ar
Feedback
حوزه علمیه صدیقیه تربت جام

حوزه علمیه صدیقیه تربت جام

الذهاب إلى القناة على Telegram

این کانال منبعی غنی از علوم و آموزه‌های اسلامی است که به ارتقاء سطح آگاهی شما کمک می‌کند و راهنمای مناسبی برای زندگی روزمره‌تان می‌باشد. ما را در اینستاگرام، آپارات و یوتیوب نیز به همین آدرس دنبال کنید. ارتباط با ادمین: @A_peyghami @m_ilnejad

إظهار المزيد
1 495
المشتركون
+124 ساعات
+67 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
#صوت_قرآن #صفحه_156

#صوت_قرآن #صفحه_156

#صفحه_156
#صفحه_156

Repost from صدای حق 🎙
📌 خاطراتی در مسیر زندگی ✍️🏻 مولوی ایل‌نژاد ▪️مردی که قرآن را به ما یادآوری کرد 🔻 #قسمت_پایانی ▪️سپس جمله‌ای گفت که برای من و دوستانم بسیار تکان‌دهنده بود: -«اما من این احساس را در بسیاری از مسلمانان نمی‌بینم. وقتی می‌بینم مسلمانی قرآن نمی‌خواند، افسوس می‌خورم؛ چون خودش را از این احساس خوب و این آرامش محروم کرده است.» سخنان این مرد استرالیایی که سال‌ها پیش مسلمان نبود، اما اکنون چنین انس و الفتی با قرآن داشت، ما را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. او چند سالی با قرآن آشنا شده بود، اما چنان به آن عشق می‌ورزید که گویی از ابتدای تولد با آن زندگی کرده است. 📗 ما مسلمان‌زاده بودیم؛ قرآن از کودکی در خانه‌ها و زندگی‌مان حضور داشت، اما ناگهان با خودمان فکر کردیم: رابطه ما با قرآن چگونه است؟ آیا قرآن فقط کتابی است که در خانه نگهداری می‌کنیم؟ آیا فقط آن را در مراسم خاص، ماه رمضان یا هنگام ختم اموات باز می‌کنیم؟ یا واقعاً قرآن را کتاب هدایت خود می‌دانیم؟ 📘 دیداری که مرا تغییر داد آن دیدار برای من فقط یک خاطره نبود؛ یک بیدارباش بود. برادر موسی به من یادآوری کرد که ممکن است انسانی که تازه با قرآن آشنا شده، قدر این کتاب آسمانی را بهتر از کسی بداند که از کودکی با نام قرآن بزرگ شده است. او به من فهماند که داشتن قرآن کافی نیست؛ باید با قرآن زندگی کرد. باید آن را خواند، فهمید، در آن تدبر کرد و اجازه داد آیاتش در رفتار و تصمیم‌های ما اثر بگذارد. از آن سفر به بعد، نگاه من به قرآن تغییر کرد. با خود عهد کردم که رابطه‌ام با قرآن فقط به تلاوت الفاظ آن محدود نباشد؛ بلکه در کنار تلاوت، در معنا و پیام آن نیز بیندیشم، از آن درس بگیرم و تا جایی که می‌توانم در خدمت این کتاب الهی باشم. گاهی خداوند انسان‌هایی را سر راه ما قرار می‌دهد که خودشان نمی‌دانند چه درسی به ما می‌دهند. برای من، «برادر موسی» یکی از همان انسان‌ها بود. او از استرالیا به پاکستان آمده بود تا در مسیر دین قدم بردارد؛ اما در حقیقت، درسی بزرگ به من و دوستانم داد: قدر قرآن را بدانیم؛ پیش از آنکه روزی حسرت بخوریم که چرا در کنار این کتاب زندگی کردیم، اما از نور و هدایتش بهره کافی نبردیم. شاید یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به ما داده، همین باشد که قرآن از کودکی در اختیار ما قرار گرفته است. اما نعمت، وقتی ارزش خود را نشان می‌دهد که قدرش را بدانیم. قرآن فقط برای آن نیست که صدای زیبای تلاوتش را بشنویم؛ قرآن آمده است تا زندگی ما را تغییر دهد. 🔻و شاید سؤال مهمی که هر یک از ما باید از خود بپرسیم این باشد: اگر یک انسان غیرمسلمان با نخستین آشنایی با قرآن چنان دگرگون می‌شود، چرا من که سال‌هاست مسلمانم، هنوز قرآن نتوانسته است آن‌گونه که باید زندگی‌ام را تغییر دهد؟ این سؤال، برای من یکی از ماندگارترین یادگارهای آن سفر بود. 🔊 صدای حق | دعوتی برای بیداری دل‌ها 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "صدای حق" همراه باشید🔻 🎙 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @seda_hagh ]             •┈┈••✾•🌿🌺🌿✾••┈┈••

