎 @moraghbat غزل" غزل " غزل " غزل "غزل" 🍎 @ghaz2020 حضرت مولانا و عاشقانه های شمس 🍎 @baghesabzeshgh پروکسی مخصوص 24ساعته ویژه تلگرام ¡¡¡ 🍎 @BESTPROXYSS تمرکز روی خودم!!! 🍎 @shine41 کتاب و مسائل روز 🍎 @aramesh13577 اسرار زنان موفق 🍎 @successfulwomen1 طراحی و نقاشی 🍎 @Painting_Honar زیباترین متن های جهان 🍎 @Beautytext1 کتاب کتاب کتاب کتاب کتاب 🍎 @SBOOKSS * جاهای دیدنی ایران / جهان * 🍎 @IRANGARDIN افزایش اطلاعات عمومی !!! 🍎 @DAANESTA برای این اقتصاد دستوری ... 🍎 @Signal99 آگاهی سیاسی 🍎 @POLITICOLOGY وکالت و مشاوره حقوقی (رایگان) 🍎 @vakilbaashi دانستنی‌های عجیب اما جالب 🍎 @shogo_jaleb کانالِ فلسفیِ « تکانه » 🍎 @khosrowchannel جملاتی که شما رو میخکوب می‌کنه! 🍎 @zavi_cartoon معلوماتی که باسوادها نیاز دارند !!! 🍎 @BEDANIMS نگارگری؛ هنر و ادبیات 🍎 @tabrizschoolofpersianpainting متن ممنوعه و بدون سانسور 🍎 @OnlySookoot گلچینی از بهترینها 🍎 @karhicx انگلیسی کاربردی با فیلم 🍎 @englishlearningvideo یونگ ، روانکاوی ، خودشناسی 🍎 @hamsafarbamah حکایت‌های جذاب و خواندنی 🍎 @kafeh_sher گلچین اشعار ناب و دلنشین 🍎 @seda_tanha تاریخ ایران عصر صفوی 🍎 @SafavidStudies مشاوره رایگان حقوقی(وکیل باکس) 🍎 @vakilbox کافه فلسفه 🍎 @philosophycafe هنر تذهیب و طراحی سنتی 🍎 @vida_dabir پژوهشگاه مالکیّت و بازار (ایفام) 🍎 @IIFOM_CO دلاویزترین دوبیتی های کمیاب و معاصر 🍎 @Delaviz_24 «انگیزه رشد و موفقیت» 🍎 @angizeyeroushd پروفایل و والپیپر ورزشی 🍎 @varzeshguilan1 شعر و نوشته ادبی معاصر 🍎 @sheradabemoaser پایش سیاسی ایران 🍎 @ir_REVIEW کانون زبانشناسیِ شناختی 🍎 @Cognitive_Linguistics_Institute دیوانِ حافظ (صوتی - کامل) 🍎 @GHAZALAK1 گلچین موسیقی سنتی ایرانی 🍎 @sonati4444telegram "تمرین"فیتنس" تغذیه"روانشناسی "بدنسازی" 🍎 @tamrinmodern برترین اجراهای (( پیانوی کلاسیک ))و... 🍎 @pianoland123 زبانشناسی و آموزش زبان انگلیسی 🍎 @Linguistics_TEFL هزار پند مولانا با معانی اشعار 🍎 @Ashaarkotaa مدیریت منابع انسانی در سازمان 🍎 @HRMCHANNEL سرای کتاب صوتی 🍎 @sedayehdastan "حافظ" فروغ" مولانا" خیام" 🍎 @AShaarMandgar آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده 🍎 @ECONVIEWS اعتمادبه‌نفس فوق‌العاده فوق‌العاده کامل 🍎 @zehnpooya ۱۰۰۰ کتاب صوتی رایگان 🍎 @audiopersianlibrary نکات کاربردی TOEFL و IELTS 🍎 @WritingandGrammar هماهنگی برای تبادل؛ 🍎 @qpiliqp

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #گیله_مرد 1 باران هنگامه کرده بود. باد چنگ مى‌انداخت و مى‌خواست زمین را از جا بکند. درختان کهن به جان یک‌دیگر افتاده بودند. از جنگل صداى شیون زنى که زجر مى‌کشید، مى‌آمد. غرش باد آوازهاى خاموشى را افسار گسیخته کرده بود. رشته‌هاى باران آسمان تیره را به زمین گل‌آلود مى‌دوخت. نهرها طغیان کرده و آب‌ها از هر طرف جارى بود. دو مأمور تفنگ به دست، گیله مرد را به فومن مى‌بردند. او پتوى خاکسترى رنگى به گردنش پیچیده و بسته‌اى که از پشتش آویزان بود، در دست داشت. بى‌اعتنا به باد و بوران و مامور و جنگل و درختان تهدید کننده و تفنگ و مرگ، پاهاى لختش را به آب مى‌زد و قدم‌هاى آهسته و کوتاه برمى‌داشت. بازوى چپش آویزان بود، گویى سنگینى مى کرد. زیر چشمى به مأمورى که کنار او راه مى‌رفت و سرنیزه‌اى که به اندازهٔ یک کف دست از آرنج بازوى راست او فاصله داشت و از آن چکه چکه آب مى‌آمد، تماشا مى‌کرد. آستین نیم تنه‌اش کوتاه بود و آبى که از پتو جارى مى‌شد به آسانى در آن فرو مى‌رفت. گیله‌مرد هر چند وقت یکبار پتو را رها مى‌کرد و دستمال بسته را به دست دیگرش مى‌داد و آب آستین را خالى مى‌کرد و دستى به صورتش مى‌کشید، مثل اینکه وضو گرفته و آخرین قطرات آب را از صورتش جمع مى کند. فقط وقتی سوى کمرنگ چراغ عابرى، صورت پهن استخوانى و چشم‌هاى سفید و درشت و بینی شکستهٔ او را روشن مى‌کرد، وحشتى که در چهرهٔ او نقش بسته بود نمودار مى‌شد. مامور اولى به اسم محمد ولى وکیل باشى از زندانى دل پرى داشت. راحتش نمى‌گذاشت. حرفهاى نیش‌دار به او مى‌زد. فحشش مى‌داد و تمام صدماتى را که راه دراز و باران و تاریکی و سرماى پاییز به او مى‌رساند، از چشم گیله‌مرد مى‌دید. «ماجراجو، بیگانه‌پرست. تو دیگه مى‌خواستی چى کار کنى؟ شلوغ مى‌خواستى بکنى! خیال مى‌کنى مملکت صاحب نداره…» «بیگانه‌پرست» و «ماجراجو» را محمد ولى از فرمانده یاد گرفته بود و فرمانده هم از رادیو و مطبوعات ملى آموخته بود. «شش ماهه دولت هى داد مى‌زنه، مى‌گه بیایید حق اربابو بدید، مگه کسى حرف گوش مى‌ده، به مفت‌خورى عادت کردند. اون ممه را لولو برد. گذشت، دوره هرج و مرج تمام شد. پس مالک از کجا زندگی کنه؟ مالیات را از کجا بده؟ دولت پول نداشته باشه، پس تکلیف ما چیه؟ همین طورى کردید که پارسال چهارماه حقوق ما را عقب انداختند. اما دیگه حالا دولت قوى شده. بلشویک بازى تموم شد. یک ماهه که هى مى‌گم تو قهوه خونه. از این آبادی به آن آبادى مى‌رم: مى‌گم بابا بیایید حق اربابو بدید. اعلان دولتو آوردم، چسبوندم، براشون خوندم که اگه رعایا نخوان سهم مالکو بدند «به سرکار… فرمانده پادگان… مراجعه نموده تا بوسیله امنیه، کلیه بهرهٔ مالکانهٔ آنها وصول و ایصال شود.» بهشون گفتم که سرکار فرماندهٔ پادگان کیه، تو گوششون فرو کردم که من همه کاره‌اش هستم. بهشون حالى کردم که وصول و ایصال یعنى چه. مگر حرف شنفتند؟ آخه مى‌گید: مالک زمین بده، مخارج آبیارى رو تحمل کنه و آخرش هم ندونه که بهره مالکونه شو میگیره یا نه! ندادند، حالا دولت قدرت داره، دوبرابرشو مى‌گیره. ما که هستیم. گردن کلفت‌تر هم شدیم. لباس امریکایى، پالتوى امریکایى، کامیون امریکایى، همه چى داریم. مگر کسى گوش مى‌داد. سهم مالک چیه؟ دریغ از یک پیاله چاى که به من بدند. حالا … حالا …» بعد قهقهه مى‌زد و مى‌گفت: «حالا، خدمتتون مى‌رسند. بگو ببینم تو چه کاره بودى؟ لاور بودى؟ سواد دارى …» گیله مرد گوشش به این حرفها بدهکار نبود و اصلا جواب نمى‌داد. از تولم تا اینجا بیش از چهار ساعت در راه بودند و در تمام مدت، محمدولى وکیل باشى دست بردار نبود. تهدید مى‌کرد، زخم زبان مى‌زد، حساب کهنه پاک مى‌کرد. گیله‌مرد فقط در این فکر بود که چگونه بگریزد. اگر از این سلاحى که دست وکیل‌باشى است، یکى دست او بود، گیرش نمى‌آوردند. اگر سلاح داشت، اصلا کسى او را سر زراعت نمى‌‌دید که به این مفتى مامور بیاید و او را ببرد. چه تفنگ‌هاى خوبى دارند! اگر صد تا از اینها دست آدمهاى آگل بود، هیچ‌کس نمى‌توانست پا تو جنگل بگذارد. اگر از این تفنگها داشت، اصلا خیلى چیزها، اینطورى که امروز هست، نبود. اگر آن روز تفنگ داشت، امروز صغرا زنده بود و او محض خاطر بچه شیرخواره‌اش مجبور نبود سر زراعت برگردد و زخم زبان آگل لولمانى را تحمل کند که به او مى‌گفت: «تو مرد نیستى، تو ننهٔ بچه‌ات هستى.» اگر صد تا از این تفنگها در دست او و آگل لولمانى بود، دیگر کسى اسم بهرهٔ مالکانه نمی‌برد. تفنگ چیه؟ اگر یک چوب کلفت دستی گیرش می‌آمد، کار این وکیل‌باشی شیره‌ای را می‌ساخت. ادامه دارد... #بزرگ_علوی @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
عشق فعال بودن است، نه فعل‌پذیری؛ «پایداری» است نه «اسارت». به طور کلی خصیصه فعال عشق را می‌توان چنین بیان کرد که عشق در درجه اول نثار کردن است نه گرفتن. #اریک_فروم #هنر_عشق_ورزیدن @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 رواقیون تصویر دیگری داشتند که مطابق آن ما موجوداتی هستیم که گاهی قادر به تغییر اموریم ولی با وجود این همواره مقهور ضرورت‌های بیرونی هستیم. ما شبیه سگ‌هایی هستیم که به گاریِ پیش‌بینی‌ناپذیری بسته شده‌ایم. قلاده‌ی ما آن قدر بلند هست که به ما درجه‌ای از آزادی عمل بدهد، ولی آن قدر بلند نیست که به ما اجازه دهد هر کجا خواستیم برویم. #آلن_دو_باتن #تسلی_بخشی‌های_فلسفه @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
راز وجود بشر فقط در زنده ماندن نیست،بلکه در یافتن بهانه‌ زندگی کردن است. #فئودور_داستایفسکی @book_tips 🐞
راز وجود بشر فقط در زنده ماندن نیست،بلکه در یافتن بهانه‌ زندگی کردن است. #فئودور_داستایفسکی @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 سوره الشوري آیه 40 : وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ ترجمه : کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد! #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
21 688
sticker.webp0.65 KB

Book_tips
21 688
🍃🌺🍃 ما مهاجر بودیم در تهران؛ مثل اکثریت پایتخت‌نشینان. پدرم به جای بیل رعیتی اجدادی، تیشه بنایی در دست گرفته بود. از اطراف اصفهان زده بود به جاده و سر از تهران در آورد. جایی که زندگی می‌کردیم جنوب شرق تهران بود؛ محله معروف دولاب با آن صیفی‌جات معروفش و آن خیار دولابی کم نظیر که عطرش نوازش می‌داد شامه هر رهگذری را. دولابی‌ها آرام آرام زمین‌های کشاورزی را فروخته بودند به مهاجرین و چون کارشان باغداری و زراعت بود، بیشترشان شده بودند میدانی. اصطلاحی که برای کسبه میوه و تره بار به کار می‌رفت. در محله‌ای که بزرگ شدم از هر دیاری یکی را می‌یافتی که رخت اقامت به مرکز کشور انداخته است؛ همدانی، مشهدی، قمی، خوانساری، اراکی و خلاصه هفت بیجاری شده بود دیدنی. ما نسل دوم مهاجرین مشکلی داشتیم که به سختی بر آن غلبه کردیم. جنگ سخت است و سخت‌تر وقتی است که با خود و ریشه‌هایت به ستیز در آیی. ماجرا این بود که ما زاده تهران بودیم اما تهرانی نبودیم. آن که یک حرف و دو حرف بر زبان ما نهاده بود و سخن گفتنمان آموخته بود، با خود از دیاری که کوچ کرده بود یک سوغات به همراه داشت و آن را از خود جدا نمی‌کرد؛ یادگاری از زاد و بوم که چون شیر و شکر با جانش آمیخته بود؛ لهجه. بله لهجه ولایتی که بار و بنه از آن جا کنده بود، اما نمی‌توانست گویش مادری را جا کَن کند. مادر به گویش اهالی اطراف اصفهان، بسیاری از کلمات را به کسر می‌گفت و تلفظ می‌کرد و من هم که در مکتب او می‌آموختم، پیرو طریقت او در سخن‌گفتن شدم. رفتم مدرسه، جایی که والدینم آن را به فتح سین تلفظ می‌کردند و همان‌جا که فکر می‌کردیم عشق به تحصیل کارها را آسان می‌کند، مشکل‌ها پدید آمد. لهجه و گویش من در کوچه و محله چکش خورده بود، اما هنوز صاف تهرانی نشده بود. گاهی یک کلمه که باید به فتح می‌گفتم و به کسر ادا می‌شد یا بر عکس، با شلیک خنده پاسخ داده می‌شد. همکلاسی‌ها بودند که می‌خندیدند. یک شانس داشتم ‌؛ تنها نبودم. مانند من کم نبود. بیشتر دولابی‌ها بودند که به الفاظ ما می‌خندیدند. نا سلامتی تهرانی بودند و صاحب خانه. گیر کرده بودم. در خانه گویشی و در مدرسه گویشی دیگر. آن یکی از متن می‌آمد و آن دیگری از حاشیه. بالاخره حاشیه بر متن غلبه کرد، چند تا خنده و تکه‌های کودکانه اما بی‌غرض همکلاسی‌ها، چکش آخر را زد. از برزخ رها شدم.  غلبه از فرهنگ محیط شد. لهجه تهرانی شد، اما بی‌هیچ ریشه‌ای در آن ابر شهر. بعد از دهه‌ها  هنوز  سری به ساختمان مدرسه ابتدایی که در آن الفبا آموختم، می‌زنم. چرا خرابش نکرده‌اند و همان‌گونه بر سر پا مانده، نمی‌دانم. به نزدیک مدرسه که می‌رسم گام‌هایم را آرام بر می‌دارم. از بیرون دقیق به آن بنای کهنه نگاه می‌کنم. چشم‌هایم را بر هم می‌گذارم. صدای خنده بچه‌ها را می‌شنوم. من کلمه "بَچه" را به کسر ب گفته بودم. صدای خودم را می‌شنوم؛ دارم می‌خندم همراه با آنان؛ صاف و صادق، بی غل و غش . چشم‌هایم را باز می‌کنم، تر شده است. #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 688
سلاما علی الذین أذأ ما رأوك منطفئا لم يرحلوا عنك الأ بعد أن يعيدوا لك نورك سلام بر آن‌ها، که وقتی تو را خاموش "از نورِ زندگی"
سلاما علی الذین أذأ ما رأوك منطفئا لم يرحلوا عنك الأ بعد أن يعيدوا لك نورك سلام بر آن‌ها، که وقتی تو را خاموش "از نورِ زندگی" یافتند، رهایت نکردند مگر بعد از آن‌که نور و روشناییِ "زندگی" را به تو بازگرداندند... @book_tips 🐞