Repost from صدای حق 🎙
📌 خاطراتی در مسیر زندگی ✍️🏻 مولوی ایل‌نژاد ▪️مردی که قرآن را به ما یادآوری کرد 🔻 #قسمت_دوم 📗 «من قبلاً مسلمان نبودم» گفت: -«شما می‌دانید که اسم من موسی است؛ اما این اسم، اسم قبلی من نبود. من حدود پانزده سال پیش مسلمان نبودم. زندگی‌ام تاریک بود. اما به وسیله همین قرآن هدایت شدم و تاریکی‌های زندگی‌ام با این کتاب روشن شد.» سپس با محبت خاصی به قرآن نگاه کرد و ادامه داد: -«من مدیون این کتاب مقدس هستم. سال‌ها از آن روز گذشته، اما محبت قرآن در قلبم کم نشده است. تلاوت قرآن واقعاً به من آرامش می‌دهد.» با شنیدن این سخنان، کنجکاوی ما بیشتر شد. می‌خواستیم بدانیم این قرآن چگونه توانسته بود زندگی یک انسان را تغییر دهد؟ او ادامه داد: -«در جایی که کار می‌کردم، یک همکار مسلمان داشتم. او اهل ترکیه بود. یک روز برگه‌ای به من داد و گفت: اگر فرصت کردی، این برگه را مطالعه کن.» برگه را گرفتم و گفتم: «باشه.» اما چندان به آن توجه نکردم و آن را داخل جیبم گذاشتم. مدتی بعد، یک روز در خانه یاد آن برگه افتادم. آن را از جیبم بیرون آوردم و شروع کردم به خواندن. دیدم مطالبی درباره اسلام و قرآن نوشته شده است. اولین بار بود که درباره اسلام و قرآن چنین مطالبی می‌خواندم. برایم جالب بود. کنجکاو شدم که بیشتر درباره این دین و این کتاب بدانم. روز بعد نزد همان همکار مسلمانم رفتم و گفتم: -«اگر مطالب دیگری درباره اسلام و قرآن داری، لطفاً به من بده. اگر امکان دارد یک نسخه قرآن هم برایم تهیه کن.» او با تعجب پرسید: -«تو که مسلمان نیستی! قرآن را برای چه می‌خواهی؟» گفتم: «می‌خواهم درباره آن مطالعه کنم. کنجکاو شده‌ام. لطفاً اگر می‌توانی برایم تهیه کن.» او هم یک نسخه قرآن با ترجمه برایم تهیه کرد و به من داد. بی‌صبرانه منتظر بودم ببینم در این کتاب چه نوشته شده است. 📘 اولین برخورد با قرآن وقتی به خانه رفتم، در فرصتی مناسب قرآن را به دست گرفتم و آن را باز کردم. شروع به خواندن کردم. هنوز مقدار زیادی نخوانده بودم که حالت عجیبی به من دست داد؛ حالتی که نمی‌توانستم آن را توضیح دهم. قلبم به لرزه افتاد. قرآن را بستم و کنار گذاشتم. نتوانستم ادامه بدهم. مدتی بعد دوباره قرآن را برداشتم و شروع به خواندن کردم. باز همان حالت به سراغم آمد. با خودم گفتم: «نکند این کتاب جادو باشد که چنین حالتی در من ایجاد می‌کند؟!» اما تصمیم گرفتم به مطالعه ادامه بدهم. هرچه بیشتر می‌خواندم، بیشتر تحت تأثیر قرار می‌گرفتم. ناگهان اشک در چشمانم حلقه زد و شروع به گریه کردم. خودم شگفت‌زده شده بودم. با خودم می‌گفتم: «این چه حالتی است که به من دست داده؟ من که آدم احساساتی نبودم، پس چرا اکنون بی‌اختیار اشک می‌ریزم؟» اما قلبم نرم شده بود. از خواندن قرآن لذت می‌بردم و مطالب آن برایم عجیب و جذاب بود. پس از مدتی قرآن را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم نزد همان همکار مسلمانم بروم و درباره آنچه برایم اتفاق افتاده بود با او صحبت کنم. «نور قرآن در تو اثر کرده است» وقتی او را دیدم، تمام ماجرا را برایش تعریف کردم. او بسیار خوشحال شد و گفت: «معلوم است که نور قرآن در تو اثر کرده و حالت را تغییر داده است.» گفتم: «من درباره قرآن سؤال‌ها و ابهاماتی دارم.» گفت: «پس اجازه بده تو را نزد عالم و امام مسجد ببرم تا سؤال‌هایت را از او بپرسی.» با هم نزد آن عالم رفتیم. مردی محترم، خوش‌برخورد و باحوصله بود. تمام سؤال‌ها و شبهات مرا شنید و با آرامش به آنها پاسخ داد. در پایان نیز کتابی به من هدیه کرد تا بیشتر مطالعه کنم. از آن روز، مطالعاتم درباره قرآن و اسلام بیشتر شد. هرچه بیشتر می‌خواندم، بیشتر احساس می‌کردم که این کتاب، مرا به سوی حقیقت راهنمایی می‌کند. تا اینکه سرانجام روزی به همان دوست مسلمانم گفتم: «این کتاب کار خودش را کرده است. راه را به من نشان داده. اکنون وقت آن است که کلمه شهادتین را بگویم و در مسیر قرآن قدم بردارم.» به مسجد رفتیم. در میان نمازگزاران، شهادتین را بر زبان آوردم و به فضل و رحمت خداوند مسلمان شدم. «من نمی‌توانم بدون قرآن زندگی کنم» موسی ادامه داد: «از آن روز به بعد، نمی‌توانم بدون تلاوت قرآن زندگی کنم. از خواندن قرآن لذت می‌برم و تلاوت آن به من آرامش می‌دهد.» سپس جمله‌ای گفت که برای من و دوستانم بسیار تکان‌دهنده بود: 📝 ادامه دارد ان‌شاءالله... 🔊 صدای حق | دعوتی برای بیداری دل‌ها 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "صدای حق" همراه باشید🔻 🎙 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @seda_hagh ]             •┈┈••✾•🌿🌺🌿✾••┈┈••

Repost from صدای حق 🎙
📌 خاطراتی در مسیر زندگی ✍️🏻 مولوی ایل‌نژاد ▪️مردی که قرآن را به ما یادآوری کرد 🔻 #قسمت_اول زندگی یک مسیر است؛ مسیری که در هر پیچ‌وخم آن، انسان با اتفاقات، تجربه‌ها و آدم‌های مختلفی روبه‌رو می‌شود. گاهی یک حادثه، گاهی یک جمله و گاهی دیدار با یک انسان می‌تواند نگاه ما را به زندگی تغییر دهد. اگر با دقت به اطراف خود نگاه کنیم، خواهیم دید که بسیاری از اتفاقاتی که در مسیر زندگی برای ما رخ می‌دهد، می‌تواند مدرسه‌ای برای آموختن باشد. بعضی انسان‌ها نیز چنان در زندگی ما ظاهر می‌شوند که حضورشان کوتاه است، اما اثری که بر دل ما می‌گذارند، سال‌ها باقی می‌ماند. یکی از همین دیدارها برای من، چند سال پیش در پاکستان اتفاق افتاد. 💠 دیداری در رایوند چند سال پیش که به لطف و توفیق خداوند به پاکستان سفر کردم، در مرکز تبلیغی رایوند با فردی آشنا شدم که از استرالیا به آنجا آمده بود. توفیق الهی نصیبم شد که حدود پانزده روز، برای تبلیغ و تعلم، در یک جماعت همراه او به شهر «جهلم» در ایالت پنجاب برویم. نام او «موسی» بود و حدود پنجاه‌وپنج سال سن داشت. اما چیزی که از همان روزهای نخست توجه مرا به خود جلب کرد، انس و الفت عجیب او با قرآن بود. هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، قرآن مخصوصی را که همیشه همراه خود داشت، از کیف مخصوصش بیرون می‌آورد، آن را باز می‌کرد و با حال و هوایی خاص مشغول تلاوت می‌شد. برای من شگفت‌انگیز بود. در میان رفت‌وآمدها، استراحت‌ها و فرصت‌های کوتاه، او خود را با قرآن مشغول می‌کرد. تلاوتش صرفاً خواندن چند صفحه نبود؛ در چهره و حالتش می‌شد علاقه و آرامشی را دید که گویی قرآن برای او چیزی فراتر از یک کتاب بود. چند روز که گذشت، کنجکاو شدم راز این علاقه شدید او به قرآن را بدانم. به کمک یکی از دوستان پاکستانی که زبان انگلیسی می‌دانست، با او وارد گفت‌وگو شدم. از او پرسیدم: -« برادر موسی، چه چیزی باعث شده این‌قدر به قرآن علاقه داشته باشی؟ چرا هر فرصتی پیدا می‌کنی قرآن می‌خوانی؟» کمی سکوت کرد و سپس داستان زندگی‌اش را برای ما تعریف کرد؛ داستانی که برای من و دوستانم بسیار تأثیرگذار بود. 📝 ادامه دارد ان‌شاءالله... 🔊 صدای حق | دعوتی برای بیداری دل‌ها 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "صدای حق" همراه باشید🔻 🎙 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @seda_hagh ]             •┈┈••✾•🌿🌺🌿✾••┈┈••

#ترجمه_صوتی #صفحه_155

#صوت_قرآن #صفحه_155

#ترجمه_صوتی #صفحه_154

#صوت_قرآن #صفحه_154

📌وقتی عامل مرگ، سبب شفا شد! ✍️🏻 مولوی ایل‌نژاد 🔻#قسمت_پایانی الان بعد از گذشت سال‌ها، هر وقت به آن ماجرا فکر می‌کنم، بیشتر به این حقیقت پی می‌برم که همه چیز به دست الله متعال است. او بر هر کاری قادر است، چه با اسباب، چه بی اسباب و چه بر خلاف اسباب. اما واقعیت این است که انسان گاهی این حقیقت را فراموش می‌کند و چقدر به اسباب وابسته می‌شود. وقتی پول دارد، احساس امنیت می‌کند. وقتی پزشک خوبی پیدا می‌کند، خیال می‌کند نجات در دست اوست. وقتی شخص قدرتمندی در کنارش است، احساس می‌کند دیگر مشکلی ندارد. وقتی راه‌های ظاهری باز است، آرام است؛ و وقتی همه راه‌های ظاهری بسته می‌شود، گاهی تصور می‌کند دیگر هیچ راهی وجود ندارد. در حالی که مؤمن باید اسباب را بشناسد، از آنها استفاده کند، اما قلبش را به اسباب گره نزند. پیامبر ﷺ به ابن عباس رضی‌الله‌عنهما فرمود: «واعلم أن الأمة لو اجتمعت على أن ينفعوك بشيء، لم ينفعوك إلا بشيء قد كتبه الله لك، وإن اجتمعوا على أن يضروك بشيء، لم يضروك إلا بشيء قد كتبه الله عليك.» «بدان که اگر تمام مردم جمع شوند تا به تو سودی برسانند، جز چیزی که الله برایت نوشته است نمی‌توانند سودی به تو برسانند؛ و اگر جمع شوند تا به تو زیانی برسانند، جز چیزی که الله بر تو نوشته است نمی‌توانند زیانی به تو برسانند.» (ترمذی) این حدیث، انسان را از اسارت اسباب آزاد می‌کند. اما توکل به معنای ترک اسباب نیست. پیامبر ﷺ خود برای امور مختلف از اسباب استفاده می‌کرد؛ برای بیماری درمان می‌جست، در سفر برنامه‌ریزی می‌کرد، در میدان جنگ تدبیر داشت و برای حفاظت از جان مسلمانان اسباب لازم را فراهم می‌کرد. پس راه درست این نیست که بگوییم: «چون همه چیز دست الله است، پس دیگر نیازی به اسباب نداریم.» بلکه راه درست این است: اسباب را بگیریم، اما به اسباب تکیه نکنیم؛ به الله تکیه کنیم. دارو را مصرف کنیم، اما بدانیم که دارو شفا نمی‌دهد مگر به اذن الله. به پزشک مراجعه کنیم، اما بدانیم که پزشک مالک شفا نیست. کار کنیم، اما بدانیم که رزق‌دهنده الله است. تلاش کنیم، اما بدانیم که نتیجه در دست الله است. و اگر روزی همه اسبابی که به آنها امید بسته بودیم از بین رفت، گمان نکنیم که قدرت الله نیز از بین رفته است. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾ «و هر کس بر الله توکل کند، الله برای او کافی است.» (طلاق: ۳) شاید یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ما این باشد که اسباب را می‌بینیم، اما صاحب اسباب را فراموش می‌کنیم. آن روز که در خانه آن عالم نشسته بودیم، ماجرای مار برایمان فقط یک داستان عجیب نبود. برای من، آن دیدار تبدیل شد به یک درس ماندگار: گاهی الله به انسان نشان می‌دهد که قدرت واقعی در دست چه کسی است. همان چیزی که ما آن را فقط وسیله خطر می‌بینیم، در تقدیر الله می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً متفاوت داشته باشد. در پشت همه اسباب، اراده الله قرار دارد. اسباب کار خود را انجام می‌دهند، اما مستقل نیستند و گاهی الله برای بنده‌اش دری را باز می‌کند که اصلاً انتظارش را ندارد. چنان‌که فرمود: ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ﴾ «و هر کس از الله پروا کند، برای او راه خروجی قرار می‌دهد و از جایی که گمان نمی‌کند، به او روزی می‌رساند.» (طلاق: ۲-۳) آن روز از خانه آن عالم بیرون آمدیم، اما آن ماجرا در ذهن من باقی ماند. هر بار که در زندگی با بن‌بستی روبه‌رو می‌شوم، به یاد آن روز می‌افتم و با خود می‌گویم: اگر الله بخواهد، راهی وجود دارد که من هنوز آن را نمی‌بینم. پس تلاش می‌کنم اسباب را فراموش نکنم، اما امیدم را به اسباب هم نبندم؛ چرا که اسباب، هرچقدر بزرگ باشند، مخلوق‌اند و کسی که اسباب را آفریده، برای نجات بنده‌اش به اسباب محدود نیست. اگر الله بخواهد، از جایی که حتی تصورش را نمی‌کنی، راه نجاتت را باز می‌کند. 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "حوزه علمیه صدیقیه تربت‌جام" همراه باشید🔻 📚 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @sonnatweb ]  •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈

📌وقتی عامل مرگ، سبب شفا شد! ✍️🏻 مولوی ایل‌نژاد 🔻#قسمت_اول چند سال پیش، همراه چند نفر از دوستان، برای زیارت و احوال‌پرسی یکی از علمای بزرگوار که در استان خراسان جنوبی زندگی می‌کرد، راهی منزل ایشان شدیم. از قبل می‌دانستیم که مدتی است با بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند و شرایط جسمی‌اش چندان مساعد نیست. به همین دلیل، وقتی وارد منزل شدیم، طبیعی بود که اولین چیزی که توجه ما را به خود جلب کند، حال جسمی ایشان باشد. اما برخلاف تصورمان، وقتی او را دیدیم، حالش نسبت به گذشته بهتر به نظر می‌رسید. بعد از سلام و احوال‌پرسی و نشستن در محضرش، فرصت مناسبی پیدا کردیم و از او درباره وضعیت بیماری‌اش پرسیدیم. یکی از دوستان گفت: -«الحمدلله، حال شما بهتر شده جناب مولانا! از داروی خاصی استفاده کردید؟ پزشک جدیدی مراجعه کردید؟» انتظار داشتیم نام دارویی را بشنویم یا پزشکی را معرفی کند که درمان جدیدی برایش انجام داده باشد. اما پاسخ او برایمان عجیب بود. گفت: -«نه، نه داروی خاصی استفاده کردم و نه پزشک جدیدی کاری برایم انجام داده است.» کمی مکث کرد و ادامه داد: -«اتفاقی برایم افتاد که شاید باورش برای شما سخت باشد؛ چیزی که در حالت عادی می‌تواند سبب مرگ انسان شود، به اذن الله برای من وسیله‌ای برای بهبود شد.» همه با تعجب به یکدیگر نگاه کردیم. یکی از دوستان پرسید: -«چه اتفاقی؟» عالم گفت: -«روزی در مزرعه کار می‌کردم. برای برداشتن چیزی به سراغ یک بشکه رفتم. وقتی دستم را داخل آن بردم، ناگهان ماری که داخل بشکه بود، دستم را گزید.» با شنیدن مارگزیدگی غالبا ذهن هر کسی به سمت خطر و مرگ می‌رود. مارگزیدگی، مخصوصاً اگر مار سمی باشد، چیزی نیست که انسان به سادگی از کنار آن بگذرد. اما او با آرامش ادامه داد: -«همان اتفاق، به اذن الله باعث شد وضعیت بیماری‌ام تغییر کند و حال من بهتر شود.» چند لحظه همه ساکت ماندیم. واقعاً برایمان عجیب بود. ما به طور طبیعی انتظار داریم یک بیماری با دارو درمان شود، یا پزشک با تشخیص و درمان مناسب به بیمار کمک کند. اما این بار، ماجرایی که برای یک انسان می‌توانست پایان زندگی باشد، به تقدیر الله به شکلی دیگر رقم خورده بود. این واقعه برای ما درس بزرگی شد؛ نه به این معنا که انسان دنبال خطر برود یا اسباب درمان را کنار بگذارد، بلکه به این معنا که نباید برای اسباب، قدرتی مستقل از الله قائل شویم. دارو ممکن است سبب باشد، پزشک ممکن است سبب باشد، غذا ممکن است سبب باشد؛ اما هیچ‌کدام از این‌ها مستقل نیستند. 📝ادامه دارد... 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "حوزه علمیه صدیقیه تربت‌جام" همراه باشید🔻 📚 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @sonnatweb ]  •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈

🕌 صدای حق | فضیلت روز جمعه روز جمعه، روزی معمولی نیست؛ روزی است که الله متعال برای امت محمد ﷺ فضیلت ویژه‌ای قرار داده است. رسول الله ﷺ فرمودند: «خَيْرُ يَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ» «بهترین روزی که خورشید بر آن طلوع کرده، روز جمعه است.» 📚 صحیح مسلم پس بیایید جمعه را فقط با غفلت سپری نکنیم؛ بلکه با توبه، ذکر، دعا، تلاوت قرآن و صلوات بر پیامبر ﷺ زیباتر کنیم. 🌿 در روز جمعه: غسل جمعه را فراموش نکنیم. زودتر به نماز جمعه برویم. سوره کهف را تلاوت کنیم. بر پیامبر ﷺ بسیار صلوات بفرستیم. در ساعتی که دعا مستجاب می‌شود، با دل شکسته دعا کنیم. 🤲 اللهم اغفر لنا وارحمنا واهدنا إلى صراطك المستقيم. 🌹 جمعه‌تان مبارک و دل‌هایتان سرشار از یاد الله 📲 انتشار دهنده خوبی‌ها باشیم. ▪️با کانال "حوزه علمیه صدیقیه تربت‌جام" همراه باشید🔻 📚 ● 𝗝𝗢𝗜𝗡 [ @sonnatweb ]  •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈

#ترجمه_صوتی #صفحه_153

#صوت_قرآن #صفحه_153